جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

15 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
13
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  105 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  120 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  245 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  164 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  194 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: سالن تئاتر هاگزمید ویزادیشن
ارسال شده در: دوشنبه 14 مهر 1399 22:26
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

مرگخوارا و محفلیا قصد دارن توی سالن تئاتر هاگزمید نمایش "هری پاتر و لرد ولدمورت" رو اجرا کنن. فعلا نوبت اجرای مرگخواراست. از اونجایی که رئیس تئاتر گفته: "هرکس باید نقش خودشو ایفا کنه"، مرگخوارا دامبلدور و هری پاتر رو به اتاق گریم بردن تا طبق سلیقه لرد گریمشون کنن. حالا ریش دامبلدور رو زدن و پیش لرد آوردنش تا نظرشو بگه.

* * *


دامبلدور که بسیار افسرده به نظر می رسید به افق زل زده بود.

-آدم حسابی به نظر می رسد. زیادی آدم حسابی به نظر می رسد! اینگونه زودتر مورد اعتماد ملت قرار گرفته و جذب محفلی می کند. با ریشش بهتر بود. با ریشش کنید!

تام به ریش های بریده شده دامبلدور که ایوا مانند نودل در حال هورت کشیدنشان بود نگاهی انداخت.
-ارباب حس نمی کنین برای برگردوندن ریش ها یکمی دیر شده؟!
-
-چیز...نه چه دیر شدنی؟ اصلا مگه زمان در اراده شما تاثیری داره؟ همین الان می گم ظرف سه سوت ریش دامبلدور برگرده بیاد سر جاش ارباب!

اما تام و سایر مرگخواران به خوبی می دانستند که اینکار بیش از سه سوت زمان می برد پس به سرعت شورایی تشکیل دادند و با نگاه های خشونت آمیزی به ایوا، شروع به بحث و بررسی کردند.
-ریش از کجا بیاریم؟

نگاه همه به سمت گوینده جمله جلب شد. البته بیش از خود گوینده به موهایش جلب شد! ولی چگونه باید موهای بلاتریکس را از او می گرفتند و بجای ریش دامبلدور می چسباندند؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: سالن تئاتر هاگزمید ویزادیشن
ارسال شده در: دوشنبه 10 شهریور 1399 21:28
نمایش جزئیات
آفلاین
رابستن اصلا در کار گریم استعداد نداشت، به هیچ وجه. سعی می کرد کار خود را به درستی انجام دهد ولی گریم کردن از انچه که فکر می کرد هم سخت تر بود.
دلش می خواست حداقل برای خورده نشدن توسط ایوا این کار را خوب انجام دهد تا ایوا از او به عنوان ناهاری استفاده نکند. رابستن سعی داشت ریش های دامبلدور را درست برند ولی نمی توانست.
- خب، این سمت رو باید با زاویه ۱۰ درجه زدن کرده، این ور رو با زاویه ۲۵ درجه و این ور رو هم با ۹۰ درجه‌ تمام کردن شد.

رابستن دامبلدوری با ریش های کوتاه شده با درجات مختلف تحویل تئاتر داد.
- بفرمایید تمام کردن شد.
- رابستن خودت می فهمی اصلا چه کار کرده ای؟ این بود نتیجه ی اعتماد ما به شما؟ حالا بدهیمت به ایوا تا تو را بخورد؟
- نه ارباب تو رو به مرلین من رو به ایوا دادن نشه. من یه بچه کوچولو دارم که من بمیرم دیگه کسی رو داشتن نمی شه.
- ارباب! ارباب! من می تونم به جاش این کار رو انجام بدم؟ لطفاً! قول می دم حسابی ریش هاش رو سفت و دردناک شونه می زنم. لطفاً!
- بسیار خب بهت یک بار اعتماد می کنیم.

مگان به سرعت باد از سالن تئاتر بیرون رفت و چند دقیقه بعد با کلی جعبه ی نقره ای رنگی که از خانه ریدل ها با خود برای احتیاط اورده بود برگشت.
- ارباب من حاضرم.
- خیلی خب فقط یادت باشد به شرطی که ریش هایش را دردناک شانه بزنی اجازه ی این کار را به شما دادیم. حال برو ببینیم چه می کنی.
............
داخل اتاق گریم:
مگان به سرعت در جعبه ها را باز کرد. در هر جعبه مدل های مختلفی از قیچی و لوازم ارایش دیده می شد. مگان یکی از ان شانه ها و شامپو های مخصوص ریش ها را درآورد و به ریش دامبلدور زد.
صدای داد دامبلدور به بیرون اتاق می رسید.
- اخ باباجان ترو به مرلین نکش. اخخخ.

صدای اعتراض شپش های دامبلدور هم به گوش می رسید که دلشان نمی خواست به بیرون از ریش منتقل شوند ولی موقع بیرون امدن از ریش با نگاه های وسوسه انگیز به مو های مگان نگاه می کردند.
- هی، خانم ولمون کن! واو چه مو هایی

مگان به مدت یک ساعت فقط ریش های دامبلدور را شست و شانه زد و تازه شروع به کوتاه کردن ریش دامبلدور کرد.
- خیله خب. پیرمرد بگو ببینم تو چطور تا الان این وضع رو تحمل می کردی؟ بزنم همینجا با همین قیچی کچلت کنم؟
- باباجان. من هم می دان که تو مهربانی. تو رو به مرلین بزرگ این ریش های ما را نزن.
- نمی شود.

مگان با جدیت بیشتری به کوتاه کردن ریش های دامبلدور ادامه داد. دامبلدور فریاد هایی از سر ناراحتی می کشید که به بیرون منتقل می شد.
- اه ریش های زیبایم. اه. اسمان خون بگریید که دیگر ریش هایم مرده اند.
- تو الان شاه لیر رو عوض کردی؟
- چی؟ بله من کردم.
.......
بیرون از اتاق گریم.

ولدمورت بسیار خوشحال بود از اینکه مگان داشت دامبلدور را اذیت می کرد و صدا های داد و فریادش را می شنید. چند دقیقه بعد مگان به همراه دامبلدوری که از لولو به هلو تبدیل شده بود برگشت و پسری نوجوان را هم کنار خود اورده بود.

- ارباب جایزه خوب کوتاه کردنم این پاتر بود که از توی این ریش بیرون اوردم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Im not just a witch that was put in slytherin. They were always jelous to me but the know im better that them. Im the future of slytherin

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: سالن تئاتر هاگزمید ویزادیشن
ارسال شده در: سه‌شنبه 4 شهریور 1399 05:34
نمایش جزئیات
آفلاین
لردسیاه به عمرش تئاتر کارگردانی نکرده بود و آگاهی‌ای از شرایط یک اجرا نداشت؛ اما مگر میشد هنری بر روی زمین باشد و لرد تاریکی‌ها آن را از بر نباشد؟ جواب خودش قطعاً نه بود!
پس بادی به غبغب انداخت و درحالی که زیر چشمی دامبلدور را می‌پائید رو به رئیس تئاتر کرد.
- قصد داریم تا کارمان را با گریم شروع کنیم.
- بسیار هم عالی. بازیگرهایی که می‌خواید رو به همراه گریمورتون بگین تا به سمت اتاق گریم راهنمایی‌تون کنم.

لرد نگاهی به افراد درون سالن انداخت. بازیگرهایش مشخص بودند؛ مطمئناً قصد داشت تا در طول اجرا تمام کارهایی که در چارچوب نگاه رئیس تئاتر مجاز می‌آیند را برای زجر دادن دامبلدور و هری پاتر انجام دهد.
اما مسئله‌ای که اکنون مهم بود، گریمور بود.

- وایسا! قول میدم فقط یه گاز! فضاییا خوشمزه باید باشن.
- ولم کردن شو! من خوردنی نیستم.

