شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
چوبدستی: چوب درخت بلوط،مغز"ریسه ی قلب اژدها و موی شاخ تک شاخ،قابل انعطاف،13 اینچ! نژاد: دورگه جبهه: سفید
ویژگی های ظاهری: گابریل موهای کهربایی رنگی داره و چشماش مثل مادرش عسلی هست. قدش هم نه خیلی بلند نه خیلی کوتاهه.
ویژگی های اخلاقی: گابریل دختری مهربان است که بسیار به گروه خود هافلپاف، وفادار است. گابریل ازیک سالگی سر در کتاب دارد و مانند یک کتابخانه هست. او و کتابهایش روز و شب را باهم سیر میکنند.
زندگینامه: گابریل در مزرعه ای در حومه ی شهر لندن بدنیا آمده است. پدر او "آلبرت جرالد فانگ" مردی اخمو و غرغرو هست؛ و مادرش "الیزابت جرج تیت" ساحره ای برجسته است و هم اکنون منشی دفتر رییس سحر و جادو است. گابریل از بدو تولد به کتاب و کتابخوانی علاقه ی شدیدی داشت و هروقت که تکلیفی برای نوشتن یا ماموریتی برای انجام دادن نداشته باشد، اوقاتش را به کتابخوانی می گذراند. پدرش با تحصیل او موافق نبود و اصرار داشت گابریل در کارهای خانه به کمک مادرش بپردازد؛ اما گابریل با اصرار فراوان و شرط هایی رقت انگیز توانست به مدرسه برود و تحصیل کند. در جشن تولد یازده سالگی اش جغد سفیدی از پنجره ی آشپزخانه وارد خانه شد و نامه ای به گابریل تقدیم کرد. در هاگوارتز در گروه هافلپاف افتاد و با صمیمی ترین دوستش "پومانا اسپراوت" آشنا شد. در سال دوم با اصرار بسیار زیاد از مدیر مدرسه و کتابدار کتابخانه توانست دسترسی نصفه نیمه ای به قسمت ممنوعه کتابخانه بگیرد و اوقات فراغتش را آنجا بگذراند. در اواخر سال دوم تحصیلی در محفل ققنوس عضو شد و در حال حاضر در سال سوم تحصیلش در هاگوارتز است.
اطلاعات جادوگری= مدرسه: هاگوارتز گروه: گریفیندور جبهه: رئیس ارتش دامبلدور، جستجوگر، کاپیتان تیم کویدیج، شکست لرد ولدمورت پاترونوس: گوزن شاخدار چوب دستی: درخت سرخدار و در هسته پر ققنوس طول ۳۴,۲۹ توانایی: مار زبانی
علایق= ورزش: کویدیچ درس مورد علاقه: دفاع در برابر جادوی سیاه
ترس ها= ترس زیادی ندارد و اولین ترسش دیوانه سازان بود «چیزی که هری را بیشتر از همه میترساند، خود ترس است»
ظاهر= بیشتر شبیه پدرش است، به ویژه صورت، دهان، ابرو و موها، چشم هایش شبیه مادرش به رنگ سبز فندقی است دارای بدن ظریف و لاغر، زخمی شبیه به صاعقه در پیشانی بالای چشم راست خود دارد، عینک گرد میزند
دارایی ها= چوب دستی، شنل نامرئی، جاروی پرنده نیمبوس ۲۰۰۰، و جاروی دیگرش که هدیهی سیریوس بلک بود، و کلیه اموال سریوس بلک و خانهی شمارهی ۱۲ میدان گریمولد و جن خانگی به نام کریچر و سنگ زندگی و چوب دستی کهن
متاسفانه این شخصیت فعلا به کسی واگذار نمیشه. لطفا یه شخصیت دیگه از لیست شخصیتها انتخاب کن و برگرد. تایید نشد.
