جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از هری بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
32 کاربر(ها) آنلاین هستند (28 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
31
مهمانان
|
1
عضو
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
[[continious]] آژانس مسافربری
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1397/03/28
تولد نقش: 1397/04/12
آخرین ورود: سهشنبه 11 آذر 1404 19:20
از: خواب بیدارم نکن!
پستها:
735

لرد سیاه که تا آن لحظه شاهد این بود که همهی توجهها به سمت دامبلدور است و اصلا این وضعیت را نمیپسندید، میخواست این بار مرگخواران مورد توجه قرار بگیرند. برایش مهم هم نبود که این توجه، از نوع خوبی نیست و اگر در حاشیه باشند بهتر میتوانند در شرایط خطری فرار کنند. در هر صورت، دامبلدور نباید برجستهتر از او بنظر میرسید!
بنابراین جلو رفت، دامبلدور را کنار زد و صدایش را بالا برد.
- ما ساحرگان قدرتمندی داریم که مایل هستند این لطف را در حق شما کرده و منت سرتان گذاشته و اینها را بپوشند.
ایرانیان با دیدن شکل و شمایل لرد سیاه و حرفهای عجیبش، برای لحظهای انقلابشان و دلیل قرارگیری روبهروی چنین جماعت عجیبی را فراموش کردند. اما سریع به خودشان آمده و یادشان آمد قرار بود مسائل حجاب و عفاف آسلامی را بصورت عملی توضیح دهند.
درحالی که هنوز هم از تضاد عجیبی که در وجود دامبلدور قرار داشت گیج بودند و نمیتوانستند تشخیص دهند حاج آقایی موجه است یا دیوانهای منافق، تصمیم گرفتند زیاد وارد جزئیات ظاهری مرد کچلی که اکنون جلویشان بود نشوند.
- خیلی خب، بگین یکیشون بیاد جلو تا اینا رو بهش بپوشونیم.
- بلا. بیا اینجا.
بلاتریکس در حالی که یکی یکی محفلیهای اطرافش را به کنار هل میداد و سعی داشت در مسیرش پایشان را لگد کند، جلو آمد و به ایرانیهایی که با دهانهای باز و چشمانی گشاد به موهای انبوهش خیره شده بودند، لبخند زد.
بنابراین جلو رفت، دامبلدور را کنار زد و صدایش را بالا برد.
- ما ساحرگان قدرتمندی داریم که مایل هستند این لطف را در حق شما کرده و منت سرتان گذاشته و اینها را بپوشند.

ایرانیان با دیدن شکل و شمایل لرد سیاه و حرفهای عجیبش، برای لحظهای انقلابشان و دلیل قرارگیری روبهروی چنین جماعت عجیبی را فراموش کردند. اما سریع به خودشان آمده و یادشان آمد قرار بود مسائل حجاب و عفاف آسلامی را بصورت عملی توضیح دهند.
درحالی که هنوز هم از تضاد عجیبی که در وجود دامبلدور قرار داشت گیج بودند و نمیتوانستند تشخیص دهند حاج آقایی موجه است یا دیوانهای منافق، تصمیم گرفتند زیاد وارد جزئیات ظاهری مرد کچلی که اکنون جلویشان بود نشوند.
- خیلی خب، بگین یکیشون بیاد جلو تا اینا رو بهش بپوشونیم.
- بلا. بیا اینجا.

بلاتریکس در حالی که یکی یکی محفلیهای اطرافش را به کنار هل میداد و سعی داشت در مسیرش پایشان را لگد کند، جلو آمد و به ایرانیهایی که با دهانهای باز و چشمانی گشاد به موهای انبوهش خیره شده بودند، لبخند زد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سدریک دیگوری در 1400/11/17 15:23:37
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1393/03/09
تولد نقش: 1393/03/09
آخرین ورود: امروز ساعت 03:44
از: اکسیژن به دیاکسید کربن!
پستها:
441

