جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

15 کاربر(ها) آنلاین هستند (6 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
9
مهمانان
6
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  124 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  134 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  253 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  167 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  212 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: انفرادی
ارسال شده در: شنبه 7 مهر 1397 11:15
نمایش جزئیات
آفلاین
درسته که مرگخوارا برای عدم رو به رو شدن با نجینیِ گرسنه به سرعت سر کاراشون رفته بودن، اما چی می‌شه اگه مرگخواری باشی که با نجینی یه جا فراخونده شده باشی؟

این مرگخوار بخت‌برگشته که کسی نبود جز فنریر، دوان‌دوان و زودتر و از لرد و نجینی به محل بازدید از حیوانات رفته بود و خودشو داخل قفسی حبس کرده بود.
لرد قصد نداشت نجینی رو تو آکواریوم کنه، اما ایده‌ی خوردن حیوانات اونجا رو به خورده شدن مرگخواراش ترجیح می‌داد. بنابراین به همون جایی که مدیر گفته بود بود می‌ره.
- فنر؟ اون تو چی کار می‌کنی تو؟

فنریر با وحشت کلید قفسو قورت می‌ده و نگاهشو از نجینی گرسنه برمی‌داره.
- من؟ مدیر اینطور گفت ارباب.
- از کی تا حالا تو حرف‌گوش‌کن شدی؟ بیا بیرون ببینیم فنر!
- چشم ارباب. چشم. الان میام. تو راهم. دارم میام.

فنریر اسلوموشن‌وار شروع به حرکت به سمت در قفس می‌کنه.

- سریع‌تر فنر. سریع‌تر!
- عه ارباب. دیدین چی شد؟ نمی‌دونم کلید قفس کجاست!

ابری بالای سر لرد ظاهر می‌شه و لحظه‌ای رو که فنریر کلید قفسو قورت داده بود، با کیفیت فول اچ‌دی به نمایش در میاره.
- تو فک کردی چیزی از چشمان تیزبین ما پنهان می‌مونه فنر؟ حالا کلیدو بالا بیار و بیا بیرون که نجینی گشنه‌شه!

موهای بدن فنریر با شنیدن این حرف سیخ می‌شه.

- مزاح فرمودیم! بیرون که میای با خودت اون شیر پشت سرتم بیار که پرنسسمون میل کنه و گشنگیش رفع شه!
- شیر پشت سرم ارباب؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: انفرادی
ارسال شده در: شنبه 7 مهر 1397 10:47
نمایش جزئیات
آفلاین
پاسخ به: انفرادی
ارسال شده در: شنبه 7 مهر 1397 08:59
نمایش جزئیات
آفلاین
قبل از آن که لرد و مرگخوارهای تازه از راه رسیده بفهمند اوضاع از چه قرار است، مدیر هتل در حال دسته بندی و فرستادنشان به جاهای مختلف بود.
- تو و تو کف سالن رو دستمال بکشید. مسئول پنجره ها تو و تویید. تو و تو و تو میز و صندلیا رو بچینید. تو که چاقو دستته بجنب برو آشپزخونه. تو آرایشگر عروسی؟! اینجا چیکار میکنی برو آرایشگاه دیگه! شما دوتا! تو که نامرئی هستی، فکر نکنی میتونی از زیر کار در بریا!

مدیر در اینجا همانطور که به بانز اشاره میکرد، یقه ی آمی را هم که در آستانه ی ناپدید شدن بود گرفت و به میان جمع برگرداند. ضمناً با دست دیگرش به نجینی و فنریر اشاره کرد:
- اون جونورارم برگردونید تو آکواریوم و جاهاشون. هی، یکی بیاد این صابونارم برداره ببره!

منظورش از صابون ها لینی و هکتور بودند که هنوز داشتند کف می کردند!

- بجنبید بجنبید مشغول کاراتون شید، کلی کار داریم!

و همه ی مرگخوارهای مات و مبهوت را به حال خودشان گذاشت و رفت. البته تقریباً همه به جز تعدادی: تاتسویا همان موقع طبق دستور مدیر به سمت آشپزخانه رفته بود. چون همانطور که همه می دانند، سامورایی فقط اطاعت می کند. کراب تقریباً جست زنان به سمت آرایشگاه دویده بود و دو بانوی قلچماق هم لینی و هکتور در حالا بلوپ بلوپ کردن را بردند بیندازند در ماشین لباسشویی.

- فسسسس.

