جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

10 کاربر(ها) آنلاین هستند (4 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
10
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  105 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  219 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  223 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  311 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  213 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: پارک جادوگران
ارسال شده در: دوشنبه 14 فروردین 1402 14:54
نمایش جزئیات
آفلاین
اطراف جنگل

سوزانا در نهایت تصمیمش را گرفت. پس پیش لرد رفت تا به او بگوید که اژدهای مورد نظر را برایش پیدا کرده است. رام کردن اژدها در حوزه ی کاری او نبود.

- ارباب! ارباب!
- بهتر است که اینبار مخالفت نکنی.
- ولی شما هنوز چیزی نگفتید.
- مخالفت کردی؟
- نه! چیز... ارباب!
-
- یه اژدها براتون پیدا کردم.
- به همین سرعت؟ برویم ببینیمش.

لرد و سوزانا به طرف محل اژدها حرکت کردند.

- خب! لرد شما همینجا بمونید. میخوام شگفتانتون کنم
- مگر تو جرئت داری با ما کاری بکنی؟ آوادا...
- نه! نه! لرد! میخواستم خوشحالتون کنم. اصلا ولش کن! این شما و اینم اژدها

سوزانا برگ های انبوهی که جلوی دید لرد بوند را کنار زد تا لرد بتواند اژدها را ببیند.

-
- یا مرلین و مرلین زاده ها! اژدها کو؟

سوزانا بعد از گفتن این جمله سریعا به سمت مرگخوار ها فرار کرد. لرد نیز پس از کمی تاسف خوردن برای او دنبالش رفت تا حداقل کروشیویی هرچند دردناک روی او اجرا کند.

جلسه مرگخواران

خرگیوشیان ( گروهی از خرگوش های کوماندو) به سرعت به سمت مرگخواران حرکت کردند.

- هی! اونجارو!

با این جمله مرگخواران به خود آمدند و سریعا سپر محافظی را اطراف خود ایجاد کردند. بلاتریکس اولین طلسم را به سمت خرگیوشی که داشت به آنها نزدیک می شد فرستاد ولی طلسم از بدن او عبور کرد.

- مثل اینکه طلسم روشون اثری نداره!
- ولی سپر محافظتی داره!

خرگیوش ها اطراف سپر را محاصره کرده بودند. با دستور پادشاه جدید خرگوش ها بقیه هم به این سپر حمله کردند.

- انگار که داخل یه ایگلو ( خانه یخی اسکیمو) خرگوشی هستیم!

با فشاری که خرگوش ها یه سپر می آوردند، هر لحظه سپر تنگ و تنگ تر می شد تا اینکه...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
EVEN IN DEATH MAY I BE TRIUMPHANT

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: پارک جادوگران
ارسال شده در: جمعه 11 فروردین 1402 19:18
نمایش جزئیات
آفلاین
درحالی که مرگخواران باید با ارتشی از خرگوش های انتقام جو مواجه می شدند سوزانا برای پرت کردن حواس لرد از جلسه مثلا مخفیانه مرگخواران محیط اطراف جنگل را به او نشان می داد و هم زمان سعی می کرد او را از گرفتن اژدها منصرف کند.

طراف جنگل

_ ارباب واقعا اینجا قشنگ نیست؟
_ چرا چرا قشنگ است اما نه به قشنگی فلس اژدهایمان.
_ ارباب می دانید که الساعه میتوانیم به آن مدرسه جادوگری دستبرد بزنیم و یک تسترال گنده گیر بیاوریم. بهتر نیست؟
_ اولا روی حرف اربابت حرف نزن. دوما گفتیم اژدها می خواهیم پس یعنی می خواهیم!

سوزانا کم کم داشت از انجام ماموریتش نامید می شد و با خود فکر کرد که احتمالا باید از هرجایی که شده یه اژدها گیر بیاورند. همینطور که در میان درخت ها جلو می رفتند صدای گوشخراشی شبیه خروپف به گوششان رسید.

_ این صدای چیست که می آید؟ اصلا خوشمان نیامد. زود برو ببینم صدای چیست.
_ ارباب قربانتان بروم بهتر نیست بعد از آن همه ماموریت دیوانه وار یک بار هم که شده چندنفره به سراغ همچین چیزی در این جنگل طلسم شده برویم؟

لرد که کم کم داشت از این مخالفت های مکرر عصبانی می شد گفت: اگر دوباره ساز مخالف بزنی ممکنه چندتا از این طلسم های ناجور روت بزنما. امروز هم اصلا حوصله اینجور کارها رو ندارم و وقتی بی حوصله میشم خطرناک تر میشم.

