جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

26 کاربر(ها) آنلاین هستند (15 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
25
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  96 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  175 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  293 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  279 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  350 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  255 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
ارسال شده در: سه‌شنبه 17 بهمن 1402 16:25
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام و درود بر ارباب بزرگ و گرامی.

میدونم خیلی دارم مزاحم میشم. ولی واقعیتش خیلی به نقد این احتیاج دارم
میخواستم بدونم ایراد ها و مشکلات پستم کجاست

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
{زِندِگیــت هَمون رَنگـی میشِـہ که خودِت نَقاشـیش میکُنـے🎨🦋}


پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
ارسال شده در: پنجشنبه 12 بهمن 1402 20:43
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام هیزل. خواهش می کنیم. قابل شما رو نداشت.



بررسی پست شماره 131 دره سکوت هیزل استیکنی:


نقل قول:
ترس تمام وجود ریموس را فرا گرفته بود. چه باید میگفت؟ اگر میفهمیدند او کسی است که اسکارلت را کشته و هویت او را کشف می کردند چه میشد؟
شروعت خیلی خوب بود. هم آخر داستان رو خلاصه کردی و هم سوالایی که تو ذهن ریموس می چرخید رو مطرح کردی. توی پسن های جدی، اینجور جاها خیلی برای توصیف احساسات و حتی فضای اطراف مناسبه. این فرصتا رو از دست ندین.

قسمت مربوط به آدم کشتن برای من کمی مبهمه. این که غیر مرگخوارا و محفلیا می تونن کسی رو بکشن یا نه. چون وقتی هری سعی کرد ولدمورت رو بیهوش کنه مسخرش کردن و این احتمالا یعنی باید سعی می کرد اونو بکشه. اینم به این معنیه که هر کسی می تونه خودش مجرما رو مجازات کنه. که کار درستی نیست.


نقل قول:
-پس...پس..کار کیه؟

صدایش کاملا لزان و امیخته به ترس بود.
لرزان... اشتباه تایپیه. وقتی جدی می نویسین باید دقت کنین. اینجور اشتباها تمرکز خواننده رو به هم می زنن.
ترس ریموس رو حتی با اون سوال کوتاه به خوبی نشون دادی.


نقل قول:
-هنوز نمی دونیم.تام... چیزی شده؟

ریموس چرخید و نگاهی به اینه کرد. رنگ صورتش پریده بود. حس عجیبی درون دستانش حس میکرد. نگه تری دست او را گرفت.
قسمت "نگه تری" رو نفهمیدم. احتمالا اینم یه اشتباه تایپیه. دقت کن!
قسمت نگاه به آینه خوب بود ولی خیلی سریع ازش گذشتی. این فرصتا رو از دست نده. روی سوژه تمرکز نکن. احساسات و فضا و ظاهر شخصیت ها هم به اندازه سوژه مهم هستن. توی سوژه های جدی حتی مهم تر!


نقل قول:
-چرا دستات انقدر سرده؟ از سرما دارن می لرزن
ولی ریموس سرما را حس نمی کرد. لرزش را نیز همینطور. بلکه دست او در حال سوختن بود. سوختن! انگار که هزاران سوزن وارد دست او می کردند و با فشار بیرون می اوردند..
سرکش های "آ" رو بذار.
این قسمتش خوب بود. فقط احساس رو بهتر بود از طرف ریموس می نوشتی. مثلا:
ولی ریموس سرما را حس نمی کرد. لرزش را نیز همینطور. بلکه برعکس. چیزی که حس می کرد این بود که دست او در حال سوختن بود. سوختن! انگار که هزاران سوزن را با فشار وارد دست او می کردند و بیرون می اوردند.

به نظرم وارد کردن سوزن، بیشتر می تونه با فشار باشه تا خارج کردنش.


نقل قول:
-تری... ساعت... ساعت چنده؟
-ماه دیگه درومده. مگه چیشده؟

ماه. درست است ماه امشب کامل بود. ولی مگر قرار نبود با این طلسم دیگر گرگینه نباشد؟ یعنی حالا او به گرگینه تبدیل می شد؟
این قسمتش هیجان انگیز بود. جالب بود.


نقل قول:
-هیچی...هیچی... من باید برم. خداحافظ

بعد سریع دوید. نمی دانست باید به کجا برود. فقط میخواست از خانه ریدل خارج شود. صدای تری را از دور می شنید.
بهتر بود بخواد قایم بشه یا خودشو جایی زندانی کنه. ولی گرگینه شدن دلیل خوبی برای رها کردن ماموریت و فرار کردنش هم بود.