این دیالوگ نجینی هیچ احتیاجی به ترجمه نداشت. پرنسس مدت ها بود که گرسنه بود. در نتیجه، مرگخوارها کاری را کردند که هر انسان صاحب خرد دیگری می کند: بلافاصله به یاد آوردند باید بروند سر کارهایشان. مانند موهای بلاتریکس از هرطرف گریختند و مانند موهای لرد، ناپدید شدند!
- فسسس؟
- فسسس دخترمان. فسسس.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I will keep quiet
You won't even know I'm here
You won't suspect a thing
You won't see me in the mirror
But I crept into your heart
You can't make me disappear
Til I make you
پاسخ به: انفرادی
ارسال شده در: جمعه 6 مهر 1397 23:30
نمایش جزئیات
آفلاین
کراب که هر دو دستش را روی سرش گذاشته بود که مبادا قطره ای آب روی صورتش بپاشد دوان دوان از این سوی حمام به آن سو می دوید.
-ارباب...خواهش می کنم...شما می دونین یه کرم پودر الان چنده؟ یه رژ گونه؟ نکنین این کارو با من...ارباااااااااب...راه فرار!

کراب داشت هذیان می گفت. برای این که سرش را به طرف زمین خم کرده بود و به آب های جاری شده زل زده بود.

-کراب...ما گورکنیم؟ تو گورکنی؟...کدوممون گورکنیم که بخواییم از راه زمین فرار کنیم؟

-زمین نه ارباب...این آب ها رو ببینین. حباب ها و کف ها رو ببینین. اینا دارن می رن. جزیره رو ترک می کنن. ما هم می تونیم همراهشون بریم! جاری بشین ارباب!

لرد سیاه تصور می کرد که آب در خاک جزیره فرو می رود و باعث رشد و نمو هر چه بیشتر گیاهان جزیره می شود. ولی آمی طوماری پر از تحقیقاتش به لرد نشان داد که خبر از لوله کشی شدن جزیره می داد.

برای همین بود که لرد و مرگخواران یکی یکی جاری شدند و به داخل لوله ها فرو رفتند...و نجینی که تازه طعم ملکه شدن را چشیده بود و برای فهمیدن وضعیت به حمام سرک می کشید، فس فس کنان به دنبالشان خزید!


شنا کردن در لوله های تنگ و تاریک به همراه مقادیری کف و آب و لینی کار سختی بود.
کراب مطمئن بود که اثری از کرم پودر و رژ گونه اش باقی نمانده...

تا این که روزنه ای را در مقابلشان دیدند!

بلاتریکس سرش را از روزنه بیرون برد که مطمئن شود که خطری لرد را تهدید نمی کند.
-امنه ارباب...نه درختی هست و نه جزیره ای...یه جای گرم و راحت و متمدن!

لرد و مرگخواران از لوله خارج شدند. در حال سروسامان دادن به ظاهرشان بودند که مردی به ظاهر مشنگ، در مقابلشان ظاهر شد.
-هی...شماها...خدماتی های جدید هتل هستین؟ تو چرا اینقدر کچلی؟ ...مهم نیست...من فکر می کردم یادم رفته درخواست بدم. ولی به موقع رسیدین. امشب سرمون حسابی شلوغه. باید به اتاقا رسیدگی کنین. تو سالن پایین یه مراسم عروسی برگزار می شه. حواستون به آشپزخونه هم باشه. این صفحه رو می بینین؟ هر عددی که روشن شد فوری باید خودتونو به اون اتاق برسونین و ببینین چی می خوان. حواستونو جمع کنین. اگه درست کار نکنین از غذا و جای خواب خبری نیست.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1397/7/6 23:45:33
پاسخ به: انفرادی
ارسال شده در: جمعه 6 مهر 1397 23:29
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخوارا همه کله‌ها رو از پرده‌هایی که اونا رو از هم جدا کرده بود بالا میارن و به لرد خیره می‌شن. لرد با چهره‌ی ترسناکی، دست به سینه وایساده بود و به نظر منتظر چیزی بود.

- چیزی شده ارباب؟
- منتظر به نظر می‌رسین!
- حوله بدم خدمتتون؟

لرد نمی‌دونست مرگخوارا دقیقا پیش خودشون چی فکر کردن که جرات گفتن چنین چیزایی رو پیدا کردن! بنابراین می‌ذاره سخن تک‌تک مرگخوارا به اتمام برسه و بعد جواب تک‌تکشونو همراه با صابون چند تیکه شده، مستقیم می‌کوبه تو سرشون.
- بله که چیزی شده... یکی ما رو زد و سر مبارکمون کف کرده... منتظریم بدونیم کی جرات کرده ما رو نشونه بره!

