ازتون رول نمیخوام.
سعی کنین برام جوری توصیف کنید انگار یکی هم اخلاق خودتون رو باهاتون یه جا گیر انداختن.
---
استاد قبل از اینکه تکلیف رو انجام بدم باید بگم این جلسه کمی گنگ بود. چون اول گفتین با ساز آروم میشن. بعد گفتین هم اخلق خودتونن و مثل خودتونن. خب شاید یکی مثل من با موسیقی عصبی بشه. یک جا گفتین هر کسی هاپوی مخصوص خودش رو داره یکجا گفتین همه ی هاپو ها سه سر هستن. در ضمن استاد موظف هستین اعلام کنید هر سوال چه نمره ای داره!
بابت انتقاداتم متاسفم. اما میدونم که این شیوه ی شما نیست و احتمالا به خاطر کبود وقت این اتفاقات افتاده. صرفا خواستم بگم این چیزا کمی تجربه ی خوب کلاس هارو برای قدیمی ها مکدر میکنه. از تلاش بی وقفه ی شما صمیمانه سپاسگذارم.
---
سوال: چجوری با هاپوتون کنار میاین؟
سه سطل آب تهیه میکنم و هر سر رو میکنم توی یک سطل ومنتظر میشینم تا حباب ها بیان بالا. دیری دیرین. وسلام نامه تمام.
ای وای استاد گفت بعد یک هفته سگهارو پس بیارین؟
"نیکلاس در حال تنفس دهان به دهان به سه تا کله ی سگ"
خب میگفتم...استاد، سگ ها موجودات جالبی هستن وفادار و باهوش. مخصوصا اگه از کودکی همراه با آدم باشن بعد از مدتی فکر میکنن که از نوع ما هستن. یعنی فکر میکنن آدم هستن.
سگ من از نوع کم حرفشه و خیلی هم هوای صاحبش رو داره. نیازی نداریم با هم کنار بیایم. فوقش اگه یه موقع گرسنه شدیم و غذایی نبود. من یکی از سر های اونو میخورم اونم یکی از پاهای من رو و حسابی با هم کنار میایم. سگ من اسمش خُزِه است. اون بیشتر اوقات جلوی تلوزیون میشینه و با من فوتبال نگاه میکنه. اما کمی هیجانیه و غریزی عمل میکنه. وقتی من سر تلوزیون داد میزنم. اون توی خونه کسی رو نمیبینه و با خودش فکر میکنه "صاحبم برای چی ناراحته؟ کسی اینجاس؟ اهای تویی که اینجایی و نمیبینمت. برو وگرنه پاره ات میکنم" و شروع میکنه به واق واق کردن و وقتی با فریاد من مبنی بر خفه شو مواجه میشه کپ میکنه و میشینه. منم بعد از فوتبال میبرمش بیرون و شروع میکنیم به قدم زدن. همه چی خوبه تا وقتی که با یه آدم دیگه رو به رو میشیم که داره به سمتم میاد و اونجاست که دوباره غریزه اش وارد عمل میشه. "هاپ هاپ تو بودی تو خونه که صاحبم رو عصبانی کرده بودی؟ عجب صاحبی دارم... از کجا این خطر رو احساس کرده بوده دمش گرم. نگران نباش صاحب عزیزم الان ترتیبشو میدم" و میپره رو یارو و به سه قسمت مساوی تقسیمش میکنه. چون مثل خودم هندسه اش خوبه. شب ها با هم غذا میخوریم. یک پیاله که روش چند تا مگس هستن و کمی از غذای دیشب مونده رو یک آب میگیرم و شام امشب رو توش میکشم و شروع میکنیم به خوردن. بعد از صرف غذا کمی دعا میکنیم. سگ احساسیه و هنوز به آخر دعا نرسیده شروع به گریه کردن میکنه و من اشک هاش رو پاک میکنم و میمالم به خودش. چون سگ نجسه چه آب دهنش و چه اشکش. امیدوارم این یک هفته زودتر تموم بشه و این سگ رو پس بدم چون قناری هامو حسابی ترسونده.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج







البته اگر از شدت خستگی در حال خندیدن نبودیم!
بگذریم، باید به هاپو روشهای کنترلی که بلدم رو یاد بدم تا این کار رو نکنه! (بله من روشهای کنترلی رو بلدم اما ازش استفاده نمیکنم!
)
پس من سعی میکردم هاپو رو گرسنه نگه ندارم تا پاچهی خودمو نگیره!
)
می گفتم، از اونجایی که زندگی سگی ای رو تجربه کردم، با خودم گفتم که برخورد با یه هاپو، اونم از نوع سه سرش توی فضای بسته اصلا مناسب نیست و هاپویی رو بردم توی حیاط سرسبز و گرم هاگوارتز.
این دقیقا ضد منه! تازه نمی دونه من با گوسفنداش کاری ندارم که! بهش می گفتین قبلش لااقل.