سوزانا که کمابیش قانع شده بود بعد از کلی عذرخواهی و قربان صدقه رفتن به طرف صدا رفت. همینطور که در فکر این بود که با صاحب صدا چیکار کند یه دفعه هیبت گنده یک اژدها را دید که به درختی لم داده و چرت می زند. او هم که اصلا دوست نداشت خواب چنین موجودی را بهم بزند سعی داشت تصمیم بگیرد چیکار کند. از طرفی اژدهای موردنظر لرد را پیدا کرده بود و از طرف دیگر این اژدها با این که خوابیده بود همچنان یک اژدها بود. در همین حال اژدها که ساعت شکارش رسیده بود خود را کش و قوسی داد و چشم هایش را باز کرد و اولین صحنه ای که دید سوزانا بود با چوبدستی ای بر دست و دهانی باز...

محل جلسه مرگخواران

_ می توانیم با مذاکره حلش کنیم.
_ ما مذاکره نمی خواهیم ما جنگ می خواهیم!
_ می دانید اصلا این بلا بود که باعث تمام این ماجرا شد. نظرتان چیست او را بدهیم و دست از سرمان بردارید،ها؟
_ چه گفتی؟
_ نه یعنی...چیز... اصلا همان مذاکره بهتر است.

بلا که اصلا از پیشنهاد قبلی لینی خوشش نیامده بود گفت:
_ اصلا نظرت چیست تو را به جایش بدهیم؟ ها؟ تو از همان اول رفتی دنبال این شاه خرگوش پررو. خربزه میخوری باید پای لرزش هم بشینی.

ناگهان پچ پچی در جمع راه افتاد و هر مرگخواری نظر خودش را می داد.خرگوش ها که به گفت و گوی میان مرگخواران نگاه می کردند پس از مدتی از این موضوع خسته شدند و در یک تصمیم جمعی و ناگهانی تصمیم گرفتند که با یک حمله کار را تمام کنند که فرزند شاه خرگوش هم نظر خودش را اعلام کرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
سرم را کلاه گذاشتند گفتند کلاه گروهبندی است، گروهم را مشخص کردند و کلاه برداری کردند، دیدند ردایم پاره است به من وصله چسباندند، دیدند کفش ندارم برایم پاپوش دوختند، ریاضیات حالیم نبود پس حسابم را رسیدند، روزگار واقعا جادویی است زیرا هیپوگریفمان تخم نمیگذارد اما شیردالمان هرروز می زاید! آری اینگونه بود که جادوگر شدم...
پاسخ به: پارک جادوگران
ارسال شده در: دوشنبه 7 فروردین 1402 18:49
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخوار موردنظر بدون اینکه فکر کند این جمله را به زبان آورد.

- با شناختی که من از گرینگوتز و کارکنانش دارم، اگه به فرض هم تصمیم گرفتن چیزی به ما قرض بدن، هیچ وقت مفت اینکارو نمیکنن.
- باید باهاشون معامله کنیم.
- خب! حالا باید تصمیم بگیریم که چه چیزی رو در مقابل اژدها بهشون بدیم.
- حتما لازم نیست که یک وسیله بهشون بدیم. میتونیم در مقابل اژدها براشون کاری انجام بدیم.

مرگخواران دوباره به فکر فرو رفتند.

- من خیلی فکر کردم ولی هیچ وسیله ای به ذهنم نیومد که ارزشش با یه اژدها برابری کنه.

مرگخواران هم با تکان دادن سرشان، این حرف را تایید کردند.
جمعیت مرگخواران تصمیم گرفتند که تعدادی از مرگخواران را به رهبری بلاتریکس برای انجام معامه به گرینگوتز بفرستند.

- بهتره بریم به گرینگوتز!
- شما جایی نمیرین.

مرگخواران با حیرت به خرگوش نسبتا بزگی خیره شدند.

- شما باعث شدین که بقیه ی حیوانات پدر منو بکشن.
- ولی پدرت یکی از ما رو خورده بود!
- خب این که مهم نیست!

دسته ای از مرگخواران سریع بلاتریکس را گرفتند تا خرگوش را نکشد.