خلاصه:
محفلیا و مرگخوارا توی قرعهکشی بانک گرینگوتز برندهی سفر تفریحی به ایران شدن. اونا درست زمانی توی تهران فرود اومدن که انقلابی در شرف وقوعه. اونا فعلاً با ملّت انقلابی مرکز تهران مواجه شدن و انقلابیا بهشون مشکوک شدن که با این تیپهای عجیب غریب و بیحجابشون نکنه منافق باشن. ولی ملّت جادویی اصلاً نمیدونن حجاب چیه.
از نظر ایرانیهای انقلابی مشنگی که متحیرانه به آلبوس دامبلدور زل زده بودن، از ریش و رداش تابلو بود که این صد در صد مدرک پروفسورای علوم و معارف آسلامی داره و مدیر یکی از شبکههای عرفانی صدا و سیماس.
ولی وقتی تمرکزشون میرفت روی سوراخهای متعدد روی ردای دامبلدور، با خودشون فکر میکردن که این صد در صد یه حاجی فیک و غیر اوریجیناله.
ولی باز برمیگشتن سراغ نکات پاراگراف اولی، بعدش دوباره نکات پاراگراف دومی، دوباره پاراگراف اولی، بعدش پاراگراف دومی و این چرخه انقد تکرار شد که از سبک سنگین کردن فاز دامبلدور خسته شدن و تصمیم گرفتن که واسش و کلاً ملّت جادویی، بصورت عملی توضیح بدن که حجاب چیه.
منتها ایرانیا متوجه مشکل مهمی شدن. بینشون شخص مؤنثی وجود نداشت و این یعنی...
- نمیشه یه خانومی از بین شماها این لباسا رو بپوشه تا بصورت تصویری واستون توضیح بدیم همهچی رو؟
ساحرهها به شالها و روسریها و لباسهای بدون حاشیه (
) خیره شدن.
محفلیا و مرگخوارا توی قرعهکشی بانک گرینگوتز برندهی سفر تفریحی به ایران شدن. اونا درست زمانی توی تهران فرود اومدن که انقلابی در شرف وقوعه. اونا فعلاً با ملّت انقلابی مرکز تهران مواجه شدن و انقلابیا بهشون مشکوک شدن که با این تیپهای عجیب غریب و بیحجابشون نکنه منافق باشن. ولی ملّت جادویی اصلاً نمیدونن حجاب چیه.
★★★
از نظر ایرانیهای انقلابی مشنگی که متحیرانه به آلبوس دامبلدور زل زده بودن، از ریش و رداش تابلو بود که این صد در صد مدرک پروفسورای علوم و معارف آسلامی داره و مدیر یکی از شبکههای عرفانی صدا و سیماس.
ولی وقتی تمرکزشون میرفت روی سوراخهای متعدد روی ردای دامبلدور، با خودشون فکر میکردن که این صد در صد یه حاجی فیک و غیر اوریجیناله.
ولی باز برمیگشتن سراغ نکات پاراگراف اولی، بعدش دوباره نکات پاراگراف دومی، دوباره پاراگراف اولی، بعدش پاراگراف دومی و این چرخه انقد تکرار شد که از سبک سنگین کردن فاز دامبلدور خسته شدن و تصمیم گرفتن که واسش و کلاً ملّت جادویی، بصورت عملی توضیح بدن که حجاب چیه.
منتها ایرانیا متوجه مشکل مهمی شدن. بینشون شخص مؤنثی وجود نداشت و این یعنی...
- نمیشه یه خانومی از بین شماها این لباسا رو بپوشه تا بصورت تصویری واستون توضیح بدیم همهچی رو؟

ساحرهها به شالها و روسریها و لباسهای بدون حاشیه (
) خیره شدن.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
If you smell what THE RASOO is cooking! 

