هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: بنیاد مورخان
پیام زده شده در: ۲۲:۱۰:۵۶ یکشنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۳
#1
با درود و لوموس فراوان!
نتایج ترین های فصل بهار 1403محفل ققنوس:

بهترین عضو محفل ققنوس: جوزفین مونتگومری

بهترین تازه وارد(های) محفل ققنوس:
رزالین دیگوری و کدوالادر جعفر

پست اعلام نتایج در تالار خصوصی

با تشکر.



پاسخ به: بحث های سر میز غذا
پیام زده شده در: ۰:۲۶:۱۵ دوشنبه ۲۱ خرداد ۱۴۰۳
#2
-میوه آغگورچ دیگه چیه؟
-میوه بومی سیاره بلیگات آیژیکل سیشِلماف. هشتادمین سیاره ی منظومه مرلینی از سمت راست، به اختصار بهش میگن سیاره ی باس.
-تو از کجا میدونی؟
-کتابخونه؟

پاتریشیا عینکش رو جابجا کرد و با لبخند دندون نمایی بقیه اطلاعاتش رو روی دایره ریخت.
-مسیرش از...

-پای زنبور رویازاد چی؟

تعداد محفلی هایی که با فکر به مصدومیت دامبلدور، پیچیدگی معجون و علاوه بر اون نداشتن یک عدد اسنیپ برای معجون سازی پنیک اتک کرده بودن خیلی زیاد بود و پاتریشیا وقتی برای سخنرانی پیدا نکرد.

-جنگل جادویی پامبلیکا رو چی میگی؟
-شنیدم اونجا زادگاه خون آشام های اصیل و ایناس.
-پروفسور طاقت بیار. مارو تنها نذار.
-فقط یکم میخوابم باباجان.
-اگه بخوابی یخ میزنی.
-من گشنمه.

-من یه فکری دارم.

گابریل تجربه زیادی در کنترل شرایط حساس و حل مشکلات بغرنج داشت و الان وقت مناسبی بود که حسن نیتش رو به محفل ققنوس ثابت کنه و اعتمادشون رو به دست بیاره.
-بنظرم با کمک هم میتونیم حلش کنیم. من چندتا زنبور میشناسم که همش تو خواب و خیالن. جای میوه و مغز پاپریتیکوس هم که مشخصه. طحال اونی که پروفسورو چشم زده هم سه سوته پیدا میکنیم. چطوره که تیم بشیم و هرکس یه گوشه از کارو بگیره؟



پاسخ به: اتاق خون!
پیام زده شده در: ۱۸:۳۸:۲۸ سه شنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۳
#3
گابریل با تمام توانش سعی کرد به محفلی های عصبانی و آشفته اطرافش لبخند بزنه.
-امیدوارم که بهتون خوش گذشته باشه... چیز... ایشالا که تو شادی هاتون جبران کنیم...

نه گابریل و نه سایه الستور اجازه ورود به خونه گریمولد رو نداشتن و تلاش های مخفیانه شون برای باز کردن در اتاق خون و فرار و حتی آپارات کردن به هیچ جایی نمی رسید.

-من فکر میکنم اینکه به فکر نیکی و سفیدی دنیا هستید عالیه... من حتی تو پناهگاه اومده بودم که عضو بشم... یادتون نیست؟

گابریل با نگاهی مظلومانه از اطرافیانش می خواست که باورش کنن اما خب اونجا اتاق خون بود و اعضای محفل که تا چندساعت قبل با انواع روش ها در حال شکنجه شدن توسط مرگخوارا بودن، خون جلوی چشمشون رو گرفته بود.
-من که میگم باهاشون سوشی درست کنیم.
-بیاید به عنوان شام بدیمشون به گادفری تا به هوش بیاد.
-نه اون سریعه و راحت میشن، باید عذاب بکشن.
-میگن بهترین راه عذاب دادن، بی محلی کردنه.
-ولی به قیافه ش نمیخوره مرگخوار باشه ها.

محفلی ها اصولا آدمای جوانمرد و پاکی هستن و تو مرامشون نیست که به کسی صدمه بزنن. اما در مقابله با مرگخواران و کسایی که به دوستاشون صدمه زدن هیچوقت کوتاه نمیان. بنابراین دقایقی بعد گابریل طناب پیچ و سایه الستور توسط هاله ای از نور محاصره شده و هردو روی زمین لزج از خون قرار داشتن.

