جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

18 کاربر(ها) آنلاین هستند (12 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
15
مهمانان
3
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  105 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  219 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  223 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  311 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  213 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: مغازه اليواندر
ارسال شده در: جمعه 16 آذر 1397 17:26
نمایش جزئیات
آفلاین
وقتی به کوه نزدیک شدند ؛ دالاهوف منطقه ای سیاه و عاری از هرگونه اسید چرب ترانس ( عه ببخشید داشتم تبلیغ نگاه میکردم )

- میگم ... م م میخوای من اینجا وایسم پشتیبانیت کنم ها !؟

- جناب دالاهوف من که گفتم نترسید من کاملا ...

و حرفش نیمه تمام موند چون همین لحظه پوزه کوچیک با قد بلندش ، چشای قشنگش ، مست و ملنگش ( اِم بازم ببخشید ) از راه رسید

- اِ اِ این پوزه کوچیکه ؟ این که شش تا ارباب تو دهنش جا میشه !

آنتوان وقتی آتیش اژدها رو دید نزدیک بود شلوارش رو زرد کنه

- ح ح حالا چیکار میخوای بکنی ؟ دکمه گه خوردم کجاس ؟!

- نترس آقای دالاهوف

و به سمت اژدها حمله کرد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: مغازه اليواندر
ارسال شده در: پنجشنبه 15 آذر 1397 18:55
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه: آنتونین دالاهوف قصد کشتن لرد ولدمورت رو داره و برای همین الیواندر چوبدستی‌ساز رو دزدیده چون معتقده اگه چوبدستی قدرتمندی داشته باشه می‌تونه لردو شکست بده. الیواندر برای هسته‌ی چوبدستی به ریسه‌ی قلب اژدها نیاز داره و آنتونین برای تهیه‌ش، با فردی مواجه شده که ادعا می‌کنه در ازای دریافت گالیون، اژدهایی رو شکار و ریسه‌ رو بهش می‌ده...

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

مرد به محض گرفتن موافقت آنتونین، دستشو می‌چسبه و در یک چشم به هم زدن به وسط دشتی پهناور آپارات می‌کنن.

آنتونین نگاهی به اطراف می‌ندازه. خبری از هیچ غار و صخره و سنگ بزرگی برای پنهان شدن نبود. اونجا عاری از هرگونه پناهگاهی برای فرار بود!
- فوق‌العاده‌س! اژدها میاد و با یه نفس آتشین هم ما رو هم این دشتو خاکستر می‌کنه. ممنون اما من نیستم!

آنتونین اینو می‌گه و میاد چوبدستیشو برای آپارات و بازگشت به کوچه ناکترن آماده کنه که مرد دوباره دستشو می‌گیره.
- فراموش نکن که من و تو با هم قراری گذاشتیم.

قبل از اینکه آنتونین بخواد اعتراضی بکنه، مرد ادامه می‌ده:
- نگران نباش! اون کوه‌ها رو می‌بینی اونور؟ قراره اونجا به شکار اژدهای پوزه کوچیک ژاپنی بریم! من استادم چی فک کردی!

آنتونین در حالی که در دل دعا می‌کرد آتیش اژدها درست مثل پوزه‌ش کم‌وسعت باشه، به دنبال مرد راه میفته تا ببینه سرنوشت چه اتفاقاتی رو براش رقم زده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: مغازه اليواندر
ارسال شده در: یکشنبه 13 آبان 1397 19:30
نمایش جزئیات
آفلاین
آنتونیون پوکرفیس از وزارتخانه خارج میشود.

