جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

34 کاربر(ها) آنلاین هستند (28 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
34
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  93 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  170 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  288 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  274 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  347 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  251 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: جمعه 17 فروردین 1397 18:53
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
لرد توسط قیچی ادوارد زخمی می‌شه و خون از دست میده و مرگخوارا لرد رو به بيمارستان مي‌رسونن. اما گروه خونى هيچ كدومشون به جز مورفين به گروه خونى لرد نمي‌خوره. پس ناچارا از خون مورفین استفاده می‌کنن و همین باعث می‌شه لرد تمایل شدیدی به استعمال "چیز" پیدا کنه. مرگخوارا هرکدوم به پیدا کردن چیزی که به نظرشون لرد به اون اعتیاد پیدا کرده مشغول می‌شن...

نکته: تا الان رز (با کود)، آرسینوس (با کراوات)، رودولف (با دوئل) و پاتریشیا (بعنوان سنگ صبور) پیش لرد اومدن.

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

با خروج پاتریشیا از اتاق، پیش از بسته شدن در صدای ویز ویزهایی توجه لردو به خودش جلب می‌کنه.
- تو با این هیکل چه چیزی برای استعمال می‌تونی برای ما بیاری آخه؟

لینی که بال‌بال‌زنان خودشو تا وسط اتاق رسونده بود، با شنیدن این حرف دستاشو که پشتش پنهان کرده بود جلو میاره و در کمال تعجب و حیرت لرد، ظرفی دو برابر هیکل پیکسی‌ایش بین دستاش نمایان می‌شه.
- ارباب پیکسی نبینین چه کوچیکه، ازش کار بخواین ببینین چقد بلده!

توجه لرد به گوی درخشان داخل ظرف جلب می‌شه. بنابراین با اکراه جلو میاد و به بررسی اون می‌پردازه.
- چطور باید اینو استعمال کنیم؟ لیس بزنیم؟ همچون نوشیدنی نی در آن فرو کرده و هورت بکشیم؟... مشکوک می‌زنی پیکس!

لرد در حین بررسی چیز، متوجه نگاه مانند لینی می‌شه.
- هی... صبر کن ببینیم... ما خودمون اینو بهت نداده بودیم؟ این... این ماه نیست؟

لینی با خوش‌حالی جهشی در هوا می‌زنه.
- بله ارباب هست! این‌چنین مرگخوار پیکسیِ وفاداری هستم که در راه شما حتی ارزشمندترین چیزامو هم فدا می‌کنم. 🙋
- برو بیرون!

ذوق لینی به همون سرعتی که ظاهر شده بود، محو می‌شه.
- عه، خوشتون نیومد ارباب؟
- تو از ما می‌خوای ماه استعمال کنیم؟ ما رو همچون خودت حشره فرض نمودی؟ برو تا مجبور نشدیم... خوبه.

هنوز جمله‌ی لرد به پایان نرسیده بود که لینی ظرفشو به بغل می‌گیره و همراه اون از سوراخ در به بیرون اتاق هجوم می‌بره.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: جمعه 17 فروردین 1397 18:48
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
لرد توسط قیچی ادوارد زخمی می‌شه و خون از دست میده و مرگخوارا لرد رو به بيمارستان مي‌رسونن. اما گروه خونى هيچ كدومشون به جز مورفين به گروه خونى لرد نمي‌خوره. پس ناچارا از خون مورفین استفاده می‌کنن و همین باعث می‌شه لرد تمایل شدیدی به استعمال "چیز" پیدا کنه. مرگخوارا هرکدوم به پیدا کردن چیزی که به نظرشون لرد به اون اعتیاد پیدا کرده مشغول می‌شن...
نکته: تا الان رز (با کود)، آرسینوس (با کراوات)، رودولف (با دوئل) و پاتریشیا (بعنوان سنگ صبور) پیش لرد اومدن.