جزئیات کاربر

ملت انقلابی به دامبلدور نگاهی انداختند.
با آن همه ریش و کرک و پرش بیشتر شبیه مرشد ها شده بود. اما شلوارک گلگلی ای که به تنش اصلا با آن ریش بلندش مطابقت نداشت.
- حاج آقا، شما اینجا چی کار می کنین؟ این لباس های مستهجن چیه؟! نکنه... نکنه... نکنه شمام منافق شدین!
دامبلدور نگاهی به شلوارکش انداخت. در لندن با شلوارک راه رفتن در خیابان غیرعادی محسوب نمی شد، اما در کل نباید این فرصت را از دست می داد. بالاخره شاید پیر شده بود، اما هنوز هم فرصت طلب بود و می توانست برای سودش فکر کند.
او سعی کرد از داخل چمدانش یک ردا دربیاورد، اما ازدحام لباس های گل منگلی اش سبب این می شد که به سختی ردا را پیدا کند. اما پیدا کرد. هر چند ردا، چندان سالم نبود و سوراخ هایش از همه جا بدن دامبلدور را معلوم کرده بود. ردا خیلی نخ نما بود و دامبلدور مجبور شد که کمی از ریشش را هم دور خودش بپیچد.
- باباجانیان، منافق دیگر چیست؟ ما از شما هستیم!
- اما حاج آقا، همراهای شما هیچ کدوم حجاب ندارن! تازه شما هم اولش با مایو... استغفرالله... بودید.
- حجاب چیست باباحانیان شلوار لوله تفنگی؟
برادران انقلابی با بهت به دامبلدور خیره شدند.
برای آنها بسیار عجیب بود که چگونه می شد که یک حاج آقا نداند حجاب و عفاف چیست؟!
با آن همه ریش و کرک و پرش بیشتر شبیه مرشد ها شده بود. اما شلوارک گلگلی ای که به تنش اصلا با آن ریش بلندش مطابقت نداشت.
- حاج آقا، شما اینجا چی کار می کنین؟ این لباس های مستهجن چیه؟! نکنه... نکنه... نکنه شمام منافق شدین!
دامبلدور نگاهی به شلوارکش انداخت. در لندن با شلوارک راه رفتن در خیابان غیرعادی محسوب نمی شد، اما در کل نباید این فرصت را از دست می داد. بالاخره شاید پیر شده بود، اما هنوز هم فرصت طلب بود و می توانست برای سودش فکر کند.
او سعی کرد از داخل چمدانش یک ردا دربیاورد، اما ازدحام لباس های گل منگلی اش سبب این می شد که به سختی ردا را پیدا کند. اما پیدا کرد. هر چند ردا، چندان سالم نبود و سوراخ هایش از همه جا بدن دامبلدور را معلوم کرده بود. ردا خیلی نخ نما بود و دامبلدور مجبور شد که کمی از ریشش را هم دور خودش بپیچد.
- باباجانیان، منافق دیگر چیست؟ ما از شما هستیم!
- اما حاج آقا، همراهای شما هیچ کدوم حجاب ندارن! تازه شما هم اولش با مایو... استغفرالله... بودید.
- حجاب چیست باباحانیان شلوار لوله تفنگی؟

برادران انقلابی با بهت به دامبلدور خیره شدند.
برای آنها بسیار عجیب بود که چگونه می شد که یک حاج آقا نداند حجاب و عفاف چیست؟!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نارلک در 1400/11/17 15:40:11
لک لک اربــــــاب!
لــونــهی خــودمــه، مال خودمه! هرکی با نگاهِ چپ نگاش کنه، به چشاش نوک میزنم!
" Only Raven "
جزئیات کاربر

رزرو
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
لک لک اربــــــاب!
لــونــهی خــودمــه، مال خودمه! هرکی با نگاهِ چپ نگاش کنه، به چشاش نوک میزنم!
" Only Raven "
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1397/03/28
تولد نقش: 1397/04/12
آخرین ورود: سهشنبه 11 آذر 1404 19:20
از: خواب بیدارم نکن!
پستها:
735

- خیلی خب بابا، حالا نمیخواد اینقدم ناراحت بشین...یه خوابه همه دور هم دراز میکشیم، دشمنی نداریم که.
نگاههایی که بر روی سدریک خیره شده بود و لحظه به لحظه هم وحشیانهتر میشد، به او فهماند که این جماعت نه تنها هیچ علاقهای به خواب ندارند، بلکه چنین افرادی را منافق نیز میدانند! البته کاملا مطمئن نبود معنای منافق چه میتواند باشد، اما خب شواهد اینطور نشان میداد که چیز خوبی نیست.
بنابراین بالشش را محکمتر در آغوش گرفت و سعی کرد خیلی ریز پایین رفته و از زیر پاهای مردم عبور کند تا خود را به مکان نسبتا آرامی برساند.
محو شدن سدریک خشم ملت انقلابی را بیشتر برافروخت و موجب شد با نهایت توان به سمت محفلیها و مرگخواران حملهور شوند. از نظرشان این افراد با چنین لباسهای عجیب و غریبی ممکن بود حتی جاسوسهایی از سمت دشمنان نیز باشند!
دامبلدور که اوضاع را آشفته و مرگخواران را آمادهی مقابله دید، برای جلوگیری از رخ دادن اتفاقاتی جبرانناپذیر، سعی کرد همگی را به سمت نور و روشنایی و آرامش دعوت کند.
- گوش کنید باباجانیان...بنظرتون ارزش داره اینطوری با بیل و کلنگ بیفتید به جون هم؟ بیاید همه باهم با شمارهی سه یه نفس عمیق بکشیم و روشنایی رو از تک تک دریچههامون بکشیم داخل.
نگاههایی که بر روی سدریک خیره شده بود و لحظه به لحظه هم وحشیانهتر میشد، به او فهماند که این جماعت نه تنها هیچ علاقهای به خواب ندارند، بلکه چنین افرادی را منافق نیز میدانند! البته کاملا مطمئن نبود معنای منافق چه میتواند باشد، اما خب شواهد اینطور نشان میداد که چیز خوبی نیست.
بنابراین بالشش را محکمتر در آغوش گرفت و سعی کرد خیلی ریز پایین رفته و از زیر پاهای مردم عبور کند تا خود را به مکان نسبتا آرامی برساند.
محو شدن سدریک خشم ملت انقلابی را بیشتر برافروخت و موجب شد با نهایت توان به سمت محفلیها و مرگخواران حملهور شوند. از نظرشان این افراد با چنین لباسهای عجیب و غریبی ممکن بود حتی جاسوسهایی از سمت دشمنان نیز باشند!
دامبلدور که اوضاع را آشفته و مرگخواران را آمادهی مقابله دید، برای جلوگیری از رخ دادن اتفاقاتی جبرانناپذیر، سعی کرد همگی را به سمت نور و روشنایی و آرامش دعوت کند.
- گوش کنید باباجانیان...بنظرتون ارزش داره اینطوری با بیل و کلنگ بیفتید به جون هم؟ بیاید همه باهم با شمارهی سه یه نفس عمیق بکشیم و روشنایی رو از تک تک دریچههامون بکشیم داخل.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1398/01/06
تولد نقش: 1398/01/07
آخرین ورود: پنجشنبه 28 خرداد 1405 23:22
از: تسترال جماعت فقط تفش به ما رسید.
پستها:
646