- گفتم ولم کنید! کاریش ندارم! فقط میخوام بکشمش!
- تو رو مرلین ولش کن! وقتشو نداریم که با خرگوش ها درگیر بشیم.
- اگرم وقتشو داشته باشین، دیگه زنده نیستین که بخواین با ما درگیر بشین.

بعد از گفتن این جمله 200 جفت گوش از اطراف به مرگخوارن نزدیک شدند

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
EVEN IN DEATH MAY I BE TRIUMPHANT

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: پارک جادوگران
ارسال شده در: جمعه 9 دی 1401 02:29
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
لرد بعد از نجینی دلش یه حیوون خونگی دیگه می خواد و خرگوش حیوون قابل توجهی براش بنظر رسیده. لینی به عنوان نماینده مرگخوارا مامور میشه تا خرگوشیو بگیره اما در مواجه با مشکلات و ماجرا های متعدد نمیتونه و در نهایت به یک خرگوش که شاه خرگوشاس و گنده و گوشتخواره برمیخوره و باعث میشه همه مرگخوارا و لرد به طرفشون کشیده بشن و برای جلب رضایت خرگوش برای حیوون خونگی شدن تلاش کنن.
اما این وسط خرگوش برای حمله خیز ورمیداره، بلاتریکس فداکاری میکنه برای اینکه لرد خورده نشه، توسط شاه خرگوش خورده میشه و تو معدش گیر میوفته، از طرف دیگه شاه خرگوش برای فرار اقدام میکنه و مرگخوارا هم دنبالش میوفتن.


---------------------

خرگوش بدو، مرگخواران بدو. خرگوش میجهید و فرار میکرد و مرگخواران هم د بدو دنبالش راه افتاده بودند؛ هر لحظه هم بلاتریکس به معده اش نزدیکتر میشد. سوزانا که از این وضعیت خسته شده بود می خواست به اکیپش اطلاع دهد تا یک اتک سهمگین را ترتیب ببینند، اما قبل از آن حیوانات جنگل از این موش و گربه بازی عاصی شده و به تنگ آمده بودند، شب و روز و آرامشی برایشان باقی نمانده بود؛ پس خودشان اقدام کردند، شکم خرگوش شاه را سفره کرده و قال قضیه را کنده، به دنبال زندگیشان رفتند.
بعد از آن بلاتریکس با همان بزاق خرگوش که از سر و رویش میریخت، خواست برود و کمال تشکر و وفاداری و خرسندی خود را به لرد ابراز کند اما لرد بی درنگ پس گردنیی نثارش کرد و هلش داد.
_چرا هلمان دادی؟ چرا اصلا رفتی در شکم خرگوش و مجبورمان کردی بکشیمش؟ دستمان نوچ شد، لزج بودی ... ما اصلا اژدهایی که به ما قولش را داده بودید می خواهیم

مرگخواران امیدوار بودند این یک مورد که سوزانا گفته بود فراموش میشد، ولی اینطور پیش نرفت.

_اژدهایمان را بدهید. می خواهیم، می خواهیم، می خواهیم
_میتونیم در موردش حرف بزنیم. مثلا همین تسترال ها مگه چیشون کمه؟ پر و بالش سیاه رنگ و قشنگ، نیست بالاتر از سیاهی رنگ
_نه ما اژدهایمان را می خواهیم

کار از کار گذشته بود، حالا باید مرگخواران به دنبال اژدهایی میگشتند. فارق از اینکه چطور اژدهایی پیدا کنند، مورد دیگر این بود که چگونه آن را به یک حیوان خانگی تبدیل کنند. حیوان الکیی هم که نبود، اژدها بود! نمیتوانستن تسترالی، هیپوگریفی، چیزی را رنگ بزنن جایش قالب کنند؛ البته فکر بدی هم نبود، میتوانستند وقت بخرند و لرد را سرگرم کنند تا بتوانند اژدهایی دست و پا کنند.
مرگخواران میان خود جلسه ای برگزار کردند تا تصمیم نهایی را بگیرند.

