این مرگخوار بختبرگشته که کسی نبود جز فنریر، دواندوان و زودتر و از لرد و نجینی به محل بازدید از حیوانات رفته بود و خودشو داخل قفسی حبس کرده بود.
لرد قصد نداشت نجینی رو تو آکواریوم کنه، اما ایدهی خوردن حیوانات اونجا رو به خورده شدن مرگخواراش ترجیح میداد. بنابراین به همون جایی که مدیر گفته بود بود میره.
- فنر؟ اون تو چی کار میکنی تو؟

فنریر با وحشت کلید قفسو قورت میده و نگاهشو از نجینی گرسنه برمیداره.
- من؟ مدیر اینطور گفت ارباب.

- از کی تا حالا تو حرفگوشکن شدی؟ بیا بیرون ببینیم فنر!

- چشم ارباب. چشم. الان میام. تو راهم. دارم میام.

فنریر اسلوموشنوار شروع به حرکت به سمت در قفس میکنه.
- سریعتر فنر. سریعتر!

- عه ارباب. دیدین چی شد؟ نمیدونم کلید قفس کجاست!

ابری بالای سر لرد ظاهر میشه و لحظهای رو که فنریر کلید قفسو قورت داده بود، با کیفیت فول اچدی به نمایش در میاره.
- تو فک کردی چیزی از چشمان تیزبین ما پنهان میمونه فنر؟ حالا کلیدو بالا بیار و بیا بیرون که نجینی گشنهشه!

موهای بدن فنریر با شنیدن این حرف سیخ میشه.
- مزاح فرمودیم! بیرون که میای با خودت اون شیر پشت سرتم بیار که پرنسسمون میل کنه و گشنگیش رفع شه!

- شیر پشت سرم ارباب؟
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج




...مهم نیست...من فکر می کردم یادم رفته درخواست بدم. ولی به موقع رسیدین. امشب سرمون حسابی شلوغه. باید به اتاقا رسیدگی کنین. تو سالن پایین یه مراسم عروسی برگزار می شه. حواستون به آشپزخونه هم باشه. این صفحه رو می بینین؟ هر عددی که روشن شد فوری باید خودتونو به اون اتاق برسونین و ببینین چی می خوان. حواستونو جمع کنین. اگه درست کار نکنین از غذا و جای خواب خبری نیست.