نقل قول:
-تام صبر کن! کجا داری میری؟

تا دم در خانه ریدل رفته بود. داشت موفق میشد. باید از چنگ این مرگخوار ها در می امد. در این فکر ها بود که ناگهان ایزابل مک دوگال جلوی راه او سبز شد.
پایانت خیلی خوب بود. موقعیت خیلی جالبیه. ما نمی دونیم ریموس وقتی به شکل خودش نیست هم گرگینه می شه یا نه و همچنین نمی دونیم ایزابل چی می خواد و چی می گه. این ندونستن ها، سوژه رو برای ادامه دادن جذاب و مهیج می کنه.


پستت خوب بود. مخصوصا از نظر پیش بردن سوژه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
ارسال شده در: سه‌شنبه 10 بهمن 1402 17:52
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام ارباب.
خیلی ممنون بابت نقد
میدونم خیلی از درخواست نقد قبلیم نگذشته ولی...
میشه لطفا برام نقدش کنید؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هیزل استیکنی در 1402/11/10 17:57:20
{زِندِگیــت هَمون رَنگـی میشِـہ که خودِت نَقاشـیش میکُنـے🎨🦋}


پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
ارسال شده در: دوشنبه 2 بهمن 1402 17:21
نمایش جزئیات
آفلاین
هیزل

کار خوبی کردی درخواست نقد کردی. گاهی ایرادامون خیلی کوچیک هستن. ولی خودمون نمی تونیم ببینیمشون. بهتره یکی دیگه پست رو بخونه و بهمون بگه.


بررسی پست شماره 245 گلخانه تاریک، هیزل استیکنی:


سوژه رو از جای نسبتا سختی ادامه دادی. قراره یه مسابقه برگزار بشه و شما باید شکل رقابت و مرحله اولش رو تعیین کنی. در واقع مسیر داستان رو تعیین می کنی. کار جالب و جذابیه. ولی به خیلی چیزا باید توجه کنیم.

به نظر من یه نکته که خیلی جالب نبود(اینو شما تعیین نکردی) این بود که داورا از شخصیت های حاضر در سایت نیستن. همیشه توجه داشته باشین که شخصیت های حاضر در سایت جالب تر و پر سوژه تر هستن. مثلا مک گونگال نداریم الان... با این که توی کتاب خیلی مهم و پررنگ بود، ولی الان لینی وارنری که تو کتاب تقریبا نبود، خیلی برای ایفای نقش مفید تر و سوژه دارتره.


نقل قول:
نور روی مروپ و ماروولو که روی میز داوری نشسته بودند افتاد. مروپ که با حجم انبوهی از میوه ها امده بود بلند شد
این مروپی که شما بهش اشاره کردین خیلی وقته که تو سایت نیست. ولی چون مروپ جدیدی نداریم می شه ازش استفاده کرد. ولی وقتی از یه شخصیت استفاده می کنین نباید مستقیم به ویژگی شخصیتیش اشاره کنین. باید غیر مستقیم باشه. مثلا نباید بگیم مروپ با کلی میوه اومده بود. به جاش می شه گفت مروپ داشت سعی می کرد یک عدد پاپایای رسیده رو فرو کنه توی دهن(یا دماغ یا گوش) مارولو.


نقل قول:
-خوب مرحله اول مسابقه برای انتخاب اینه که کی بهتر اشپزی می کنه! ولی قبلش بیاین بخورین عزیزای من!
آشپزی انتخاب خوبیه. اصولا چون اینا مرگخوار هستن، مراحل مسابقاتشون باید کمی سیاه باشه. ولی اینجا مسابقه برای همسری لرد سیاهه و برای همین آشپزی قابل قبوله. می تونه سوژه های خوبی هم داشته باشه. بلاتریکس و آشپزی رو نمی شه با هم تصور کرد. ولی چه لزومی داشت بهشون میوه بده؟ خنده دار نیست. جالب نیست. خودتونو ملزم به استفاده از سوژه های شخصیت ها ندونین. هر جا جالب بود یا موقعیت مناسب بود استفاده کنین.