کمی بعد در ناکترن
-من مانده ام تنهاااااااااای تنهااااااااااااااااااااا...
مردی ناشناس به او خیره میشود.
-مردک چرا آهنگ های بریتانیایی نمیخوانی؟این که آهنگ فارسی است!حمایت از کالای بریتانیایی کجاست...
آنتونیون فکر میکند که مخ مرد تاب برداشته است.زیرا خود او همین الان داشت فارسی حرف میزد.تصمیم گرفت بی تفاوت از کنار مرد بگذرد.که ناگهان اعلامیه ای روی دیواری دید و از خوشحالی به هوا پرید.
((سازمان شکارچیان اژدها))
...
...
...
-خودشه!پلاک سیزده!
و وارد ساختمان میشود.یک صندلی که نصف آنتونیون است و یک میز که پوسیده است روبرویش است.همین!
روی صندلی که مینشیند مردی که خراش های زیادی روی صورتش دارد،ظاهر میشود.
-سلام قربان.چی میخوای؟
-ریسه ی قلب اژدها!دارید؟
-موجود که نداریم باید بریم یه دونه شکارکنیم.
-تضمینی؟
-با ضمانت 45کیسه گالیون ریسه ی قلب اژدهای تیغ دار نروژی و بدون ضمانت 39کیسه گالیون!
آنتنیون از همیشه،حتی بیشتر از هرکسی در طول تاریخ پیدایش زمین،پوکرفیس میشود.
-وات؟فکر کردی من سر گنجم مردک خراشی؟
مرد بی تفاوت میگوید:
-ریسه ی اژدهای پوزه کوچیک ژاپنی 20کیسه.بدون هیچ تضمینی.
-ینی ممکنه نتونید اژدها رو بکشید؟
مرد سر تکان میدهد.
-گور بابای ضرر!برو بریم!...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven
گفتن نداره ولی اربابمون!


پاسخ به: مغازه اليواندر
ارسال شده در: پنجشنبه 10 آبان 1397 17:21
نمایش جزئیات
آفلاین
-بفرمایید از اين طرف.
زن در اتاق لودو بگمن رو براى آنتونين باز ميکنه.

آنتو باقيافه اى شرورانه اى داخل اتاق ميره ولودو رو درحال خوندن چيزى ميبينه؛
-اهم اهم سلام آقاى لودو بگمن

لودو که انقدر مشغول برسى نامه ها بود،نفهميد اين همون پسره که ميخواست سرشو کلاه بزاره،بدون ايکه به آنتونين نگاه کنه گفت:سلام امرتون رو بفرماييد.

آنتو که حواس پرتی لودو رو ديد خواست از فرصت استفاده کنه پس چوبى رو از توى آستينش در آورد وبه سمت کله ى لودو نشونه گرفت.
-"باشماره 3ميزنمش....1....2......س ،که يه دفع هوريس بايه قيافه ى دربو داغون وارد اتاق ميشه!
-لودو بايد دوباره ريسه قلب اژدها بخرى!

لودو بلاخره سرشو از توى کاغذ ها آورد بيرون و با تعجب گفت:
-چرا؟من اونو بزور از يوآن کش رفتم اونوقت تو ميگى بايد يکى ديگه بخرم؟؟

هوريس که با اين حرف لودو سرگردان تر از قبل شده بود گفت: من اون ريسه رو به گويل دادم و گفتم ببره له نجينى بده تا قايمش کنه اما اون فقط ريسه رو داد به نجينى و چيزى بهش نگفت ،الانم نجينى ريسه قلب اژدهارو خورده!
لودو با اين حرف هوريس از شدت عصبانيت آب شد وروى زمين ريخت، سپس دودشد وبه هوا رفت

هيچکدوم اونا متوجه حضور آنتونين با اون چوب بالاى سر لودو نشدن پس اون تصميم گرفت بدون اينکه کسى متوجه حضورش بشه،از اونجا بره و به دنبال ريسه جديد بگرده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: مغازه اليواندر
ارسال شده در: پنجشنبه 10 آبان 1397 12:59
نمایش جزئیات
آفلاین
آنتونین همچنان به دنبال لودو میگردد.یک ساعت گذشته است.روی یک کاشی مینشیند.
-اه!بسه دیگه.
ناگهان فکری به ذهن آنتونیون میرسد.
-اون چی گفت؟وزیر ورزش و تفریحات جادویی؟
و از خوشحالی به هوا میپرد.
-پیش به سوی وزارتخونه!