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

با خروج پاتریشیا از اتاق، پیش از بسته شدن در صدای ویز ویزهایی توجه لردو به خودش جلب می‌کنه.
- تو با این هیکل چه چیزی برای استعمال می‌تونی برای ما بیاری آخه؟

لینی که بال‌بال‌زنان خودشو تا وسط اتاق رسونده بود، با شنیدن این حرف دستاشو که پشتش پنهان کرده بود جلو میاره و در کمال تعجب و حیرت لرد، شیشه‌ای دو برابر هیکل پیکسی‌ایش بین دستاش نمایان می‌شه.
- ارباب پیکسی نبینین چه کوچیکه، ازش کار بخواین ببینین چقد بلده!

توجه لرد به گوی درخشان داخل ظرف جلب می‌شه. بنابراین با اکراه جلو میاد و به بررسی اون می‌پردازه.
- چطور باید اینو استعمال کنیم؟ لیس بزنیم؟ همچون نوشیدنی نی در آن فرو کرده و هورت بکشیم؟... مشکوک می‌زنی پیکس!

لرد در حین بررسی چیز، متوجه نگاه مانند لینی می‌شه.
- هی... صبر کن ببینیم... ما خودمون اینو بهت نداده بودیم؟ این... این ماه نیست؟

لینی با خوش‌حالی جهشی در هوا می‌زنه.
- بله ارباب هست! این‌چنین مرگخوار پیکسیِ وفاداری هستم که در راه شما حتی ارزشمندترین چیزامو هم فدا می‌کنم. 🙋
- برو بیرون.

ذوق لینی به همون سرعتی که ظاهر شده بود، محو می‌شه.
- عه، خوشتون نیومد ارباب؟
- تو از ما می‌خوای ماه استعمال کنیم؟ ما رو همچون خودت حشره فرض نمودی؟ برو تا مجبور نشدیم... خوبه.

هنوز جمله‌ی لرد به پایان نرسیده بود که لینی شیشه‌شو به بغل می‌گیره و همراه اون از سوراخ در به بیرون اتاق هجوم می‌بره.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: پنجشنبه 24 اسفند 1396 13:24
نمایش جزئیات
آفلاین
- تق تق!

لرد نگاهی به در انداخت .
- کیه؟
- منم منم مرگخوارتون ! چیز آوردم براتون ، یالا در را باز کنید.
- تو مرگخوار ما نیستی! مرگخوارای ما از این لوس بازیا در نمی آرن ! حالا هم نیا تو .
- ارباب یعنی...یعنی... نیام تو ارباب ؟
- نه .
- خب دیر گفتین اومدم .

لرد نگاهی به ساحره ی روبه رویش که نشان « بهترین تازه وارد مرگخواران » روی سینه اش می درخشید کرد .سپس
اخمی بر چهره اش نقش بست .
- ارباب حالا قهر نکنین دیـــه! وگرنه منم گریه می گیره ها .

لرد اخمش را شدید تر کرد . نشانه ی خوبی نبود . اگر ساحره چیزی را که لرد می خواست نیاورده بود ، و این یک شوخب بی مزه بود...
- حالا چی آوردی؟
- نخود و کشمش! با صد..
-
- امم چیز...یعنی خب چیز..چیزه دیگه ..چیز ...
- چی؟

ساحره نفس عمیقی کشید .
- سنگ صبور .
- سنگ صبور ؟

پاتریشیا ( لابد تا حالا فهمیدن تازه وارد مرگخواران کیه !) انگار که از این ایده خوشش آمده سرش را تند تند تکان داد.
- بلی بلی . ارباب من هر تمایل به چیز می کنم یعنی دلم گرفته به همین دلیل می شینم پیش لایتینا دردل می کنم . خیلی خوبه ارباب آخه لایتینا به هیچکس نمی گه چون انقدر صدای آهنگش بلنده اصلا دردل منو نمی شنوه ! حالا منم اینجا می شینم گوش هامو می گیرم تا شما دردل کنین ، منم می شم سنگ صبورتون ! خوبه ارباب؟
-
-بَده ؟
-
- چشم ارباب الان خودم می رم یه وری خودمو ساقط می کنم ، بعد که ساقط شدم می یام خبر می دم که شما خوشحال بشین .
-

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I'm learning that who I'm is'nt so bad.The things that make me different are the things that make me



پاسخ به: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: پنجشنبه 24 اسفند 1396 01:47
نمایش جزئیات
آفلاین
لوس کردن نجینی برای لرد کارساز نبود!
لرد بسیار کلافه بود و چیزی میخواست که نمیدانست چیست و اگر تا چند ساعت آینده مرگخوارانش آن چیزی که لرد به آن تمایل پیدا کرده بود را پیدا نمیکردند، اتفاقات خوبی برای مرگخواران رخ نمیداد.