نقل قول:
و میوه ها را میان دوریا و بلاتریکس تقسیم کرد. نمی توان گفت که انها بخت برگشته بودند یا خوش بخت. این دیگر نسبت به میزان علاقه انها به هر میوه و اشپزی متغیر است.
این قسمت بهتر بود حذف می شد. کمکی به پست نکرده.
شکلک ها بجز در موارد خیلی خاص، مال دیالوگ ها هستن، نه توضیحات. شکلک ها حالت و احساساست شخصیت ها رو منتقل می کنن، نه نویسنده رو.



نقل قول:
-شما باید برای پسرم گل من همسری کنین! یه همسر خوب باید برای شوهرش غذاها خوشمزه بپزه! و البته سالم! پس میخوام یه بشقاب سالاد میوه برام درست کنین! هر کس خوشمزه تر درست کرد برنده این بخش از مسابقه است! یادتون باشه که تزئین هم نمره خاص خودشو داره. زمانتون برای درست کردن این سالاد از امروز شروع میشه و تا یک ماه دیگه ادامه داره!
-ولی ما وقت نداریم مروپ!
-ببخشید بابا! خوب پس تا فردا!
-بازم زیاده!
-خوب تا یک ساعت دیگه!
-خوبه شروع کنین!
سالاد میوه زیادی آسون نبود؟
آوردن میوه ها برای این کار منطقیه. قسمت تعیین زمانش هم خیلی خوب بود. بامزه بود.


نقل قول:
اشپزخانه بلا

بلا که تابه حال اشپزی نکرده بود نمی دانست باید از کجا شروع کند. بلا در همه کار ها استاد بود، همه کار ها، جز اشپزی.چرخشی میان کابینت ها زد و تنها چیزی که پیدا کرد میوه بود. سعی کرد گلچینی از بهترین میوه ها را انتخاب کند. اما پس از انتخاب میوه دوباره دچار سردرگمی شد که حالا باید با میوه ها چکار کند. ناگهان تری شاد و شنگول وارد اشپزخانه شد.

-سلام بلا!
-تو اینجا چی میخوای؟
-اومدم کمک!.
سردرگم شدن بلا خیلی خوب بود. این که ندونه با میوه ها چکار کنه. ولی چرا ما این "خیلی خوب" رو با وارد کردن تری از سوژه گرفتیم؟ این که بلا تنها بمونه و ندونه چکار کنه بهتر نیست؟ شما برای سوژه یه مشکل ایجاد کردی(نا آشنا بودن بلا با آشپزی) که خیلی خوب بود و با آوردن تری خطر حل شدن مشکل رو ایجاد کردی. الان نفر بعدی بهتره این مشکل رو حل نکنه و استفاده مفیدی از تری نکنه.


پستت خوب بود. سوژه رو خوب پیش بردی. شخصیت هات خوبن. یکی دو قسمت اضافه داره که می شه حذف یا خلاصه کرد. سعی نکردی خیلی خنده دارش کنی. این خوبه. طنز پست خودش باید ظاهر بشه. خودش باید خودشو نشون بده. مثلا قسمت تعیین زمانت از نظر طنز خوب بود.


بلا گاهی موقع رد و تایید درخواست های مرگخواری با من مشورت می کنه.پریشب برای پست های شما تردید داشت. گفت احساس می کنم پست هاش بوی شیر می ده! (یعنی خامه... هنوز جا نیفتاده.)
بهش گفتم صبر کن منم بخونمشون. منم یکی دو تا خوندم و نظرم دقیقا همون بود که بوی شیر می داد! ولی این یکی اونجوری نبود. اینم اتفاق خیلی خوبیه. نوشته های شما داره از خامی در میاد و جا میفته. دیگه بوی شیر نمی ده. شما پیشرفت کردی و با نوشتن بیشتر و کسب تجربه از این بیشتر هم پیشرفت می کنی.

......................................................................


تلما

سلام
ممنون. ما خوبیم.

قبل از نقد اون پست یه چیزی در مورد خلاصه کردن بگم. خلاصه باید طوری باشه که طرف مجبور نشه برگرده پست های قبلی رو بخونه. مثلا:
نقل قول:
موضوع:لرد،مرگخوارا رو فرستاده به سایت جادوگران تا در مورد مرگخواران سایت،اطلاعات جمع کنن.بلاتریکس روی تری بوت نشسته و با لب‌تاپ کار میکنه.با اسم دارکر وارد سایت شدن و الان توسط آیلین دارن وارد مرگخوارا میشن.