دم در وزارتخانه

آنتونیون در باجه قرمز تلفن را بازمیکند.
-مرد که همین الان بیهوشش کردم یه عدد خاصی گفت...
و دکمه های تلفن را میزند.

-سلام. به وزارت سحر و جادو خوش امدید.نام و کارتان را ذکر کنید.
-اممم.آنتونین دالاهوف.با وزیر ورزش و تفریحات جادویی قرار ملاقات دارم!
دستگاه چیزی گرد از دهانه اش به بیرون پرت میکند:آنتونین دالاهوف.ملاقات با لودو بگمن.
-دارم میام لودو!اون قلب برای منه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven
گفتن نداره ولی اربابمون!


پاسخ به: مغازه اليواندر
ارسال شده در: شنبه 17 شهریور 1397 00:27
نمایش جزئیات
آفلاین
آنتونین با افسوس فراوان و سرخوردگی از مطب خارج میشه و با حرص خودش رو لعن میکنه که چرا اون سوال بیجارو از دکتر پرسید.
او همینطور در افکار خود گم بود و به مسیر نامشخص خودش ادامه میداد که ناگهان به فردی برخورد میکنه از عمق افکارش با عصبانیت بیرون میاد.

-هی مگه کوری احمق ؟ منو به این بزرگی اینجا نمیبینی؟
-اااا...چیزه.... خب ببخشید رفیق ، واسا ببینم این کجا افتاد؟
-چته ؟ دنبال چی میگردی؟
-آهان پیداش کردم اینجاس... هیچی ، یه قلب اژدهاس همین یساعت پیش تو کلاپ خیابون نافینگ هام سر یه شرط برندی بردمش.

آنتونین با خودش فکر میکنه که اگه اونم بره به کلوپ و شرط بندی کنه احتمالا میتونه با یه قلب اژدها بیاد بیرون و کار خودشو درست کنه.

-هی تو گفتی اسمت چیه؟
-نگفتم.
-خب حالا بگو ...
-ااا خب چته ؟ من لودو ام لودو بگمن ، وزیر ورزش و تفریحات جادویی.
-ببین لودو میتونی به منم بگی چطور میتونم شرط بندی کنم و برنده یه قلب اژدها بشم؟ آخه میدونی من خیلی بهش احتیاج دارم !

لودو شاخکاش سیخ میشه و تا متوجه احتیاج آنتونین میشه سعی میکنه آروم و بدون جلب توجه قلبو از دید خارج کنه ، آخه لودو چیزایی رو که از شرط بندی بدست میاره از جونشم بیشتر دوستداره و هیچ چشم داشتیو نمیپذره.

"مردک خسیس"

ناگهان در مغز لودو جرقه ای میزنه .
اون باخودش فکر میکنه که میتونم بهش بگم بره به کلوپ پیش یوآن و بگه از طرف منه ، اونوقت یوآن هم پول این قلبو که ازش پیچوندم میگیره هم یه مشت و مال خوب بهش میده .

-البته دوست من ، بفرمایید این کارت کلوپه ، آدرسش این زیره ، برو اینجا پیشه یوآن ، بهش بگو منو لودو بگمن فرستاده و همینطور بهش بگو لودو بابت هدیتت فووووق العاده تشکر کرد.
-کدوم هدیه اونوقت؟
-مهم نیست ، تو اینو بهش بگو ، اونوقت اون میتونه درست راهنماییت کنه تا چیزی ک میخوای رو بدست بیاری.
-ممنون دوست من ، لطفت رو یادم نمیره.

