اما قضیه برای هاگرید طور دیگهای بود. اون فکر میکرد به چالش "هرکی زودتر بخنده میبازه" دعوت شده و بنابراین با جدیت تمام در تلاش بود تا به چهرهی طرف که سعی داشت مخوف به نظر برسه، اما در واقع در نظر هاگرید خندهدار مینمود، نخنده!
نویسنده لازم میدونه ذکر کنه که در طی این چند دقیقه، چندین بار لامپ وسط اتاق که تنها منبع روشنایی بود و وظیفهی خوفناک کردن بیشتر محیط را برعهده داشت، از حرکت باز میایسته. بازجو هم هربار بدون این که نگاهش رو از هاگرید برداره، دستش رو جلو میبرد و تقهای به لامپ میزد تا دوباره به حرکت در بیاد و نور رو به طور ترسناکی در محیط جا به جا کنه.
هاگرید از نسل غولها بود، بنابراین یکم خنگ بود. اما نه اونقد که نفهمه واجبه لامپ حتما همیشه در حرکت باشه. پس آخرین باری که لامپ دوباره متوقف میشه، اینبار خودش زودتر از بازجو دست به کار میشه و دستشو جلو میبره تا با ضربهای لامپو به حرکت در بیاره... که خب... ضربهی دستش یکم زیادی شدید بود و لامپ میشکنه و کلا منبع روشنایی اتاق از بین میره.
بازجو با دیدن این وضعیت به سرعت از جا بلند میشه و چوبدستیشو به حالت دفاعی در تاریکی به سمتی که هاگرید باید میبود میگیره.
- بشین سرجات مجرم خطرناک! قصد حمله به مامور قانون و فرار داشتی؟

هاگرید از همه جا بیخبر میخواد از خودش دفاع کنه، اما مسئله مهمتری جلوی روش قرار داشت.
- آخ دماغم... میشه چوبدستیتو از تو دماغم در بیاری؟ من گوشنمه!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج










