- خیلی هم عالی!
پیشنهاد من اینه که یه نگاه دقیقتر به ضمیر ناخودآگاهتون بندازم، اینجوری...
نگاه اسکارلت روی لرد قفل شد و از همین طریق به داخل ذهن او دست پیدا کرد. بعد از کمی گشتوگذار که چند ثانیه بیشتر طول نکشید، در بخش خاطرات کودکی او علت آزار دهنده بودن لبخند الستور را دریافته و به وجود خودش برگشت.
- تشخیص من اینه که علت این حستون میتونه اختلال...
تمامی سلول های مغز اسکارلت در لحظه آژیر خطر کشیدند و همان نور قرمز رنگ معروف سرتاسر ذهنش را فرا گرفت و از چشمانش نیز بیرون زد.
- اختلال؟ اختلال جرعت کنه سمت شما بیاد از چهار طرف جرش میدم! تنها تشخیص من اینه که الستور رو با این لبخند مورمور کنندش صد و هشتاد درجه بچرخونیم سمت محفلیا تا باعث کاهش روحیهشون بشه!
الستور نیم چرخی زد، لبخندش را گستردهتر کرد و همراه با سایهاش به جماعت محفلی که زیر نگاه سنگیناش معذب شده بودند خیره شد.
مروپ در حالی که هفتمین پارچ آب انجیر را به خورد لردسیاه میداد با دست به مرگخوران پشت صحنه که با سرعت انجیر جمع میکردند اشاره کرد که بشکه بعدی را بیاورند.
- میخوای گابریل مامانو تکثیر کنیم تا آناناس یکی یدونه مامان حوله بیشتری داشته باشه؟
- آخ جون، من خیلی دوست دارم تکثیر بشم!

- خیر! همین شصت نفری که ما را دوره کردهاند برایمان بس است. دیگر میرویم روی آن پیرمرد کمخرد را کم کنیم.
بعد از مقداری تولید صدای ناهنجار و بدوبیراه حضار صدای بلندگو در آمد.
- از شرکت کنندگان عزیز دعوت میکنیم تا به روی صحنه بیان!
لرد با قدم هایی محکم به سمت میزی که وسط رینگ بوکس قرار گرفته بود رفت و چشم در چشم دامبلدور که سربند ورزشی پوشیده و ریش هایش را پشت سرش جمع کرده بود قرار گرفت.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج







کرد.


شما سلامتیتون رو مدیون آلبوس...
تموم کن این مسخره ها رو بی دماغ!