هیچوقت بدون اطلاعات کافی به سفر نروید.
این روزها در مدارس تعلیم و تربیت جادوگری، متاسفانه علم جای تربیت را گرفته است و هدف اصلی که آماده شدن جادوگر برای رویارویی با مخاطرات زندگی در اجتماع است نادیده گرفته میشود. این نکته دربارهی سفر هم از آن نکاتی است که هیچگاه در مدارس جادوگری تدریس و تفهیم نمیشود، اما بس مهم است.
صد البته که جادوگران بدون اطلاعات به سفر نیامده بودند. تام از هفتهها پیش دربارهی مقصدشان، شرایط آبوهواییاش، فرهنگ مردمان و تاریخش پژوهش کرده بود. اما با دو مشکل نسبتاً عمده روبرو بودند: 1- موقعیت زمانی متفاوتی نسبت به زمان شروع سفر داشتند؛ 2- تام فعلاً کتلت شده و در کولهپشتی نگهداری میشد!
جادوگران و ساحرگان لندنی هم که از همهجا بیخبر بودند، با همان سر و وضع به دنبال یک آدم دارای شعور و عقلی که بتواند برای بازگشت به خانه راهنماییشان کند، از فرودگاه بیرون زدند و به سمت مرکز شهر به راه افتادند.
مرکز شهر تهران
هر کجا را که نگاه میکردند، شخصی پلاکاردی به دست داشت و شعاری میداد. عدهای روزنامههایی به سرهایشان بسته بودند، عدهای دیگر حرکات ناموزون میرفتند و فضایی بود خلاصه.
سدریک به عنوان نمایندهی جادوگران حاضر در جمع، عزمش را جزم کرد و رفت تا از یکی از عابران انقلابی سوالی بپرسد.
- میشه انقدر سر و صدا نکنید؟ میخوایم بخوابیم.
ولی ای کاش دهانش بسته میماند و هیچگاه نمیپرسید. چون با فریاد «منافق»ـی که شخص سر داد، انگشتهایی که به سویشان خیره شد و نگاههایی که به سرهای بیحجاب ساحرگان روانه شد، دریافتند که افراد در حال انقلاب شوخی سرشان نمیشود.
این روزها در مدارس تعلیم و تربیت جادوگری، متاسفانه علم جای تربیت را گرفته است و هدف اصلی که آماده شدن جادوگر برای رویارویی با مخاطرات زندگی در اجتماع است نادیده گرفته میشود. این نکته دربارهی سفر هم از آن نکاتی است که هیچگاه در مدارس جادوگری تدریس و تفهیم نمیشود، اما بس مهم است.
صد البته که جادوگران بدون اطلاعات به سفر نیامده بودند. تام از هفتهها پیش دربارهی مقصدشان، شرایط آبوهواییاش، فرهنگ مردمان و تاریخش پژوهش کرده بود. اما با دو مشکل نسبتاً عمده روبرو بودند: 1- موقعیت زمانی متفاوتی نسبت به زمان شروع سفر داشتند؛ 2- تام فعلاً کتلت شده و در کولهپشتی نگهداری میشد!
جادوگران و ساحرگان لندنی هم که از همهجا بیخبر بودند، با همان سر و وضع به دنبال یک آدم دارای شعور و عقلی که بتواند برای بازگشت به خانه راهنماییشان کند، از فرودگاه بیرون زدند و به سمت مرکز شهر به راه افتادند.
مرکز شهر تهران
هر کجا را که نگاه میکردند، شخصی پلاکاردی به دست داشت و شعاری میداد. عدهای روزنامههایی به سرهایشان بسته بودند، عدهای دیگر حرکات ناموزون میرفتند و فضایی بود خلاصه.
سدریک به عنوان نمایندهی جادوگران حاضر در جمع، عزمش را جزم کرد و رفت تا از یکی از عابران انقلابی سوالی بپرسد.
- میشه انقدر سر و صدا نکنید؟ میخوایم بخوابیم.

ولی ای کاش دهانش بسته میماند و هیچگاه نمیپرسید. چون با فریاد «منافق»ـی که شخص سر داد، انگشتهایی که به سویشان خیره شد و نگاههایی که به سرهای بیحجاب ساحرگان روانه شد، دریافتند که افراد در حال انقلاب شوخی سرشان نمیشود.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1400/03/20
تولد نقش: 1400/04/01
آخرین ورود: جمعه 21 فروردین 1405 23:08
از: پشت ویترین
پستها:
269