_ارباب!
_اگه چیزی که ما میخواییم رو پیدا نکردی، سریع از این جا دور شو کراب تا پای چپ هکتور رو خشک خشک هُل ندادم تو دهنت!
_نه ارباب...پیدا کردم!

کراب که با ذوق و شوق وارد اتاق اربابش شده بود، با قدمهای ظریف لاکن مطمئن به سمت لرد رفت و یک کیف کوچک رو بروی او گرفت!
لرد هنوز نمیدانست تمایلش به چیست، ولی مطمئنا دیدن آن کیف کوچک خواسته لرد نبود...
_این چیه کراب؟
_حدس بزنید ارباب!
_مثل بچه آدم میگی این چیه یا به جز پای چپ لودو، پای راست رودولف روهم هُل بدم تو دماغت؟

کراب اما میخواست چیزی که فکر میکرد تمایل لرد به آن است را با کمی هیجان به اربابش نشان دهد! به همین منظور کراب به آرامی زیپ کیف کوچکی که همراهش بود را باز کرد...به صورتی که لرد داخل کیف را نبیند نگاهی به داخل کیف انداخت و برای اینکه کنجکاوی لرد بیشتر شود، الکی خنده ریزی کرد...بلاخره ناگهان دستش را در درون کیف کرد و چیز هایی که داخل آن بود را بیرون آورد!
_داد دارا داد دار دارام!
_
_هیجان زده نشدین که خواسته تون رو دیدن ارباب؟
_چی هست اینا؟
_اینا؟ اینا خواسته هر انسانیه...اینا چیزی هستن که تمایل همیشگی انسان به زیبا دیده شدن رو رفع میکنه،خودم چندین بار استفاده کردم و کارساز بوده...این مداد چشمه...این رژ لبه..این رژ گونه اس...این...
_تا غیر از پاهای هکتور و رودولف، جفت پای لودو رو هُل ندادم تو جفت گوش هات، از اینجا دور شو!

کراب پس از کمی فکر کردن وسایل آرایشیش را جمع کرد و با نهایت سرعت از اتاق لرد خارج شد...پای هکتور و رودولف قابل تحمل بود...ولی پای لودو؟

لرد هم دوباره به صندلی اتاقش تکیه زد...او منتظر بود تا مرگخوارانش یا حداقل یکی از مرگخواران، تمایلش را پیدا و برای او بیاورد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: جمعه 11 اسفند 1396 17:26
نمایش جزئیات
آفلاین
و حالا بشنوید از بقیه مرگخواران

بلاتریکس در حالی که موهایش از عصبانیت بیشتر فر خورده بودند رو به رودولف کرد:
_چطور جرات کردی رودولف؟...چطور گذاشتی این ساحره های بی خرد لرد سیاه رو به نیازداشتن بندازن؟باتو نیستم مگه رودولف؟!

رودولف که گوش اش نسبت به تن صدای غر زدن های بلا مقاوم شده بود با چشمان قلب گونه به ناز و ادای ساحره ی اتاق ازمایش خون هیپنوتیزم شده بود که با لگد بلا از تصورات ماه عسلی خئ با ساحره مذکور به حال حاضر پرت شد.
-اخ چرا میزنی بلا؟!کبودیش تازه خوب شده بود.
_میزنم که سقط شی از دستت راحت شم،برو برای لرد چیز پیدا کن.
_من چرا اخه؟!بانز بره.

از بانز که بعد از شوت شدن سینوس از اتاق،از هر زمان دیگر نامریی تر بود صدایی درنیامد و درنتیجه رودولف با زمزمه ی به کدامین گناه از سنت مانگو بیرون زد.
_چه چیزی چه کشکی اخه...بذارببینم!خودشه.