— اطلاعات شخصی • نام: ربکا نام خانوادگی: لاکوود تاریخ تولد: 13 جولای 2006 محل تولد: پاریس، فرانسه ملیت: فرانسوی محل زندگی: لیون، فرانسه تایپ شخصیتی: فرمانده، ENTJ-A
— اطلاعات جادوگری • گروه هاگوارتز: ریونکلاو جبهه: مرگخواران ردهی خونی: اصیل زاده پاترونوس: خفاش خونآشام × چوب دستی: چوب درخت ارغوان، ریسه قلب اژدهای دِپِرپِل، ۱۳ اینچ، انعطاف پذیر × توانایی: جانوارنمای خفاش، جیغ ماورایبنفش، گوشهای به شدت قوی!، عضو فعال باشگاه دوئل
— ظاهر و جزئیات اخلاقی • چهره: موهای کوتاه مشکی، چشمای بنفش و براق، قد بلند ظاهر: (اکثر اوقات) هودی مشکی/بنفش، بوتهای مشکی و چرمی، موهاشو با یه روبان بنفش روشن میبنده، چندتا انگشتر و دستبند هم داره!! اخلاق: جیغجیغو، یکم (به صورت تاکید موکد بر مکررات که ‹یکم› فقط!) بدشانسه! خیلی کتاب و... میخونه و فیلم و سریال میبینه و میره تو فازشون! به طور کلی قدرت جوزدگی بالایی داره (که اصلا هم ترسناک نیست!!) و باید در مواقع جوزدگی فقط تحملش کرد!
— علایق و تنفرات • علایق: رنگ بنفش، آدمای ساکت که خوب گوش میدن! تنفرات: روز آفتابی! عادتها: جیغ زدن، ول گشتن تو نتفلیکس و اسپاتیفای!
— اطلاعات لژ د لیون • - سیستم مخفی وزارت سحر و جادوی فرانسه - کد: batt01Lou3 لقب: رِنی شماره: 013 تیم: لژ دِ لیون یا کلبهی نمایشی لیون (Loge de Lyon) جایگاه: جاسوس درجه 2
— زندگی شخصی • پدر: ریچارد لانوییت لاکوود چهارم (Richard La'nuit Luckwood IV) مادر: ملودی رنه دُپلِسی (Melody Renée DuPlessis) زندگینامه: ربکا تو یه خانواده جانورنما به دنیا اومد و مثل همشون جانورنمای خفاش بود. ربکا تو بچگی، علاقه وافری به جیغ زدن موقع خواب ملت داشت؛ حتی الان که تو تالار ریونکلاو باید مراعات ملت ریونی رو بکنه، باز هم نصفه شبا یهویی جیغ میزنه و ریونیون با آرامش(!) اونو به سکوت دعوت میکنن! ربکا تو بچگیش خیلی زود جوگیر میشد و این جوگیری نه تنها برای خودش، بلکه برای بقیه هم دردسر داشت. اینطوری که اون وقتی یه کتاب میخوند یا فیلم میدید، تا یه مدت اعضای خانواده باید حرفای اونو درباره کتاب یا فیلم تحمل کنن. این جوزدگی ربکا همچنان ادامه داره. ربکا از شانس فوقالعادهای بهرهمنده. شانس عالی و خارقالعادهای که هیچ جا ندیدین! جوری که هر جا میره، ممکنه بعد از اولین قدمی که گذاشت، اونجا نابود یا منفجر بشه! همونجور که مشاهده میکنین ربکا تو خوششانس بودن تَکه! ربکا یه جاسوس و مرگخواره. به گفته خودش مرگخوار خوبیم هست! چون وقتی وارد خونه ریدلها میشه همه به احترام اون ساعتها تو اتاقاشون سکوت میکنن و منتظرن اون بره تا بیان بیرون! اصلا هم بدشانسیش تو ماموریتا دست و پای مرگخوارای دیگه رو نگرفته، مگر اینکه خلافش ثابت شه!
-----------------
ســـلــام! من برگشتم! اگر میشه منو به تالارم راهنمایی کنین!
سلام ربکا. خیلی خوش برگشتی! تایید شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سدریک دیگوری در 1402/3/28 22:28:06
آنجلینا جانسون عضو گروه گریفندور خب . سلام دختری کک مکی باموهای وز نارنجی دارم شبیه همون کارتون ماگل ها چی بود؟اهان انه شرلی یک اصیل زاده ولی باماگل ها مشکلی ندارم و اگر گفتید چرا اسم کارتنشونو بلدم؟ چون بهترین دوستم ماگل زاده است! بقیه من را باهوش وجسور و البته تنبل خطاب می کنند چون برای من کنسل شدن قرار ها و وخوابیدن بهترین کار دنیاست بعدش هم صدرصد کوییدچ که میتونم بگم بازیکن خوبی هستم قدم نسبت به هم سن وسالام بلند تره حدودا یک و هفتاد واگر در اتاق من پا گذارید از مرتب بودن ان شگفت زده می شوید دیگر چه گویم ؟ همین دیگر
درباره من: سلام من دورا هستم. خیلی ماجراجو و اهل خطر کردن و همینطور عاشق معما حل کردن... من تمام زندگیم به جادو اعتقاد داشتم و روز تولد یازده سالگیم نامه هاگوارتز رو گرفتم و خیلی خیلی خیلی خوشحال شدم که واقعا جادو وجود داره. خیلی درسخونم و ارشد هستم و همینطور توی کوییدیچ در نقش مهاجم خیلی حرفه ایم. همیشه سرحال و سرزنده ام و حتی مریضی هم نمیتونه جلومو بگیره. خیلی رنگ زرد دوست دارم و عاشق پرواز با جارو ام. توی چفت شدگی و جادو های غیرکلامی خیلی مهارت دارم چون تمرکزم بالاست . عاشققققق کتاب خوندنم و میشه گفت کتاب تاریخ جادوگری رو از برم. عاشق حیواناتم و با جون و دل ازشون مراقبت میکنم. از معجون سازی خیلی خوشم نمیاد ولی معجون های کاربردی رو خوب بلدم. از نوشتن هم خیلی خوشم میاد و دوست دارم در آینده نویسنده بشم. همیشه خیلی به خودم میرسم و عاشق مهمونی رفتنم. وقتی عصبانی میشم پرخوری عصبی میگیرم. عاشق درس دفاع در برابر جادوی سیاهم. از دیدن خون و بوی خون حالم بد میشه و بالا میارم. تایپ شخصیتیم ENFP هست.
سلام! اگه میشه اینو جایگزین کنین. قبلیه خیلی یه جوریه...
......................
نام: آیلین پرینس
القاب: لین، آی( )، آیلی...
گروه: ریونکلاو
چوبدستی: پر ققنوس با چوب درخت افرا که انعطاف پذیری نسبتا کمی داره.
پاترونوس: عقاب
جبهه: تاریکی...
ظاهر: موهای طلایی رنگ کوتاه و کمی فر داره و همیشه یه گل سر خاص رو تو موهاش میزنه. چشمای قرمز رنگی داره که خطرناک بنظر می رسن. قد متوسطی داره و لاغره. اکثرا لباس هایی به رنگ قرمز تیره، آبی یا بنفش رو با سیاه ست میکنه.
توانایی ها: اون یه جانورنما به شکل عقابه که موقعی که وارد شکل عقابیش میشه این شکلی میشه. موقعی که به عقاب تبدیل میشه همچنان چشماش قرمزه. پر های سیاه رنگی داره که بینشون پر های قرمز درخشانی هم به چشم میخوره.