بلاتریکس که دیگه از میزان تفریحی بودن این سفر خونش به جوش اومده بود به سمت تام رفت و با یک حرکت سر تام رو که توی ناف هاگرید گیر کرده بود در آورد ولی این حرکت باعث کنده شدن سر تام شد که البته مشکل خاصی هم نبود. با دو سه تا تف چسبی درست و حسابی برگشت سر جاش.
- آخیش! ممنون بلا. خب بذار ببینم فکر کنم اول باید سیصد متری بریم جلو و بعد بریم سمت...
صدای تام با ضربه مشت بیهوش کننده بلاتریکس متوقف شد. بلاتریکس تام رو که بعد این ضربه متلاشی شده بود و هر کدوم از اعضای بدنش یک طرف ریخته بود رو توی کوله پشتیش ریخت و رو به مرگ خوار ها و محفلی های متعجب کرد.
- خب بگین ببینم پیشنهادتون واسه خلاص شدن از این دیوونه خونه چیه؟
همه مرگخوار ها و محفلی ها با این حالت(
) به بلاتریکس خیره شدن.
بلاتریکس که فهمید آبی از این جماعت گرم نمیشه. فریاد زد:
- لاقل پاشین برین یه از مرلین بی خبری رو پیدا کنین که ازش آدرس بپرسیم.
- آخیش! ممنون بلا. خب بذار ببینم فکر کنم اول باید سیصد متری بریم جلو و بعد بریم سمت...
صدای تام با ضربه مشت بیهوش کننده بلاتریکس متوقف شد. بلاتریکس تام رو که بعد این ضربه متلاشی شده بود و هر کدوم از اعضای بدنش یک طرف ریخته بود رو توی کوله پشتیش ریخت و رو به مرگ خوار ها و محفلی های متعجب کرد.
- خب بگین ببینم پیشنهادتون واسه خلاص شدن از این دیوونه خونه چیه؟
همه مرگخوار ها و محفلی ها با این حالت(
) به بلاتریکس خیره شدن.بلاتریکس که فهمید آبی از این جماعت گرم نمیشه. فریاد زد:
- لاقل پاشین برین یه از مرلین بی خبری رو پیدا کنین که ازش آدرس بپرسیم.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1397/03/28
تولد نقش: 1397/04/12
آخرین ورود: سهشنبه 11 آذر 1404 19:20
از: خواب بیدارم نکن!
پستها:
735

خلاصه:
محفلیا و مرگخوارا توی قرعهکشی بانک گرینگوتز برندهی سفر تفریحی به ایران شدن. اونا درست زمانی توی تهران فرود اومدن که انقلابی در شرف وقوعه. و این درحالیه که الان توی یه شهر غریب با ملتی پرشور و انقلابی، اصلا نمیدونن کجان و کسی هم اطرافشون نیست، چون با کمک رز زلر و زلزله تقلبیش جماعت انقلابی رو فراری دادن تا زیر دست و پاشون له نشن.
__________________________
روی زمین تا چشم کار میکرد، پر بود از پلاکاردها و پرچمها و قوطیهای اسپری و آثار انقلابی. محیط اطراف فرودگاه بیابان بود و تا دوردستها نیز ادامه داشت. در آن نزدیکی ققنوس هم پر نمیزد.
تام قطبنمایی در دست گرفته و تا گردن درونش فرو رفته بود و سخت تلاش میکرد تا مفید واقع شود.
- فهمیدم! خیلی ساده بود...الان فقط کافیه بپیچیم به چپ، بعد یکم مستقیم بریم، بعد دور بزنیم، بعدش...نه نه نه، اولشو اشتباه گفتم، اول باید میرفتیم سمت جنوب غربی، بعد ۷۸ درجه در جهت طلوع آفتاب میچرخیدیم و...
با هر جملهای که میگفت، خودش هم در همان راستا حرکت میکرد و نتیجه این شد که با سر در شکم هاگرید فرو رفت.
مرگخواران همان اندک امیدی که به تام داشتند را هم از دست دادند.
محفلیا و مرگخوارا توی قرعهکشی بانک گرینگوتز برندهی سفر تفریحی به ایران شدن. اونا درست زمانی توی تهران فرود اومدن که انقلابی در شرف وقوعه. و این درحالیه که الان توی یه شهر غریب با ملتی پرشور و انقلابی، اصلا نمیدونن کجان و کسی هم اطرافشون نیست، چون با کمک رز زلر و زلزله تقلبیش جماعت انقلابی رو فراری دادن تا زیر دست و پاشون له نشن.
__________________________
روی زمین تا چشم کار میکرد، پر بود از پلاکاردها و پرچمها و قوطیهای اسپری و آثار انقلابی. محیط اطراف فرودگاه بیابان بود و تا دوردستها نیز ادامه داشت. در آن نزدیکی ققنوس هم پر نمیزد.
تام قطبنمایی در دست گرفته و تا گردن درونش فرو رفته بود و سخت تلاش میکرد تا مفید واقع شود.
- فهمیدم! خیلی ساده بود...الان فقط کافیه بپیچیم به چپ، بعد یکم مستقیم بریم، بعد دور بزنیم، بعدش...نه نه نه، اولشو اشتباه گفتم، اول باید میرفتیم سمت جنوب غربی، بعد ۷۸ درجه در جهت طلوع آفتاب میچرخیدیم و...
با هر جملهای که میگفت، خودش هم در همان راستا حرکت میکرد و نتیجه این شد که با سر در شکم هاگرید فرو رفت.
مرگخواران همان اندک امیدی که به تام داشتند را هم از دست دادند.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1388/03/30
تولد نقش: 1388/03/30
آخرین ورود: جمعه 25 خرداد 1403 19:05
از: رو شونههای ارباب!
پستها:
5457

