جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

16 کاربر(ها) آنلاین هستند (12 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
13
مهمانان
3
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  118 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  125 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  251 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  166 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  205 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: میخانه دیگ سوراخ
ارسال شده در: چهارشنبه 8 شهریور 1396 20:39
نمایش جزئیات
آفلاین
خوابالوی اعظم(خودم) با خوابالوی اصغر(آرسینوس)
(استثنائن در این لحظات ملکوتی از فرط خستگی این القاب بهمون نسبت داده شده، وگرنه جسارت نمی‌کنیم شخصیت سوزان رو کاپی کنیم. )
(نویسنده در اوج خواب و بیداری این رولو نوشته، از کجا معلوم، شاید واقعا وقتی چشماشو باز کنه خودش رو در قالب یه دمنتور ببینه... شایدم همه‌ش خواب باشه و اصن کلاس طلسما شرکت نکرده باشه. )
(پست جدی نیست، ولی با حس جدی بخونینش. وقفه‌های مداوم، با حسی مخوف. )

لینی ناگهان با تکون شدیدی از خواب بیدار می‌شه و از شدت حرکت تند، چندین وسیله از روی میز سرنگون می‌شن. این برای لینی که حشره‌ای کوچیک، وسط تختی بزرگ بود، بسیار عجیب به نظر می‌‌رسید. اما لینی که در استراحت بعد از خوابش به سر می‌برد و در اون لحظه بویی از پشتکار هافلی نبرده بود، خسته‌تر از این بود که این موضوع توجهشو جلب کنه. در عوض در تفکراتش غرق در کابوسی می‌‌شه که هنوز نمی‌دونست به واقعیت پیوسته...

بعد از گذشت چند دقیقه و کنار گذاشته شدن تفکراتی که حول کابوس فراموش‌شده‌ش می‌چرخید، بالاخره از جاش بلند می‌شه. ناخودآگاه مثل همیشه پروازکنان بر فراز زمین شروع به حرکت می‌کنه. این‌بار برخلاف همیشه حتی نیازی به بال‌زدن هم در خودش حس نمی‌کرد.

چقدر پر قدرت!

به قدری پیکسی توانمندی شده بود که از بال‌زدن بی‌نیاز شده بود. حتما جد اندر جد از آسمون شاهد این روز طلایی برای پیکسی کوچکیشون بودن، روزی که پرواز کردن، تنها نیاز به اراده داشت و نه حتی بال.

از اون کابوس تلخ، به این واقعیت شیرین... حالش دگرگون می‌شه!

در واقع...

باید می‌شد. اما همچون راحتیِ کنار گذاشتن فکر و خیال کابوسی که دیده بود، بی‌اهمیت بودن نسبت به این موضوع هم براش ساده بود.

با این حال وقتش بود تا از بال‌هایی که عمری به خاطرش به حرکت در اومده بودن، تشکر کنه و حکم بازنشستگیشون رو صادر کنه. اما...

نبود!
بال‌هاش جایی که باید می‌بودن، نبودن!

و همونجاست که... می‌بینه. کابوسش رو، محقق شده در واقعیت، پیش روی چشماش می‌بینه! دست‌های دراز و کشیده، به رنگ سیاهی شب. بلافاصله جلوی آینه هجوم می‌بره. بدنش همچون شبی بی‌ستاره‌، در روشنایی روز، از درون آینه خودنمایی می‌کنه.

حس و حالش؟

همون بهتر که وارد جزئیات نشیم. بی‌روح، فقط به دنبال بلعیدن شادی و حتی... بوسه زدن!
اما چی شد که این به سرش اومد؟ شاید کابوسی که خیال می‌کرد کابوس بود، در اصل نشات گرفته از واقعیتی بود که، هکتور رقم زده بود!

- هـــــکــــــتـــــــــور!

لینی عصبانی می‌شه، اما این چیزی نبود که چهره‌ی جدیدش، قادر به نمایش دادنش به عموم باشه. پروازکنان از اتاق خارج می‌شه و یکراست به سمت آزمایشگاه هکتور حرکت می‌کنه. در راه به زمزمه‌های مرگخوارا گوش فرا می‌ده که اونو "مون" خطاب می‌کردن و به خیال خودشون، مون قصد توبه کردن و مرگخوار شدن داشت.

این مسئله برای لینی خوش‌حال کننده بود. شاید بهتر بود کسی متوجه دست گل هکتور نشه. نمی‌خواست تا ابد با "اون روز که دمنتور شده بودی" در شوخی‌های روزمره مورد خطاب قرار بگیره.