_حالا از کجا باید اژدها پیدا کنیم؟ همچیمون تکمیل بود، اژدها پیدا کردنمون کم بود تو زندگی؟  
_گرینگوتز یه اژدها داره، میتونیم بریم یه مذاکره کنیم یه مدت قرضش کنیم تا آبا از آسیاب بیوفته.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گرینگوت در 1401/10/9 10:28:27
پاسخ به: پارک جادوگران
ارسال شده در: دوشنبه 2 اسفند 1400 15:04
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد گفت : کجا غیبًت زد بلا ؟
بلا کمک خواست : ارباب فکر کنم این ملعون منو قورت داد ، نجاتم بدید .
لرد به شکم برامده شده خرگوش چشم دوخت :
با اجازه کی قورت داده شدی ؟ نه یعنی ، با اجازه چه کسی بلا را قورت داده ای ؟
سوزانا با دیدن این صحنه به طرف خرگوش رفت و اینبار بلند تر فریاد زد :
- بچه ی بد ، همین الان تفش کن .

- نمی خوام تو به برنامه غذایی من چی کار داری ؟

- یا همین الان تفش می کنی ، یا زنگ می زنم تمام‌ دار و دسته ی حیوونا ( از جمله اژدها ، غول و گرگ نما ها ) بریزن اینجا تیکه تیکت کنن .

لرد گفت : هی ،چه کسی می خواهد حیوان مورد علاقه ما را تکه تکه کند؟

- ارباب ، الان بلا مهم تره ، یا این خرگوش ؟

لرد به فکر فرو رفت .
در میان این افکار بلا فریاد زد : کجا رفتین ؟ ، منو اینجا نزارین .

- شما از خیر این خرگوش بگذرین ، زنگ میزنم ، بر و بچ واستون اژدها شکار کنن ، خوبه ؟

خرگوش که در این میان خطر را بیخ گوشش دیده بود ، دو پا داشت ، دو پای دیگه هم قرض گرفت و فرار کرد.

نارلک داد زد : فرار کرد ، بگیرینش .

چندی نگذشت که همه دار و دسته مرگ خواران در تعقیب و گریزی به دنبال خرگوش می دویدند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سوزانا هسلدن در 1400/12/2 15:10:55
ویرایش شده توسط سوزانا هسلدن در 1400/12/3 2:54:13
ویرایش شده توسط سوزانا هسلدن در 1400/12/3 3:27:38
ویرایش شده توسط سوزانا هسلدن در 1400/12/3 3:29:04
خواستن توانستن است.
پاسخ به: پارک جادوگران
ارسال شده در: دوشنبه 2 اسفند 1400 11:54
نمایش جزئیات
آفلاین
ولی لرد همچنان سر جاش وایستاده بود و تکون نمی خورد.
- اولا لینی بار آخرت باشه سر ما داد می زنی، دوما بار آخرت باشه به ما دستور می دی و سوما هم ما این خرگوشو پسندیدیم می خوایم نگهش داریم. ببین چقدر سریع داره به سمت ما میاد. کاملا مشخصه محو ابهت ما شده.خب حالا باید برای ما بگیریدش.

لینی با یک چشمش لرد رو نگاه می کرد که از قرار معلوم هنوز متوجه قضیه نشده بود و با چشم دیگه اش به خرگوش که داشت با سرعت به سمت لرد می رفت و در همون حال زبونش بیرون بود و داشت دهنش رو برای بلعیدن لرد آماده می کرد خیره شده بود.
- اٍاٍاٍاٍاٍ... چیزه ارباب فکر نمی کنین که...
- سکوت کن ملعون. گفتیم ما این خرگوش را می خوا...

ولی لرد نتونست بقیه حرفش رو تکمیل کنه و درست لحظه ای که خرگوش به اون رسید توسط شخصی به عقب پرت شد و بعد از یک پشتک واروی المپیکی طور سه متر اون طرف تر روی زمین به این حالت( ) پخش شد.
لرد از زمین بلند شد و خرگوش رو دید که کمی دور تر روی زمین دراز کشیده بود و از شاخه ی بزرگی به عنوان خلال دندون استفاده می کرد.
- کدوم یکی از شما ملعون ها ما را هل داد؟ زود بگویید! کاریش نداریم. میخواهیم با او گفتمان کنیم.

نارلک از وسط مرگ خوار ها بالشو بالا آورد.
- ارباب اجازه! بلاتریکس بود.
- چی گفتی؟ بلا هلمان داد؟... بلایمان چطور جرئت کردی مارا هل بدهی؟... بلایمان کدام قبرستان رفتی. بلـــایـــمـــــان!

- اربـــاب!
صدای بلاتریکس بود که به نظر می رسید از جای خیلی دوری میاد.