گردن بلا به اندازه ای که گردن جغد می چرخید،چرخید و به سمت هکتور برگشت.
_برای کار به این مهمی قرعه کشی کنیم؟کروشیو میخوای آیا؟
این خلاصه خوبیه. ولی بعد از خوندنش خواننده با خودش می گه درباره چی دارن قرعه کشی می کنن؟
و مجبور می شه برگرده عقب. این اتفاق نباید بیفته. در مورد نکات خلاصه کردن می تونی اینجا رو بخونی.


بررسی پست شماره 129 دره سکوت تلما هلمز:


نقل قول:
ریموس، که حالا در جسم تام قرار داشت، با دیدن کوین کوچک، لحظه ای مکث کرد. آیا به عنوان یک محفلی، یا نه، یک انسان، می توانست کودکی را در چنین کار های کثیفی وارد کند؟ در میان مجادله ریموس با خودش، کوین که با دیدن تام شاد شده بود، بلند شد و به کنار او آمد.
_تام تو میدونی کی لوی ژمین اتاق لنگ لیخته بود؟
شروع قشنگی بود. کشمکش درونی ریموس خوب بود. جمله بندی می تونست کامل تر باشه. مثلا:
ریموس، که حالا در جسم تام قرار داشت، با دیدن کوین کوچک، لحظه ای مکث کرد. آیا به عنوان یک محفلی، یا نه، حتی به عنوان یک انسان...


این حرف زدن کوین هم کمی کار نویسنده ها رو سخت می کنه. به نظر من فقط باید دقت کنین که حرفاش قابل فهم باشه. حتی اگه شک دارین قابل فهمه یا نه می تونین عادی و درست بنویسینش.


نقل قول:
ریموس، باید به سرعت تغییر شکل میداد. اینکه بیشتر از این در جسم تام میماند، درست نبود.
چرا درست نبود؟ چون ممکن بود لو بره؟ اگه دلیل خاصی داشت بهتر بود بیان می شد.


نقل قول:
باید اتاق های بیشتری را نگاه میکرد و این، زمان بسیاری تلف میکرد. شاید، پخش شدن خبر مرگ آن دختر، باعث پیدا کردن زود تر سوروس میشد.
حالا و در آن شرایط، تبدیل شدن به تری بوت، بهترین و تنها راه حل ممکن بود.
این که هی تبدیل به این و اون بشه باعث می شه سوژه دور خودش بچرخه. شما اشاره کردی که قراره تبدیل بشه، ولی هدف بعدیش رو هم یادآوری کردی. این کار خوبی بود که باعث می شه تبدیلش بی هدف و بی دلیل نباشه.


سوژه به نظر من داره خوب پیش می ره. شاید احتیاج به کمی قدرت بیشتر داره. رنگ و لعاب بیشتر. که ادامه دهنده ها می تونن بهش بدن. شما کارت رو خوب انجام دادی.

نقد بزرگ و کامل خواستی... ولی متاسفانه پست برای نقد بزرگ مساعد نبود. خوب بود. ولی توضیح زیادی نمی شه دربارش داد. سوژه خوبه. شخصیت ها خوبن. توضیحا و دیالوگ ها هم خوبن. به عنوان پست جدی عالی و خیلی تاثیرگذار نیست... ولی کاملا قابل قبوله. می شد درباره احساسات ریموس بیشتر نوشت. می شد ترس و نگرانی هاش رو بیشتر نشون داد. ولی به همین شکل هم خوب بود.


با آرزوی سیاهترین روز ها برای همه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
ارسال شده در: یکشنبه 1 بهمن 1402 20:53
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین
سلام ارباب. خوب تشریف دارین؟
درخواست نقد کامل و بزرگ واسه این پست میخوام.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Certainty is a delightful illusion
پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
ارسال شده در: یکشنبه 1 بهمن 1402 20:27
نمایش جزئیات
آفلاین
درود خدمت لرد ولدمورت!

احوال خود و پرنسستان چطور است؟!
امیدوارم خوب باشید...

اگر می شود پست مارا به نقدی بیآرایید.


درود بر جانور شناس!

ما خوبیم. دخترمان نیز هم.

لطفا وقتی برای پستی درخواست نقد می کنین که ناظرش من نیستم، یه خلاصه کوتاه و کلی در مورد سوژه هم بنویسین که مجبور نشم برم پست های قبلی رو هم بخونم. ممنون.

نقد شما را با جانور سه پای کاغذخوار فرستادیم. ازش قول گرفتیم نقد را نخورد. تا زیر قولش نزده تحویل بگیرید!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1402/11/2 17:28:37
.یادگار گذشتگان.



