داخل کلاس شفابخشی غوغایی به پا بود. جادوآموزان از نبود استاد استفاده کرده و کلاس را روی سرشان گذاشته بودند. آنها وسط کلاس می زدند و می رقصیدند و کوچکترین اهمیتی به تاخیر پروفسور نمی دادند.
- ساکت ساکت یکی تو راهروئه! بچه ها یکی داره میاد!
با این حرف جادوآموزی که بیرون کلاس نگهبانی می داد، بقیه ساکت شدند و کلاس را مرتب کردند. سر جاهایشان نشستند و انگار نه انگار که اتفاقی افتاده بود.
چند لحظه بعد، پروفسور استنفورد به همراه آلنیس وارد کلاس شدند. پروفسور به نظر حال چندان خوبی نداشت؛ کمی سرفه می کرد و رنگش هم پریده بود.
- سلام بچه ها. من امروز حالم زیاد خوب نیست و بخاطر همین آلنیس به جای من تدریس می کنه. البته من هم اینجا هستم اگه آلنیس کمکی لازم داشت.
ملانی به سمت تختی که گوشه کلاس قرار داشت رفت و رویش دراز کشید.
آلنیس دست هایش را به هم زد و به قیافه های متعجب جادوآموزان نگاه کرد.
- بله همونطور که پروفسور استنفورد گفت این جلسه من معلمتونم. خب ما امروز یه بیمار توی کلاسمون داریم و قراره که درمانش کنیم.
بعضی جادوآموزان چشم هایشان را در حدقه چرخاندند و نفس صدا داری کشیدند.
آلنیس به واکنش آنها توجهی نکرد و ادامه داد.
- و قراره که یه روش جدید درمان هم یاد بگیریم! میخوایم که پروفسور استنفورد رو با طب سوزنی درمان کنیم!
ملانی با شنیدن جمله آخر آلنیس شوکه شد و خواست از روی تخت بلند شود که آلنیس مانعش شد.
- من گفتم قرص های مشنگی رو تدریس کن؛ نه طب سوزنی! تازه میخوای رو استادت هم امتحانش کنی؟!
- سخت نگیر پروف جون! بچه ها باید چیزای جدید تر و خفن تر یاد بگیرن!
- وقتی خودت بلد نیستی چطوری می خوای بهشون یاد بدی آخه؟!
- هه، منو دست کم گرفتی پروفســــور!
با اشاره آلنیس، حلقه ای از جادوآموزان مشتاق و کنجکاو دور تخت ملانی تشکیل شد.
آلنیس دستکش طبی دستش کرد و جعبه چوبی تقریبا بزرگی را روی میز کنار تخت گذاشت.
- طب سوزنی یه روش درمان ماگلیه که فیزیکیه. خیلی هم راحته، فقط باید سوزنو فرو کنین تو بدن بیمار!
پروفسور استنفورد با چشمانی گرد و نگران به آلنیس نگاه کرد که سوزن ها را از جعبه بیرون می آورد.
- شوخی کردم.

همینطور الکی هم نیست! طب سوزنی تقریبا برای هر بیماری ای موثره؛ فقط بسته به نوع بیماری، سوزن ها و نقاطی از بدن که باید سوزنو بهش بزنین فرق می کنه.
ملانی سعی کرد یواشکی جیم شود ولی غیب شدن، آن هم جلوی این همه جادوآموز کار راحتی نبود.
- حالا... می خوای این جلسه فقط به صورت تئوری درس بدی و جلسه بعد خودم عملیش رو به جادوآموزا نشون بدم؟
- از سوزن می ترسی پروفسور؟
- چی؟ من؟! نه فقط مطمئن نیستم این کارو بلد باشی. این یه چیز کاملا تخصصیه؛ یه سال اولی که نمی تونه یهو یادش بگیره!
- ناسلامتی ریونی ام ها!
آلنیس سوزنی را به جادوآموزان نشان داد.
