جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

62 کاربر(ها) آنلاین هستند (47 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
62
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  96 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  175 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  293 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  279 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  350 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  254 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
ارسال شده در: جمعه 24 فروردین 1403 18:19
نمایش جزئیات
آفلاین
آگلانتاین دوباره با همون دختر مواجه می‌شه که این‌بار ساکت و منظم جلوی صف وایساده بود و با چشمانی پر از ذوق و شوق بهش زل زده بود.
- بیا تو!

آگلانتاین برمی‌گرده تا به اتاق برگرده، ولی قبلش دخترو می‌بینه که مثل فشفشه از کنارش رد می‌شه و زودتر داخل می‌شه. آگلانتاین شونه‌ای بالا می‌ندازه و برمی‌گرده داخل.
- نام و نام خانوادگی؟
- گابریل دلاکور. خیلی از ملاقاتتون خوش‌حالم.

گابریل همزمان با گفتن این حرف می‌پره تو بغل آگلانتاین. آگلانتاین که شوکه شده بود، گابریلو به آرامش دعوت می‌کنه. نمی‌فهمید چرا این دختر باید اینقد هیجان‌زده باشه!
- از بودن در اینجا استرس نمی‌گیری؟ بالاخره بیمارستانه و شاید دچار بیماری جسمی یا روانی باشی...

گابریل که از شدت هیجان جلوی مبل نشسته بود و آروم و قرار نداشت، لبخند عریض‌تری می‌زنه.
- البته که نه! من فرصتی پیدا کردم تا با شما آشنا بشم. چی بهتر از این؟ حالا بگین ببینم، از کارتون که راضی هستین؟ زندگی بر وفق مراد می‌چرخه؟

آگلانتاین که دلش حسابی پر بود و چند روز کاری بسیار سخت رو پشت سر گذاشته بود، سفره‌ی دلشو باز می‌کنه.
- آه چه رضایتی؟ بودجه اینقد پایین اومده که باید الکی رو ملت عیب بذارم بلکه یه پولی جمع بشه و بتونم حقوقی بخور نمیر بگیـ...

آگلانتاین برای یه لحظه به یاد میاره این خودشه که دکتره و گابریل بیمار! وقتش بود پولی به جیب بزنه!
- هی! به نظر میاد دچار سندروم خود‌کم‌بینی هستی که بحث رو از خودت به سمت من می‌کشونی!

گابریل که همزمان در حال سلام و احوالپرسی با گلدونای توی اتاق بود، با شنیدن این حرف از جا می‌پره.
- اوه نه. ولی بذارین اینطوری براتون توضیح بدم!

ناگهان صحنه شروع به عوض شدن می‌کنه و گروه موسیقی‌ای پشت سر گابریل ظاهر می‌شن. به محض قرار گرفتن میکروفونی در دست گابریل، آگلانتاین که حدس می‌زد قراره با چی رو به رو بشه از جاش بلند می‌شه.
- نه نه نه! اینجا جای آواز خوندن نیست! تمومش کن!

گابریل بشکنی می‌زنه و ضمن تشکر از دست‌اندرکاران، تمومش می‌کنه.
- می‌دونم الان سرتون شلوغه. چطوره بعدا دوباره سری بزنم؟

آگلانتاین به پرونده بیمار "افسردگی شدید و نیاز به معاشرت مداوم با دیگران" رو هم اضافه می‌کنه و برگه‌ای که صورت‌حسابی روش بود رو تحویل دختر می‌ده.
- فعلا برو این هزینه رو پرداخت کن و به نفر بعدی بگو بیاد تو!

گابریل برگه رو می‌گیره و به سمت در یورتمه می‌ره.
- حتما! خوبه که می‌تونم کمکی به بیمارستان کنم. از دیدنتون خیلی خوش‌حال شدم! بازم میام پیشتون.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
ارسال شده در: جمعه 24 فروردین 1403 16:59
نمایش جزئیات
آفلاین
البته که مرد در حین ورود به اتاق معاینه سرشو میچرخونه و به دختر که دیگه نمی‌پره بالا پایین و در واقع یک مقداری هم قرمز شده، چشمکی میزنه.
بعد از ورود به اتاق معاینه، چند ثانیه همون‌جا وایمیسه و کل اتاق رو از نظر میگذرونه، کت قرمزش رو صاف میکنه و میره جلوی دکتر روی صندلی میشینه و عصای عجیبش رو هم توی جیب کتش که به صورت جادویی جادارتر شده، میذاره که جلوی دست و پا نباشه.

آگلانتاین کاغذی برمیداره که گویا پرونده بیماران قبلیه و در حالی که بهشون نگاه میکنه، میپرسه:
- نام و نام خانوادگی؟
- الستور هستم، از دیدنتون خوشحالم.

آگلانتاین با شنیدن صدای استاتیکی و رادیویی الستور توجهش جلب میشه، چشماشو از روی کاغذ برمیداره و به چشمای سرخ الستور و موهای عجیبش نگاه میکنه و میگه:
- خیلی خب، اخیراً حالتون چطوره؟
- اوه واقعاً خوبم، میدونید؟ این موضوع از روی لبخندم مشخص نیست؟

و توجه دکتر آگلانتاین به سایه الستور جلب میشه که اصلاً با وجود زاویه نور نباید وجود میداشت، ولی به‌هرحال روی دیوار پشت سرش افتاده بود و حتی اون هم داشت به طرز عجیبی لبخند میزد.
آگلانتاین یکم مور مورش شد.
- هیچ افکار عجیبی هم نداشتید اخیراً؟ که بخواید به خودتون یا بقیه آسیبی بزنید؟
- اوه نه، اصلاً، چرا باید چنین افکار ناسالمی داشته باشم اونم وقتی همواره درحال خوش گذرونیم؟

آگلانتاین متوجه برق عجیبی توی نگاه الستور شد. ولی خب چیزی نگفت و صرفاً بیشتر مور مورش شد.
- آمم... فکر کنم شما کاملاً سالم هستید از نظر روانی و جسمی، به نظرم کاملاً همه‌چیز همونطوریه که باید باشه.
- هاها... البته که همینطوره، اگر طور دیگه‌ای بود که زیاد جالب نمیشد، میشد؟
- قطعاً همینطوره که میفرمایید.