لحظاتی بعد در اتاق لرد:

_خوبه اون نور سیاه رو بیشتر کن قالیچه بنفش نمای بیشتری پیدا کنه.
_رودولف داری چه غلطی می کنی؟
_صبرکنید ارباب الان می فهمید.تضمینیه ارباب.اوت جوری اخم نکنید ارباب.
_هر غلطی می کنی زودتر.میلمان به چیز زیادتر شد،یک مشت بی عرضه دورمان را گرفته اند...این دیگر کدام کدوتنبلی ست؟

کدوتنبل مذکور پرروتراز این بود که از هیبت لرد بلرزد.
_سل لام!
_اماده شد ارباب.براتون دوئل اوردم ارباب.

ازنظر رودولف منظره ی پرچم های روی دیوار و رقص نورهای بنفش و سیاه همراه با فرش مارنما و رقیبی برای دوئل قوی ترین چیز برای استعمال بود و با غرور به ایده درخشان خود افتخار کرد،ولی چهره چروک خورده ی لرد چیز دیگری نشان می داد.

_عه،ارباب.چیزی شده؟
_نه رودولف،چوب دستی ما کجاست؟
-قربونتون برم اربابخوشتون اومد؟میخواید دوئل کنید؟
-می خواهیم شکل و شمایلت را برای همیشه از این جهان فانی پاک کنیم.
-ارباب.
-مرگ،چوب دستی مان.

ولی رودولف از این تهدید و ترعیب لرد درهم شکسته بود و به دوران کودکی اش وقتی که اولین بار پدرش ذوق اورا برای دوئل کور کرده بود بازگشته بود.

-این چه مسخره بازی ای ست رودولف.بلااا!

بلا در دوثانیه به اتاق لرد پرید.
-جانم لردا....حالتون...

ولی با دیدن رودولفی که بر زمین نشسته بود و مظلومانه انگشت می مکید بقیه حرفش در مغزش بخارشد.

-زود این تسترال مغز را از جلو چشمانمان دورکن تا فرشش را در حلقش فرو نکردیم.چوبدستی مان را هم بیاور.
-چشم ارباب شما آروم باشید من درستش میکنم،این چه وضعیه رودولف،تا کی من از دست تو حرص بخورم.

بلا با حرکت چوبدستی همه چیز را محو کرد و رودولف را هم با اردنگی بیرون انداخت.نجینی جهت ارام کردن اعصاب لرد از پایه تخت بالا رفته و خودش را لوس کرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هرميون گرنجر در 1396/12/11 19:39:30
lost between reality and dreams
پاسخ به: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: چهارشنبه 9 اسفند 1396 17:15
نمایش جزئیات
آفلاین
هرچقدر لرد اصرار میورزید که بدنش به چیز دیگری تمایل دارد، رز بیشتر به این موضوع اصرار میورزید که بدن لرد دقیقا به کود مرغوب نیاز دارد.
لرد زمانی که متوجه شد فاصله کود با دهانش هر لحظه کمتر میشود، به سرعت گفت:
- ببین رز... اول برو خودت استعمالش کن. ما اصلا حس میکنیم نیاز بدنمون بر طرف شد.
- جدی ارباب؟ همه‌ش برای خودم یعنی؟
- همه‌ش برای خودت رز... فقط برو، دیگه هم از این چیزا نیار نزدیک بینی ما!

رز با شادی از اتاق خارج شد و لرد دوباره تنها شد، همراه با تمایل شدیدش برای استعمال چیز.

اما در سوی دیگری، آرسینوس با تمام سرعت خودش را به خانه ریدل رسانده بود. او به خوبی میدانست اربابش در این زمان به چه چیزی نیاز دارد. یا لااقل فکر میکرد که میداند!
وی به سرعت وارد اتاق خود شد، و شروع کرد به از جا کندن تک تک کشوهای میزش، سپس کشوها و محتویات درونشان را روی کمد لباس هایش گذاشت، بعد هم همه شان را با یک "وینگاردیوم له ویوسا" از جا بلند کرد، و به سوی بیمارستان آپارات کرد...

