آرنولد پفک پیگمی یواشکی وارد دهن لرد ولدمورت شده و داره از درون کنترلش میکنه و مرگخوارا هم از این قضیه اطلاع ندارن. لرد پفک پیگمی بعضاً حرفای عجیبی میزنه، دستورات عجیبی صادر میکنه و واکنشهای عجیبی هم نشون میده(گاهی هم بر عکس حرف می زنه).
لرد دستور می ده براش گوشت خام بیارن. مرگخوارا هم باید از این گوشت بخورن.
مرگخوارا چراغا رو خاموش می کنن و وانمود می کنن که دارن می خورن. ولی لرد یهو اتاق رو روشن می کنه و متوجه ماجرا می شه.
................
-سرپیچی از دستور؟
مرگخواران لقمه های خیالی را بلعیدند...
-هرگز ارباب!
-حرفشو نزنین!
-فکرشو نکنین!
-حرفشو نزنین و فکرشم نکنین!
-شما گوشتی در این اطراف می بینین؟
لرد سیاه نمی دید. برای این که مرگخواران، درست قبل از این که ملچ و مولوچ خیالی را راه بیندازند، از شر همه گوشت ها خلاص شده بودند.
رز، در حالی که گلدانش به وضوح سنگین تر شده بود، با دو دست لبه گلدان را گرفت و کمی بالا کشید.
-خیلی خوشمزه و تازه بودن ارباب. اونقدر تازه که من وقتی داشتم قورت می دادم از تو گلوم صدای بع بع شنیدم!
-من که حس می کنم تو معدم داره تکون می خوره. فکر کنم داره سالادی رو که ظهر خوردم، می چره.
لرد قانع شده بود.
به مرگخواران خیره شد...به شکلی که مطمئن بودند، دستور جدیدی در راه است!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج








"
... دیگه تکرار نمیکنیما!
) بعضاً حرفای عجیبی میزنه، دستورات عجیبی صادر میکنه و واکنشهای عجیبی هم نشون میده...