و الستور از جاش بلند شد، با آرامش و مهارت روی پاشنه پاش چرخید، عصاش رو از جیبش در آورد و با وقار خاصی به سمت در اتاق معاینه حرکت کرد.
بعد از خروجش، آگلانتاین از جاش بلند شد تا بره بیمار بعدیو صدا بزنه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Smile my dear, you're never fully dressed without one
پاسخ به: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
ارسال شده در: جمعه 24 فروردین 1403 16:39
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
قانونی وضع شده که همه باید از سنت مانگو گواهی سلامت روحی و جسمی بگیرن. هر کسی که بیماری روحی یا جسمی داشته باشه، با توجه به شدت بیماریش باید هزینه پرداخت کنه. ولی واقعیت اینه که بودجه سنت مانگو تموم شده و می‌خوان با نسبت دادن بیماری‌های روحی و جسمی مختلف به مردم، کسب درآمد کنن. آگلانتاین که بعنوان شفادهنده وظیفه دادن این گواهی سلامت رو داره، بعد از درد و دلی طولانی توسط لرد در مورد عاشق شدن دخترش، موفق نمی‌شه رسید پرداخت هزینه رو به لرد بده و مدیر بیمارستان شاکی تو اتاقش ظاهر می‌شه...


~~~~~~~

مدیر بیمارستان وقتی می‌بینه آگلانتاین مات و مبهوت سرجاش نشسته و فقط بهش زل زده، شاکی‌تر از قبل می‌شه.
- با توام آگلا! به من بگو چرا لرد بدون پرداخت هیچ هزینه‌ای از بیمارستان خارج شد؟

آگلانتاین با دیدن مدیر بیمارستان که حالا از عصبانیت آب از دهنش به بیرون می‌پاشید، دیگه سکوت رو جایز نمی‌بینه. بنابراین آب دهنش رو قورت می‌ده و آماده برای بهونه تراشی می‌شه.
- چیزه... قرار شد دوباره برگرده... آخه دو تا دختر داره دفعه بعد نوبت اون یکیه... خواستم اعتمادشو جلب کنم که دوباره برگرده و این‌بار دوبله ازش هزینه رو بگیریم.

مدیر در تلاشی جان‌گداز سعی می‌کنه با کشیدن نفسی عمیق آرامش از دست‌رفته خودشو دوباره بدست بیاره.
- خیله خب. وای به حالت اگه برنگرده که اگه برنگرده...

اما آگلانتاین تهدید پایانی مدیر رو نمی‌شنوه. چرا که مدیر همینطور حرف‌زنان راه خروج از اتاقو در پیش گرفته بود و سخنان پایانیش با باز شدن در و ظاهر شدن شخصی پشت در که مدام بالا و پایین می‌پرید و خطاب به فرد بغلیش فریاد می‌زد "من من، من برم. من من!" گم و گور می‌شه.

آگلانتاین بدون توجه به دختر شادابی که در آرزوی ورود به اتاق به سر می‌برد، سرش رو به نشانه ورود نه برای دختر، بلکه برای شخص بغلیش تکون می‌ده.

- جالبه!

مردی که کنار دختر ایستاده بود و اونم خنده‌ای بر لب داشت، با گفتن این حرف وارد اتاق می‌شه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
ارسال شده در: دوشنبه 28 اسفند 1402 16:24
نمایش جزئیات
آفلاین
آگلانتاین با دستانی لرزان عینک را برداشت و گفت:
- خب ارباب اگر مایل باشین من جزئیات رو ثبت کنم، و بر اساس مشکلاتتون رقم پرداختی گواهی سلامت شما رو تعیین...

با دیدن شعله‌های خشمی که در چشمان لرد زبانه میکشید کلمات آخر آکلانتاین در دهانش تبخیر شد. لرد از روی کاناپه قرمز رنگ بلند شد، با صبر و تحملی مثال زدنی چین و چروک ردایش را بر طرف کرد و بعد هر دو دستش را روی میز گذاشت و مستقیما به چشمان آگلانتاین زل زد.

آگلانتاین که در آن لحظه داشت فکر میکرد ای کاش به حرف مادربزرگش گوش میداد و همیشه یک نسخه از وصیتنامه و لیست طلبکاری و بدهکاری‌هایش را در جیبش نگه میداشت دهان باز کرد تا از خودش ملتمسانه دفاع کند. اما لرد با یک دست فک او را گرفت و در حالی که با شدتی غیر قابل تحمل فشارش میداد شمرده شمرده گفت:
- کار ما هنوز تموم نشده! وضعیت سلامت ما بعد از مشخص شدن وضعیت دخترم مشخص میشه. فهمیدی یا جور دیگه ای تسترال فهمت کنم؟

- به رداتون قسم که فهمیدم لرد بزرگ!
لرد فک او را رها کرد، سرش را بالا گرفت و با چرخشی آرام از اتاق خارج شد! آگلاتتاین که تا الان فراموش کرده بود نفس بکشد هوا را به شدت داخل ریه‌هایش کشید و از اینکه هنوز زنده بود از تمام کائنات تشکر میکرد!

-...آگلانتاااااااااین! اصلا معلومه اینجا چه خبره؟ لرد سیاه بدون اینکه بره بخش حسابداری راهش رو گرفت و از در بیمارستان رفت بیرون! فقط امیدوارم نگی که هیچ خرجی براش نتراشیدی که بدجوری با هم مشکل پیدا میکنیم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
پاسخ به: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
ارسال شده در: دوشنبه 7 اسفند 1402 18:14
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد روی کاناپه لم داده بود و با ماساژ دادن کف سر کچلش سعی در تجزیه تحلیل کردن اتفاق های اخیر بود.

_ دخترم عاشق شده! چطور ممکنه! ما به این سن رسیدیم همچین چیزی رو تجربه نکردیم حتی نمیدونیم چه رنگیه، چه بویی داره یا اصلا تو دست جا میشه یا نه؛ اما حالا دخترمون با یک مار مذکر... یا شایدم یک مار... حالا هر ماری که باشه مهم نیست. مهم اینه تنها چیزی که درمورد عشق میدونم اینه که یک چیز سفبیده. دامبلدور همیشه از عشق و عشق ورزیدن حرف میزنه پس مطمعنن نمیتونه چیز خوبی باشه. حتی ممکنه باعث و بانیه سفید شدن قلب و روح دخترمون هم بشه. ما نمیتونیم همچین اجازه ای بدیم. نباید همچین اتفاقی بیوفته. اگه خود دخترمون به سفیدی کشیده بشه ملت درمورد ما چی فکر میکنن؟! لرد سیاهی که خود دخترش به سفیدی کشیده شدذه و عاشق شده! مایه ننگ و مسخره مرگ خوار ها و جامعه سیاه جادوگران میشویم. بعید نیست که حتی جسم فسیل شده سالازار اسلیترین تو گور بلرزه. ایا این بود آرمان های ما؟
نخیر، ما همچین اجازه ای نخواهیم داد. ما دخترمان را به راه چپ هدایت میکنیم و مایه درس عبرت و الگو جامعه مرگخوار ها قرار میدهیم.

_ لرد؟ جناب لرد؟

_ بلی؟!

_ خوبین جناب؟ دیدم به فکر فرو رفتین. من دکتر شما هستم و محرم راز های شما. لطفا افکارتون رو باهام درمیون بزارین تا فرصت و افتخار راهنمایی کردن شمارو داشته باشم.

_ بله به فکر فرو رفته بودیم. اما چیز خاصی نبود. داشتیم به جهزیه و خرج و مخارج مراسم اینا فکر میکردیم. بلاخره این چیزا خرج و برنامه ریزی زیادی میخواد و ما نمیخوایم که دخترمان کم و کسری داشته باشد. ما همه کاری برای دخترمان میکنیم حتی اگر لازم باشد با آوادا... یعنی با آووکادو به پذیرای این شخص مورد نظر دخترمان میرویم.

_ بله درست میفرمایید خیلی هم عالی میشه. خب حالا این امر خیر انشالمرلین چه زمانی قراره باشه؟ کی قراره بیایم برای صرف شیرینی؟

لرد از این حرف آگلانتاین خوشش نیومده بود. او جایگاهش رو بعنوان دکتر مملکت فراموش کرده بود. لرد برای ثانیه ای با خودش فکر کرد شاید نیاز باشه آواداکداورایی نثار دکتر کند اما سریع یادش اومد که برای گرفتن گواهی سلامت به او هنوز نیاز دارد.

_ وقت گل نی! شما نهیاتش بتونین برای صرف آووکادو تشریف بیارین. فعلا ما مشکلمون با شما حل نشده دکتر. دخترمان با ما روراست نیست و به ما دروغ میگوید و بدتر از همه مخفی کاری میکند. اخرین مرگخواری که به ما دروغ گفت و مخفی کاری کرد ما... او را به صرف اووکادو مهمون کردیم. ما همیشه پدری مهربان و دلسوزی برای دخترمان بودیم هرچند به ندرت خشمگین هم میشویم اما باید بفهمیم چرا و چگونه دخترمان توانسته است به ما دروغ بگوید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Life flows in the veins.

از جرقه‌ای کوچک تا شعله‌ای فروزان؛ با شجاعت و اتحاد، برای گریفیندور!


پاسخ به: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
ارسال شده در: دوشنبه 7 اسفند 1402 12:31
نمایش جزئیات
آفلاین
اگلانتاین گفت : ارباب ... یه چیزی بگم ناراحت نمیشید؟
لرد سیاه جواب داد: نه ، میخوام بدونم مشکل دخترم چیه زود بگو بهم
اگلانتاین با ترس گفته اش را بر زبان اورد.
- دخترتون دروغ گفت
- چییییی
لرد سیاه که از عصبانیت به رنگ بنفش در امده بود با صدای بلندی گفت:
- یعنی میگی دختر من به پدرش دروغ میگه ؟ همچین چیزی امکان نداره . چطور جرئت کردی همچین چیزی و به من بگی؟
اگلانتاین که از ترس کم مونده بود غش کند با صدایی که از ترس میلرزید به لرد سیاه گفت:
-ا.. ا..ارباب ب...ب..اور کنید م..من همچین منظوری نداشتم . د..دخترتون ع.....ا....عاشق شده و دلیل دروغ گفتنش به شما هم همین بوده.
اگلانتاین پس از گفتن این حرف به خودش تلقین زد که الان است بیوفتد و بمیرد.
- گفتی عاشق شده؟ ولی چجوری ممکنه ؟ یعنی اون احمقی که دخترمن دوسش داره کی میتونه باشه؟
لرد در فکر فرو رفت و چندی بعد با پرشی ناگهانی که اگلانتاین را سبب سکته ای خفیف کرد گفت:
- ببینم اگلانتاین تو مطمئنی که دخترم عاشق شده؟
- بب...بله ارباب اینو به طور واضح میشه دید.
- خب من از کجا بفهمم این احمق کیه؟
- د..ددخترتون رو تعقیب کنید.
اگلانتاین پس ازاین حرف یقین داشت که لرد ان را خواهد کشت اما این اتفاق نیوفتاد.
- فکر خوبیه....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
ارسال شده در: یکشنبه 6 اسفند 1402 18:05
نمایش جزئیات
آفلاین
...با این تفاوت که دختر لرد سیاه هم روی کاناپه نشسته بود.

دخترک گفت:
- میخواستید باهام حرف بزنید سرورم؟

+ بله. چقدر سریع پیغاممان را گرفتی!

لرد سیاه به دخترش پیغامی فرستاده بود و اگلانتاین نفهمید؟ این دیگر از درکش خارج بود.

- خب... به خاطر اینکه دختر شمام مای لرد.

دخترک و پدرش مشغول گفت و گو شدند، انگار نه انگار اگلانتاین هنوز آنجا بود.

+ ای دختر، به نظرت این چند وقت یکم کم کاری نکرده ای؟ تو خودت هستی و فقط از ما پول میگیری تا به عمارت برنگردی، چیزی شده؟

- اوه، نه نه نه اصلا مای لرد! اصلا! هیچی فقط یکمی این چند وقت خستم... بالاخره کشتن هم انرژی میخواد.

+ مطمئنی؟

- بله!

اگلانتاین فهمید که دلفینی دروغ میگوید، این را راحت می شد از لحنش فهمید. البته لرد سیاه این را درک نمی کرد، عشق را درک نمی کرد. دخترش عاشق شده بود.

+ خب، پس از الان دیگر بدون دلیل بیرون نمی روی و از من پول نمی چاپی.

حال دخترک گرفته شد، این نیز خیلی واضح بود.

- چشم پدر.

بار اول بود که دلفینی لرد سیاه را پدر صدا می زد، نه؟

+ خوب است. دیگر می توانی بروی.

- چشم لرد سیاه.

دخترک رفت و لرد تازه به یاد آورد اگلانتاین تمام مدت همانجا بوده.

+ اوه، اگلانتاین، هنوز اینجایی؟!

- بله مای لرد.

+ خب، به نظرت مشکل دخترم از کجا بود؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
ارسال شده در: سه‌شنبه 19 دی 1402 10:38
نمایش جزئیات
آفلاین
-یعنی ما به عنوان پدر در آشنا کردن دلفینی با اخلاقیاتمان شکست خوردیم؟

اگلانتاین ترسید.
-نه ارباب لطفا بذارید بیشتر توضیح بدم.

لرد سیاه نگذاشت اگلانتاین بیشتر توضیح دهد.
-لابد پس فردا هم می‌خوای بگی دخترمان مایل است به جبهه سفید ملحق شود!
-اربابا مطمئنم که اگلانتاین خودشم نفوذی و سفیده. اگه مایل باشید همین الان می‌تونم بیام و با هم از خونه‌ی ریدل بندازیمش بیرون.

یک دفعه صدای پیتر در گوش‌های لرد پیچید. لرد به این فکر کرد که چرا خیال پیتر حتی در مطب دکتر هم رهایش نمی‌کند؛ مشکل اینجا بود که اگلانتاین هم صدای پیتر را شنیده بود. چون در واقع پیتر 8 طبقه را از روی ساختمان بالا رفته بود و به پنجره چسبیده بود و تمام این مدت به دردودل‌های لرد گوش می‌کرد.

اگلانتاین آهی کشید و به سمت پنجره رفت و آن را باز کرد.
-ارباب به نظر میاد خودشم فهمیده که لو رفته. بریم که اخراجش کنیـ...

پیتر به واسطه‌ی ضربه‌ی آرامی که اگلانتاین به پیشانی‌اش زده بود از ساختمان 8 طبقه سقوط کرد. اگلانتاین دوباره آه کشید.
-خب ارباب، اگه نظر من رو بخواید، بهتره که دخترتون هم اینجا باشه تا نظر اون رو هم بدونیم و مشکلاتتون رو حل کنیم.

لرد سیاه واکنشی نداشت. اگلانتاین شروع به مضطرب شدن کرد که ناگهان همان کارگرانی که کاناپه‌ی قرمزرنگ لرد را آورده بودند بدون اجازه وارد شدند و کاناپه‌ی قرمز دیگری آوردند، تنها با این تفاوت که دختر لرد سیاه هم روی کاناپه نشسته بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
ارسال شده در: جمعه 15 دی 1402 18:59
نمایش جزئیات
آفلاین
آگلانتین سریع گقت:

- نه، اصلا ارباب.

لرد گفت:

- پس چه میگویی؟

آگلانتین، سکوت کرد. نباید همچین چیزی میگفت. یا قبل از گفتن به عواقبش فکر می کرد.

آگلانتین گفت:

- ارباب منظور من این بود که افراد کاملا به والدینشون نمیرن. و اخلاقیات متفاوتی دارن.

لرد گفت:

- حال ما چکار کنیم تا اخلاقیات دخترمان به خودمان برود؟

آگلانتین آب دهنش را قورت داد و سکوت کوتاهی کرد، سپس گفت:

- پیشنهاد می کنم ایشون رو با اخلاقیات خودتون بیشتر آشنا کنید.

آگلانتین کمی نگران بود. آخر جواب دیگری برای سوال ارباب نداشت. نمی دانست اگر لرد از او بپرسد چه طوری چه جواب دهد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
یک گریفندوریتصویر تغییر اندازه داده شده!
پاسخ به: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
ارسال شده در: چهارشنبه 13 دی 1402 16:06
نمایش جزئیات
آفلاین
در عرض چند ثانیه کاناپه قرمز و گرانی که بودجه اش مستقیم از بیمارستان تامین شده بود وارد اتاق شد اگلانتاین در حالی که به زور جلوی جیغ زدنش را گرفته بود به کارگر ها گفت کاناپه را جلوی لرد سیاه بگذارند و بروند.

- بفرمایید ارباب، اینم کاناپه.راجب دخترتون هم همون طوری که گفتم بانو دلفینی خودشون دیروز پنجاه نفر رو فرستادن قبرستون لازم نیست نگران باشید تربیتتون عالی بوده.

لرد در حالی که روی کاناپه دراز می کشید برای خودش گلاسه ظاهر کرد، اخم هایش را در هم کشید.

-ما انتظار داشتیم پنجاه هزار نفر باشند اما همش با نیش باز مشغول غارت جیب ما و عمارتمان است!

اگلانتاین که شروع به جویدن ناخن هایش کرده بود سر تکان می داد.

-نگران نباشید قربان تقصیر ژن هاشه که همشون مال شما نیست.

لرد نگاه ترسناکی به اگلاتاین کرد.

- یعنی ژن های بلای ما و دخترمان مشکل دارد؟


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
It's all game...want this or not you are player. soo let's play!wwwwww