سی ثانیه بعد، آرسینوس همراه با کمد و سه عدد کشوی پر، با صدای پاق بلندی، درست مقابل تخت لرد سیاه ظاهر شد.

لرد به شدت از جا پرید و به سرعت دستش را روی قلبش گذاشت.
- چته سینوس؟ واقعا چته؟ تمایلمون به چیز کم بود، تپش قلب هم گرفتیم.
- سلام ارباب. خوبید ارباب؟ کاملا میدونم چی مورد نیازتونه.
- سلام و مرض سینوس... خوبیم و زهر نجینی سینوس. و نقابِ روی صورتت به حالت گریه کنه اگر چیزی که نیاز داریم رو نیاورده باشی برامون.

آرسینوس نفس عمیقی کشید، کراواتش را مرتب کرد، سپس با لحن خوشحالی گفت:
- همه چیز درست میشه ارباب. این شما و این کلکسیون کراوات، نقاب و رداهای رسمی من. همه‌ش تقدیم به شما... باور دارم که با استفاده از اینا، کاملا تمایلتون به مصرف چیز برطرف میشه. اصلا چه چیز دیگه ای امکان داره بخواید استعمال کنید به جز بوی نقاب ارباب؟ من حتی براتون...
- برو بیرون سینوس.
- مطمئنید خوبید ارباب؟ چرا حس میکنم دارید کبود میشید؟
- برو بیرون سینوس!

آرسینوس که دید کبودیِ چهره لرد در حال متمایل شدن به سیاهی است، فرار را بر قرار ترجیح داد. و البته امیدوار بود که بقیه مرگخواران، حداقل به خاطر سلامتی خودشان و اربابشان هم که شده، شانس بهتری داشته باشند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: سه‌شنبه 8 اسفند 1396 22:25
نمایش جزئیات
آفلاین
در کسری از ثانیه اتاق عاری از هرگونه مرگخوار و جنبنده‌ای می‌شه و لرد می‌مونه و تمایلش برای استعمال چیز!

در سمت دیگه صدای تلق‌تولوق حرکت گلدونی بر روی سنگفرش خیابون شنیده می‌شه. از شانس خوبش همون نزدیکی فروشگاهی مخصوص گیاهان وجود داشت که مشخص بود مقصد رز جایی نیست جز همونجا...

دقایقی بعد - اتاق لرد

- رز، با ورودت بوی مطبوعی تو اتامون پیچید. ما بیماریم و نیاز داریم با گل به دیدنمون بیا...

با نزدیک‌تر شدن رز به تخت لرد، نه‌ تنها نطق لرد کور می‌شه بلکه نظرش هم به همون سرعت تغییر می‌کنه.
- اشتباه کردیم. بوی نامطبوعی استشمام می‌کنیم.

رز با احتیاط جلو میاد و کود مرغوب و گران‌قیمتی که تهیه کرده بود و با ارزش‌ترین چیزی بود که یک گیاه می‌تونست استعمال کنه رو روی پاهای لرد می‌ذاره.
- ارباب ولی خودتون گفتین می‌خواین چیز استعمال کنین. منم براتون چیز آوردم.

لرد با اکراه کمی سرشو به جلو خم می‌کنه و وقتی بوی بیشتری از کود وارد بینیش می‌شه به سرعت سرجاش برمی‌گرده.
رز با دیدن عدم علاقه‌ی لرد مشتی از کودو با برگاش برمی‌داره و جلوی بینی لرد می‌گیره.
- ارباب شاید ظاهر خوبی نداشته باشه، ولی یک بار امتحان کافیه تا مشتری شین! فقط کافیه امتحان کنین... امتحان کنین!

لرد که چیزی نمونده بود از شدت بوی کود بیهوش بشه، به سختی می‌گه:
- ولی ما ... ما مطمئنیم که منظور بدنمون چیز دیگه‌ای بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: سه‌شنبه 8 اسفند 1396 21:16
نمایش جزئیات
آفلاین
پاسخ به: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: شنبه 21 بهمن 1396 02:10
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:لرد توسط قیچی ادوارد زخمی میشه و خون از دست میده... مرگخوارا لرد رو به بيمارستان ميرسونن. اما گروه خونى هيچ كدومشون به جز مورفين به گروه خونى لرد نميخوره. پس مورفين براى اهداى خون ميره.

