جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

31 کاربر(ها) آنلاین هستند (13 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
31
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
آلبوس دامبلدور تراپیست می‌شود!

آلبوس دامبلدور تراپیست می‌شود!

آکی سوگیاما 1405/04/05 20:10  27 خواندن  بدون نظر 
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  115 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  182 خواندن  1 نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  301 خواندن  2 نظر(ها) 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  286 خواندن  1 نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  360 خواندن  7 نظر(ها) 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: جمعه 7 اردیبهشت 1403 00:56
نمایش جزئیات
آفلاین
جنگ بین دو جبهه به شدت بالا گرفته بود. همانطور که تلما در گوشه از صحنه در مغزش دنبال شعار های فمینیستی بود ؛ ناگهان صدایی کل معادلات را به هم ریخت.

- انواع گوجه فرنگی ، ایرانی ، بطری پلاستیکی ، شیشه ای، نارنجک ، بمب دستی، بمب غیر دستی و ... برای جو سازی و بالا بردن هیجان جنگ کنونی موجود می باشد.

این صدا فقط متعلق به بیکار ترین فرد آن جمع بود. او که حالا سایه ذهن اقتصادی اسکور را از این قضیه دور میدید؛ خودش دست به کار شده بود تا بلکه بتواند از این آب گل آلود ماهی بگیرد.

- دیزی بی کران مامان ک ارت خیلی زشت بود‌. مامان شاید اهل دعوا و بحث باشه ولی اهل خون و خون ریزی نیست؟هست؟!

پشت بند دیالوگ مروپ صدای نچ نچ و تاسف بود که از دو جبهه بلند شد. دیزی که اوضاع را به شدت قمر در عقرب می دید به سرعت رفت و در گوشه ای غیب شد.

کمی آن طرف تر بعد از پیام بازرگانی شرکت تبلیغاتی کران، تلما بلاخره یک شعار پیدا کرد.

- امممم... یادم رفت ... صبر کنید الان میگم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: جمعه 7 اردیبهشت 1403 00:33
نمایش جزئیات
آفلاین
با اعلام جنگ به صورت رسمی مرگخواران به صورت موج های سهمگین به دو دسته تقسیم شده و هر کدام به سمت دو داوطلب فرماندهی جبهه‌ سیاه رفتند. دسته ای که به سکولاریسم و فمینیست اعتقاد داشتند به سمت جبهه مروپ و آن دسته که علاقه ای به غذا و آشپزی عمارت ریدل نداشتند به سمت مرلین رفتند.

مروپ و دار دسته اش که شامل الستور و تلما و برخی دیگر میشد در سمت راست و مرلین کبیر و گروهش که شامل اسکورپیوس، دلفی و چند نفر دیگر میشد به سمت چپ حرکت کردند. گابریل دلاکور هم که اصلا معلوم چه انگیزه ای دارد نزدیک به بیت رهبری مرلین ایستاده بود و گهگاه مانند آگهی بازرگانی تبلیغ به صلح و دوستی میکرد.

دو جبهه قبل از نبرد فیزیکی در حال شاخ کشیدن برای همدیگر بودند.

- ببینید پرتقالای نرسیده مامان! مرلین یه پیامبر جعلیه. وراثت هم حق مامانه و همه باید به حرف مامان گوش بدید.

- اگر ما جعلی هستیم پس چطور با عصایمان دریا را به دو نیم کرده و تصویر دسترسی های گابریل را منتشر کردیم؟
-نظر مامان اینه که اینا همش کار ایلومیناتیه و مرلین تقلبیه.

جبهه مروپ هم با این حرف سری به نشانه تاکید تکان دادند و تلما هم آماده شد ذره ای شعار های فمینیستی بدهد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط اسکورپیوس مالفوی در 1403/2/7 15:08:37
ویرایش شده توسط اسکورپیوس مالفوی در 1403/2/7 15:09:09
ثروت، قدرتی است که می‌تواند به انسان‌ها اجازه دهد تا از زنجیرهای فقر رهایی یابند و به دستاوردهای بزرگ دست یابند.


Wealth is a power that can enable people to break the chains of poverty and achieve great accomplishments.


الثروة هي قوة تمكن الناس من كسر قيود الفقر وتحقيق إنجازات عظيمة.
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: پنجشنبه 6 اردیبهشت 1403 23:44
نمایش جزئیات
آفلاین
گابریل مثل فرفره میدوه داخل خانه ریدل‌ها و در پشت سرش محکم میخوره به هم. مرگخوار تازه وارد به اطراف نگاه میکنه، و پیامبر رو میبینه که یک طرف سالن وایساده، مروپ هم طرف دیگه سالن وایساده و جفتشون دارن به هم چشم غره میرن.

