***
جادوگری قدیمی همیشه میگفت « هر عملی، عکس خودش را دارد » و دیر یا زود، بالاخره نتیجه ی کارهایمان به خودمان بر می گردد. البته جادوگر که این را گفت، فکرش را هم نمی کرد یک روز، در جایی، چنین نتیجه ای برگردد و روزگارِ جادوگران سیاه را سیاهتر از قبل کند.
لندن، خاکستری ترین شهر دنیاست. شاید از آن همه میدان های شلوغ و مراکز خرید جذاب و رنگ های جورواجوری که سر تا سر شهر پخش شدهاند، منظورم را متوجه نشید. چرا که وقتی تاریکی، هجوم می آورد به کوچه پسکوچه های این شهر، تنها صدای سکوت شنیده می شود. صدای ترسی که درون دل تک تک آدم ها خفه شده. صدای هولناکی که این بار تمام شهر را طی کرده و در کیلومتر ها زیر زمین، به سراغ یک نفر رفته. لیسا!
همه جای تونل میلرزید، انگار که هر پنج دقیقه زمین لرزه ای می آمد. قطارها با سرعت های وحشتناکشان حرکت می کردند و صدای حرف زدن آدم ها انگار از ته چاه به گوش می رسید. لیسا، به سختی چشمانش را باز کرد. نای ایستادن نداشت اما متوجه شد پایش اصلاً به زمین نمی رسد. بعد، احساس خفگی کرد. کمی طول کشید تا به خودش بیایید و جسم بی جانش را میان زمین و هوا پیدا کند. وقتی که بالای سرش را نگاه کرد، تازه، دردِ پاهایش حس شد. از سقف، آویزان شده بود و حالا که بینایی اش کمی برگشته بود، همه چیز را وارونه می دید. جریان خون را درون سرش حس می کرد اما هنوز متوجه نشده بود که کجاست. اندک نوری، درون تونل را روشن کرده بود. همه جا بوی نم عجیبی می داد و برای لیسا، این بو آشنا می آمد ولی نمیدانست از کجا.
دیوار رو به رویش را نگاه کرد. از فاصله ای که لیسا آویزان شده بود، جزئیات معلوم نبود اما می توانست تصویرهای روی دیوار را بشناسد. آرسینوس جیگر، رکسان و دومینیک ویزلی، تام جاگسن و هکتور گرنجر. همهی آن ها، دوستانش بودند و کم کم به خاطر آورد آخرین بار کجا بوده. رو به روی اداره ی پست، منتظر رکسان بود. اما ادامهش.. چیزی به خاطر نمی آورد. صدای خنده ی کوتاهی، رشته ی افکارش را پاره کرد. سایه ای درون تاریکی تونل نشسته بود و تنها بُرندگی چاقوی درون دستش، اندک نوری را به سایه می بخشید. سایه هم سعی می کرد انعکاس نور را بر روی صورت دخترک بی جان بیندازد.
ـ میدونی؟ انتقام خیلی اسم عجیبیه. چرا انتقام؟ من دارم به همه ی اون آدما لطف می کنم. در واقع، دارم لطفی که در حقم داشتن رو جبران می کنم. ولی انتقام.. انگار که اسم سنگینیه. منفیه. می دونی چی میگم؟ نه نمی دونی. هیچ کدومتون نمی دونین!
لیسا دستان سایه ی رو به رویش را نمی دید اما مطمئن بود که او داشت مشتش را به زمین می کوبید. صدایش خشمگین بود و تُن صدایش به قدری بلند شده بود که هنوز هم صدایش در تونل می پیچید. لیسا سعی کرد کلمه ای به زبان بیاورد اما نتوانست. انگار که طلسم شده باشد.
ـ آره. تقلا نکن. درست فهمیدی. نمیتونی حرف بزنی. نمیخوام که حرف بزنی. اینجای قصه، من حرف میزنم و تو.. خب هنوز فکری برای تو ندارم ولی به هر حال، یه جای این قصه تو هم میری پیش همه ی اون آدمای قبلی. پیش رفیقت، آرسینوس.
جمله های پسر مانند آب سردی بر روی لیسا فرود آمدند. منظورش از آدم های قبلی چه بود؟ آرسینوس کجا بود؟ خودش کجا بود و مهم تر از همه، این پسر چه کسی بود؟ سوالات ذهنش تمام نمی شد و در آن لحظه نمی دانست که دلش نمیخواهد جواب آن ها را بداند.
ـ میدونی، انتقام گرفتن همیشه کُشتن نیست. اشتباه قاتلای سریالی اینه. یه وقت هایی انتقام، چشم هات رو باز میکنه. درست مثل همین الآن که رفیقای تو دارن سعی میکنن پیدات کنن. هیچ وقت این رفاقت رو نفهمیدم. مثل یه نقطه ضعف می مونه. حتی آدرسمون رو هم خودم بهشون دادم. راستی، ادبم کجا رفته؟ بذار خودم و اینجا رو بهت معرفی کنم. اسمم دارین ماردنه. می دونم که یه بارم اسمم رو نشنیدی. اینجام زیر ایستگاه متروی خیابون بیکره. درست همون جایی که اون جادوگر احمق، شرلوک، خودشو مسخره کرده بود. آخه بری توی دنیای مشنگا که مشکلای اونا رو حل کنی؟ احمقانهست!
دارین از میان تاریکی بیرون آمد و لیسا با دیدن چهرهاش جا خورد. حتی اگر طلسمی در کار نبود، لیسا باز هم نمی توانست توصیف کند که چه می بیند. دارین، صورتش را به صورت لیسا نزدیک کرد. به قدری که نفس های گرمش، به صورت دخترک می خورد و او را بیشتر از قبل، می ترساند.
ـ فکر نکن موضوع، مرگخواراست. بعد از اونا، نوبت محفله. بعد از اونا، نوبت مشنگاست. بعد از اینکه انتقامم رو از دونه به دونه ی مرگخوارا گرفتم، برام فرقی نمیکنه برم سراغ کی. یکم صبر کنی بالاخره نوبت تو هم میشه. بهشون گفتم ساعت دوازده شب بیان اینجا. میان، مطمئنم که میان. یه وقت هایی انتقام همینه. آدما رو مجبور کنی کاری بکنن که دلشون نمیخواد بکنن. مثل عروسک های خیمه شب بازی ای که هر چی من بگم، گوش می کنن. هر حرکتی رو که من بگم، بازی می کنن. هر آدمی رو که من بگم میکُشن.. هر آدمی!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