و لرد فرد موردنظرش را یافت! با انتخاب رابستن هم گریمورش را انتخاب می‌کرد و هم از دست الکساندرای گشنه و همه‌چیزخوار نجاتش می‌داد.
- ایوا! لحظه‌ای دندان بر...

لرد با خود فکر کرد اگر بگوید دندان بر جگر بگذار، بعید نیست الکساندرا جگر خود را هم بخورد! پس اولین شیء محکمی که به چشمش خورد را برداشت و به سمتش پرتاب کرد.
- دندان بر این تیرآهن 14 بگذار تا ما برگردیم. کسی از مرگخوارانمان هم نخور.

سپس رو به رئیس تئاتر کرد.
- ما انتخاب هایمان را کردیم. آن ریشو و آن زخم‌کله را به عنوان بازیگر و این مرگخوارمان را هم به عنوان گریمور می‌خواهیم.

"درون اتاق گریم"

- دامبلدور نمایش ما ریش ندارد. همین که گفتیم.
- باباجان تو می‌دونی من چه زجری کشیدم تا این ریش‌ها به اینجا رسیدن؟ از پشمک‌فروشی نیوردم که اینجوری بدم بره که.

لرد می‌دانست دامبلدور برای در آوردن ریش‌هایش چه سختی‌هایی داشته؛ و دقیقاً به همین دلیل هم سعی بر زدنشان و از بین بردن نتایج زحمات دامبلدور داشت.

دقایق و شاید ساعاتی سخت برای دامبلدور و هری در جدال با ولدمورت در اتاق گریم در پیش بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آروم آقا! دست و پام ریخت!
پاسخ به: سالن تئاتر هاگزمید ویزادیشن
ارسال شده در: شنبه 3 خرداد 1399 01:30
نمایش جزئیات
آفلاین
-هنوز نمیشه بیام بیرون پروفسور دامبلدور؟
-نه هری. هنوز دارند دنبالت می گردن!

هری که سرش را از لا به لای ریش های دامبلدور بیرون آورده بود آهی کشید.
-اگر پدر و مادر داشتم هیچ وقت برای شرکت توی نمایش تحت تعقیب قرارم نمی دادن؛ از اون مهم تر هیچ وقت یه شپش بهم گیر نمی داد که بیا با هم گرگم به هوا بازی کنیم!

دامبلدور ریشش را خاراند.
-بهتر شد پسرم؟
-نه پروفسور فقط یکم قلقلکش دادین.
-اوه پسرم. تام و مادرش دارن میان اینور. پنهان شو!

لرد با بی حوصلگی رو به مادرش کرد.
-خیر مادر...ما به بالای سالن نمی رویم. ما اربابی هستیم قدر قدرت و از همینجا هم می توانیم کله زخمی را پیدا کنیم. فقط کافیست کمی تمرکز نماییم.

شپش که حوصله اش از هم بازی نشدن هری پاتر با خودش سر رفته بود با لگدی او را به بیرون از ریش ها پرتاب کرد و پسر برگزیده درست جلوی پای لرد سیاه بر زمین افتاد.

-دیدین گفتیم مادر؟ قدری تمرکز نمودیم و به راحتی کله زخمی را پیدا کردیم. حالا می توانیم به دیگر تدارکات تئاترمان بپردازیم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: سالن تئاتر هاگزمید ویزادیشن
ارسال شده در: جمعه 29 فروردین 1399 16:55
نمایش جزئیات
آفلاین
لردسیاه نگاه کرد... عمیق نگاه کرد... حتی عمیق تر نگاه کرد... اما خبری نبود!
- فرموده بودیم فایده ای نداره.
- صبر کن هلو بی پرز مامان!

مروپ گانت، این را گفت و به فکر فرو رفت... ناگهان فریاد زد.
- پیداش کردم شفتالوی مامان!
- پناه بر خودمان! چی رو پیدا کردی مادر؟

لردسیاه ناگهان تمامی خطاهای چندین سال اخیر، از جمله "به خورد تسترال ها دادن میوه ها" ، "جاسازهای وسایل دایی جانش" و غیره را به یاد آورد.
اما مروپ به گوشه ای از سالن اشاره کرد.
- راهِشو!

