کلاس پرواز و کوییدیچجلسه اولدانش آموزان کلاس پرواز و کوییدیچ جارو بدست زیر ظل آفتاب توی یکی از حیاط خلوت های هاگوارتز منتظر واستادن. بعضی هاشون به رهبری دادا سدریک دیگو یه گوشه کز کردن و چرت میزنن. برخی دیگه پدرام رو یه گوشه تک گیر آوردن و نوبتی باهاش شوخی های مرتبط با جارو و توپ های کوییدیچ میکنن. عده ای از دانش آموزان با تقوا و مومن هم تاخیر چند ساعته استاد رو غنمیت شمردن و در گوشه ای مشغول برپایی نماز جماعت به امامت حاج تراورز هستن که شدیدا سر هر سجده زار میزنه و مرلین مرلین میکنه کاش رای بیاره تو انتخابات وزارت.
بلاخره کلاس ساعت 7:45 صبح رای ساعت 1 بعد از ظهر با پرتاب شدن یه توپ بلاجر انسان نما از ناکجا به وسط حیاط خلوت شروع میشه. بلاجر بعد از غلطکی وسط زمین، دست و پا و سرش در میاد و پروفسور مصی جلوی دانش آموزان ظاهر میشه...
«به به! عاقو سلام عرض میکنم خدمت جادوآموزان عزیز و دلبندم. عاقو نترسین. بیاین جلو. تست جرونام منفیه. بیان بشینید اینجا جلو من روی این چمن نرم و زیبا. کوسن زیر ملکه اینقد نرم نیس خداییش. بعد هی بگین مدیریت بده. آ باریکلا بیا جلو دلبندم. عح عح عح عح عح! ووی ووی ووی!

»
دانش آموزانی که بیش از پنج ساعت علاف حسن مصطفی بودن دسته دسته به سمت استاد پرواز و کوییدیچ شون قدم ورداشتن و با خستگی روی چمن های حیاط خلوت ولو شدن و با قیافه هایی عبوس بهش خیره شدن.
«این قیافه های طلبکار چیه عاقو؟ بد کردم کلاس اول صبح تون رو انداختم بعد از ظهر؟ حالا درسته فرصت نشد اطلاع قبلی بدن بهتون. صبح داشتم سنگ پای قزوین دفع میکردم! اصن تقصیر خودتونه. صبح انتخاب واحد بیدار نشدین، همش دیسکورد، ماین، ریسک! خواب موندین! کلاس هشت صبح موند فقط براتون. ووی وووی ووی!

»
«حسن! ناموساً چقد میگیری؟ »
«حسن چیه دلبندم! پروفسور مصی. چقد میگیرم واسه چی؟»
«چقد میگیری اینقدر حماسه می سرایی؟»
«بی ادب! تنبیه! دانش آموز پیری که اسمتم نمیدونم. تنبیه! پاشو برو تو آسمون تا فردا شب پرواز کن. نبینم یه لحظه پایین بیای ها. پاشو.»
دانش آموز متخلف و گستاخ که بی شباهت به پدرام نبود، با شعفی وصف ناپدیر و به امید دور دور هوایی و دیدن زدن از پنجره دختری در برج، سوار جاروش میشه اما قبل از اوج گرفتن، حسن لیست خریدشو میکنه تو جیب طرف و مسیر پروازشو به سمت دکونای هاگزمید تغییر میده. سو استفاده از دانش آموزان، بخشی از اخلاق استاد مصی بود.
«بله. تلاوت میکردم. یادم نبود امروز جلسه اوله. ولی خب من برام مهم نیست کار با جارو رو بلدین یا نه. امروز میخوام یه تکنیک خفن رو یاد بدم که وقتی جادوی جارو تون دچار اتصالی در آسمون شد یا به هر دلیلی آنتن نداد یا کار نکرد جاروتون و چوبدستی ندارین، بتونید بر g غلبه کنید و سقوط نکنید. خب کسی میدونه g چیه؟ لطفاً PG-13 جواب بدین.

»
«استاد اجازه! نیروی گریفیندور! »
«به نظر من نیروی خداونده! چرا ایمان نمیارین؟ »
«اجازه استاد... به ما گفتن خفه شو وگرنه جوابو میدونیم. »
«نیروی گریز از گاو نیست؟»
«یارو...بلوتوث نفرست. خانواده نشسته! »
«نه. اشتباه میکنی. G یعنی گنگستر. »
«استاد. زیپ تون بازه! »
«اول یه پنج گالیون شارژ بفرست. »
«فکر کنم استاد منظورش نیروی گاز جادوگره. »
«عح عح عح عح عح! وووی وووی وووی! یعنی داغون شدمااا.

.نه نمیخدونم. خرد میشم. من همینجا پونصد امتیاز به هر چهار گروه اضافه میکنم. فراموش کنید اصن تعریفشو. بیاین صاف بپردازیم به نحوه غلبه بر g . توجه بفرمایید...»
حسن یک دستگاه جاروی پارس خزر در نقش اسپانسر کلاس رو از لابلای بغچه ش بیرون میکشه و سوارش میشه و دو سه متری از زمین بلند میشه.
«ببینید دلبندان من. جاروها همشون جعبه سیاه دارن. یعنی گوش دارن. بنابراین در شرایط اضطراری اول وصیت تون رو با صدای بلند بگین که حقوق بازمانده ها در صورتی که عمرتون به دنیا نبود فراموش نشه. پسوردا و جاسازاتونم یادتون نره ذکر کنید که دوستان برن گندای دنیوی تون رو بزادزن...بزودازن...بزازن...بزان...عه...بزوزوزن...عه! بزدایند براتون!»
استاد مصی چند متر بیشتر اوج می گیره...
«خعب. در حالت عادی وقتی جارو از کار می افته و چوبدستی ندارین، به هیچ عنوان از سرعت جارو کم نکنید. خودش تدریجا و طی چند ثانیه به صفر میرسه. اینجاست که g پدرسوخته شما رو میکشه پایین با جارو. کسی میدونه چطور بر این کشش g میشه غلبه کرد در اون لحظه سخت و دلهره آور؟ تَکرار میکنم! شما در اون لحظه چوبدستی ندارین.»
«استاد! اجازه. باید به کمالات ساحره ها فکر کرد در اون لحظه تا اوج بگیریم!»
«خب خاک تو سرت! چرا چوبدستی نداری در اون لحظه؟ به تو هم میگن جادوگر؟ »
«عاقا اجازه! کافیه به نرخ جلار فکر کنیم تا کرک و پرمون بریزه، پر وزن بشیم و دیرتر بیوفتیم پایین.»
«تلمبه بزنیم خودمونو؟ »
«بهتر نیس نفخ کنیم قبل هر پرواز؟ »
حسن با قهقهه سری به نشانه تاسف تکان داد، خودشو از جاروش پرت کرد روی چمنا کنار دانش آموزاش و با کف و خونی که از دهنش بیرون میزد تند تند مشغول نوشتن تکالیف دانش آموزان روی چمنزار شد تا سریعا خودشو برسونه به کلاس بعدی که برای جلبک های داخل دریاچه ترتیب داده بود:
یک g قدرتمند و فقدان چوبدستی حین سقوط!1. وصیت نامه ای مختصر از زبان خودتون بنویسید که قرار است با صدای بلند قبل از به پایین خم شدن جارو در لحظه سقوط بخوانید. جعبه سیاه جارو تون اینو گوش میده و به بازماندگان شما میرسونه پیام تون رو. در نتیجه میتونید به افشای حقایق و دسته گل ها بپردازین، جاسازهاتون رو لو بدین، یا حلالیت بطلبین! بهرحال ممکنه نتونید زنده برسین پایین. برین تو نقش! زور بزنید! اها! ووی ووی ووی! (5 امتیاز)2. بر حسب کرم و کرم و خلاقیت یا حتی دانش جادویی و ماگلی خودتان، دو مورد روش غلبه بر کشش g رو در حین لحظه سقوط از جارو نام برده و مختصراً شرح دهید. (2 امتیاز)3. لینک از سه تصویر معادل با چهره احتمالی خودتون برای سه لحظه "از کار افتادن جارو"، "سقوط به همراه جارو رو به پایین و با سرعت بالا" و "لحظه اصابت شما به زمین" پیدا کرده (یا در صورت تمایل طراحی کنید) و به اشتراک بذارید. ( 3 امتیاز)