بالاخره به آزمایشگاه می‌رسه، و به وضوح شب گذشته رو به یاد میاره. زمانیو که چون لینی معجون جدید هکتور رو امتحان نکرده بود، بارونی از معجونی خاک‌خورده در انتهای یکی از قفسه‌های تارعنکبوت‌بسته‌ی آزمایشگاه، بر سرش باریده بود. مسبب حال الانش، معجونِ دیشبِ هکتور بود. وای به حال هکتور!

- عه، سلام مون. معجون "زدوده شدن از اثرات محفل" می‌خوای؟
- مون! بله که من مون هستم! حالام اومدم ببوسمت.
- ها؟ چی گفتی؟ محفلیا چطور زبون تو رو می‌فهمن؟

لینی حرف زده بود، به زبون آدمیزاد، اما آوایی که به گوش هکتور می‌رسید، فقط و فقط "هو هو" کردن‌های مداوم بود. پس حرف زدن فایده‌ای نداشت، شاید وقتش بود تا به انتقامی روحین از هکتور جامه‌ی عمل بپوشونه.

لینی به هکتور نزدیک می‌شه، نزدیک و نزدیک‌تر... اون‌قدر نزدیک که...

- عـــع نکن لینی، خجالت نمی‌کشی تو؟

در یک چشم به هم زدن، معجون که به نظر میومد اثری موقت داشت، به اثرات خودش پایان می‌ده و پیکسی، باز هم پیکسی می‌شه.

در چه حالت؟

سانسور به سانسور با... هکتور؟

حتی فکرش رو هم نمی‌کرد لحظه‌ای برسه که آرزو کنه، کاش یک دمنتور باقی می‌موند!

نیازی به فریادهای گوشخراش هکتور نبود، چرا که لینی هم جیغ و دادکنان دو بال داره، دو بال دیگه هم قرض می‌گیره و پرواز کنان از آزمایشگاه خارج می‌شه تا ادامه‌ی این روز کابوس‌وار رو، به گونه‌ای دیگه پیش ببره.

اما هکتور، امان از هکتوری که بالاخره دو گالیونیش افتاده بود، و بیچاره لینی‌ای که مورد چنین آزمایشی قرار گرفته بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: میخانه دیگ سوراخ
ارسال شده در: چهارشنبه 8 شهریور 1396 19:39
نمایش جزئیات
آفلاین
یک مشکلی وجود داره. فکر کنم کامپیوترم هنگ کرده. هر کار می کنم داستانم بفرستم می که مهلت تموم شده. در حالی که دقیقا تا همین امشب وقت داشتیم. من دو ساعت پیش سعی کردم رول بفرستم. خیلی طولانی بود. احتمالا قاط زده. چه کنم؟
راستی الان هم با تبلت این متنو فرستادم ؛ وگرنه قبول نمی کرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آدر کانلی در 1396/6/8 20:16:37
من رو از روی طرز فکر و گفتار و رفتارم بشناس ، نه از روی ظاهرم.
پاسخ به: میخانه دیگ سوراخ
ارسال شده در: چهارشنبه 8 شهریور 1396 14:06
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام پست پروتی رو. قبول دارم با هم هماهنگ کردیم فقط زودتر سوژه رو بدین که من باید برم جایی ممنون.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
نگاه کن ، خون زیادی ازت می رود!
درد داری!
داری می میری!
آیا این آخر کار است؟
از مرگ می ترسی؟
یک ریونکلاوی نباید از مرگ بترسد !
مرگ چیزی جز افق نیست!
و افق فقط محدوده ی دید ما است!
و مرگ نیز چیزی جز پیمان با تاریکی نیست!
پس؛
«روحش هنوز زنده س»
پاسخ به: میخانه دیگ سوراخ
ارسال شده در: چهارشنبه 8 شهریور 1396 13:55
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام استاد.
میشه یه سوژه هم بدید برای من و پنه لوپه کلیرواتر؟
با تشکر.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.

پاسخ به: میخانه دیگ سوراخ
ارسال شده در: چهارشنبه 8 شهریور 1396 10:29
نمایش جزئیات
آفلاین
درخواست پاملا تایید میشه! استاد اون سوژه قبلی که بهمون دادین خیلی سخت بود. اصلا بلد نبودیم جواب سوالاشو . میشه این یکیو اسون تر بگیرید.
و من نمیدونم بعد از اینکه شما سوژه رو اعلام کردین تا کی وقت داریم برای زدن پست هامون.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هافلپافی خندان
تصویر تغییر اندازه داده شده



دنیا چو حباب است ولکن چه حباب؟! نه بر سر آب، بلکه بر روی سراب.
آن هم چه سرابی، که بینند به خواب آن خواب چه خواب؟ خواب بد مست خراب.
پاسخ به: میخانه دیگ سوراخ
ارسال شده در: سه‌شنبه 7 شهریور 1396 21:48
نمایش جزئیات
آفلاین
فلش بک

- باختی! باختی! شرطو باختی! یه روز باید بری تو دنیای ماگلا.
-

پایان فلش بک!