- کجایی بلایمان؟
- ارباب کمکم کنین. این جا خیلی لزجـــــه!
صدای بلا از سمت شکم خرگوش می اومد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: پارک جادوگران
ارسال شده در: دوشنبه 2 اسفند 1400 10:42
نمایش جزئیات
آفلاین
و خرگوش هم در جواب فریادی به همان بلندی کشید.این فریاد ها ادامه یافت و در این میان لینی بیچاره بود که داشت پرده ی گوشش را از دست میداد.

سوزانا(فریاد):حالا چونه نزن دیگه!ارباب خیلی برات مایه میذاره ها.هر روز یه ویزلی میدیم بخوری.

شاه خرگوش(فریاد):نه نمیام نه نمیخوام.ویزلی ها کلسترولشون بالاس برام ضرر داره.ایش

گوش های تیز لرد که از شنیدن این فریاد های نکره به سطوح آمده بود،به همراه یاران و کل تالار اسلیترین که درباره ی فریاد ها کنجکاو شده بودند در حیاط خانه ی خاله گرگه تلپورت کردند.
مورگانا با دیدن خرگوش به این بزرگی و وحشتناکی دلش غنج رفت.

- خرگوش خوشگله؟میای بریم قلعه ام تاکسیدرمیت کن...چیزه...تاکسیدرمی هامو نشونت بدم؟

ارباب که در همان نگاه اول،خرگوش بزرگ را پسندیده بود چنان نگاهی به مورگانا کرد که او از همانجا تا آخر پست یکی از کلاغ های سفید خود را تسخیر کرد و روی شاخه ی درخت نشست.

سوزانا(فریاد):دیدید چی براتون پیدا کردم ارباب؟

در معرض فریاد های مکرر بودن لینی را نیمه شنوا کرده بود.با این حال وقتی حرف از تقلب میشد،لینی در حالت ناشنوایی هم شنوایی داشت.

- دروغ میگه ارباب اول من پیداش کردم.

ارباب که به هر حال برایش مهم نبود چه کسی خرگوش را پیدا کرده گفت:خب،ما همین را پسندیدیم،بیاریدش.

اما به نظر می آمد خرگوش بیشتر ارباب را پسندیده تا ارباب،خرگوش را.همه به خرگوشی نگاه کردند که برای مدتی سکوت اختیار کرده بود.مردمک چشمان خرگوش چند برابر بزرگ شده بود و چند دقیقه ای میشد که به ارباب خیره شده بود.

- دیدید؟خودش با دیدن ما رام شد.خودت با ما بیا خرگوش!

اما اینگونه هیجان داشتن همراه ریزش آب دهان از لب و لوچه کمی مشکوک به نظر میرسد.به خصوص وقتی خرگوش بزرگ به طرز عجیبی شکار قبلی خود یعنی لینی را رها کرد(؟!)

لینی:فرار کنید ارباااااب!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
در این درگه که گَه گَه کَه، کُه و کُه،کَه شود ناگَه

به امروزت مشو غره که از فردا نِهی آگه!


The white phantom of the opera
پاسخ به: پارک جادوگران
ارسال شده در: شنبه 30 بهمن 1400 13:37
نمایش جزئیات
آفلاین
خرگوش با یک دستش لینی رو گرفته بود و داشت به دهانش راهنمایی میکرد ؛ تازه فرش قرمز هم براش پهن کرده بود ( همون زبونش ) .
که یک دفعه ، یه صدای دیگه توجهش رو جلب کرد : ووااااییییی
این بار یه لقمه چرب و نرم و صد البته بزرگ داشت نسیبش می شد ، که حداقل پنجاه برابر از لینی که به اندازه بند انگشت بود بزرگتر بود ، این بود که لینی رو پس زد و به طرف طعمه جدیدش حرکت کرد ، سوزانا جیغ کشید : برو ، از من دور شو
که وسط ترسیدن هاش به فکر فرو رفت :
قسمت وحشت زده مغزش : برو بدو فرار کن
قسمت عاقل مغزش : آروم باش ، می تونیم باهاش مذاکره کنیم
قسمت وحشت زده مغزش : نمی شه با این حیوون زبون نفهم مذاکره کرد ، تنها راه فراره !
قسمت عاقل مغزش : بابا ما زبون خرگوشارو بلدیم !
قسمت وحشت زده مغزش : چرا وایسادی فکر میکنی فرار کن !
قسمت عاقل خطاب به قسمت وحشت زده : بابا تو که از اون حیوون زبون نفهم تری ، میگم ما زبون حیوونارو بلدیم !
قسمت وحشت زده مغزش: آه آره ، راس میگی ، جوگیر شدم

