- پروفسور؟ حالتون خوبه؟
دامبلدور لبخندی شیطانی زد و گفت :
- البته.
در یک لحظه با انگشت اشاره اش کره ی زمین گرد را نگه داشت. پایش را از روی میز پایین آورد و بر خاست و در حالی که در اتاق قدم می زد داد کشید:
- گوش کنین. ما زیادی به مردم دنیا خدمت کردیم. حالا باید مزد این همه تلاشمون رو بگیریم. اگرالآن دنیای مشنگ ها در امنیت کامله فقط فقط به خاطر حفاظتیه که ما از اونها در برابر ولدرمورت انجام دادیم. اگر ما نبودیم همه ی دنیای مشنگی و جادوگری نابود شده بود. ما باید اختیار دنیا رو به دست بگیریم و فرمانروای جهان بشیم. به نظر شما اینطوری بهتر نمی تونیم ولدرمورت رو کنترل کنیم؟
دامبلدور که همینطور به سرعت داشت توی رویا هایش غرق می شد ادامه داد :
- من فرمانروایی خواهم بود عادل که صلح و آرامش رو به جهانیان هدیه می کنه. من...
آرنولد پفک پیگمی گفت :
- پروفسور ، اجازه نیس...
هنوز حرفش تمام نشده بود که دامبلدور مثل برق برگشت و یک کروشیو ی خشن به گربه ی معصوم کوچولو زد و کل دودمانش را به باد داد. همانطور که محفلیون با دهان هایی باز گربه ی بیچاره نگاه می کردن که دود می شد و به هوا می رفت دامبلدور با فریاد سخنرانی اش را ادامه داد :
- بهتون یاد ندادن وسط حرف بزرگترتون نپرین؟
آهخ ، چه آدمو عصبی می کنن. اینم یکی از کار هاییه که باید انجام بدم. من نه تنها دنیایی پر از صلح می سازم بلکه دنیایی رو می سازم که کسی وسط حرف بزرگترش نپره.
بچه های محفل با قیافه هایی وحشتزده به هم نگاه می کردند. دامبلدور داد زد :
- از همین حالا شروع می کنم. کی با من مخالفه؟
هیچکس چیزی نگفت. پروفسور لبخندی زد و گفت :
- عالیه! خب ، اول از خود دنیای جادوگری شروع می کنیم. باید به وزارت حمله کنیم. وقتی دنیای جادوگری رو گرفتیم ارتشی از جادوگران سفید می سازیم و دنیای مشنگ ها رو هم می گیریم. راه بیافتین!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

) وارد عمل شد و بعد از کشوندن نویل به سمت خودش، به سمت اتاق مخصوص خودش در محفل آپارات کردن.


.



] و از داخل یکی از کمدهاش چند دست لباس، یه مایوی زرد راهراه ماماندوز، عینک آفتابی، کرم ضد آفتاب، یکی دوتا ابزار فلزی عجیب و غریب و چند بسته برتی باتز برداشت و توی چمدونش فرو کرد.