و بدون توجه به سوالات لردسیاه و دیگران، صندلی ای را از جا کند و با وردی به صندلی چرخدار تبدیل کرد و "عزیزش" را روی آن نشاند... امید به سالمندان هم نیرو می‌دهد؛ مخصوصا وقتی پای راحتی "عزیز مامان" در جابجایی درمیان باشد!
- به من اعتماد کن کاهو سکنجبین مامان!

و به راه افتادند.

"دقایقی بعد"

- متوجه شدی حلیم بادمجون مامان؟
- باید بالای سالن برویم، بعد از پنجره اتاق فرمان با استفاده از طنابی به سمت سقف حرکت کنیم؛ تا از بالا بتوانیم کله زخمی را پیدا کنیم؟
- دقیقا همینطوری چشم سرخ مامان!
- خیر، متوجه نشدیم!
-

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آروم آقا! دست و پام ریخت!
پاسخ به: سالن تئاتر هاگزمید ویزادیشن
ارسال شده در: شنبه 16 فروردین 1399 23:18
نمایش جزئیات
آفلاین
"عزیز مامان" با این ایده کاملا و صد در صد مخالف بود.

ولی روش تربیتی مروپ بر پایه "به نظر بچه تون اهمیتی ندین" بنا شده بود. برای همین در حالی که برای لرد توضیح می داد که اجرای این مرحله چقدر مهم و ضروری است، او را به طرف صندلی ها برد.
هری پاتر باید شناسایی می شد.

-ما این همه سال جادو نیاموختیم که ازمون چنین بهره ای برده بشه.
-بیا عزیز دل مامان. اتفاقا این کار خیلی مهمی هم هست.
-اصلا هم نیست. داره از ما استفاده ابزاری می شه. مایلیم نشه.
-این وری بیا...فکر می کنم دیدمش که به طرف این صندلیا فرار می کرد.

لرد و مروپ جر و بحث کنان لابلای صندلی ها گردش می کردند.

-آخ!

صدای دامبلدور بود که فریاد زده بود و کلیه اعضای محفل با شنیدن صدای فریادش چوب دستی هایشان را بیرون کشیده بودند.

-تام تو از بچگی همینجوری بودی. تو مدرسه هم یا ردای منو لگد می کردی یا پامو. زیر پاتو نگاه کن خب باباجان!

لرد زیر پایش را نگاه کرد و به این نتیجه رسید که پایش را در نقطه درستی گذاشته.

مروپ دستش را کشید.
-بیا پسرم...باید کله زخمی پیدا کنیم! لازمش داریم. خوب به ردیف صندلیا نگاه کن که با دیدنت زخمش تا اعماق جمجمه تیر بکشه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: سالن تئاتر هاگزمید ویزادیشن
ارسال شده در: دوشنبه 4 فروردین 1399 20:47
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

مرگخوارا و محفلیا قصد دارند توی سالن تئاتر هاگزمید نمایش "هری پاتر و لرد ولدمورت" رو اجرا کنن. فعلا نوبت مرگخواراست و از اونجایی که رئیس تئاتر گفته: "هرکس باید نقش خودشو ایفا کنه"، اونا دنبال هری پاتر که فرار کرده و یه جای سالن قایم شده می گردن.

* * *


-خب؟ نمایشتون به کجا رسید؟

رئیس تئاتر با سبیل های کلفتش به همراه تخته سیاه و گچی، با عصبانیت وارد پشت صحنه شد.
-آقایی که دو متر ریش داری، اسمتونو توی بد ها می نویسم! مگه شما جزو گروه محفلی ها نبودید؟ پس توی پشت صحنه چیکار می کنید؟ برگردید به صندلی هاتون و نظم جلسه نمایش رو بهم نزنید آقا!

دامبلدور و سایر محفلی ها به صندلی هایشان بازگشتند و منتظر شروع نمایش ماندند.