با خود میگفتم اوضاع بهتر میشه و روزای خوبم میبینی!
الان فهمیدم خیر! اوضاع، اصلا اوضاعی نی!



تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
ارسال شده در: یکشنبه 1 بهمن 1402 18:41
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام و درود بر لرد بزرگ.
درخواست نقد این رو داشتم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
{زِندِگیــت هَمون رَنگـی میشِـہ که خودِت نَقاشـیش میکُنـے🎨🦋}


پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
ارسال شده در: سه‌شنبه 19 دی 1402 10:48
نمایش جزئیات
آفلاین
ارباب‌جان؟
مای لرد؟
نامه‌ای بسیار احساسی براتون نوشتم و یک سفید رو جادو کردم تا بیارتش. البته نگران نباشید نامه رو با ذغال نوشتم تا به واسطه‌ی سفید بودن فرد سفید، چیزی از سیاهیش کم نشه.
بعد از مدتی ببینم وضعیتم چجوریه.

پ.ن: شک داشتم خلاصه رو بذارم یا نه چون تغییری نکرده از خلاصه‌ی قبلی.



پیتر جان
مای پیتر؟
نامه سیاه بود. پسندیدیم. خلاصه هم لازم نداشت. فهمیدیم جریان چیه. ما خیلی باهوشیم.
سر و دست های سفید مذکور رو برای سرگرمی قطع کردیم. به نظرمون اینجوری قشنگ تر شد. ولی بعدش خواستیم نقد رو بدیم که برای شما بیاره. یهو متوجه شدیم عضو مناسبی برای گرفتن نامه براش باقی نذاشتیم. نامه رو بستیم به کش شلوارش. بدو بدو داره میاد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1402/10/21 22:47:19
پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
ارسال شده در: یکشنبه 26 آذر 1402 20:47
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
شلاااام!

سرورم می‌شه لطفا اینو برام قند... چیز یعنی نقد کنین!؟ حس می کنم کار اشتباهی کردم که سوژه رو پیش نبردم و الکی مسیر رو تغییر دادم.
یه ذره هم زیادی پر از شکلک شد.

سلام بچه!

لطفا برای تاپیک هایی که ناظر انجمنشون من نیستم( و احتمالا سوژه هاشونو نمی دونم) یه خلاصه کوچولویی هم بذارین.

اول جواب سوالاتو بدم. شکلک هر چقدر لازمه بزنین. هیچ اشکالی نداره. برای جمله های شما هم لازم بودن. کار خوبی کردی شکلک زدی. شخصیتات یه جورایی خل و چل شدن. احساسات عجیب و غریب و متناقض دارن. برای همین هم شکلک لازم دارن. بجز یکی دو مورد که توی نقد گفتم.

در مورد سوژه، عالی پیش بردیش. پیش نبردنش که خیلی خوب بود. چیزایی که اون وسط نوشتی هم جالبن. در واقع محتوای خوبی نوشتی بدون پیش بردن سوژه و چی از این بهتر؟

نقدت رو با آدم برفیت فرستادیم. بگیر تا آب نشده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط کوین کارتر در 1402/9/26 21:02:07
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1402/9/28 21:42:50
تو اشتیاق بسوز و سرت رو بالا نگه دار!
سریعتر از باد به آسمون شیرجه بزن!
دنیایی فراتر از تصور تو دستاته و این باشکوهه!


تصویر تغییر اندازه داده شده

پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
ارسال شده در: سه‌شنبه 4 مهر 1402 18:46
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام دیزیمون

بسیار زحمت کشیدی.
برای درخواست نقد پست های انجمن ارتش تاریکی، خلاصه لازم نیست. چون سوژه های اونجا رو باید بخونم و بدونم. ناظرشم. ولی به هر حال کارم رو راحت تر کردی. ممنون.
خلاصت هم اصلا طولانی نشده. خیلی هم خوبه. اگه تاپیک تازه خلاصه نشده بود با اجازه خودت پستتو ویرایش می کردم و می ذاشتمش اول پستت.