آنتونین با عجله راه میوفته ، تقریبا میدوئه تا هرچه زودتر به کلوپ برسه ، بعد از رد کردن سه کوچه یهو می ایسته و با احساس حماقت به کاری که کرد فکر میکنه:
"من احمق چیکار کردم؟ بجای اینکه برم به کلوپ ، چرا من اونو نکشتم و قلبو ازش نگرفتم؟؟ "
آنتونین به خودش میاد و سریع مسیری که اومده رو بر میگرده تا به سراغ لودو بره.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: مغازه اليواندر
ارسال شده در: جمعه 16 شهریور 1397 04:01
نمایش جزئیات
آفلاین
آنتونین همانطور که در سکوت به اژدهای رویاهایش یا همان روانپزشک تحصیل کرده نگاه میکرد، سعی میکرد به افکار زیادی که در سرش بودند نظم بدهد و ظاهر خود را حفظ کند.
اجرای نقشه اش در مطب اژدها سریع ترین راه از دست دادن قلب او بود...
چون جرأت درگیر شدن با او را نداشت و ممکن بود با کوچکترین سر و صدایی منشی و سایر افراد حاضر در اتاق انتظار به داخل هجوم بیاورند.
در این افکار بود که به یاد کسی افتاد که تخصصش از همین دست کارهای شجاعانه و خطرناک، و البته از نوع خلافش بود.
اما چطور باید خودش و اژدها را به او می‌رساند؟
_قلب؟ بدست آوردن؟ خودشه! باید از راه همیشگیم استفاده کنم. حتما جواب میده.

سکوت او برای روانپزشک عجیب و خسته کننده به نظر میرسید.
برای همین سعی کرد به تعریف کردن سوابق پر بار تحصیلی اش ادامه ندهد.
_ام... آقای دالاهوف، فرمودید مشکلتون چی بود؟
_مشکل؟! کدوم مشکل؟ من فقط اینجام تا از شما دعوت کنم که به خونه ام بیاید و گربه منو ببینید.
_گربه؟!
_بله بله! گربه من با همه گربه هایی که تا بحال دیدید فرق داره. گربه من کتاب میخونه.
_واقعا!؟ مگه میشه؟
_البته! حالا وقتی خودتون ببینید متوجه میشید.
_خیلی دوست دارم همچین گربه ای رو ببینم، ولی راستش، نمیدونم... من دست کم تا یک ساعت دیگه باید بیمارهامو ویزیت کنم. اشکالی نداره که یکم صبر کنید؟
_نه اصلا... قلب شما... چیز، حضور شما در خانه من باعث افتخارمه جناب دکتر! پس من یک ساعت همین بیرون مطب صبر میکنم تا شما کارتون تموم شه.

آنتونین این را گفت و از جایش بلند شد. هنوز دو قدم هم نرفته بود که برگشت و گفت:
_راستی آقای دکتر، یه سوال داشتم از خدمتتون... میگم نژاد شما اصله دیگه؟
_متوجه منظورتون نمیشم؟
_منظورم اینه که... مثلا شما اژدهاها(!) هم مثل جادوگرا اصیل و دورگه و اینجور چیزا دارید؟فقط محض کنجکاوی عرض میکنم.
_آه... بله، بعضی از ما که از ازدواج دو گونه مختلف متولد میشن خصوصیاتشون متفاوته. مثلا ریسه قلب اونارو نمیشه برای چوبدستی به کار برد.
اما خانواده‌ی من از اصیل ترین خانواده هاست. حتی ریسه قلب برادر مرحومم توی چوبدستی لوسیوس مالفوی استفاده شده.
آه... یادآوری برادرم همیشه منو به گریه میندازه. سرنوشت خیلی بدی داشت.