تا پیش از این، این مرگخواران بودن که فرار در پیش گرفته بودن چرا که جمعیتی عظیم به سمتشون رهسپار شده بودن، اما حالا مردم انقلابی هم با شنیدن ترک خوردن زمین، فرار رو بر قرار ترجیح میدن. بنابراین پلاکاردها رها شده، شعارها از دهن افتاده و هرکدوم به سویی میگریزن.
در نتیجه اگه کسی از دور صحنه رو تماشا میکرد، یاد فیلمهای آخرالزمانی میفتاد. اصلا چرا دور بریم و به فیلمها اشاره کنیم که شاید در توجیهش بگن خب اون فیلمه، واقعیت که نیست... پس نویسنده ابراز پشیمونی کرده و سعی میکنه به اتفاقات رخ داده رجوع کنه.
فاجعه منا برای بار دوم در حال رقم خوردن بود و ملت بیتوجه به این که شاید به جای زمین، روی همدیگه دارن قدم میذارن، در حال بدو بدو بودن و طبیعتا چندین نفر زیر دست و پا قرار میگیرن. اما چون جادوگران در صحنه حضور داشتن، به طرز جادوییای هیچ تلفاتی گزارش نمیشه و فقط خالی شدن اون منطقه از سکنه دیده میشه.
البته به جز جادوگران که خودشون عامل زلزله بودن!
- آخیش... رفتن. داشتیم خفه میشدیم!
- آفرین زلر. خوب کمک کردی زلزله رو شبیهسازی کنیم. همهشون گرخیدن.
- حالا ماجرای این مردم چی بود؟
تام که تا به اینجای کار همچون راهنمای تور و کتاب تاریخ متحرک و سخنگو حضور پیدا کرده بود، مجددا جلو میاد.
- خب ما نهتنها به ایران اومدیم که در پرتگاه زمانی قرار گرفتیم... انقلابی در ایران در شرف وقوعه.
در نتیجه اگه کسی از دور صحنه رو تماشا میکرد، یاد فیلمهای آخرالزمانی میفتاد. اصلا چرا دور بریم و به فیلمها اشاره کنیم که شاید در توجیهش بگن خب اون فیلمه، واقعیت که نیست... پس نویسنده ابراز پشیمونی کرده و سعی میکنه به اتفاقات رخ داده رجوع کنه.
فاجعه منا برای بار دوم در حال رقم خوردن بود و ملت بیتوجه به این که شاید به جای زمین، روی همدیگه دارن قدم میذارن، در حال بدو بدو بودن و طبیعتا چندین نفر زیر دست و پا قرار میگیرن. اما چون جادوگران در صحنه حضور داشتن، به طرز جادوییای هیچ تلفاتی گزارش نمیشه و فقط خالی شدن اون منطقه از سکنه دیده میشه.
البته به جز جادوگران که خودشون عامل زلزله بودن!
- آخیش... رفتن. داشتیم خفه میشدیم!
- آفرین زلر. خوب کمک کردی زلزله رو شبیهسازی کنیم. همهشون گرخیدن.

- حالا ماجرای این مردم چی بود؟

تام که تا به اینجای کار همچون راهنمای تور و کتاب تاریخ متحرک و سخنگو حضور پیدا کرده بود، مجددا جلو میاد.
- خب ما نهتنها به ایران اومدیم که در پرتگاه زمانی قرار گرفتیم... انقلابی در ایران در شرف وقوعه.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج




