جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

13 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
11
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  59 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  169 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  186 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  289 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  196 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: اتوبوس شووالیه
ارسال شده در: یکشنبه 30 شهریور 1399 12:56
نمایش جزئیات
آفلاین

-جیگرتو رد کن بیاد!
-پاپا من پیتزای جیگر میخوام!
-فنریر؟
-جیگرم به چه دردتون می خوره؟
-می خوایم برای پرنسسمان پیتزای ج...اصلا به تو چه مربوط است فنریر؟
-جیگرمو باید با یه چیزی عوض کنم!
-با چی؟
-یه مرگخوار یا محفلی خوشمزه!
-
-هری؟ هری باباجان کجایی؟

صدای دامبلدور بود که میخواست ااز هری خواهش کنه که وقتی رسیدن به هاگوارتز لیست کارهای محفل رو براش امده کنه.
اما مرگخواران که اهل سوء استفاده بودن جرقه های فکرشون روشن شد...

-هری پاتر هم نمی تونه ایندفعه نجاتت بده رودولف!
-نههه...هری توروخدا به دادم برس! من نمی خوام بمیرم!

مرگخوارا حالا داشتن نمایشنامه ای دروغین از خودشون می ساختن که هری داوطلبشه که به رودولف کمک کنه و بعد...

-چیشده ای رودولف؟
-هری کمکم کن! بلاتریکس میخواد منو بکشه!
-چیکار باید بکنم؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
only Hufflepuff
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: اتوبوس شووالیه
ارسال شده در: چهارشنبه 19 شهریور 1399 12:13
نمایش جزئیات
آفلاین
رودولف میخواست خودش را از اتوبوس پرت کند بیرون. رودولف میخواست خودش را از پشت بام خانه ریدل ها پرت کند پایین. بلاتریکس، لرد سیاه و نجینی دور رودولف حلقه زده بودند. رودولف میخواست جیگرش را در بیاورد تقدیم لرد کند. این حلقه هر لحظه تنگ تر میشد.
_پسش بده رودولف.
_...
_رودولف.
_نمیدم ارباب.
_...رودولف.

رودولف به بن بست خورده بود، رودولف به پایان رسیده بود. رودولف عقب عقب رفت و از پشت به بلاتریکس برخورد کرد و از جا پرید.
_نمیشه یه جای دیگه ی تام رو برای پرنسس گلچین کنیم ارباب؟
_خوشبختانه پرنسس ما مشخص کرده که جیگر میخواد رودولف... و از بدشانسیِ تو، مشخص نکرده جیگرِ کی رو.

در این لحظه، رودولف از پشت شانه ی لرد نوری را دید که تابیدن گرفت و شعله کشید و رودولف با تمام توانش تلاش کرد به سمت نور برود بلکه راحت شود، غافل از اینکه این پرتو چیزی نبود جز روشناییِ عدالت، برادری و معرفت. از میان نورِ رحمت صدای قدرتمندی شنیده شد.
_من بودم!

نفس ها در سینه حبس شد. راننده ی اتوبوس موسیقی بی کلام را پلِی کرد و از میان نور، کسی به بیرون قدم گذاشت. گام هایش استوار و در صدایش جای تردید خالی بود.
_صدای من بود... رودولف بی گناهه.

عرق سرد روی پیشانی اش نشسته بود و قفسه سینه اش با نفس هایش بالا و پایین میرفت، اعضای محفل ققنوس تحت تاثیر این عمل قهرمانانه دست در دست هم داده و در سوگ پسر برگزیده گریستند، و مرگخواران لحظه به لحظه ی این حماسه را به خاطر سپردند تا برای نوه هایشان تعریف کنند. هری چند قدم جلو تر آمد، و چوبدستی اش را جلوی پای ولدمورت انداخت.

_
_لازم نیست مرگخوارانت رو مجازات کنی ولدمورت... چرخه ی بی عدالتی یک جا باید متوقف بشه.
_پاتر.
_بجاش من رو بکش! بذار یک بار دیگه هم با نیروی عشق شکستت بدم!
_پاتر ما فقط-
_من رو بکش ولدمورت!
_پاتر ما فقط اون جیگر رو میخوایم.
_...اوه.

هری درحالیکه به این طرف و آن طرف چنگ می انداخت تا تلو تلو نخورد، همان وسط ایستاد. نگاه سنگین دوستان و دشمنانش را روی خودش احساس میکرد. هری به اینجای کار فکر نکرده بود، معمولا پیش از اینکه به اینجا برسد کشته میشد.