گابریل به سرعت خودشو میرسونه به مرلین، و از ردای بلندش آویزون میشه و خودشو میکشه بالا و درحالی که اشک شادی تو چشماش حلقه زده، مرلینو بغل میکنه و میگه:
- ممنون که منو قبول کردید پیامبر بزرگ، مطمئنم که با هم میتونیم همه رو به راه درست هدایت کنیم.

و صدایی که گویا از رادیو پخش میشد و لحن شادی داشت، در اون طرف سالن شنیده شد:
- بله بله، کاملا درست میگید. رژیم غذایی خوب خیلی مهمه. برای همین من همیشه گوشت تک‌شاخ و سایر گوشت‌هارو خیلی خوب میپزم و میجوم... البته در مورد پختنش بعضی وقتا شبهه وجود داره هاهاهاها.

و مرلین یک‌هو معجزه‌ای به رنگ صورتی و قرمز پرت کرد سمت مروپ.
و کم کم بقیه مرگخوارا جمع شدن تا جناحشون برای رهبری مرگخواران رو انتخاب کنن.
و الستور دچار حس خوش گذرونی شدیدی شد:
تصویر تغییر اندازه داده شده


و اعلان جنگ بین مادر لرد سیاه و مرلین پیامبر هم رسمی شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Smile my dear, you're never fully dressed without one
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: پنجشنبه 6 اردیبهشت 1403 23:33
نمایش جزئیات
آفلاین
مروپ به محض گفتن این حرف با بشکنی در خانه‌ ریدل‌ها رو باز می‌کنه تا دو نفری که پشت در به انتظار وایساده بودن ظاهر بشن. گابریل و الستور هر دو با لبخندی بر لب جلوی در منتظر بودن تا مجوز ورودشون صادر بشه.

در حالی که الستور با متانت تمام وایساده بود، گابریل سر جای خودش بالا و پایین می‌پرید و فریادِ "من من من!" سر می‌داد و دستشو برای مروپ تکون می‌داد.

- گوزن مامان! تشریف بیار داخل که دم در بده!

الستور تشریف میاره داخل و گابریل هم پشت سرش می‌خواد بیاد تو که ناگهان در به روش بسته می‌شه و فقط صدای مروپ از پشت در شنیده می‌شه که می‌گه:
- تو نه! برو سیاهیای درونتو تقویت کن!

اما گابریل پر انرژی‌تر و امیدواتر از این حرفا بود که به این زودی قطع امید کنه و هم‌چنان با هیجان سرجاش وایمیسه و طولی نمی‌کشه که در مجددا باز می‌شه.

- ما بعنوان پیامبر عظیم جادوگران و بواسطه حق الهی، هدایت مرگخواران رو برعهده گرفته و تاریکی‌های درون گابریل رو می‌بینیم! بیا داخل!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: پنجشنبه 6 اردیبهشت 1403 23:24
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جدید

روزی از روز های بهاری، مروپ در حال پاسداری و حفظ آرمان های پسرش در غیاب او بود که ناگهان پیرمردی کریه المنظر از سقف خانه ریدل ها خود را به داخل ساختمان پرت کرد.

پیرمرد ریش هایش را تکاند و تاجی پلاستیکی بر سرش گذاشت.
-دیشب در خواب به من وحی شد که منجی شما هستم. من...مرلین کبیر... با تکیه به جایگاه ارباب شما را به سوی نیک بختی و سعادت هدایت خواهم کرد.

گروهی از مرگخواران پیژامه های گل گلی ای از هوا ظاهر کردند و به افتخار مرلین تکان دادند.

-چه خبرتونه؟ چـــه خبرتونه؟! دور روز عزیز مامان رفت سریع اغتشاش راه انداختین؟ مشتی خس و خاشاک شدین؟ خنجر از پشت؟ آیا به یاد ندارین که عزیز مامان دست مامانو در هوا رو به شماها بلند کرد و گفت هرکس من ارباب او هستم مامان من بانوی اوست؟!

مرگخواران چنین خاطره ای را چندان در خاطر نداشتند.

مروپ تاجی طلایی را بر سر گذاشت که باعث شد چشمانش به قرمز تغییر رنگ دهد.
-ولی مامان خیلی خوب یادشه و نمیذاره کسی غیر خودش جایگاه عزیزمامانو حتی به اندازه یک سانتی متر صاحب بشه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: و ناگهان… ارباب
ارسال شده در: یکشنبه 2 اردیبهشت 1403 23:59
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد سیاه دوست نداشت حواسش پرت بشه، و در نتیجه با نگاهش، چشمان هکتور رو سوراخ کرد که دیگه از این حرکتا نکنه.
هکتور که داشت توی چشم‌های ذوب شده‌ش معجون "بازسازی چشم ذوب شده توسط نگاه ارباب" رو می‌ریخت، گفت:
- کاملاً ارزششو داشت ارباب!