-من خواهرم توی تیم شماست ها. هر هفته توی ویلای صدفی همگی با هم کوییدیچ دستی بازی می کنیم و خوش میگذرونیم. بیاید دوستانه حلش کنیم

اما محفلی ها به حرف های گابریل گوش نمی دادن و فقط میخواستن درد و رنجی که دیده بودن رو جبران کنن. اما در همون لحظه ای که اتاق خون می رفت تا خون دیگری به خودش ببینه و فضای انتقام همه جارو پر کنه در اتاق با صدای بلندی باز شد و هیکل پرریش و باابهتی وارد شد.
- دست نگهدارید فرزندانم.

دامبلدور خسته و زخمی اما با ریشی پرپشت در وارد شد و لبخند پدرانه ای زد که هیچکدام از محفلیا ندیدن، چون ریش دامبلدور نه تنها لبخندش بلکه نصف صورتش رو پوشونده بود و حالا ترکیبی از ریش سفید کنده شده ی خودش و ریش سیاه کنده شده از مرلین بود و اون رو تبديل به علامت یین و یانگ متحرک و پرابهتی کرده بود.
-پروفسور ما فکر کردیم شمارو از دست دادیم.
-من از یه مرگخوار شنیدم که سه بار شمارو شکنجه شدید کردن. خیلی خوشحالم که سالمید.
-ببینید چه خوب داریم حساب این مرگخوارای جانی رو کف دستشون میذاریم.
-پروفسور چرا ریش‌تون دورنگ شده و انقدر زیاد؟

دامبلدور سعی کرد قامتش رو صاف کنه، نقطه یانگ ریشش را خاروند و با آرامش به محفلیون نگاه کرد.
-چقدر خوشحالم که میبینمتون، متاسفانه ما قربانی یه حمله غافلگیرانه شدیم، خوشحالم که مقاومت کردید و متاسفم اگه رنج کشیدید. خود من تا چندساعت پیش زخمی و بدون ریش روی زمین افتاده بودم و در این شرایط حس انتقام و خشم احساسات طبیعی هر انسانی هستن.

محفلی ها گابریل و سایه الستور رو ول کرده بودن و دور دامبلدور جمع شده بودن تا حرف هاشو بهتر بشنون.

-اما همونطور که شما هم میدونید انتقام یه حس پوچ و توخالی‌ه. حق دارید، منم عصبانی ام ولی با صبر کردن و پراکنده کردن روشنایی در بین همون مرگخوارانی که دشمن ما هستن تونستم یک نفر رو به راه روشنایی بکشونم و اون شخص دلیل اینه که من الان اینجا هستم و علاوه بر ریش خودم ریش مرلین ارباب مرگخواران رو هم دارم و الان ریش‌م دوبرابرتر جادار از قبلیه و سیاه و سفیده که این یه نشانه ست.

محفلی ها نگاه دامبلدور رو دنبال کردن و به گابریل رسیدن که روی زمین افتاده بود.

-بعله فرزندانم، گابریل از اول هم فرزند روشنایی بود و توی همین عذاب دادن ها هم تظاهر می کرد که سیاهه و شکنجه های نمایشی رو انتخاب می کرد. اون با دل پاک و سفیدش به من کمک کرد تا به ریش دوبرابر و رهایی از ارتش تاریکی برسم.

-گابریل میتونه همین نقطه سیاه رنگ یین درون هاله یانگ سفید ما باشه. بیاید ورودش رو به محفل ققنوس بپذیریم و با سفید کردن جادوگرهای سیاه از ارتش تاریکی انتقام بگیریم.

دامبلدور با لبخند دیگری به قسمت ریش سفیدش اشاره کرد و محفلی ها به فکر فرو رفتن. واقعا این مرگخوار از درون یک محفلی بود و میتونست به محفل ققنوس کمک کنه؟


ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در تاریخ ۱۴۰۳/۲/۲۵ ۱۸:۴۴:۴۸
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در تاریخ ۱۴۰۳/۲/۲۵ ۱۸:۴۶:۵۲
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در تاریخ ۱۴۰۳/۲/۲۵ ۱۸:۴۸:۴۱


پاسخ به: اتاق خون!
پیام زده شده در: ۱۹:۳۸:۱۱ شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۳
#4
-پیست! پیست! پیسسسسست!