لرد با هر جمله صابونی رو به سمت مرگخواری نشونه می‌رفت. مرگخوارا که اوضاع رو آشفته می‌دیدن، ترسان و لرزان، به آرومی کله‌ها رو پایین میارن و پشت پرده‌های جداکننده ناپدید می‌شن. این وسط فقط لینی و هکتور که همچنان تو شوکِ اتفاق افتاده بودن، در معرض دید باقی می‌مونن.
لرد که موشکافانه اطرافو می‌پایید، با دیدن هکتور و لینی تا ته قضیه رو می‌ره.

دقایقی بعد:

- تندتر! بجوین! قورتش بدین! نبینم چیزیشو تف کنین!

لینی و هکتور در حالی که صابونی تو حلقومشون فرو رفته بود، به سختی اونو می‌جون و می‌خورن و قورت می‌دن. به نظر میومد حداقل تا چند ساعت هرچی می‌گفتن همراه با حباب خارج می‌شد و مقادیری دهنشون کف می‌کرد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: انفرادی
ارسال شده در: جمعه 6 مهر 1397 23:11
نمایش جزئیات
آفلاین
پاسخ به: انفرادی
ارسال شده در: جمعه 6 مهر 1397 22:50
نمایش جزئیات
آفلاین
کمی اونورتر از فنریز، صدای جار و جنجال و دعوایی توی حموم پیچیده بود.

- مال منه بدش به خودم!
- نمیدم مال خودمه. من زودتر برش داشتم.

لینی و هکتور در حالی که هر کدوم یک سر صابونی رو گرفته بودن، در دو جهت مختلف اون رو میکشیدن. لینی بکش، هکتور بکش... لینی بکش، هکتور بکش... همینجوری بکش بکش بود که صابون از دستشون لیز خورد و توی هوا به پرواز در اومد.

- پرت شد هوا!

لینی و هکتور سر جاشون وایساده بودن و مسیر حرکت صابون رو توی هوا دنبال می کردن. صابونی که در مسیر حرکتش اول از همه از روی سر کراب رد شد. کرابی که حاضر نبود سرش رو زیر دوش ببره.
- نمیخوام اگه سرم رو بشورم آرایشم پاک میشه. ریملم اصل اصله. میدونی الان ریمل چقدر گرونه؟ من از وقتی اومدم آزکابان سرمو نشستم که آرایشم پاک نشه. حالا که بین این همه آدمم میگی سرمو بشورم؟ محاله این کارو بکنم.

صابون از روی سر کراب هم رد میشه و به سمت بلاتریکس میره.

بلاتریکس در حالی که یه دستش توی موهاش بود، مشغول جیغ و داد بود.
- این چه وضعشه. دستم این تو گیر کرده یکی بیاد بهم کمک کنه!

صابون از بالای سر اون هم گذشت و به بالای سر لرد رسید. و این بار از بالای سر لرد رد نشد. بلکه مستقیم توی سر لرد خورد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!


پاسخ به: انفرادی
ارسال شده در: جمعه 6 مهر 1397 16:44
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخوارا سریع به حمام هجوم بردن. هیچکس دلش نمیخواست دوش خراب نصیبش بشه. و البته همه شون دلشون میخواست بهترین شامپوها، صابون ها و لیف ها رو بردارن. مرگخوارا به شدت جاه طلب بودن. اصلا به همین خاطر مرگخوار بودن. اونا اگر میرفتن تو حموم، صابون گیرشون نمیومد، همدیگه رو تبدیل میکردن به صابون و به نوبت از همدیگه استفاده میکردن.

و از زمانی که مرگخوارا دوش هاشون رو باز کردن، حدود یک ساعت گذشت. کف راهروی حمام رو صابون و آب برداشته بود. دو سه تا بومی هم که میخواستن به مرگخوارا تذکر بدن تو مصرف آب صرفه جویی کنن، روی همین آب و صابون لیز خوردن و کله پا شدن.
ولی مرگخوارا همچنان توی افکارشون غوطه ور بودن و اصلا صدای کله پا شدن دو سه تا بومی رو نشنیدن.

فنریر هم حتی داشت تفکر میکرد. بدون اینکه چیزی رو بذاره لای دندونش و گاز بگیره. البته چون اوایل تفکر کردنش، لیفش رو گذاشته بود لای دندونش و جویده بود، الان دیگه مجبور بود بدون جویدن چیزی فکر کنه و فقط به آب تمیزی که میخوره به بدنش و به رنگ سیاه و چرک میریزه رو زمین نگاه کنه.
و بالاخره به یاد خاطره ای افتاد...

