هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
پیام زده شده در: ۱۶:۵۶:۴۱ یکشنبه ۲۶ فروردین ۱۴۰۳

هافلپاف، محفل ققنوس

رزالین دیگوری


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۴۶:۴۲ دوشنبه ۶ فروردین ۱۴۰۳
آخرین ورود:
دیروز ۱۶:۲۸:۰۸
از دی که گذشت، هیچ از او یاد مکن
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
محفل ققنوس
پیام: 30
آفلاین
پس از خروج گابریل، زن نسبتا جوانی در چارچوب در ظاهر شد. زن لبخندی زد و گفت:
- سلام آقای پافت. خوبین؟ خانواده خوبن؟ عمه؟ عمو؟ همسایه ها؟ همه خوبن؟

ناگهان با دیدن گل های رزی که کنار پنجره بودند، برقی در چشمانش درخشید و با سرعتی بیشتر از یک برقک، به سمت گلها رفت و با لحن مهربانی که حتی هنگام صحبت با پسر عزیزش هم به کار نمی برد گفت:
- سلام عزیزای دلم. خوبین؟ فضای سنت مانگو اذیتتون نمی کنه؟ آخه محیط اینجا یکم خشنه.

آگلانتاین گیج و منگ مانده بود. رزالین با گل ها حرف می زد؟ انتظار جواب هم داشت؟ چنین کسی قطعا سالم نبود و هزاران بیماری می شد به او چسباند. لحظه ای به فکر فرو رفت. کدام بیماری می توانست بیشترین خرج را برای او بتراشد؟
ناگهان لامپ پرنوری روی سر آگلانتاین ظاهر شد. آنقدر پرنور اگر اسکورپیوس آنجا بود، داد می زد:
- اون لامپو خاموش کن! من پول برقشو نمی دم!

آگلانتاین کنار رزالین نشست. رزالین بی توجه به این که با شفا دهنده مملکت طرف است، در حالی که گل ها را نوازش می کرد گفت:
- گیاها مظلوم ترین موجودات عالمن، نه؟ هر کی می رسه یه لگدی به طفلیا می زنه و رد می شه. تازه بعضیا پرپرشون می کنن تا بفهمن طرف دوستشون داره یا نه. بعضیا که از اینم سنگدل ترن ازشون در جهت منافع شخصی سؤاستفاده می کنن. یکی نیست بگه خودتون دوست دارین تبدیل به هیزم شین؟





اگر تمام جهان نیز تو را گناهکار بدانند، تا زمانی که وجدان خودت تأییدت کند، تو بدون دوست نمی مانی.
جین ایر


پاسخ به: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
پیام زده شده در: ۱۸:۱۹:۳۲ جمعه ۲۴ فروردین ۱۴۰۳

ریونکلاو، محفل ققنوس، مرگخواران

گابریل دلاکور


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۲۰:۰۲ پنجشنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۳
آخرین ورود:
امروز ۱۴:۱۲:۴۲
از هرجا که تو بخوای!
گروه:
محفل ققنوس
کاربران عضو
مرگخوار
ایفای نقش
ناظر انجمن
ریونکلاو
گردانندگان سایت
پیام: 113
آفلاین
آگلانتاین دوباره با همون دختر مواجه می‌شه که این‌بار ساکت و منظم جلوی صف وایساده بود و با چشمانی پر از ذوق و شوق بهش زل زده بود.
- بیا تو!

آگلانتاین برمی‌گرده تا به اتاق برگرده، ولی قبلش دخترو می‌بینه که مثل فشفشه از کنارش رد می‌شه و زودتر داخل می‌شه. آگلانتاین شونه‌ای بالا می‌ندازه و برمی‌گرده داخل.
- نام و نام خانوادگی؟
- گابریل دلاکور. خیلی از ملاقاتتون خوش‌حالم.

گابریل همزمان با گفتن این حرف می‌پره تو بغل آگلانتاین. آگلانتاین که شوکه شده بود، گابریلو به آرامش دعوت می‌کنه. نمی‌فهمید چرا این دختر باید اینقد هیجان‌زده باشه!
- از بودن در اینجا استرس نمی‌گیری؟ بالاخره بیمارستانه و شاید دچار بیماری جسمی یا روانی باشی...

گابریل که از شدت هیجان جلوی مبل نشسته بود و آروم و قرار نداشت، لبخند عریض‌تری می‌زنه.
- البته که نه! من فرصتی پیدا کردم تا با شما آشنا بشم. چی بهتر از این؟ حالا بگین ببینم، از کارتون که راضی هستین؟ زندگی بر وفق مراد می‌چرخه؟

آگلانتاین که دلش حسابی پر بود و چند روز کاری بسیار سخت رو پشت سر گذاشته بود، سفره‌ی دلشو باز می‌کنه.
- آه چه رضایتی؟ بودجه اینقد پایین اومده که باید الکی رو ملت عیب بذارم بلکه یه پولی جمع بشه و بتونم حقوقی بخور نمیر بگیـ...

آگلانتاین برای یه لحظه به یاد میاره این خودشه که دکتره و گابریل بیمار! وقتش بود پولی به جیب بزنه!
- هی! به نظر میاد دچار سندروم خود‌کم‌بینی هستی که بحث رو از خودت به سمت من می‌کشونی!

گابریل که همزمان در حال سلام و احوالپرسی با گلدونای توی اتاق بود، با شنیدن این حرف از جا می‌پره.
- اوه نه. ولی بذارین اینطوری براتون توضیح بدم!

ناگهان صحنه شروع به عوض شدن می‌کنه و گروه موسیقی‌ای پشت سر گابریل ظاهر می‌شن. به محض قرار گرفتن میکروفونی در دست گابریل، آگلانتاین که حدس می‌زد قراره با چی رو به رو بشه از جاش بلند می‌شه.
- نه نه نه! اینجا جای آواز خوندن نیست! تمومش کن!

گابریل بشکنی می‌زنه و ضمن تشکر از دست‌اندرکاران، تمومش می‌کنه.
- می‌دونم الان سرتون شلوغه. چطوره بعدا دوباره سری بزنم؟

آگلانتاین به پرونده بیمار "افسردگی شدید و نیاز به معاشرت مداوم با دیگران" رو هم اضافه می‌کنه و برگه‌ای که صورت‌حسابی روش بود رو تحویل دختر می‌ده.
- فعلا برو این هزینه رو پرداخت کن و به نفر بعدی بگو بیاد تو!

گابریل برگه رو می‌گیره و به سمت در یورتمه می‌ره.
- حتما! خوبه که می‌تونم کمکی به بیمارستان کنم. از دیدنتون خیلی خوش‌حال شدم! بازم میام پیشتون.



پاسخ به: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
پیام زده شده در: ۱۶:۵۹:۳۳ جمعه ۲۴ فروردین ۱۴۰۳

گریفیندور، محفل ققنوس، مرگخواران

الستور مون


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۰۹:۵۳ پنجشنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۳
آخرین ورود:
امروز ۱۵:۴۵:۲۷
از ایستگاه رادیویی
گروه:
گردانندگان سایت
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
مرگخوار
محفل ققنوس
پیام: 107
آنلاین
البته که مرد در حین ورود به اتاق معاینه سرشو میچرخونه و به دختر که دیگه نمی‌پره بالا پایین و در واقع یک مقداری هم قرمز شده، چشمکی میزنه.
بعد از ورود به اتاق معاینه، چند ثانیه همون‌جا وایمیسه و کل اتاق رو از نظر میگذرونه، کت قرمزش رو صاف میکنه و میره جلوی دکتر روی صندلی میشینه و عصای عجیبش رو هم توی جیب کتش که به صورت جادویی جادارتر شده، میذاره که جلوی دست و پا نباشه.

آگلانتاین کاغذی برمیداره که گویا پرونده بیماران قبلیه و در حالی که بهشون نگاه میکنه، میپرسه:
- نام و نام خانوادگی؟
- الستور هستم، از دیدنتون خوشحالم.

آگلانتاین با شنیدن صدای استاتیکی و رادیویی الستور توجهش جلب میشه، چشماشو از روی کاغذ برمیداره و به چشمای سرخ الستور و موهای عجیبش نگاه میکنه و میگه:
- خیلی خب، اخیراً حالتون چطوره؟
- اوه واقعاً خوبم، میدونید؟ این موضوع از روی لبخندم مشخص نیست؟

و توجه دکتر آگلانتاین به سایه الستور جلب میشه که اصلاً با وجود زاویه نور نباید وجود میداشت، ولی به‌هرحال روی دیوار پشت سرش افتاده بود و حتی اون هم داشت به طرز عجیبی لبخند میزد.
آگلانتاین یکم مور مورش شد.
- هیچ افکار عجیبی هم نداشتید اخیراً؟ که بخواید به خودتون یا بقیه آسیبی بزنید؟
- اوه نه، اصلاً، چرا باید چنین افکار ناسالمی داشته باشم اونم وقتی همواره درحال خوش گذرونیم؟

آگلانتاین متوجه برق عجیبی توی نگاه الستور شد. ولی خب چیزی نگفت و صرفاً بیشتر مور مورش شد.
- آمم... فکر کنم شما کاملاً سالم هستید از نظر روانی و جسمی، به نظرم کاملاً همه‌چیز همونطوریه که باید باشه.
- هاها... البته که همینطوره، اگر طور دیگه‌ای بود که زیاد جالب نمیشد، میشد؟
- قطعاً همینطوره که میفرمایید.

و الستور از جاش بلند شد، با آرامش و مهارت روی پاشنه پاش چرخید، عصاش رو از جیبش در آورد و با وقار خاصی به سمت در اتاق معاینه حرکت کرد.
بعد از خروجش، آگلانتاین از جاش بلند شد تا بره بیمار بعدیو صدا بزنه.


Smile my dear, you're never fully dressed without one


تصویر کوچک شده


پاسخ به: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
پیام زده شده در: ۱۶:۳۹:۲۲ جمعه ۲۴ فروردین ۱۴۰۳

ریونکلاو، محفل ققنوس، مرگخواران

گابریل دلاکور


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۲۰:۰۲ پنجشنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۳
آخرین ورود:
امروز ۱۴:۱۲:۴۲
از هرجا که تو بخوای!
گروه:
محفل ققنوس
کاربران عضو
مرگخوار
ایفای نقش
ناظر انجمن
ریونکلاو
گردانندگان سایت
پیام: 113
آفلاین
خلاصه:
قانونی وضع شده که همه باید از سنت مانگو گواهی سلامت روحی و جسمی بگیرن. هر کسی که بیماری روحی یا جسمی داشته باشه، با توجه به شدت بیماریش باید هزینه پرداخت کنه. ولی واقعیت اینه که بودجه سنت مانگو تموم شده و می‌خوان با نسبت دادن بیماری‌های روحی و جسمی مختلف به مردم، کسب درآمد کنن. آگلانتاین که بعنوان شفادهنده وظیفه دادن این گواهی سلامت رو داره، بعد از درد و دلی طولانی توسط لرد در مورد عاشق شدن دخترش، موفق نمی‌شه رسید پرداخت هزینه رو به لرد بده و مدیر بیمارستان شاکی تو اتاقش ظاهر می‌شه...


~~~~~~~

مدیر بیمارستان وقتی می‌بینه آگلانتاین مات و مبهوت سرجاش نشسته و فقط بهش زل زده، شاکی‌تر از قبل می‌شه.
- با توام آگلا! به من بگو چرا لرد بدون پرداخت هیچ هزینه‌ای از بیمارستان خارج شد؟

آگلانتاین با دیدن مدیر بیمارستان که حالا از عصبانیت آب از دهنش به بیرون می‌پاشید، دیگه سکوت رو جایز نمی‌بینه. بنابراین آب دهنش رو قورت می‌ده و آماده برای بهونه تراشی می‌شه.
- چیزه... قرار شد دوباره برگرده... آخه دو تا دختر داره دفعه بعد نوبت اون یکیه... خواستم اعتمادشو جلب کنم که دوباره برگرده و این‌بار دوبله ازش هزینه رو بگیریم.

مدیر در تلاشی جان‌گداز سعی می‌کنه با کشیدن نفسی عمیق آرامش از دست‌رفته خودشو دوباره بدست بیاره.
- خیله خب. وای به حالت اگه برنگرده که اگه برنگرده...

اما آگلانتاین تهدید پایانی مدیر رو نمی‌شنوه. چرا که مدیر همینطور حرف‌زنان راه خروج از اتاقو در پیش گرفته بود و سخنان پایانیش با باز شدن در و ظاهر شدن شخصی پشت در که مدام بالا و پایین می‌پرید و خطاب به فرد بغلیش فریاد می‌زد "من من، من برم. من من!" گم و گور می‌شه.

آگلانتاین بدون توجه به دختر شادابی که در آرزوی ورود به اتاق به سر می‌برد، سرش رو به نشانه ورود نه برای دختر، بلکه برای شخص بغلیش تکون می‌ده.

- جالبه!

مردی که کنار دختر ایستاده بود و اونم خنده‌ای بر لب داشت، با گفتن این حرف وارد اتاق می‌شه.



پاسخ به: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
پیام زده شده در: ۱۶:۲۴:۴۵ دوشنبه ۲۸ اسفند ۱۴۰۲

اسلیترین، مرگخواران

ایوان روزیه


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۰۱ یکشنبه ۸ مرداد ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۲۲:۰۹:۳۸ پنجشنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۳
از سر قبرم
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
مرگخوار
اسلیترین
ناظر انجمن
گردانندگان سایت
پیام: 1506
آفلاین
آگلانتاین با دستانی لرزان عینک را برداشت و گفت:
- خب ارباب اگر مایل باشین من جزئیات رو ثبت کنم، و بر اساس مشکلاتتون رقم پرداختی گواهی سلامت شما رو تعیین...

با دیدن شعله‌های خشمی که در چشمان لرد زبانه میکشید کلمات آخر آکلانتاین در دهانش تبخیر شد. لرد از روی کاناپه قرمز رنگ بلند شد، با صبر و تحملی مثال زدنی چین و چروک ردایش را بر طرف کرد و بعد هر دو دستش را روی میز گذاشت و مستقیما به چشمان آگلانتاین زل زد.

آگلانتاین که در آن لحظه داشت فکر میکرد ای کاش به حرف مادربزرگش گوش میداد و همیشه یک نسخه از وصیتنامه و لیست طلبکاری و بدهکاری‌هایش را در جیبش نگه میداشت دهان باز کرد تا از خودش ملتمسانه دفاع کند. اما لرد با یک دست فک او را گرفت و در حالی که با شدتی غیر قابل تحمل فشارش میداد شمرده شمرده گفت:
- کار ما هنوز تموم نشده! وضعیت سلامت ما بعد از مشخص شدن وضعیت دخترم مشخص میشه. فهمیدی یا جور دیگه ای تسترال فهمت کنم؟

- به رداتون قسم که فهمیدم لرد بزرگ!
لرد فک او را رها کرد، سرش را بالا گرفت و با چرخشی آرام از اتاق خارج شد! آگلاتتاین که تا الان فراموش کرده بود نفس بکشد هوا را به شدت داخل ریه‌هایش کشید و از اینکه هنوز زنده بود از تمام کائنات تشکر میکرد!

-...آگلانتاااااااااین! اصلا معلومه اینجا چه خبره؟ لرد سیاه بدون اینکه بره بخش حسابداری راهش رو گرفت و از در بیمارستان رفت بیرون! فقط امیدوارم نگی که هیچ خرجی براش نتراشیدی که بدجوری با هم مشکل پیدا میکنیم!


ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!


پاسخ به: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
پیام زده شده در: ۱۸:۱۴:۱۶ دوشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۲

گریفیندور

آستریکس


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۱۹ شنبه ۱۸ شهریور ۱۳۹۶
آخرین ورود:
دیروز ۱۱:۳۲:۴۴
از شبانگاه توی سایه ها.
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
گریفیندور
پیام: 294
آفلاین
لرد روی کاناپه لم داده بود و با ماساژ دادن کف سر کچلش سعی در تجزیه تحلیل کردن اتفاق های اخیر بود.

_ دخترم عاشق شده! چطور ممکنه! ما به این سن رسیدیم همچین چیزی رو تجربه نکردیم حتی نمیدونیم چه رنگیه، چه بویی داره یا اصلا تو دست جا میشه یا نه؛ اما حالا دخترمون با یک مار مذکر... یا شایدم یک مار... حالا هر ماری که باشه مهم نیست. مهم اینه تنها چیزی که درمورد عشق میدونم اینه که یک چیز سفبیده. دامبلدور همیشه از عشق و عشق ورزیدن حرف میزنه پس مطمعنن نمیتونه چیز خوبی باشه. حتی ممکنه باعث و بانیه سفید شدن قلب و روح دخترمون هم بشه. ما نمیتونیم همچین اجازه ای بدیم. نباید همچین اتفاقی بیوفته. اگه خود دخترمون به سفیدی کشیده بشه ملت درمورد ما چی فکر میکنن؟! لرد سیاهی که خود دخترش به سفیدی کشیده شدذه و عاشق شده! مایه ننگ و مسخره مرگ خوار ها و جامعه سیاه جادوگران میشویم. بعید نیست که حتی جسم فسیل شده سالازار اسلیترین تو گور بلرزه. ایا این بود آرمان های ما؟
نخیر، ما همچین اجازه ای نخواهیم داد. ما دخترمان را به راه چپ هدایت میکنیم و مایه درس عبرت و الگو جامعه مرگخوار ها قرار میدهیم.

_ لرد؟ جناب لرد؟

_ بلی؟!

_ خوبین جناب؟ دیدم به فکر فرو رفتین. من دکتر شما هستم و محرم راز های شما. لطفا افکارتون رو باهام درمیون بزارین تا فرصت و افتخار راهنمایی کردن شمارو داشته باشم.

_ بله به فکر فرو رفته بودیم. اما چیز خاصی نبود. داشتیم به جهزیه و خرج و مخارج مراسم اینا فکر میکردیم. بلاخره این چیزا خرج و برنامه ریزی زیادی میخواد و ما نمیخوایم که دخترمان کم و کسری داشته باشد. ما همه کاری برای دخترمان میکنیم حتی اگر لازم باشد با آوادا... یعنی با آووکادو به پذیرای این شخص مورد نظر دخترمان میرویم.

_ بله درست میفرمایید خیلی هم عالی میشه. خب حالا این امر خیر انشالمرلین چه زمانی قراره باشه؟ کی قراره بیایم برای صرف شیرینی؟

لرد از این حرف آگلانتاین خوشش نیومده بود. او جایگاهش رو بعنوان دکتر مملکت فراموش کرده بود. لرد برای ثانیه ای با خودش فکر کرد شاید نیاز باشه آواداکداورایی نثار دکتر کند اما سریع یادش اومد که برای گرفتن گواهی سلامت به او هنوز نیاز دارد.

_ وقت گل نی! شما نهیاتش بتونین برای صرف آووکادو تشریف بیارین. فعلا ما مشکلمون با شما حل نشده دکتر. دخترمان با ما روراست نیست و به ما دروغ میگوید و بدتر از همه مخفی کاری میکند. اخرین مرگخواری که به ما دروغ گفت و مخفی کاری کرد ما... او را به صرف اووکادو مهمون کردیم. ما همیشه پدری مهربان و دلسوزی برای دخترمان بودیم هرچند به ندرت خشمگین هم میشویم اما باید بفهمیم چرا و چگونه دخترمان توانسته است به ما دروغ بگوید.


In the name of who we believe, We make them believer.


پاسخ به: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
پیام زده شده در: ۱۲:۳۱:۲۱ دوشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۲

گریفیندور

آلیشیا اسپینت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۰۷ دوشنبه ۲۷ شهریور ۱۴۰۲
آخرین ورود:
دیروز ۱۲:۴۹:۲۷
از جایی که هیچکس نمیتونه تصورش کنه:)
گروه:
گریفیندور
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 90
آفلاین
اگلانتاین گفت : ارباب ... یه چیزی بگم ناراحت نمیشید؟
لرد سیاه جواب داد: نه ، میخوام بدونم مشکل دخترم چیه زود بگو بهم
اگلانتاین با ترس گفته اش را بر زبان اورد.
- دخترتون دروغ گفت
- چییییی
لرد سیاه که از عصبانیت به رنگ بنفش در امده بود با صدای بلندی گفت:
- یعنی میگی دختر من به پدرش دروغ میگه ؟ همچین چیزی امکان نداره . چطور جرئت کردی همچین چیزی و به من بگی؟
اگلانتاین که از ترس کم مونده بود غش کند با صدایی که از ترس میلرزید به لرد سیاه گفت:
-ا.. ا..ارباب ب...ب..اور کنید م..من همچین منظوری نداشتم . د..دخترتون ع.....ا....عاشق شده و دلیل دروغ گفتنش به شما هم همین بوده.
اگلانتاین پس از گفتن این حرف به خودش تلقین زد که الان است بیوفتد و بمیرد.
- گفتی عاشق شده؟ ولی چجوری ممکنه ؟ یعنی اون احمقی که دخترمن دوسش داره کی میتونه باشه؟
لرد در فکر فرو رفت و چندی بعد با پرشی ناگهانی که اگلانتاین را سبب سکته ای خفیف کرد گفت:
- ببینم اگلانتاین تو مطمئنی که دخترم عاشق شده؟
- بب...بله ارباب اینو به طور واضح میشه دید.
- خب من از کجا بفهمم این احمق کیه؟
- د..ددخترتون رو تعقیب کنید.
اگلانتاین پس ازاین حرف یقین داشت که لرد ان را خواهد کشت اما این اتفاق نیوفتاد.
- فکر خوبیه....


تصویر کوچک شده


پاسخ به: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
پیام زده شده در: ۱۸:۰۵:۲۸ یکشنبه ۶ اسفند ۱۴۰۲

اسلیترین

دراکو مالفوی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۰۸ سه شنبه ۱۱ مهر ۱۴۰۲
آخرین ورود:
۲۳:۰۲:۴۰ سه شنبه ۱ خرداد ۱۴۰۳
از عمارت مالفوی
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
پیام: 9
آفلاین
...با این تفاوت که دختر لرد سیاه هم روی کاناپه نشسته بود.

دخترک گفت:
- میخواستید باهام حرف بزنید سرورم؟

+ بله. چقدر سریع پیغاممان را گرفتی!

لرد سیاه به دخترش پیغامی فرستاده بود و اگلانتاین نفهمید؟ این دیگر از درکش خارج بود.

- خب... به خاطر اینکه دختر شمام مای لرد.

دخترک و پدرش مشغول گفت و گو شدند، انگار نه انگار اگلانتاین هنوز آنجا بود.

+ ای دختر، به نظرت این چند وقت یکم کم کاری نکرده ای؟ تو خودت هستی و فقط از ما پول میگیری تا به عمارت برنگردی، چیزی شده؟

- اوه، نه نه نه اصلا مای لرد! اصلا! هیچی فقط یکمی این چند وقت خستم... بالاخره کشتن هم انرژی میخواد.

+ مطمئنی؟

- بله!

اگلانتاین فهمید که دلفینی دروغ میگوید، این را راحت می شد از لحنش فهمید. البته لرد سیاه این را درک نمی کرد، عشق را درک نمی کرد. دخترش عاشق شده بود.

+ خب، پس از الان دیگر بدون دلیل بیرون نمی روی و از من پول نمی چاپی.

حال دخترک گرفته شد، این نیز خیلی واضح بود.

- چشم پدر.

بار اول بود که دلفینی لرد سیاه را پدر صدا می زد، نه؟

+ خوب است. دیگر می توانی بروی.

- چشم لرد سیاه.

دخترک رفت و لرد تازه به یاد آورد اگلانتاین تمام مدت همانجا بوده.

+ اوه، اگلانتاین، هنوز اینجایی؟!

- بله مای لرد.

+ خب، به نظرت مشکل دخترم از کجا بود؟



پاسخ به: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
پیام زده شده در: ۱۰:۳۸:۵۲ سه شنبه ۱۹ دی ۱۴۰۲

گریفیندور، مرگخواران

پیتر جونز


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۵۳ دوشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۱۰:۴۷:۱۷ یکشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۳
از محله ی جادوگران جوان تحت آموزش هاگوارتز
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
مرگخوار
گریفیندور
پیام: 234
آفلاین
-یعنی ما به عنوان پدر در آشنا کردن دلفینی با اخلاقیاتمان شکست خوردیم؟

اگلانتاین ترسید.
-نه ارباب لطفا بذارید بیشتر توضیح بدم.

لرد سیاه نگذاشت اگلانتاین بیشتر توضیح دهد.
-لابد پس فردا هم می‌خوای بگی دخترمان مایل است به جبهه سفید ملحق شود!
-اربابا مطمئنم که اگلانتاین خودشم نفوذی و سفیده. اگه مایل باشید همین الان می‌تونم بیام و با هم از خونه‌ی ریدل بندازیمش بیرون.

یک دفعه صدای پیتر در گوش‌های لرد پیچید. لرد به این فکر کرد که چرا خیال پیتر حتی در مطب دکتر هم رهایش نمی‌کند؛ مشکل اینجا بود که اگلانتاین هم صدای پیتر را شنیده بود. چون در واقع پیتر 8 طبقه را از روی ساختمان بالا رفته بود و به پنجره چسبیده بود و تمام این مدت به دردودل‌های لرد گوش می‌کرد.

اگلانتاین آهی کشید و به سمت پنجره رفت و آن را باز کرد.
-ارباب به نظر میاد خودشم فهمیده که لو رفته. بریم که اخراجش کنیـ...

پیتر به واسطه‌ی ضربه‌ی آرامی که اگلانتاین به پیشانی‌اش زده بود از ساختمان 8 طبقه سقوط کرد. اگلانتاین دوباره آه کشید.
-خب ارباب، اگه نظر من رو بخواید، بهتره که دخترتون هم اینجا باشه تا نظر اون رو هم بدونیم و مشکلاتتون رو حل کنیم.

لرد سیاه واکنشی نداشت. اگلانتاین شروع به مضطرب شدن کرد که ناگهان همان کارگرانی که کاناپه‌ی قرمزرنگ لرد را آورده بودند بدون اجازه وارد شدند و کاناپه‌ی قرمز دیگری آوردند، تنها با این تفاوت که دختر لرد سیاه هم روی کاناپه نشسته بود.




پاسخ به: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
پیام زده شده در: ۱۸:۵۹:۴۳ جمعه ۱۵ دی ۱۴۰۲

گریفیندور

جینی ویزلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۹:۴۳ پنجشنبه ۴ آبان ۱۴۰۲
آخرین ورود:
امروز ۱۵:۳۱:۵۷
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
پیام: 94
آفلاین
آگلانتین سریع گقت:

- نه، اصلا ارباب.

لرد گفت:

- پس چه میگویی؟

آگلانتین، سکوت کرد. نباید همچین چیزی میگفت. یا قبل از گفتن به عواقبش فکر می کرد.

آگلانتین گفت:

- ارباب منظور من این بود که افراد کاملا به والدینشون نمیرن. و اخلاقیات متفاوتی دارن.

لرد گفت:

- حال ما چکار کنیم تا اخلاقیات دخترمان به خودمان برود؟

آگلانتین آب دهنش را قورت داد و سکوت کوتاهی کرد، سپس گفت:

- پیشنهاد می کنم ایشون رو با اخلاقیات خودتون بیشتر آشنا کنید.

آگلانتین کمی نگران بود. آخر جواب دیگری برای سوال ارباب نداشت. نمی دانست اگر لرد از او بپرسد چه طوری چه جواب دهد.


یک گریفندوریتصویر کوچک شده!







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۳-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.