آنتونین با اینکه دم نداشت ولی داشت با آن گردو میشکست.
_اوه... واقعا بابت برادرتون ناراحتم. قصد نداشتم باعث یادآوری خاطرات تلختون بشم.
اگر اجازه بدید فعلا از حضورتون مرخص بشم.
_راستش مدتها بود که برادرم رو از یاد برده بودم، خیلی وقته که به قبرش سر نزدم. اون عاشق گوشت هیپوگریف بود.
دلم میخواد برم و به رسم یادبود یه کله هیپوگریف روی قبرش بزارم.
آقای دالاهوف فکر نمیکنم بتونم دعوتتون رو قبول کنم.
حس میکنم برادرم بعد مدتها دوباره داره صدام میزنه...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: مغازه اليواندر
ارسال شده در: جمعه 16 شهریور 1397 02:34
نمایش جزئیات
آفلاین
- همه‌ش سه مرحله‌ی ساده س. پیدا کردن اژدها، درآوردن قلبش، برداشتن یه ریسه واسه الیواندر... پیدا کردن اژدها، درآوردن قلبش، برداشتن یه ریسه... ریسه!

آنتونین آروم، آروم جلو رفت و یهو تیکه نخی که یه پیرزن دم در مغازه‌ش سعی داشت سوزن کنه رو از دستش کشید.
-ریسه! ریسه! من یه ریسه پیدا کردم! من، آنتونین دالاهوف بزرگ، ریسه قلب اژده...آی!
پیرزن که تحمل کارای جوونای امروزی رو نداشت، با عصاش محکم توی سر آنتونین کوبید و نخشو ازش پس گرفت و بعد از زدن یه ضربه‌ی دیگه، رفت تو مغازه‌ش و بدون هیچ حرفی درو محکم بست.

- اشکالی نداره. پیش میاد. فقط سه تا مرحله‌ی ساده‌س آنتونین. یه اژدها پیدا می کنی، قلبشو درمیاری و این دفه دیگه واقعا خودشه!
بدو بدو خودشو به مغازه‌ای رسوند که فکر میکرد "خودش" باشه.
- هی تو! این قلبای اژدها چندن؟
- عاقا اونا که قلب نیستن. اونا مغزن، مغز! مغز تسترالن!

آنتونین اونقدر درگیر "سه مرحله‌ی ساده" شده بود که همه چیزو ریسه‌ی قلب اژدها میدید. اما ناامید نشد و همچنان با اراده‌ای قوی دنبال ریسه‌ی قلب اژدها گشت.

ساعاتی بعد، مطب روانپزشک:
- خیله خب جناب دالاهوف، چه چیزی باعث آشفتگیتون شده؟
- آقای دکتر من میخوام لرد سیاه رو بکشم ولی لرد به این آسونیا کشته نمیشه. من ریسه میخوام. ریسه‌ی قلب اژدها. سه تا مرحله‌ی...
- درواقع مشکل شما طمع و قدرته!
- نه نه... ببینید شما یه پزشک تحصیل کرده‌ی با شخصیتی ولی من شما رو شبیه اژدها میبینم! مشکل من اینه. ریسه‌ی قلب اژدها!
- بله درسته. من اژدهام.
- متوجه نیستید... ببینید... اژدها؟!
- بله من یه اژدهای تحصل کرده‌ی باشخصیتم. یکی از اولین اژدهاهایی که از نژادمون به دانشگاه رفتن. امتحانات "کنه" رو با نمرات بالایی پاس کردم و در دانشگاه دانشجوی ممتاز بودم...
سوابق تحصیلی یه روانپزشک تحصیل کرده‌ی با شخصیت، کوچکترین اهمیتی برای آنتونین نداشت. تنها چیزی که اهمیت داشت این بود که اون روانپزشک، یه اژدها بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
One must always be careful of the books and what's inside them, for the words have the power to change us

-Tessa Gray-

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: مغازه اليواندر
ارسال شده در: سه‌شنبه 9 مرداد 1397 23:37
نمایش جزئیات
آفلاین
آنتونین شروع به فکر کردن کرد.
-خب...ریسه قلب اژدها...نباید کار سختی باشه. یه اژدها پیدا می کنم و قلبش رو در میارم و فقط یک ریسه برای الیواندر میارم تا چوب دستی رو درست کنه. خیلی ساده اس! همش سه مرحله اس. یادم می مونه. مطمئنم که می تونم انجامش بدم. تو هم اینطور فکر می کنی الیواندر؟

الیواندر که تازه از شر طناب ها خلاص شده بود تایید کرد.
-بله بله. مخصوصا برای جادوگر قدرتمندی مثل شما اصلا کار سختی نیست. برین یه اژدها شکار کنین...رو یکی از آتشفشانای فعال همین اطراف...

آنتونین حرفش را قطع کرد.
-شکار؟...حرفشم نزن! دستام کثیف می شه.

الیواندر حرفش را هم نزد!
-باشه، باشه...می تونین برین به یکی از مراکز پرورش اژدها...یکی دو کیسه گالیون به یکی از رام کننده ها بدین...کارتون راه میفته.

آنتونین نه جرات و جسارت کافی داشت و نه یکی دو کیسه گالیون! ولی اعتراف به این موضوع کار ساده ای نبود.
-من اونقدرا وقت ندارم. حتما یکی پیدا می شه که یه ریسه قلب اژدها داشته باشه و بخواد با چیزی عوض کنه یا از شرش خلاص بشه. اگه اینجا پیدا نشه تو ناکترن پیدا می شه. اینجا رو طلسم می کنم. تو از این جا تکون نمی خوری تا من برم دنبال ریسه قلب اژدها و برگردم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: مغازه اليواندر
ارسال شده در: یکشنبه 20 اسفند 1396 20:04
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه: آنتونین دالاهوف قصد کشتن لرد ولدمورت رو داره و برای همین الیواندر چوب دستی ساز رو دزدیده.

»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»
مغازه ی الیواندر :

آنتونین برای بار هزارم از محکم بودن طناب های دست و پای الیواندر اطمینان حاصل کرد ، سپس با انگشتان بلند و کشیده اش روی میز ضرب گرفت .
- ببین پیری ، من یه چوبدستی می خوام خیلی سخته ؟

لحنش سرد بود . از چشمانش می شد مفهوم جمله ی «ببین پیری ، من یه چوبدستی می خوام خیلی سخته ؟ » را به صورت « ببین پیری یا یه چوبدستی به من می دی یا می کشمت » خواند .
الواندر با حالتی عصبی لب هایش را لیسید .
- می خوای چی کار ؟
- می خوای چی کار ....

آنتونین لب خند خبیثانه ای زد . نشانه های تمسخر به خوبی در چهره اش معلوم بود .
- امیدوارم به زودی کارت رو شروع کنی ..
- کارم رو ؟
- بله کارت رو . شروع نمی کنی ؟
..........نه ؟...پس...

به طرف الیواندر خم شد طوری لب هایش فقط میلی متری از لاله ی گوش الیواندر فاصله داشت .
- می میری !

مردن . مصدر می میری و فعل مرگ . و مرگ ....کلمه ای سه حرفی که بی هیچ دلیلی از آن می ترسیم ...به نظر الیواندر جالب بود که چنین لغاتی هم در دنیا وجود دارند و ما همیشه یادمان می رود .
نفس عمیقی کشید . بی مقدمه شروع به صحبت کرد .
- اول باید دستام رو باز کنی . به چوب نارون نیاز دارم ، به دست آوردنش کار سختی نیست چون تو انبار میزان زیادی ذخیره ی نارون و بلوط دارم اما ....

آنتونین ابرو هایش را بالا انداخت.
- اما ؟

الیواندر دوباره لب هایش را لیسید .
- برای مغزش ...

به چشمان خمار آنتونین خیره شد.
- به ریسه ی قلب اژدها نیاز دارم.
- مغزش؟

الیواندر آهی کشید .
- بله مغزش و جنابعالی برام می یاری در غیر صورت باید منو بکشی چون من بدون اون نمی تونم چوبدستی بسازم .

آنتونین لحظه به چشمان الیواندر خیره شد . انگار می خواست دروغ یکی از دو را پیدا کند . سپس شروع به بریدن طناب های الیواندر کرد .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I'm learning that who I'm is'nt so bad.The things that make me different are the things that make me