فلش بک:

- سلام ارباب، خوبید ارباب؟ من یکم نیاز به حقوقم دارم ارباب... میتونم بگیرم حقوق ماه قبلم رو؟
- سلام فنر، خوبیم فنر... البته که میتونید. دخترمون که حسابدار مخصوصمون هم هست، توی آشپزخونه چنبره زده. حتما میتونی بری بگیری ازش.

فنریر هم تعظیم بلند بالایی کرد و از اتاق لرد خارج شد و رفت به آشپزخونه. جایی که نجینی جلوی یخچال چنبره زده بود و منتظر بود تا در یخچال باز شه تا بتونه پیتزا بخوره.

- سلام بر بانو نجینی بزرگ، من با ارباب صحبت کردم، اومدم که حقوق ماه قبلم رو بگیرم اگر مشکلی نباشه.
- فییییسسسس!

نجینی در حین فیس کردن، دهانش رو باز کرد و فنریر هم که خوشحال و خندان شده بود، دستش رو فرو کرد تا ته حلق نجینی و گالیون هاش رو برداشت.
و البته که نجینی هم یک عدد گاز عظیم و زهر آلود از دست فنریر گرفت...

فنریر وقتی یک ساعت بعد بیدار شد، یادش میومد که لینی با تاسف گفت:
- شانس آوردی، بانو نجینی بهت محبت زیادی دارن، وگرنه الان کلا خورده بودنت، استخون هات رو گذاشته بودن.
- لطف دارن ایشون... گالیون هام کوشن؟
- گالیون ها؟ آهان... برشون گردوندن به گاو صندوق ته حلقشون، برات پس انداز کنن.
- نههههعوووهاااااااو!

پایان فلش بک!

فنریر لبخندی زد و از بابت نسبت داشتن با نجینی مطمئن شد. امیدوار بود بقیه مرگخوارا هم بتونن چنین اطمینانی پیدا کنن و راحت از حمام خارج بشن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: انفرادی
ارسال شده در: جمعه 6 مهر 1397 11:23
نمایش جزئیات
آفلاین
- خیله خب، حالا راه بیفتین!

مرگخوارا رد دست بومی رو دنبال می‌کنن و به سویی مخالف با حمام می‌رسن. پس با وحشت نگاهی به هم می‌ندازن.
- ولی ما که هنوز تمیز نشدیم!
- پس قرارِ حموم چی شد؟
- اگه تمیز نشیم مث همون آقا بومیه می‌شین که ما رو خورد افتاد مردا!
- اصن خودتون منو بو کنین، چطور دلتون میاد بخورینم؟ اینقد بی‌تمدن آخه؟

هیچ نیازی نبود که کسی فنریرو از نزدیک بو کنه. چون بوی بد بدنش از چند متری هم قابل تشخیص بود!
ولی بومیِ نامحتاطی که قصد بوییدن فنریرو کرده بود، بعد از چند ثانیه استشمام سرش گیج می‌ره و بیهوش روی زمین میفته. بومی‌ها اونقد زیاد بودن که بلافاصله یکی جایگزینش می‌شه و بقیه هم پیکرشو ازونجا خارج می‌کنن.

- باید در مصرف آب صرفه‌جویی کنیم! کسی که قرار نیست پخته بشه نیازی به حمومم نداره. صرفه‌جویی در مصرف آب از خونه‌ی ما شروع می‌شه، از خود ما شروع می‌شه!

لرد که قصد نداشت مرگخوارانشو مفت و مجانی تقدیم یک مشت بومی کنه، با صاف کردن گلوش توجه همگانو به خودش جلب می‌کنه.
- اهم اهم... ما بعنوان پدر بانو سخنی داریم! می‌خواین به نجینیِ ما غذای نشسته بدین؟ نمی‌گین دل‌درد می‌گیره؟ دختر ما قرار بود دست شما امانت باشه!

بومیا که از این عصبانیت ناگهانی لرد شوکه شده بودن و از طرفی حرفاشو صحیح می‌دیدن، به سرعت تسلیم می‌شن و مرگخوارا رو به سمت حموم هدایت می‌کنن.
شاید بهتر بود مرگخوارا تو مدت حموم کردن به دنبال خاطره‌ی خوبی با نجینی بگردن بلکه با یادآوریش به نجینی از خوردنشون پشیمون بشه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: انفرادی
ارسال شده در: جمعه 6 مهر 1397 10:43
نمایش جزئیات
آفلاین