_میشه جیگرِ مرگخوارِ ما رو پس بدی؟
_آم... نه!
_رودولف.
_باشه... باشه! توضیح میدم!

چشمانش هری با سرعت در حدقه میچرخیدند و نگاهش از یک مرگخوار به دیگری، بسرعت در نوسان بود. دستش مثل فنرِ رها شده بالا پرید و به مرگخوار پشمالویی اشاره کرد که یک گوشه برای خودش استخوان لیس میزد.
_اون!

مرگخواران برگشتند تا به فنریری نگاه کنند که بنظر میرسید تازه یادش آمده توی سوژه است.

_اون... از خودش بپرسید!

طولی نکشید تا مرگخواران دوباره جعبه ی سیاه را آوردند و وسط گذاشتند تا تکلیف ماجرا را روشن کنند. رودولف که حالا متحول شده و گونه هایش از اشک های تحول و توبه خیس بودند، به جعبه ی سیاه آمارِ زیرپوستی داد.

_میگم که هری، تو کدوم شناسه منو بیشتر دوست داشتی؟
_دروغ چرا فنریر، جیگرتو!


همه برگشتند تا به فنریر نگاه کنند. فنریر میخواست خودش را از اتوبوس پرت کند بیرون. فنریر میخواست خودش را از پشت بام خانه ریدل ها پرت کند پایین.

_منم جیگرمو دوست داشتم.
_پس چرا دادی ببندنش؟
_ناسازگاری داشتیم، جفتمون اذیت میشدیم. الان دیگه جیگر نیستم، اما جیگر ها رو دوست دارم.


لرد، رودولف و نجینی دور فنریر حلقه زدند. فنریر میخواست جیگرش را در بیاورد تقدیم لرد کند.

_الان دیگه فقط تشنه ی گوشتم، تشنه ی صد گرم گوشت! یا حتا بهتر... یه تیکه جیگر!

حلقه هر لحظه تنگ تر میشد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1399/6/19 14:31:04
پاسخ به: اتوبوس شووالیه
ارسال شده در: چهارشنبه 19 شهریور 1399 01:07
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
اتوبوس شوالیه هر اتوبوسی نبود! شوالیه بود. یک شوالیه هم به این راحتی‌ها زیر بار بازجویی نمی‌رود. از طرفی مدعی‌العموم هم هر مدعی‌العمومی نبود! لرد سیاه بود. یک لرد سیاه هم به این راحتی‌ها از خواسته‌ی خود پا پس نمی‌کشد. بنابراین دو طرف وارد مذاکره شدند. اتوبوس از لرد خواست او را بازجویی نکند و در عوض خودش هم حاضر شد جعبه سیاهش را در اختیار لرد قرار بدهد و لرد که از هر چیز سیاهی استقبال می‌کرد این پیشنهاد را پذیرفت. به هر حال اتوبوس شوالیه هر اتوبوسی نبود! نه تنها جعبه سیاه، بلکه جعبه سفید، قرمز، آبی و اصلا جعبه 36 رنگ استدلر داشت. او از دوران مینی‌بوسی این 36 جعبه را داشت و هیچ‌کدام هیچ فایده‌ای به حالش نداشتند. البته برای دیگران چرا! آخر سیستم آموزشی اتوبوس‌ها این‌طوری است که 20-30 مینی‌بوس را فارغ از رنگ و فرهنگ و پیشینه و استعدادها، می‌فرستند به یک گاراژ در کنار هم و اطلاعات عموما غلطی را به همه‌ی آن‌ها می‌آموزند تا اتوبوس‌های فرمان‌پذیری تحویل جامعه بدهند. در آن دوران، این 36 رنگ چشم خیلی از مینی‌بوس‌های با قالپاق و رینگ مندرس را از کاسه درآورده بود. بگذریم!

لرد سیاه، جعبه سیاه پلیری گذاشته بود وسط اتوبوس و با دقت به صداهای ضبط شده گوش می‌کرد تا مورد مشکوکی پیدا کند.

«پیست! پیست! ببینم تو رو! دیدمت برو! »

- رودولف؟ این صدای تو نبود عزیزم؟
- چیزه ... دیدم یکی داشت بدون بلیط سوار می‌شد! منظورم این بود که بلیطت رو ...
- تو چی کاره باشی که بلیطشو؟
- ارباب این چی می‌گه؟ مگه من دربون نیستم؟ بده خواستم وظایف دربونیمو حتا در سفر هم به نحو احسن انجام بدم؟
- ساکت شید بذارید ببینیم چی دستگیرمون می‌شه!