----------------------------------


_خب دکتر...چی شده؟ بگین به ما...ما تحملش رو داریم، ارباب فوت کردن؟ وقتشه که دیگه از بین خودمون یکی رو لرد کنیم؟ خب...من خودم رو کاندید میکنم به دلیل توانایی ها و خفنیتم و...
_رودولف...اول زبونت رو بیار بدم این "کله اژدری یورتمه برو" گاز بگیره و بعد خفه شو بذار ببنیم دکتر چی میگه...بگو دکتر!
_خب...ما همه تلاشمون رو کردیم...از اون دوست عزیز که اسمش مورفین بود، خون گرفتیم و به لرد دادیم و الان دیگه باید بهوش اومده باشن...فقط متاسفانه خیلی از مورفین خون گرفتیم، دیگه خونی تو بدنش نمود، واس همین فوت شد...متاسفم!

واقعا مورفین برای هیچ کدام از مرگخواران کوچکترین اهمیت نداشت..آنها فقط به فکر لرد بودند...
_خب دکتر..میتونیم ارباب رو ببینیم؟
_آره...قطعا!

مرگخواران مانند تسترال رم کرده وارد اتاق لرد شدند و بالای تخت او که تازه بهوش آمده بود ایستادند...
_ارباب...چشمم کف پاتون...بهوش اومدین؟ چقدر نگرانتون شدیم!
_ارباب...واقعا یک لحظه هم فکر اینکه چطور بدون شما به زندگی ادامه بدیم رهامون نکرد تو این مدت!
_ارباب...خوبین؟

لرد به مرگخوارانی که بالای تختش ایستاده بودند نگاه کرد..سپس از حالت خوابیده به حالت نشسته در امد و گفت:
_یاران ما....ما تمایل شدیدی به استعمال یه چیز داریم!
_لعنتی...خون مورفین کار خودش رو کرد؟ چیز ارباب؟
_هوممم...نمیدونم چه چیزی، ولی بهش تمایل پیدا کردیم...سریع برای ما تهیه کنید!

مرگخواران نمیدانستند لرد دقیقا به به چه چیزی تمایل و یا حتی اعتیاد پیدا کرده بود، ولی لردشان دستور داده بود تا آن چیز را بیاورند...پس هر کدام به پیدا کردن چیزی که به نظرشان لرد اعتیادش به آن شده بود، شتافتند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: شنبه 21 بهمن 1396 01:31
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخواران كه نمى دانستند گروه خونيشان چيست، براى جلوگيرى از خون دادن مورفين، همگى به سمت آزمايشگاه رفتند تا گروه خونيشان مشخص شود.

-خب... فقط خون اين آقا به لرد ميخوره. اما خب اين آقا هم...اهم... گفتين از افراد خانوادش...
-يه دختر دارن!
-خب... چي بهتر از اين!... كوش؟

كراب نجينى را كه پشت شيشه نشسته و با غم به لرد چشم دوخته بود، نشان داد.

-مار؟... از مار خون بگيرم؟! اقوام درجه دو و سه ديگه اى نبود؟!

نبود!

-درجه چهار هم قبوله ها!

نبود!

-چاره اى نيس ديگه! آقاى مورفين!...بيا بريم!

-چى چى و بيا بريم؟! مگه از رو جنازه من رد بشى بذارم خون مورفينى به اربابم تزريق كنى!... اينا دسيسه هاى محفله كه تو از من خون نميگيرى... بعدا حسابت رو ميرسم!... رودولف! بپر برو خون بده ببينم!
-نميخوره خانوم! گروه خونى هيچ كدومتون به لرد نميخــــوره!

دنيا بر سر مرگخواران خراب شد. دكتر و مورفين هم به سختى راهشان را از ميان خرابه ها باز كردند و به سمت اتاق اهداى خون رفتند.


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلاتریکس لسترنج در 1396/11/21 1:45:22
I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him