بررسی پست شماره 713 دهکده لیتل هنگلتون دیزی کران:


نقل قول:
با تمام شدن صحبت های کاپل نه چندان عاشق رودیکس*، ملت مرگخوار در حین قورت دادن آب دهانشان به یک دیگر نگاه کردند. قطعا در این اوضاع قمر در عقرب کسی نمی خواست خوراک تسترال های بلا و قمه رودلف شود.
شروعت، با توضیحاتی که دادی، صحنه رو کمی آروم کرده. اینجور شروع ها خیلی خوب و مفیدن. باعث می شن داستان کمی آروم بشه. صحنه ها و موقعیت بهتر جا بیفتن. خواننده هم بهتر قضیه رو درک کنه.
"رودیکس" بد نبود... ولی واقعا اونقدر هم مهم نبود که ارزششو داشته باشه که ستاره بذاری و آخر پستت توضیحش بدی. چون کسی که متوجهش نشه همین اول باید پست رو ول کنه و بره آخرش که توضیح اینو بخونه.


نقل قول:
از کلسیم های سرشار درون اسکلت ایوان صدا در آمد ولی از مرگخوار ها ابداً. فقط سکوت بود که در بین آنها رخ نمایی میکرد. ثانیه ها میگذشتند و کاسه صبر لسترنج ها نیز کم کم داشت لبریز میشد. همه چیز داشت بر وخامت اوضاع می افزود که صدای بسته شدن در کلیه معادلات را بر هم ریخت.
اینجاش خیلی خوب بود. طنز این موقعیت ترسناک رو خیلی خوب از آب در آوردی. آخرش هم خوب به صحنه بعدی ختم شد.


نقل قول:
همه چیز داشت بر وخامت اوضاع می افزود که صدای بسته شدن در کلیه معادلات را بر هم ریخت.

- الان چجوری به ارباب بگم بازم تو مصاحبه رد شدم! ارزش تری توی ویترین از من بیکار بیشتره!
- شاید بتونی یه کاری کنی که ارزشت از منم بیشتر شه!

تری جمله اش را تمام کرد و داخل ویترین برگشت.
قسمت دیزیش خیلی خوب بود. دیزی خیلی خوب نقش خودشو پیدا کرده.
تری خوب بود. مخصوصا برگشتنش به ویترین.


نقل قول:
دیزی همانند کره ی گرم شده ای در حال آب شدن بود. نگاه های خیره بلا و شوهرش باعث گرم شدن هوای اطراف دیزی شده و افزایش سختی رای دادن به هر یک از آن دو بود.
فعلات وسط جمله ها گم و اشتباه شدن. خیلی مهم نیست، ولی درست باشه بهتره دیگه:
دیزی همانند کره ی گرم شده ای در حال آب شدن بود. نگاه های خیره بلا و شوهرش باعث گرم شدن هوای اطراف دیزی شده بود و افزایش سختی رای دادن به هر یک از آن دو را به همراه داشت.
یا:
دیزی همانند کره ی گرم شده ای در حال آب شدن بود. نگاه های خیره بلا و شوهرش باعث گرم شدن هوای اطراف دیزی و افزایش سختی رای دادن به هر یک از آن دو شده بود.


نقل قول:
به طور بی رحمانه ای مرگخواران او را به عنوان داوطلب معرفی کرده بودند. تنها چیزی که در این اوضاع نصیبش شده بود لقب "قهرمان بیکار" بود. حالا که فکر میکرد آن لقب هم هنداونه ای بیش نبود که زیر بغلش گذاشته بودند.
جمله اول برای این موقعیت خیلی خوب بود. لقبش متوسط بود. می تونست متفاوت تر باشه. یه کمی تاثیر جمله اول رو کمتر کرده. می شد یا فقط به جمله اول اکتفا کرد، یا لقب رو کمی قوی تر و جالب تر کرد و یا فقط توضیح داد. اینجوری:
مرگخواران به طور بی رحمانه ای او را به عنوان داوطلب معرفی کرده بودند. تنها چیزی که در این اوضاع نصیبش شده بود صدای تعریف و تمجید همه از خودش بود که از اطراف به گوش می رسید. حالا که فکر میکرد این تعریف ها هم هنداونه ای بیش نبودند که زیر بغلش گذاشته شده بود.


دو بار درباره دیزی چیزی نوشتی که خیلی خوب بودن. توی هر دو بارش هم بعدش توضیح اضافه دادی. یکی لحظه ورود دیزی و یکی دیگه قبل از رای دادنش بود. اینا خودشون به اندازه کافی قوی بودن. بهتر بود همونجوری می موندن.


سوژه رو خیلی خوب پیش بردی. دیزی خیلی خوب و به موقع وارد شده. شخصیتش هم جالب شده. ترس و وحشتش رو خوب نشون دادی.


به نظر ما به خودت یک – هیچی! خودت برنده شدی.

افرادی که لایک کردند