ویژگی های اخلاقی: یه ENTJ بالفطره ست. میشه گفت زود عصبانی میشه، ولی خودشو کنترل میکنه. چون اگه این کارو نکنه، کل محیط با خاک یکسان میشه. چشماش از انسان های عادی چند برابر قوی ترن و میتونه فاصله های خیلی دور رو خیلی دقیق ببینه. خیلی به مردم گیر میده و این یکم براشون آزاردهنده ست، چون یه نقطه ی کثیفی یا پارگی رو روی لباسشون تشخیص میده و بهشون میگه. بازی شطرنج رو خیلی دوست داره و زیاد بازی میکنه. بازیش هم خوبه، ولی اگه ببازه به خاطر تمرکز زیاد روی حمله ست و دفاع رو یادش میره. عاشق نویسندگی و رول زدنه و زیاد داستان مینویسه. روانشناسی رو هم دوست داره، ولی اگه روانپزشک بشه بیمار هاش خودکشی می کنن.
سلام.. اينو تو شخصیت ها دیدم که کسی نگرفتتش ولی شک دارم.. اگه اشتباه کردم اطلاع بدین عوض کنم.. نام و نام خانوادگی: هلگا هافلپاف :) تاریخ تولد: پنچاه سال بعد از میلاد مسیح :) خانواده: لوکی هافلپاف = پدر.. میرا آلیماس= مادر.. خواهر= کارمن هافلپاف :) دوستان صمیمی: گودریک گریفندور،، روونا ریونکلاو،، سالازار اسلیترین :) زندگی نامه: اون در بچگی جادو کردن رو از پدرش یاد گرفته و در سن دوازده سالگی با روونا و گودریک آشنا میشه و به تدریج با هم دوست میشن! بعد از مدتی گودریک دوستش سالازار رو میاره و با اونم دوست میشن.. بعد از حدود پانزده سال اونا تصمیم میگیرن یه مدرسه به اسم هاگوارتز بسازن و اسم خودشونو بذارن رو گروه هاش.. ویژگی های شخصیتی: مهربون،، وفادار،، دل رحم :) علایق: چای خوردن با لیوان مخصوص خودش (فنجان هافلپاف) یاد دادن جادو به بچه های جادویی :)
معرفی شخصیتت یه کوچولو کوتاهه. لطفا بعدا برگرد و کاملترش کن.
نام : لیلی لونا پاتر گروه: گریفیندور پاترونوس : وال
★ - ویژگی های ظاهری و اخلاقی: موهای کوتاهی که تا پایین گردنش میرسد. رنگ پوست سفید , چشم های قهوه ای و بدن لاغر و کوچیکی که به سنش میخورد. با کتاب و بازی های ویدیویی بیشتر وقتش را پر میکند , سعی میکند آرام و بی حاشیه باشد.
★ - خلاصه ی کوتاهی از زندگی: باد با خشونت خودش را به پنجره ها میکوبید و باعث رقاصی پرده های سفید رنگ در اتاق میشد. دخترک در آغوش پر مهر پدرش میخندید. این اولین خندهای او بود. هری سر دختر کوچکش را نوازش میکرد. کمی خم شد حالا کاملا به چشمان او نگاه میکرد. بعد با صدای بلندی رو به تمام اعضای حاظر در سالن گفت : " این لیلیئه! چیزی جز این نمیتونم صداش کنم." این آغاز بود. نقطهای در زندگی لیلی که زندگیش را شروع کرد. شاید مقداری از سرشت او با نامش پیوند خورده بود. کسی نمیدانست. اما نقطهی دوم او در سه سالگیش رقم خورد. نقطهای شاید شوم , شاید شگفت انگیز؟ عصر چهارشنبه , درحالی که بوی پایسیب مادرش کل خانه را پر کرده بود , برادرانش او را آزار میدادند. لیلی سعی کرد آرام باشد ولی آنها به این کار ادامه میدادند. عروسک دوست داشتنی او را وسط اتاق به طرف یکدیگر پرت میکردند. لیلی آنقدر عصبانی شد که بدون آنکه حتی تکان بخورد تمام پتو و بالشت ها را روی سر دو برادرش ریخت. نقطهی سوم وقتی بود که شمع های کیک یازده سالگیش را فوت میکرد. لبخند پدرش , نگاه برادرانش , دستپخت مادرش و حتی کادوی دایی و زنداییش جلوی چشمانش بود. کولهباری از جنس خاطره بر دوشش انداخته بود و آنها را در پشت قرنیهی چشمش مخفی کرده بود. تا وقتی حالش خوب نبود به آنها نگاه کند. آنشب همه چیز عالی بود نقطهی سوم زندگیش شیرین ترین روز زندگیش بود. نامهی هاگوارتز را جلوی خودش گذاشت. هیجان وصف ناپذیری کل وجودش را پر کرده بود. او حالا در هاگوارتز درس میخواند و زندگی میکند. رابطهی تقریبا خوبی با خانوادهاش دارد , دوستان خودش را دارد و از همنشینی با جانوران شگفت انگیز لذت میبرد. با برادرانش حرف میزند و از صحبت با زنداییش , خانم گرنجر خوشنود میشود , همه چیز خوب است. البته فعلا! نقطهی مقصد معلوم نیست ولی بقیهی نقاط هم درحال پیدا کردن جای خود هستند. این نقطههای شرور قرار است به بازی خود تا زمان مرگ منِ لیلی هم ادامه بدهند.
ویرایش بشه لطفا -
انجام شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لیلی لونا پاتر در 1402/3/12 2:27:29 ویرایش شده توسط لیلی لونا پاتر در 1402/3/12 2:32:52 ویرایش شده توسط سدریک دیگوری در 1402/3/12 15:21:46
جیمز پاتر اول (James Potter I) یک جادوگر اصیل انگلیسی و تنها پسر فلیمونت و یوفمیا پاتر بود. او از سال ۱۹۷۱ تا ۱۹۷۸ در مدرسه جادوگری هاگوارتز تحصیل کرد و در گروه گریفیندور طبقهبندی شد. جیمز در زمان حضورش در هاگوارتز، با سه دانشجوی گریفیندور یعنی ریموس لوپین، سیریوس بلک و پیتر پتیگرو آشنا شد و آنها به بهترین دوستان هم تبدیل شدند. او همچنین با سوروس اسنیت، دانش آموز گروه اسلیترین آشنا شد که این دو به رقبای سرسخت هم تبدیل شدند. او در طول هفتمین سال تحصیل خود، به عنوان هد بوی منصوب شد و با لیلی ایوانز آشنا شد.
جیمز پس از فارغالتحصیلی از هاگوارتز با لیلی ازدواج کرد و آنها صاحب پسری به نام هری جیمز پاتر شدند، و سیریوس بلک را پدرخوانده او نامیدند. جیمز، لیلی و دوستانشان همه در جنگ جادوگری اول به عنوان اعضای محفل ققنوس جنگیدند. او و همسرش سه بار در مقابل لرد ولدمورت ایستادند. با این حال، جیمز و لیلی پس از آگاه شدن از پیشگویی که در مورد ولدمورت و پسر نوزادشان انجام شده بود، مجبور شدند تا مخفی شوند. جیمز و لیلی در نهایت توسط یکی از دوستان نزدیکشان (پیتر پتیگرو) مورد خیانت قرار گرفتند.
در نتیجهی این اتفاق، جیمز در سال ۱۹۸۱ به همراه همسرش، در حالی که از هری محافظت میکردند، به طرز فجیعی توسط ولدمورت در هالووین به قتل رسیدند.
جیمز بعدها برای مدت کوتاهی در ماه می سال ۱۹۹۸ از طریق سنگ رستاخیر احیا شد. پس از جنگ جادوگری دوم، هری اسم فرزندانش را به یاد عزیزان و دوستانش جیمز سیریوس، آلبوس سیوروس، و لیلی لونا پاتر گذاشت.
تایید شد! خیلی خوش اومدی.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سدریک دیگوری در 1402/3/12 15:17:46