لرد لبخندشو پنهان کرد. خیلی وقت بود چنین حرکت خارق‌العاده و قدرت‌نمایانه‌ای نزده بود!
- بیاید برگردیم به مهمانی تولد زیبایمان عوض حواس پرتی و این کارهای دغل بازانه!

و در نتیجه، هکتور که حالا به خاطر تاثیر معجون‌هاش، همه جای بدنش داشت چشم در میاورد، کاملاً دستور لرد رو تایید کرد و همراه لرد به مهمونی برگشت.
اما در کمال تعجب، مهمونی‌ای وجود نداشت.
در واقع تمام چراغ‌ها خاموش بودن، و به نظر می‌رسید در عرض چند دقیقه کل خانه ریدل‌ها متروکه شده باشه.
لرد سیاه اخم کرد.
- مرگخواران ما؟

و ناگهان تمام چراغ‌های خانه ریدل‌ها روشن شدن.
- تولدتون مبارک ارباب!
- الان یعنی نصف آزمایشگاه رو ترکوندید، حواس ما رو پرت کردید، که وسط جشن تولدمون دوباره برامون تولد بگیرید؟

مرگ‌خواران با خوشحالی سوال لرد سیاه رو تایید کردن.
لرد سیاه چهره تک تک مرگ‌خوارانش رو از نظر گذروند، شونه‌ای بالا انداخت، و گفت:
- زیر سایه‌مان، سورپرایزمون کنید!

و البته که مرگ‌خواران، لرد سیاه رو به بهترین نحو سورپرایز کرده بودن!
اما به دور از جمع، در گوشه‌ای از سالن، الستور و گابریل ایستاده بودن و نگاهشون میکردن. الستور مثل همیشه لبخند به لب داشت.
- چه جمع لذت‌بخشی... دیدنشون واقعاً باعث خوشحالی و آرامش خاطرم میشه.
- منم همینطور، میدونی لرد سیاه اجازه داد بغلش کنم و پرتم نکرد و سعی نکرد با بالش خفه‌م کنه؟
- فهمیدن اینکه چی تو ذهنت می‌گذره و چرا، واقعاً کار سختیه.

و بعد، هر دو به شدت زدن زیر خنده و به مهمونی که همچنان تا پاسی از شب ادامه داشت، نگاه کردن.


پایان

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: و ناگهان… ارباب
ارسال شده در: یکشنبه 2 اردیبهشت 1403 20:10
نمایش جزئیات
آفلاین
ارباب همچنان داشت دنبال خسارات احتمالی می گشت. اینور آزمایشگاه را نگاه کرد، دید خسارت نیست. آنور آزمایشگاه را نگاه کرد، دید خسارت هست! و اون هم عجب خسارتی! هکتور برای اینکه حواس پرتی ارباب کاملا دقیق پیش برود، نصف آزمایشگاه را ترکانده بود و با خرسندی به دسته گلش نگاه می کرد.

- هکتور!

- اهم... ارباب... (صدای قورت دادن در گلو که حاکی از این باشه که خیلی خرابکاری شده و طرف اصلا تو وضعیت خوبی نیست و این صوبتا)

- این چیه هکتور؟

- حواس پرتی! ارباب!

-

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: و ناگهان… ارباب
ارسال شده در: یکشنبه 2 اردیبهشت 1403 19:32
نمایش جزئیات
آفلاین
آیلین با لبخندی پر از اعتماد به نفس به مرگخواران نگاه کرد.
-بسپارینش به من!

نقشه‌شان کامل بود. کادو باید طبق زمان بندی ای دقیق، در اتاق دیزی به آیلین منتقل می‌شد و سپس تا راه آشپزخانه در طبقه‌ی دوم برده شده و بعد از پرت شدن حواس لرد توسط اسکورپیوس و ایزابل، مخفیانه به دست گابریل و کاغذکادو ها می‌رسید. مرگخواران مدت ها برای این نقشه زمان گذاشته بودند.

کادو یک کارتن مکعبی شکل به ضلع نیم متر و وزنی تقریبا سنگین بود. درون آن، قلبی سیاه و شیشه ای قرار داشت که جاکلیدی به شکل به آن وصل بود. آیلین آن را با دو دست گرفت و پس از نگاهی سریع به ساعتش، از اتاق دیزی بیرون رفت. تا پله ها دوید و از آن ها بالا رفت اما به محض اینکه خواست وارد آشپزخانه شود، صدای لرد از پله‌ها به گوش رسید. آیلین بدون معطلی در اتاق سمت چپش را باز کرد و وارد آن شد.