- الان مریضی پروفسور چیز خاصی نیست. ممکنه مسمومیت غذایی یا سرماخوردگی یا حتی افتادن فشار باشه. پس از سوزن معمولی استفاده میکنیم. البته مثلا برای آبله اژدهایی باید از میخ استفاده کرد دیگه!
بعد همان سوزن را در شقیقه پروفسور فرو کرد و چهره پروفسور در هم رفت.
- توی این مورد، سوزن ها باید دور صورت، روی دماغ و بالای ابرو ها قرار بگیرن. با ظرافت کامل، انگار که داریم گلدوزی می کنیم باید سوزن ها رو تو پوست فرو کنیم که بیمارمون دردش نیاد.
جادوآموزان نمی دانستند گلدوزی چیست، ولی با توجه به
ظرافتی که آلنیس به خرج داده بود، قطعا کار ظریفی نبود.
ناگهان یکی از درسخوان های کلاس، در حالی که کل مدت داشت نوت برداری می کرد دستش را بالا برد.
- استاد؟ طب سوزنی چطوری قراره پروفسور استنفورد رو درمان کنه؟
- سوال خوبی پرسیدی! و احتمالا جواب خوبی هم داره...

خب... چرا خودت تحقیق نمی کنی و جلسه بعد بهمون نمی گی؟ اصلا بچه ها همتون برین تحقیق کنین!
بقیه جادوآموزان برای جادوآموز خرخوان خط و نشان کشیدند و با اشاره به او فهماندند که بعد از کلاس به حسابش می رسند.
در این بین آلنیس تمام سوزن ها را در صورت ملانی فرو کرده و با رضایت به حاصل کارش نگاه می کرد.
- بفرمایید تموم شد! معمولا توی طب سوزنی بیمارتون در نهایت شبیه جوجه تیغی میشه.
جادوآموزان که خیلی با جوجه تیغی آشنایی نداشتند، متوجه شوخی آلنیس نشدند و با قیافه هایی که یک «این دیگه چه چرتی میگه؟» خاصی در آن موج می زد به یکدیگر نگاه کردند.
آلنیس که متوجه گیجی آنها شد سعی کرد با مثال دیگری توضیح دهد.
- یعنی شبیه شاخدم مجارستانی میشه.
جادوآموزان تازه متوجه شدند و آرام و به زور به جوک لوس آلنیس خندیدند.
- پروفسور اورموند میشه توضیح بدی من چرا الان حالم بهتر که هیچ، بدتر هم شده؟
آلنیس به صورت تیغ تیغی و شاکی ملانی نگاه کرد.
- امم خب شاید طول می کشه که تاثیرشو نشون بده... نمی دونم.
- ولی من می دونم! چون این سوزنایی که تو صورت خوشگلم فرو کردی سوزن ته گرده نه سوزنای مخصوص این کار!
آلنیس با دیدن چهره عصبی ملانی راهش را از میان جمعیت باز، و فرار کرد. به دنبالش، پروفسور استنفورد در حالی که سوزن ها را از صورتش جدا می کرد و روی زمین می انداخت از کلاس بیرون رفت.
بعد از چند لحظه، در حالی که خیال جادوآموزان راحت شده بود که این جلسه تکلیفی ندارند، آلنیس سرش را از چهارچوب در داخل آورد و تکالیف را روی هوا ظاهر کرد.
-
یه بیمار رو با استفاده از طب سوزنی درمان کنید. بگین چه بیماری ای داشته، چه نوع سوزنی براش در نظر گرفتید و چرا اون نوع سوزن رو انتخاب کردید.
و یادتون نره درباره نحوه عملکرد طب سوزنی و اینکه چطوری بیمارا رو درمان می کنه تحقیق کنین!پروفسور استنفورد که دنبال آلنیس می گشت تا همان بلا را با سوزن ها سرش بیاورد؛ یقه اش را گرفت و کشید و استاد جوان و جدید شفابخشی از دید جادوآموزان ناپدید شد.