-و مرگخوارا...اصلا ازتون انتظار نداشتم؛ می خواستم اسمتونو توی خوب ها بنویسم! مگه به صراحت نگفتم هرکس باید نقش خودشو ایفا کنه؟ پس چرا دوباره برا من هیئت داوران "مرگخواران گات تلنت" تشکیل میدین؟ بجا اینکارا برین بازیگرتونو پیدا کنید که معلوم نیست زیر پایه کدوم صندلی پنهان شده!
-مبصر مامان، اجازه؟ میشه اسم منو و فرزندان مامان رو به معلم مامان ندی؟ قول میدیم دست تو دماغمون نکنیم و جیگیلی در نیاریم شوت بکنیم!
-حالا تا ببینم!

و رئیس تئاتر که در دوره دبستان هم حتی مبصر با ابهت و خوبی برای نوگلان باغ دانش کلاس بود، در حالی که سبیل هایش را فر می داد از در خارج شد.

-عزیز مامان نظرت چیه اون راه حل رو اجرا کنیم که لای خرما بذاریمت و همراه گردو و خلال پرتقال توی سالن پخشت کنیم تا ببینیم کجا هری پاتر جیغ میزنه و میگه: "آی زخمم"؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: سالن تئاتر هاگزمید ویزادیشن
ارسال شده در: یکشنبه 22 دی 1398 21:14
نمایش جزئیات
آفلاین
- اینطوری نمی شود؛ باید یه فکر اساسی بکنیم.
- مثلا چه فکری تام؟
- باز هم که ما را تام خطاب کردی! می گوییم ما لرد ولدمورت هستیم نه تام!
- ولی برای من همیشه همون تامی فرزندم!
- اتفاقی افتاده آقایون؟! می تونم کمکتون کنم؟

لردولدمورت و پرفسور دامبلدور سکوت کردند و نگاهی به مرد سبیل کلفت انداختند که مانند ناظر یک انجمن حواسش به کار های آنها بود.
- ما به کمک هیچ کس احتیاج نداریم! خودمان می توانیم فکر های اساسی بکنیم.
- باباجان منظور تام این بود که...
- چند بار بگویم که ما را تام صدا نکن؟!... در ضمن نیازی نیست که شما منظور ما را برسانی. ما خودمان رساننده منظور خودمانیم.
- حالا فکر اساسی تون چی هست؟

این بار نگاه های لرد به سمت مرگخواران چرخید که در حال حرف زدن با یکدیگر بودند بعد محفلی ها را نگریست که می خواستند نقش هری را بازی کنند.
- خب ما یک فکر اساسی کردیم!
- بابا فهمیدیم یه فکری کردی! خب بگو چه فکری کردی!

لرد اصلا از این نحوه برخورد خوشش نیامد ولی چیزی نگفت.
- ما به این نتیجه رسیدیم که داورانی انتخاب کنیم تا عادلانه تصمیم بگیرند.
- چی؟ داور؟ وای ارباب می خوان داور انتخاب کنن.

این دفعه، این مرگخواران بودند که جامه دریده و با شادی و سرور به سمت اربابشان هجوم آوردند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
مزه خونه به همینه... همیشه می دونی درش به روت بازه... می تونی سر تو بندازی پایین و بیای تو و لازم نباشه توضیح بدی به کسی که چیکاره ای اونجا... چون جوابش معلومه... خونت اونجاست... حتی اگه فقط گهگداری بهش سر بزنی!
پاسخ به: سالن تئاتر هاگزمید ویزادیشن
ارسال شده در: یکشنبه 22 دی 1398 12:22
نمایش جزئیات
آفلاین
تمام محفلی ها از خوشحالی جامه دریده و با سرعت به سمت تست بازیگری هجوم آوردند.
مثل اینکه همه نقش هری پاتر را دوست داشتند!
-وایییی اگه منهری پاتر شم خیلی خوب میشه!
-آره من هری پاتر شم...
-اوه... چه عاشقانه میشه اگه من هری پاتر شم!

