پست پایانی:
- چرا من شدم برگزیدهی مدیران، "آقا"!
اسنیپ که با دبدن پاتر، خودش را از غیب در کاخ فلاملیان ظاهر کرده بود، با تاکید بر روی کلمه "آقا"، این دیالوگ را به زبان آورد. دیگر وقتش رسیده بود پسر برگزیده کمی احترام یاد بگیرد!
- اوه... لازم نیست به من بگین آقا، پروفسور.
اسنیپ که اینبار به دلیل وقوع کپی این مکالمه در کتابهای هریپاتر اصلا جا نخورده بود نیشخندی شیطانی بر گوشه لبش نشاند.
- پاتر، تا حالا بهت گفتم چقدر شبیه پدرتی و پدرت یه بدبخت دوعالم بود؟
- زیاد پروفسور... خیلی زیاد!
- خوبه. پس حالا وقتشه برات پرده از رازی بردارم. شبی که تو متولد شدی، منم با چهره مبدل توی اتاق عمل بودم. هلنا، الستور، آکی، حسن مصطفی و من، به طور دقیقی تو رو از داخل شکم زوپس که ۷ ماهه باردارت بود، سزارین کردیم. و حدس بزن چرا؟ چرا تو رو متولد کردیم؟ جوابش خیلی ساده هست... میخواستم تو زجر بکشی پاتر!
- نه!
- آره... میخواستم برای هر پخی که دریافت میکنی و قراره ده تا پخ بجاش جواب بدی، ماتحتت آتیش بگیره پاتر.
- نــــــــه این خیلی ظالمانهس!
- میخواستم بوی سوختنش وقتی از یه انجمن برای داوری کوییدیچ به یه انجمن دیگه برای نقدهای ویزنگاموت میری و بعد بین مسیر بارها و بارها توسط لرد سیاه کشته میشی و روحت به ایستگاه کینگزکراس بر میگرده، همه جای سایت بپیچه.
- نــــــــــــــه... لیاقت شما اینه که برین جهنم!
- دقیقا... دقیقا درست گفتی پاتر. لیاقت همه ما مدیران تاریخ سایت اینه که بریم جهنم. ولی حدس بزن نکته چیه؟ تو هم مدیری و با ما میای!
- ولی من فقط یه حمال بودم. یه مهره بدبخت توی بازی شطرنج زوپس. مگه بجز خدمت بیدریغ چیکار کردم که لایق جهنم شدم؟
- و این سزای دارندگان دسترسی مدیریتیست، پاتر.
ناگهان همهی مدیران تاریخ سایت که سالها در گرفتن حلالیت لیست طولانی اعضای سایت شکست خورده بودند، تبدیل به یک منوی مدیریتی زوپس، مانند منوی رستوران شدند و بالبالزنان، یقهی هری پاتر را چسبیدند و به افقهایی از کوههای آتشفشان، درههای پر از مواد مذاب و شکنجههایی بیپایان به پرواز درآمدند و ناپدید شدند.
- چرا من شدم برگزیدهی مدیران، "آقا"!
اسنیپ که با دبدن پاتر، خودش را از غیب در کاخ فلاملیان ظاهر کرده بود، با تاکید بر روی کلمه "آقا"، این دیالوگ را به زبان آورد. دیگر وقتش رسیده بود پسر برگزیده کمی احترام یاد بگیرد!
- اوه... لازم نیست به من بگین آقا، پروفسور.
اسنیپ که اینبار به دلیل وقوع کپی این مکالمه در کتابهای هریپاتر اصلا جا نخورده بود نیشخندی شیطانی بر گوشه لبش نشاند.
- پاتر، تا حالا بهت گفتم چقدر شبیه پدرتی و پدرت یه بدبخت دوعالم بود؟
- زیاد پروفسور... خیلی زیاد!
- خوبه. پس حالا وقتشه برات پرده از رازی بردارم. شبی که تو متولد شدی، منم با چهره مبدل توی اتاق عمل بودم. هلنا، الستور، آکی، حسن مصطفی و من، به طور دقیقی تو رو از داخل شکم زوپس که ۷ ماهه باردارت بود، سزارین کردیم. و حدس بزن چرا؟ چرا تو رو متولد کردیم؟ جوابش خیلی ساده هست... میخواستم تو زجر بکشی پاتر!
- نه!
- آره... میخواستم برای هر پخی که دریافت میکنی و قراره ده تا پخ بجاش جواب بدی، ماتحتت آتیش بگیره پاتر.
- نــــــــه این خیلی ظالمانهس!
- میخواستم بوی سوختنش وقتی از یه انجمن برای داوری کوییدیچ به یه انجمن دیگه برای نقدهای ویزنگاموت میری و بعد بین مسیر بارها و بارها توسط لرد سیاه کشته میشی و روحت به ایستگاه کینگزکراس بر میگرده، همه جای سایت بپیچه.
- نــــــــــــــه... لیاقت شما اینه که برین جهنم!

- دقیقا... دقیقا درست گفتی پاتر. لیاقت همه ما مدیران تاریخ سایت اینه که بریم جهنم. ولی حدس بزن نکته چیه؟ تو هم مدیری و با ما میای!
- ولی من فقط یه حمال بودم. یه مهره بدبخت توی بازی شطرنج زوپس. مگه بجز خدمت بیدریغ چیکار کردم که لایق جهنم شدم؟
- و این سزای دارندگان دسترسی مدیریتیست، پاتر.
ناگهان همهی مدیران تاریخ سایت که سالها در گرفتن حلالیت لیست طولانی اعضای سایت شکست خورده بودند، تبدیل به یک منوی مدیریتی زوپس، مانند منوی رستوران شدند و بالبالزنان، یقهی هری پاتر را چسبیدند و به افقهایی از کوههای آتشفشان، درههای پر از مواد مذاب و شکنجههایی بیپایان به پرواز درآمدند و ناپدید شدند.
پایان سوژه.
افرادی که لایک کردند
𝓣𝓱𝓲𝓼 𝓼𝓲𝓰𝓷𝓪𝓽𝓾𝓻𝓮 𝓲𝓼 𝓽𝓱𝓮 𝓹𝓻𝓸𝓹𝓮𝓻𝓽𝔂 𝓸𝓯 𝓽𝓱𝓮 𝓗𝓪𝓵𝓯 𝓑𝓵𝓸𝓸𝓭 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝓮







نه چرا واقعا؟

منظورم بهشت و جهنم نبود.
منظورم...




...