-آیلین تو اینجا...

آیلین انگشتش را به نشانه‌ی سکوت جلوی دهانش گرفت. بلاتریکس متوجه عملیات شد و موقتا با وضعیت کنار آمد. آیلین گوشش را روی در گذاشت.

-ارباب... ما باید خبر بدی رو بهتون اطلاع بدیم.

-چه شده؟

-هکتور آزمایشگاه رو منفجر کرده. همراه ما بیاین تا خسارت رو بهتون نشون بدیم.

به محض دور شدن صدای اسکورپیوس، آیلین از اتاق بیرون رفت و وارد آشپزخانه شد. جعبه‌ی کرفس های مروپ را کنار زد و دکمه ی پشت آن را فشار داد. دریچه‌ای در سقف باز شد. آیلین روی پنجه‌ی پا بلند شد تا بتواند جعبه را به درچه برساند. دستی جعبه را گرفت و لحظه ای بعد چهره‌ی گابریل پدیدار شد. گابریل لایک نشان داد و دوباره داخل برگشت.

-عملیات انجام شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: و ناگهان… ارباب
ارسال شده در: یکشنبه 2 اردیبهشت 1403 19:04
نمایش جزئیات
آفلاین
شور و حرارت هر لحظه در عمارت ریدل افزایش پیدا میکرد و مرگخواران یکی یکی تولد لرد سیاه را تبریک گفته و با دادن هدیه های خود که هر لحظه بیشتر می شد شور و شوق مراسم رو افزایش می دادند. اسکورپیوس هم از این قضیه مستثنی نبود و مشغول هدایت کردن کارگران استخدام شده برای ساخت بیلبورد تولد لرد سیاه بودند. اسکورپیوس برای جشن میل به پول و ثروتش را نادیده گرفت بود و سعی کرده
حسابی برای این مناسبت خرج کند.

- وسایل آتش زا رو بیارین! این سمت....نه! در چشمان من شوخی میبینی ؟ گفتم ببرش سمت راست چرا رفتی تو بزرگراه شکم دیزی؟

کارگر بیچاره عرق خستگی اش را پاک کرد. اسکورپیوس پول ناچیزی به او داده بود و حالا داشت سر او داد و بیداد و برایش خط نشان می‌کشید و اعصاب کارگر بیچاره را خراب کرده بود.

اسکورپیوس همین که کار کارگران به پایان رسید فریاد خوشحالی را سر داد و به عکسی که در مورد تولد لرد سیاه بود تهیه شده بود نگاه کرد. امیدوار بود لرد سیاه حاصل کار او را ببیند و تبریک تولد او را بخواند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ثروت، قدرتی است که می‌تواند به انسان‌ها اجازه دهد تا از زنجیرهای فقر رهایی یابند و به دستاوردهای بزرگ دست یابند.


Wealth is a power that can enable people to break the chains of poverty and achieve great accomplishments.


الثروة هي قوة تمكن الناس من كسر قيود الفقر وتحقيق إنجازات عظيمة.
پاسخ به: و ناگهان… ارباب
ارسال شده در: یکشنبه 2 اردیبهشت 1403 01:26
نمایش جزئیات
آفلاین
مروپ کل سال منتظر بود. منتظر روزی در قشنگ ترین فصل سال. روزی که طبیعت در جلوه کننده ترین حالتش خودنمایی میکرد و شکوفه های بهاری زیباییشان را به رخ همگان می کشیدند. اما مروپ به خوبی به خاطر داشت که از روزی که عزیز مامانش پا به عرصه هستی گذاشت همه چیز عوض شد. از آن روز قشنگ ترین شکوفه ها هم توانایی رقابت در برابر زیبایی شکوفه بهارنارنج مامان را نداشتند. حتی قوی ترین رودخانه های بهاری هم قدرتشان را در برابر شکوه قله اورست مامان از دست داده بودند. مروپ در این مبارک ترین تولد سال خوشحال ترین مادر دنیا بود.

البته این همه خوشحالی اصلا مانع انجام رسالتش نبود!
-عزیز مامان ببین دیزی بی کران مامان چه کیکی برات تدارک دیده! تازه روی کیکتم مامان یه عالمه شکلات مرغوب ریخته.

لرد با تردید نگاهی به مروپ انداخت. آیا ضربه ای به سر مادرش خورده بود؟ نگاهی دقیق تر به کیک انداخت. شکلات مرغوب...پودر شکلات...شونیز های شکلاتی در اطرافش...گوجه فرنگی خائنی که خودنمایانه از لای کیک بیرون زده بود...

مطمئن شد ضربه ای به سر مادرش برخورد نکرده است.
-بسیار زحمت کشیدید مادر!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!