همون موقع حالتِ چهره وحشت زده ی سوزانا به عصبانی تغییر کرد و دست به سینه جلوی خرگوش غول پیکر ایستاد .
خرگوش هم ایستاد ، ( فک کنم می خواست ببینه سوزانا چی کار می خواد بکنه )
بعد سوزانا گلوش رو صاف کرد و یکی از بلند ترین نعره هایی رو کشید که لینی تا به عمرش دیده بود .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خواستن توانستن است.
پاسخ به: پارک جادوگران
ارسال شده در: پنجشنبه 28 بهمن 1400 10:39
نمایش جزئیات
آفلاین
با هر جست شاه خرگوش غول پیکر،قیامت گرگ های‌ تیتیش مامانی خائن به ذات فرا میرسید
لینی خرگوش شایسته ارباب رو پیدا کرده بود.
ارباب قرار بود شاهِ، شاه خرگوش بشه.
شاه شاهان!
اما مشکل اینجا بود که چطور این شاه خرگوش رو بگیره و مهار کنه و به خدمت ارباب برسونه
جیغ و فریاد گرگ ها بلند شد هر کدوم به سویی فریاد میزدن و کمک میخواستن.
چه پاشنه ها که در حین فرار نشکست،
دل ها که بماند افسوس..
خرگوش گرگ ها رو یکی پس از دیگری لقمه چپ میکرد.
سیلی سرخ رنگی راه افتاده بود که حاصل تراوشات بدن شقه شده گرگ ها بود.
چه صحنه جذابی بود
کاش ارباب بود و این صحنه رو رویت میکرد و فیض میبرد
کار گرگ ها یکی پس از دیگری به اتمام رسید
چنان گرگ ها رو با ولع تیکه پاره می‌کرد و داخل معده اش با لذتی وحشیانه جا داد که لینی حسابی دلش قش و ضعف رفت و گشنه اش شد
لینی با ذوق گفت:
_شاه خرگوشم حالا که عذا گرگا رو در آوردی و دیگه ظرفیتی برای دعوت کسی به روده هات نداری میخوام بهت مژده افتخار بزرگی که نصیبت شده رو بدم
شاه خرگوش به طرف لینی برگشت
لینی نگاهی به شکم بر اومده اش انداخت و گفت:
_بهت پیشنهاد میکنم همین الان خودتو برای یه رژیم غذایی سخت اماده کنی چون ارباب گالیون هاشو از تو جوب نیاورده بکنه تو شکم تو
ولی خب میتونیم با روغن دنبه هات مرگخوارای بی لیاقت رو خفه و بعد سرخ کنیم
شاه خرگوش قرشی گوشخراش کرد و به ادامه حرفای لینی گوش داد
_ناز نکن دیگه؛دستت رو بده تو دستم از اینکه بدون تو برم پیش ارباب میترسم..
شاه خرگوش در جواب لینی طناز طنز گو دوباره خرناسی وحشیانه تر کشید و خون خوارانه دندان های مسواک نخورده اغشته به خونش رو به لینی نشون داد
لینی در حالی که لباس زیر لازم شده بود با ترس نیشش رو باز کرد و گفت:
_شاه خرگوشی جونم بهتر نیست دهنتو ببندی تا کرمای ساکن بین صخره های زرد رنگ دهنت سرما نخورن؟
شاه خرگوش که دیگه صبرش تاب تاب عباسی شده بود جستی زد و به سمت لینی حمله کرد
لینی فریادی زد:
_اصلا غلط خوردم
و پا به فرار گذاشت..

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ماتیلدا استیونز در 1400/11/28 10:43:21
ویرایش شده توسط ماتیلدا استیونز در 1400/11/28 10:46:20
ویرایش شده توسط ماتیلدا استیونز در 1400/11/28 10:49:07
ویرایش شده توسط ماتیلدا استیونز در 1400/11/28 10:52:58
ویرایش شده توسط ماتیلدا استیونز در 1400/11/28 10:54:04
ویرایش شده توسط ماتیلدا استیونز در 1400/11/28 10:54:46
ویرایش شده توسط ماتیلدا استیونز در 1400/11/28 10:56:04
پاسخ به: پارک جادوگران
ارسال شده در: چهارشنبه 27 بهمن 1400 00:32
نمایش جزئیات
آفلاین
- موقعی که برای برنامه آشپزیتون حیوون شکار میکنین باید برای من بزرگترین خرگوش جنگل رو شکار کنید و کنار بگذارید.البته زنده...