گابریل سخت مشغول یادگیری انواع شکنجه خشن و ترسناک مثل ناخن کشیدن روی تخته سیاه، با صدای ملچ ملوچ غذا خوردن، آواز خوندن به طور اشتباه و با صدای خیلی بلند و غیره بود و تمام تمرکزش رو این بود که مرگخوار خوبی باشه و همه رو خوشحال کنه، بنابراین هیچ توجهی به گونی زیر پایش نداشت.

-پیسسسست باباجان.

گابریل تمرکزش بهم خورد و بلاخره دامبلدور زردمو و زردروی رو دید که زیر پاش گونی پیچ شده بود و لبخند می زد.
-فرزند سیاهدل و سیاه مو، من توی دلت روشنایی و صلح رو میبینم و همینطور صورتت هم نورانیه. حیف تو نی...
-من یه رگ پریزاد دارم پیری. برای همینه یکم نورانی ام. ولی بسیار سیاه و مرگخوارم.

دامبلدور سعی کرد عمودی بشه تا بهتر ببینه، متاسفانه با ازدست دادن ریشش همه سلاح ها و امکاناتش از بین رفته بود و باید از سلاح مذاکره استفاده می کرد.
-درسته، مثل اینکه امروز هم روزتونه و خیلی هم مبارکه. تو میدونی چندنفر از محفلیا توی جشن شرکت کردن و در چه حالن فرزند تاریکی؟
-بعله. ریموس داره تا حد خفگی شکلات میخوره، آلنیس حسابی خوشحاله و از شادی جیغ میزنه و سیریوس هم داره با بقیه دوست میشه.
-پس به همه خوش میگذره. حیف که من ریشم رو درآوردم و یادم رفته کجاست، وگرنه حتما بهشون می پیوستم. پیریه و هزار دردسر باباجان. اومدم توی مهمونی خوش بگذرونم و حالا اینجا تنها و سرگردونم.

گابریل دلش به حال پیرمرد سوخت. ظاهرا پیرمرد مهربونی بود و حتی سعی کرده بود به بهترین شکل آرایش کنه اما دست و پاش به هم پیچیده بود.
گابریل باید بهش کمک میکرد، اون عقیده داشت که توی روزی که برات مهمه باید به همه خوش بگذره.
-نگران نباش. من دست و پات رو باز میکنم و با هم میتونیم بریم دنبال ریش‌ت بگردیم.


ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در تاریخ ۱۴۰۳/۲/۲۲ ۱۹:۴۶:۴۳


پاسخ به: حمله!!!!!!
پیام زده شده در: ۰:۲۸:۳۶ شنبه ۸ اردیبهشت ۱۴۰۳
#5
-دلت به حال مرده ها نسوزه هری...
-پروفسور.

محفلیا که نزدیک بود قربانی ساندیس های مروپ بشن با اخرین سرعت پشت دامبلدور سنگر گرفتن.

-نگران زنده ها باش، مخصوصا اونایی که بی عشق زندگی میکنن...
-پروفسور اینا میخوان معجون عشقشونو رومون امتحان کنن اخه.
-چی شده؟

دامبلدور یه نگاه به جمعیت مرگخوار ساندیس به دست اینطرف و جمعیت مرگخوار چکش به دست اونطرف میکنه و برمیگرده تا حلقه مشورتی تشکیل بده.

-برای از هم پاشیدن مرگخوارا معجون عشق آوردید؟
-نه، ما اومدیم با هم آشتی شون بدیم.
-عشق به همنوع و اینارو هم میخواستیم الان بگیم. معجون مال خودشونه.
-تازه یکیشون هم پتانسیلش بالاست مثل شما ریش سفید و بلندی داره. معجون رو به خورد اون بدیم؟
-شعبه دوم محفل.

دامبلدور به زمین بازی برمیگرده و ریشش رو میخارونه. از هم پاشوندن مرگخواران با معجون عشق خود مروپ فکر بدی نبود، شاید حداقل میتونستن ببینن که پتانسیل عشق ورزیدن دارن.
فقط باید کمی مقاومت می کرد و نشون می داد که خبری از معجون عشق نیست.

-من به عنوان کسی که همیشه سعی میکنه قدرت عشق و روشنایی رو به دنیا نشون بده باید بگم که نباید بترسید. من امتحانش میکنم و مطمئنم که ساندیس های خانم ریدل کاملا بهداشتی و پاک هستن.