«پیست! پیست! پا می‌دی؟»

- عزیزم؟ بازم صدای ...
- صبر کن بلا! می‌خوایم روند دادگاه کاملا قانونی و شفاف باشه. بذار ما بازجویی کنیم، اجرای حکم رو برعهده‌ی تو می‌ذاریم. خوب رودولف ... ما تا تهش رو رفتیم! زدی تو کار قاچاق اعضای بدن! در این صحنه دنبال پا بودی ... بعدم رفتی سراغ جیگر تام.
- چیزه ارباب ... با هوریس بودم! پایه‌ی صندلیم کنده شده بود. گفتم یکی از پایه‌های مبلش ... یعنی خودشو بده تا بذارم جاش!
- و داد؟!
- داد! چرا نده؟! من و هوریس رفیقیم! رفیق چند ساله! مثل دو تا برادر می‌مونیم! مثل دو تا برادر! چرا نده؟ شما می‌گی یه پا ... من اگه سه تا پا هم می‌خواستم می‌داد!
- چرا؟!
- رفاقت! شما از این رفیقا ندارین؟ خوب چی کار کنم! من دارم!

«مزنه‌ی رون چند؟»

- مثل این که تو واقعا به اعضای بدن علاقه خاصی داری رودولف!
- نگفته بودم ارباب؟ حقوق دربونی کفاف نمی‌ده ... با همون رفیق چند ساله زدیم تو خط تنظیم بازار. هوریس ذرت قیمت می‌کنه ... من مرغ!

«جیگرتو!»

رودولف نگاهی به بلاتریکس انداخت، نگاهی به لرد. و انتخابش را کرد!

- با تام بودم ارباب. دسته‌ی جفت قمه‌هام بشکنه اگه دروغ بگم! اینو با تام بودم. بله. اعتراف می‌کنم که با تام بودم و جیگرش رو ازش گرفتم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ماروولو گانت در 1399/6/19 12:16:32
ما نباشیم، کی باشه؟!
پاسخ به: اتوبوس شووالیه
ارسال شده در: سه‌شنبه 3 تیر 1399 02:25
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

اتوبوس شوالیه سادیسم داره و تصمیم گرفته ملت رو آزار بده! در همین راستا، شروع به ترمز های ناگهانی کرده و محفلیا و مرگخوارا رو که خیال دارند باهاش سفر کنند رو به اینور و اونور کوبیده.
* * *


-ارباب، ترمز ناگهانی اتوبوس باعث شد کبدم از جاش در بیاد.
-مهم نیست تام.
-پاپا من پیتزای جیگر می خوام!
-مهم شد تام.

لرد نگاهی به زیر پای تام انداخت.
-هر چه زودتر باید کبدت را پیدا نموده و به سیخ بکشیم و بر روی پیتزا بریزیم تا پرنسسمان نوش جان کند.
-باشه ارباب. فقط از کجا پیداش کنم و تقدیم شما کنم؟
-پشت پانکراست نیفتاده تام گور به گور نشده مامان؟

تام دستش را در بدنش فرو برد و پانکراسش را از جا در آورد و نگاهی به پشتش انداخت.
-نه بانو. اینجام نیست.
-به نظرم این یک پرونده جنایی هست عزیز مامان. یکی توی این شلوغی کبد تام مامان رو دزدیده که نوه مامان بزرگ از خوردن یه پیتزای سالم محروم بشه و به پیتزا پپرونی رو بیاره.

ملت مرگخوار آهی کشیدند و نچ نچ کنان به محفلیان چشم دوختند.

-بسیار خب...ما از تک تک سرنشینان این اتوبوس و حتی خود اتوبوس شوالیه بازجویی خواهیم نمود تا کبد مسروقه را بیابیم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: اتوبوس شووالیه
ارسال شده در: سه‌شنبه 30 اردیبهشت 1399 18:36
نمایش جزئیات
آفلاین
- ديديد اين اتوبوس با يار وفادار ما چه كرد؟ تام را تازه چسب زده بوديم.
- ارباب تف زده بودیم.
- رودولف، از هم اکنون تو مسئول بررسی رفتار اتوبوس هستی.

رودولف کف دستش تفی انداخت و موهایش را مرتب کرد. شاید از شانس خوبش اتوبوس مونث از آب در می‌آمد.
اتوبوس که مکالمه لرد و رودولف را شنیده بود لبخندی زد که باعث شد سپرش به شکل ناموزونی به حالت منحنی در بیاید. سپس سرعتش را افزایش داد.

- یواش، همه مرباهای مامان قاطی شد.

لرد ناگهان ابروان نداشته خود را بالا انداخت!

- باز هم ایده فوق العاده دیگری در ذهن ما نقش بست. اتوبوس! سرعتت رو زیاد کن.

لرد با خیال اینکه می‌تواند از شر مرباها خلاص شود، بدون آنکه مادرش را راهی خانه سالمندان کند، محکم به صندلی تکیه داد.

- خیر، ما کمربند نمی‌بندیم.

اتوبوس، که حالا مغزش توسط رودولف خورده شده بود، با شادمانی سرعتش را زیاد کرد. وقت آن بود که انتقام جهزیه دخترش را از مرگخواران و محفلی ها بگیرد. سرعتش را بیشتر کرد، بیشتر و بیشتر...

- هانی؟ فکر نمی‌کنی داری تند میری؟ واستا این راهو با هم طی کنیم.
- توقف کنم؟ باشه!

اتوبوس که با سرعت زیادی مشغول راندن بود ناگهان ترمز گرفت. و نتیجه اش چیزی نبود جز اختلاط دو گروه سوار بر اتوبوس!

- یک نفر ردای ما را با شاخ هایش پاره کرده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مرلین در 1399/2/30 18:41:12
شروع و پایان با ماست!
پاسخ به: اتوبوس شووالیه
ارسال شده در: سه‌شنبه 30 اردیبهشت 1399 17:57
نمایش جزئیات
آفلاین
محفلیون که به اعتماد کردن معروف بودند با خاطری آسوده در اتوبوس به جشن و پایکوبی میپرداختند غافل از اینکه همسفرانشان یاران تاریکی هستند و وسیله ی حمل و نقلشان اتوبوسی است روباه صفت.

و اما مرگخواران...

_ارباب چرا از همون لحظه که وارد شدن کردیم به افق خیره شدن میکنید؟
_مشکوک است راب، مشکوک! هرچه فکر میکنیم رفتار این اتوبوس با خرد اربابانه مان جور در نمیاد.
_آره ارباب به نظر منم عدم تقارن و باکتری هایی که از سر تا پای اتوبوس رو پوشونده به طرز عجیبی مشکوکه.

گابریل این را گفت و طبق معمول طی و وایتکسش را در آورد و درحین کنار زدن جماعت محفلی که حرکت موزون میزدند، شروع به ضد عفونی کردن اتوبوس کرد.

_هلوی مامان زیاد فکر نکن مهم اینه همه مون الان سالم دور همیم. بیا شربت گلاب قهوه ی مامان رو بخور آروم شی و حالت جا بیاد.
_نه مادر! ما سیریم.
_مگه چی خوردی کلم پلوی مامان؟! من خودم از صبح زیر نظرت داشتم میدونم هیچی نخوردی.
_مادر ما اشتها نداریم.
_چرا پسرم نکنه مرلین نکرده چیزیت شده؟
_مادر ما خوب...

تق

ناگهان اتوبوس تکانی به خودش داد و تام اتفاقی به زاخاریاس برخورد کرد و او را پخش زمین کرد و در همین هنگام زیر دست و پای محفلیون که درعالم خود به سر میبردند مدفون شد و تنها مرگخوران که در گوشه ای آرام به حرف زدن و تماشا مشغول بودند متوجه اوضاع گشتند. اما این تازه اول ماجراجویی های آنان بود.
حدس لرد تا حدودی درست بود گویا اتوبوس با نقشه هایی شوم برگشته بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
He deals the cards as a meditation
And those he plays never suspect
He doesn't play for the money he wins
He don't play for respect

He deals the cards to find the answer
پاسخ به: اتوبوس شووالیه
ارسال شده در: شنبه 27 اردیبهشت 1399 12:55
نمایش جزئیات
آفلاین
اتوبوس فکر کرد و گفت:
-آزادید در اتوبوس دوئل کنید.
-خوب است ولی کافی نیست.
-خوب......در استفاده از بوفه آزادید.
-این فقط به درد مرگخواران شکم پرستمان میخورد.دلیلی دیگر بیاور.
-اصلا هر چی شما بگید.
-مرگخواران....اینجا جمع شوید که جلسه ای بزرگ داریم.

