- کات آقا کات!
دوربین ها خاموش شدن و نور از روی آلبلمورت، یا به عبارتی دامبلدور کتی بل ولدرمورت، برداشته شد. بازیگران حیرون و ویرون به سمت گارکردان کارکشته برگشتن.
- آقا لباس هیولا گرمه خب.
بازیگران دیگه فکر نمیکردن کاگردانشون کارکشته باشه. درست فکر میکردن البته، هیولای هالویین بود. بنابراین دوباره دوربین ها گرفتن و نور برگشت و صدایی گفت:
- برداشت صد و ...
- مگه نگفتم کات؟ نگیر آقا. نگیر. اون فانوس رو هم از تو چش من ببر اونور.
تدارکات چی نور رو دوباره خاموش کرد. کاگردان کلاه هیولا رو در آورد و در حالی که عرق میریخت گفت:
- این چیه دیگه. این جز فیلمنامه نبود که.
- حالا که هست.
- شما؟
- کتی بل هستم. عضو الف دال و خواستار عضویت در مرگخواران. در ضمن، نمایشنامهتون خوبه ولی یکم بیمورده.
-

.
یعنی حتی کارگردان و هیولای هالویینم باشین رو حرف کتی بل نمیتونین حرف بزنین. ناچار کارگردان کارنکشته، کلاهش رو سرش کرد و فیلم ادامه یافت.
- ما رو از این پیرمرد جدا کنین!
- آروم باش باباجان. چیزی نشده که. کتی دخترم از دوستت لینی چه خبر؟
- پیرمرد الان احوال پرسیش گرفته. از ما دور شو.
- تام باباجان بغل خاصیت زیادی داره. استرس زاست و پوستت رو جوون میکنه. شاید یه بینی جدیدم بت بده، مرلین رو چه دیدی!

- تا عقلمان رو از دست ندادیم ما رو جدا کنین.
طی اقدامی کم نظیر، مرگخواران و محفلیها کدورت ها رو کنار گذاشتن و به همدیگه در عملیات جداسازی کمک میکردن. بلاتریکس لرد رو میکشید و جاگسن بلاتریکس رو و آگلا جاگسن رو و سدریک خواب بود و لینی دور سر لرد پرواز میکرد.
ویلبرت هم از اونور پروفسور رو میکشید و رز ویلبرت رو و کادوگان رز رو و هری بالای سرشون پشت سر هم جیغ میکشید و پومانا درصد مرگ بر اثر صدای بلند رو محاسبه میکرد.
تا اینکه لرد و پروفسور از کتی بل جدا شدن و هرکدوم گوشهای افتادن. کتی بل هم همون وسط پرس شده موند.
- عه پلی استیشن فایو!
- اینورم ایکس باکسه.
- ایکس باکس عمته. ما لردیم.

صدایی از پلی استیشن فایو در آمد:
- بلاخره یه چیز غیرخوردنی شدم. از بیخ گوشم گذشت باباجان.