مروپ که از اینکه خانم ریدل نامیده شده بود لپ هاش گل انداخته بود ملاقه شو تو جیبش گذاشت.
آیا این پیرمرد نقشه ای داشت؟




پاسخ به: تولد بیست سالگی جادوگران
پیام زده شده در: ۱۱:۵۹:۵۹ جمعه ۸ دی ۱۴۰۲
#6
درود و لوموس فراوان
خوشحالم که خوش گذشته و ناراحتم که نرسیدم، ولی خب من از اولم به ۲۱م رای داده بودم، بنابراین.
امیدوارم سال دیگه ببینمتون و تولد جادوگران حسابی مبارک.



پاسخ به: خداحافظ پروفسور دامبلدور... (مایکل گمبون درگذشت)
پیام زده شده در: ۱۳:۰۹ شنبه ۸ مهر ۱۴۰۲
#7
تصویر کوچک شده


You will also find that help will"
always be given at Hogwarts to
".those who ask for it



پاسخ به: در جستجوی راز ققنوس(عضویت)
پیام زده شده در: ۲۱:۳۰ دوشنبه ۱۹ تیر ۱۴۰۲
#8
نقل قول:
سلام پروفسور

سلام به روی ماهت.

بابت تاخیر و خواب رفتن محفل شرمنده.
والا من رفته بودم تو طبیعت که از فشار و استرس و این چیزای بد دنیای امروز دور بشم. یه غار قشنگی هم اون اطراف بود، رفتم داخلش به زیبایی ها و سفیدی های اطرافم و شماها فکرکردم و کم کم خوابم گرفت.
نمیدونم چرا سرعت زندگی انقدر زیاد شده، خیلی بده که بعد یه چرت کوتاه انقدر همه چی تغییر کرده.

نقل قول:
تنها چیزی که برام به جا گذاشت یک گردنبند بود با نوشته ای در داخلش : ((زمانی که تاریکی حمله کرد به گذشته ات رجوع کن))


چه داستان غم انگیز و تاثیرگذاری ایزابل.
متاسفانه تام هیچوقت ارزش عشق و خونواده رو درک نکرد. ولی خوشحالم که تو بهش پی بردی.

ما تو محفل با فعالیت و رول زدن، نقد گرفتن، ماموریت و مهم تر از همه تمرین سفیدنویسی و پرورش ویژگی های جادوگر سفید خودمونو قوی میکنیم تا به وقتش بتونیم با تاریکی مبارزه کنیم.
تو هم به نظر اهل مبارزه میای و عزمت راسخه. پس بفرما داخل که دم در بده.



پاسخ به: لــومــوس مـاکسیـما !
پیام زده شده در: ۱۹:۴۱ دوشنبه ۱۹ تیر ۱۴۰۲
#9
به به چه لوموس های قشنگ و درخشانی. دل این پیرمرد رو با چوبدستی هاتون روشن کردید.
اعضای قدیمی سایت هستن ولی خسته ن، اماااا اگه همینجور لوموس به دست بمونید و ناز باشید، بزودی شادی و فعالیت و اینا پیدا میشه.
منم که پیدا شدم‌.



پاسخ به: لــومــوس مـاکسیـما !
پیام زده شده در: ۲۳:۵۴ سه شنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۲
#10
به به، لوموس و رنگ و بوی روشنایی میبینم.
لوموس به تاپیک و سر و رو و قلبتون.

آبنبات میون بحث های فنی و آینده نگرانه تون، منم بسی خوشحالم که فعالیت دوباره سایت رو میبینم.
تو این مدت که همه به خواب زمستونی رفته بودیم منم هرازگاهی چشممو باز میکردم و گاهی جغدی هم میفرستادم اما سعی میکنم نقش بیشتری در به اوج رسیدن سایت داشته باشم.

امیدوارم موانع بروزرسانی سایت هرچه سریعتر برطرف بشن و سایت تازه نفس و جذاب تری داشته باشیم. متعاقبا هم خبرای جدید هم سایت جدید عضوهای بیشتر و فعال تری جذب میکنه.

از زحمات مدیران و اعضایی که جادو رو فراموش نکردن هم کمال تشکر رو دارم و لوموس به همتون.







هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۳-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.