مرگخواران به سرعت دور لرد جمع شدند و لرد گفت:
-اینجا فقط من حرف میزنم.

مرگخوار ناشناسی گفت:
-پس چرا گفتید اصلا اینجا جمع شویم؟

لرد کروشیویی نثار مرگخوار کرد و گفت:
-من باید اتوبوس شوالیه را وسیله ی زیر گرفتن مشنگ ها بکنم. شیر فهم شدید؟

مرگخواران که میدانستند عاقبت مخالفت با اربابشان چیست سرشان را به نشانه موافقت تکان دادند.جلسه تمام شد.لرد به سوی اتوبوس رفت و گفت:
-ای اتوبوس.تو باید به در خود قفل بزنی تا مطمئن شویم که ما را پیاده نمی کنی.

اتوبوس گفت:
-با اینکه وجدان اتوبوسیم بهم اجازه نمیده که اینکارو بکنم ولی باشه. قفل بیارید تا من به در اتوبوس بزنم.

لرد تام را از میان مرگخواران بیرون کشید و گفت:
-برو و قفلی برای در اتوبوس پیدا کن.
-اما ارباب.توی بیابون که قفل پیدا نمیشه.
-که قفل پیدا نمیشود.....
-غلط کردم ارباب.همین الان قفل پیدا میکنم.

سپس تام در حالی که کاسه چه کنم چه کنم دستش گرفته بود،به سمت مقصد نامشخصی رفت.اما سریع برگشت و گفت:
-ارباب!چرا طلسم قفل روی اتوبوس نزنیم؟
-اتوبوس میتواند طلسم قفل را بشکند.
-من چوب هم اوردم که پشت اتوبوس بذاریم تا اگه طلسم قفل رو شکست چوب جلوی باز شدن در رو بگیره.
-خیلی خب.چوب را جلوی در بگذار.

تام هم طلسم قفل را روی در اتوبوس اجرا کرد وهم چوب را پشت در اتوبوس گذاشت.سپس مرگخواران از اتوبوس بالا رفتند و به محفلیهای داخل اتوبوس ملحق شدند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

هرکسی از ظن خود شد یار من

از درون من نجست اسرار من

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: اتوبوس شووالیه
ارسال شده در: پنجشنبه 25 اردیبهشت 1399 22:40
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

اتوبوس شوالیه یه تور مسافرتی برگزار کرده. مرگخوارا و محفلیا توی این تور شرکت کردن اما اتوبوس سر راه پیاده شون کرد و غالشون گذاشت. اونا مدتی دنبال محلی برای اقامت گشتن که دوباره اتوبوس شوالیه سر رسید.

* * *


-نه تنها ما را غال گذاشت بلکه با بوقش صحبتمان را نیز قطع کرد!

مرگخواران به نشانه سرزنش سر هایشان را برای اتوبوس تکان دادند.

-چیشد که برگشتی بابا جان؟ نکنه از اون خاموش کن هایی که به رون دادم به تو هم دادم فرزندم؟!

اتوبوس آب بینی اش را که همان مایع ضد یخ اش محسوب میشد بالا کشید.
-غالتون گذاشته بودم و داشتم به ریشتون میخندیدم که حسن مصطفی پاش رفت روی سیم سرور و جهیزیه دختر مینی بوسیم آتیش گرفت! آخه این درسته؟

اشک در چشمان دامبلدور حلقه زد.

-حالا مجبورم مسافرکشی کنم تا دوباره برای دخترم جهیزیه جمع کنم. آخه اینم درسته؟

دامبلدور زار زار گریه کرد و دستش را برای دلداری چند بار بر روی سپر اتوبوس کوبید.

لرد که طاقت دیدن چنین صحنه های احساسی را نداشت، رفت سراغ اصل مطلب.
-خب که چه؟!
-بیاین سوار بشید تا اینور و اونور ببرمتون دیگه.
-خیر سوار نمی شویم. از کجا معلوم دوباره ما را جا نگذارید؟

اتوبوس در فکر فرو رفت. باید امکاناتی ارائه می داد که مرگخواران را به ادامه سفر با او وسوسه کند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: اتوبوس شووالیه
ارسال شده در: دوشنبه 15 اردیبهشت 1399 06:05
نمایش جزئیات
آفلاین
لردسیاه این را گفتند و به جلوی صفِ مرگخوار/محفلی رفتند.
- مایلیم که به سمت محلی برای استراحت برویم.