پاق!
- هووو مردک وسط خیابون برا چی می پری کوری مگه؟

دای ترسیده از بوق و فحاشی مرد خودش را به کنار خیابان پرت کرد و از شانس خوبش دوباره با شخص دیگری برخورد کرد.
- اوی آقا مگه کوری؟ چه خبرته؟ امنیت نداریم ما از دست شماها!
- کسی مزاحم تون شده آبجی؟

دای در حالی که فحش زیرلب نثار لایتینا و این شرط عجیبش می کرد به داخل یکی از درهای باز فرار کرد.
- می تونم کمکی بهتون بکنم؟ برای اهدا اومدید؟

دای به اطراف نگاه کرد. همه جا سفید بود. حوری هایی با لباس های سفید به مردم کمک می کردند. تخت ها پر از انسان های فداکاری بود که برای بقای نسل خون آشام ها خودشان را فدا می کردند. خون همه جا در بسته بندی های مرتب و زیبایی به چشم می خورد. همه آماده نوشیده شدن!

- اینجا بهشته؟
- نه!
- پس کجاست؟
- مرکز اهدای خون.
- اسم دیگه بهشت!
- می خواید اهدا کنید؟
- نه. مصرف کننده ام!
- درخواست تزریق دارید؟ باید نامه از پزشک بیارید.
- چی؟
- نامه از پزشک بیارید. که بدونیم نیاز به خون دارید واقعا. بعد بقیشو هماهنگ می کنیم.

اشک در چشمان دای جمع شد. پزشک؟ نامه؟ پس از این همه سال زندگی شرافت مندانه، حال یک پزشک باید خون آشام بودن او را تایید می کرد؟ اینقدرحقیر؟

- نمیشه خودت دندونامو نگاه کنی؟
- ببینید... من یه آدرس براتون می نویسم. امروز برید اونجا. خودتونو معرفی کنید. بررسی می کنن.
- خون میدن؟
- اوه! آره. البته.

دای با خوشحالی خودش را به آدرس نوشته شده رساند.
- اینجا دیگه خود بهشته هم بزرگه هم سفیده، هم... اسمش عجیبه! ماگلن دیگه. ولی "تیمارستان" آخه؟!

و با خوشحالی پا به درون ساختمان نهاد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
این بدترین شکنجه دنیاس، اینکه صبر کنی و بدونی هیچ کاری از دستت ساخته نیست.

the hunger game | 2012 | Gary Ross


تصویر تغییر اندازه داده شده

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: میخانه دیگ سوراخ
ارسال شده در: سه‌شنبه 7 شهریور 1396 21:02
نمایش جزئیات
آفلاین
پست قبلی تایید میشه!
فقط یه نکته، من هر گونه نسبتی را با یک محفلی مو قرمز تکذیب می کنم!
اگه تونستین اسمش رو توی شجره نامه پیدا کنین خودم میسوزونمش!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
All sins are attempts to fill voids
پاسخ به: میخانه دیگ سوراخ
ارسال شده در: سه‌شنبه 7 شهریور 1396 20:58
نمایش جزئیات
آفلاین
من نيز به تبعيت از پدر گرامم، اعلام آمادگي ميكنم. حريفمم مادربزرگ شوهرم دوريا بلك هست. هماهنگي هاي قبلي هم انجام شده!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
قدم قدم تا روشنایی، از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور.


هیچ وخ یه ویزلی رو دست کم نگیر. مخصوصا اگه از نوع تک دختر خاندان باشه

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: میخانه دیگ سوراخ
ارسال شده در: سه‌شنبه 7 شهریور 1396 20:57
نمایش جزئیات
آفلاین
اعلام امادگی حریف:گیبن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
نت های موسیقی مثل یک دنیایی برایم هستند که با تک تک کلامشان، به من میفهمانند که من چه عینک باحالی دارم!
فقط اربااابب!
پاسخ به: میخانه دیگ سوراخ
ارسال شده در: سه‌شنبه 7 شهریور 1396 20:37
نمایش جزئیات
آفلاین
با کیف و جیبی پر از بلیط، اعلام آمادگی میکنم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده

= = = = = = = =
- تو فيلما وقتي يکي از کما خارج ميشه، بازيگر زن مياد و بهش گل تقديم ميکنه. اما من...از يه خواب کوتاه بيدار شدم...ديدم دنيا به فنا رفته...و به جای گل يه دسته مرده ی مغز خوار بهم تقديم کردن.

Night Of The Living Deadpool
= = = = = = = =
من یعنی مسافرت...مسافرت یعنی من!

= = = = = = = =

تصویر تغییر اندازه داده شده