لینی حرفش را قطع کرد.نه چون حرفش تمام شده بود.بلکه چون یکی از گرگ ها مدام بر پشت دستش میکوبید و نچ نچ میکرد،یکی دیگر ناخن هایش را میجوید و یکی دیگر هم دستش را روی گوش توله گرگش گذاشته بود که احتمالا حرف های لینی را نشنود؟!

- چطور میتونید انقدر بیرحم باشید؟ظلم به طبیعت و حیوانات تا کی؟ما وجترین هستیم خانوم محترم!

- یعنی شکار نمیکنید؟

یکی‌ دیگر از گرگ ها کتاب کوچکی که روی آن "آشپزی گیاهی خاله گرگه" نوشته شده بود را از کیفش در آورد و گفت:
تازه باید برای شرکت توی مراسم پنجشنبه شب،حتما یکی از دستورات غذایی خاله گرگه رو آماده کنی.

از این احمقانه تر نمیشد.لینی برای چند ثانیه آماده بود تا پس از آواداکاداورا زدن روی یک یک گرگ ها،مکان را ترک کند.اما ناگهان فکری به ذهنش رسید.اگر مقدار زیادی هویج و کلم و کاهو یک جا جمع میشد،شاید میتوانست یک خرگوش بزرگ شکار کند؟شاید نقشه ی فوق العاده ای نبود اما بهتر از هیچی بود؟

- پس من یه شرط دیگه دارم!پنجشنبه شب هممون باهم هویج پلو درست کنیم.هوم؟

گرگ ها کمی فکر کردند.آن یکی که کفش ورنی پاشنه بلند به پا داشت گفت:
اشکال نداره.اصلا به افتخار تو که تازه واردی تم هفته رو تو بگو.

و بقیه گرگ ها هم با خنده های نازک و پر کرشمه تایید کردند.

- چقدر عالی!پس کلم پلو و سالاد فصل هم اضافه میکنم!

پنجشنبه شب،حیاط خانه ی خاله گرگ بانو:

بوی هویج پلو،سالاد فصل و سالاد سزاری که روی آن به جای مرغ سرخ شده،بروکلی پخته شده گذاشته بودند،فضا را پر کرده بود و گرگ خانم های کدبانو،با تعارف تیکه پاره کردن،برای همدیگر غذا میکشیدند.
لینی در حالی که یک ظرف حاوی هویج تکه شده،کمی کاهو و گوجه درست کرده بود و آنرا سالاد فصل معرفی کرده بود،مدام اطراف را در انتظار کوچکترین نشانه از خرگوش ها دید میزد.
درست بود که خرگوش های این محوطه وحشی بودند اما شاید هنوز هم ذره ای از غریزه شان برای خوردن هویج و کاهو باقی مانده بود؟چه کسی میدانست.

اما به طرز ناامید کننده ای همه چیز به خوبی و خوشی پیش میرفت.تا اینکه بشقاب های غذای روی میز،با لرزش ناگهانی زمین،شروع به پریدن کردند.

یکی از گرگ ها درحالی که بشقاب هویج پلویش را دو دستی چسبیده بود گفت:زلزله اومده؟

اما وقتی بقیه ی گرگ ها با وحشت به یکدیگر نگاه کردند،آن یکی گرگ هم ماجرا دستگیرش شد.

لینی درحالی که هیجانش را مخفی میکرد گفت:چی شده خانوما؟

یکی از گرگ ها با ترس گفت:خرگوش..شاه خرگوش داره میاد
- چقدر عال...یعنی..چقدر عجیب! اون دیگه چیه؟اوه حتما به خاطر تجمع زیاد هویج و کاهو تو یه جاست درست میگم؟فکر کنم ایده ی خوبی نبود که...

- نه! اون داره میاد مارو بخوره!

گرگ ها با وحشت شروع به جیغ زدن و فرار کردند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مورگانا لی فای در 1400/11/27 1:19:10
در این درگه که گَه گَه کَه، کُه و کُه،کَه شود ناگَه

به امروزت مشو غره که از فردا نِهی آگه!


The white phantom of the opera