تام که تلاش می‌کرد بعد از اشتباه درون اتوبوس، خود را ثابت کند، با ضربه ای به پیپ آگلانتاین که کسی هم دلیلش را نفهمید، خود را به لردسیاه رساند.
- ارباب من بگم؟
- خیر.

لردسیاه دوست نداشتند تام دوباره آبروریزی کند.

- تام! فرزند تاریکی! ما تصمیم گرفتیم همین گوشه ها چادر بزنیم، شما نمیاین؟

لردسیاه نیازی به محفلیون نداشتند.
- به هیچ وجه.

و سپس رو به مرگخواران بازگشتند.
- مایلیم تا ایده هایتان را بشنویم.
- ارباب می‌تونیم تامو آتیش بزنیم!
- بعدش؟
- بپریم توش!
- پناه بر خودمان، یکی این فندک را از دست اگلانتاین بگیرد.

رودولف جلو آمد.
- ارباب من بگم؟
- ابروهایت را جمع کن. بگو ببینیم چی داری برای گفتن.
- می‌تونیم ساحره هاشونو...

و با حس کردن چوبدستی ای در ناحیه کمر ساکت شد.
لردولدمورت به سمت دامبلدور رفت.
- پیشنهادی داشتی ریش سفید؟
- چادر باباجان؟
- هم...

و ناگهان با بوق اتوبوس شوالیه صحبت لردسیاه قطع شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تام جاگسن در 1399/2/15 8:20:53
ویرایش شده توسط تام جاگسن در 1399/2/15 8:27:25
آروم آقا! دست و پام ریخت!
پاسخ به: اتوبوس شووالیه
ارسال شده در: جمعه 12 اردیبهشت 1399 02:50
نمایش جزئیات
آفلاین
- فرزندی داریم زیاده خواه و حق دیگران خور. بسی مفتخریم بهش. هرکس مشکلی دارد می‌تواند با خودش بحث کند.

ولی همه می‌دونستن که اگه با نجینی بحث کنن، زیاد زنده نمی‌مونن که بخوان از جای خالی شده توسط نجینی استفاده کنند.پس هرکس دنبال جای خالی گشت که شب رو سپری کنه. بعضی‌ها زیر تخت، بعضی‌ها کنار دیوار و بعضی‌ها هم ایستاده در گوشه‌های اتاق خوابیدن. افرادی هم که دیدن جایی براشون نمونده روی بقیه افراد خوابیدن و دیوارهای انسانی درست کردن. ولی اتاق زیر تحمل گاهش درد گرفته بود و دیگه نمی‌تونست. بنابراین تصمیم به ریزش گرفت.

- آخخ!
- آی سرم!
- آی ملاجم!
- قیچی های نازنینم کج شدن.
- فسسس فسس (پیتزای مخصوصم).
- این چه وضعشه؟ با اتاقم چیکار کردین؟
- اتاقت تحمل ابهت ما را نداشت. چه بهتر که نابود شد.
- یعنی چی؟حالا کی می‌خواد اینجا رو درست کنه؟
- فسس فسس فسس (پاپا؟ پیتزام خراب شد. گشنمه).
- فرزندمان گشنه است. یک نفر به صورت داوطلبانه به داخل دهانش برود.
- من رو ببین. یعنی چی بچت گشنس؟
- می‌خواهی بگویی فرزندمان گشنه نیست چون قرار است تبدیل به غذایش شوی؟ بسیار خب، نجینی؟

سکوت سنگینی برقرار شد. چون نه دیگه کسی بود که به خاطر خراب شدن دیوار سر و صدا کنه و نه دیگه نجینی غر می‌زد.

- بسیار خب مرگخوارانمان، حرکت می‌کنیم.
- تام فرزند تاریکی!به نظرم شما باید جایی برای اقامت ما فرزندان روشنایی پیدا کنید چون سیاهی زیاد شما باعث خرابی اتاق شد.
- ما به کسی کمک نمی‌کنیم.
- پس ما به دنبال شما میاییم تا در محل اقامت شما اقامت کنیم.

لرد خوشحال نبود توسط یه عده محفلی تعقیب بشه. ولی برای نشون دادن بزرگی خودش و اینکه می‌تونه یک محل اقامت پیدا کنه راضی شد که محفلی ها دنبالش کنن.
- بسیار خب، می‌توانید پیرو راه ما باشید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
تصویر تغییر اندازه داده شده

نهی از معروف و امر به منکر.