فکر همه محفلی ها همین بود، حتی خود دامبلدور هم میخواست هری پاتر شود! اما تا خواست وارد شود، به او اجازه نداند.
-نه آقا نمیشه. شما دامبلدوری، نمیشه هری پاترم باشی!
-نه...
-پروفسور!
-پروفمون!
-پروف!

لرد سر تاسف تکان داد به سوروس نگاه کرد.
حداقل سوروس نباید آن گونه پایش را روی زمین میکوباند!

-سوروس؟
-بله ارباب؟
-ناراحتی؟

سوروس که از سوال اربابش فهمید موضوع چیست، سعی کرد جلوی پایش را نگه دارد.
-نه ارباب، به اونا خیره شده بودم.
-خیره نباش.
-چشم!

و سرش را برگرداند و به دیوار خیره شد. محفلی های جامه دریده هم منتظر تست بازیگری بودند تا شروع شود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Mon Grand Seigneur
fille française
♡ Only Raven ♡
پاسخ به: سالن تئاتر هاگزمید ویزادیشن
ارسال شده در: یکشنبه 10 آذر 1398 14:12
نمایش جزئیات
آفلاین
کراب دست تام جگسن را گرفت و اورا به پشت صحنه ی پشت صحنه برد تا گریمش کند. هردو نفر نشستند و کراب لوازم گریمش را بیرون اورد و روی میز چید:"رژ لب_ ازین پودرا_از اون پودرا_ازینا که واسه مژه س_لنز_ازونا که مژه رو حالت میده و ...."
کراب کارش را با جدیت تمام شروع کرد. بوی پودر و رژ و ازین چیز میزا کل صحنه،پشت صحنه و پشت صحنه ی پشت صحنه را برداشته بود.
کراب با رضایت تمام به کارش نگاه میکرد او کارش را بی عیب و نقص انجام داده بود. فقط یک چیز....کراب تام جگسن را نه به شکل هری پاتر بلکه به شکل دختر خاله ی هری پاتر درآورده بود. جگسن نیم نگاهی به آینه انداخت و در کسری از ثانیه بیهوش شد. کراب نگاهی به جگسن انداخت و گفت:"ااا این چرا بیهوش شد؟ مگه سبیل کلفت نگفته بود شکل دختر خاله هری پاتر بکنم؟ خوب اینم که به رحمت الهی پیوست. بهتره تا گندش در نیومده بزنم بیرون."
و زد بیرون
کراب با انرژی وصف نا پذیری به پشت صحنه برگشت.
"سلااااااامممممم."
محفلی ها و مرگخواران به سمت کراب برگشتند.
"خوب پاتر خوشگلمون کجاست؟"
کراب انتظار نداشت کسی یادش باشد چون ناسلامتی دو دقیقه پیش بود.
"ام چیزه...کی؟ پاتر مگه فرار نکرد؟"
"داداش، شما قرار بود تام جگسن رو گریم کنیا. کو خوب؟"
"من همچین کسی نمیشناسم؟!"
بلاتریکس با لبخندی خبیثانه محکم در پشت سر کراب کوبید.
"اخخخخخخ!!!این چه کاریه اخه؟"
"شپلق" دومین ضربه هم خودش را به کراب وارد کرد.
"کوش؟"
"اشتباه کردم. نزن دیگه. باشه تو پشت صحنه ی پشت صحنه س. فقط یه نکته بیهوشه."
ریش سفید محل یعنی دامبلدور گفت:"خوب پسران و دخترانم حال چه کنیم؟"
سبیل کلفت دستی به سبیلش کشید.
"کس دیگه ای سراغ ندارید؟"
لرد سیاه گفت:
"ما اندیشه ای بس عمیق کردیم و به این نتیجه رسیدیم که باید تست بازیگری برگزار شود. هرکس که برنده شود او نقش هری پاتر را بازی مینماید."
مرد سبیل کلفت گفت:"عاقلانه است. باشه همین کار رو میکنیم."

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
اتش در پس شعله های سیاهی معنا پیدا میکند.