جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

9 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
9 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

آخرین گروه‌بندی‌ها

[[continious]] حــــمــــلــــه!

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: جمعه 7 اردیبهشت 1403 20:21
نمایش جزئیات
آفلاین
مرلین و مروپ همزمان به سمت هری و محفلیا حمله میکنن، محفلیا و مرگخوارا رو بدون استثنا مثل توپ بولینگی که به مهره‌ها برخورد میکنه پرت میکنن به اینطرف و اونطرف و در حالی که بر اثر برخورد دست و پا و خود ملتی که به اطراف پرت کرده بودن، خودشونم مقداری کبود و زخمی میشن، به هری میرسن، و هر کدوم یکی از دستای هری رو میگیرن و سعی میکنن هری رو به سمت خودشون بکشن.
- هری مامان؟ بیا بریم بهت کلی سبزیجات مقوی بدم.
- نه بیا بریم بهت آموزشات راه و روش مرلینو بدیم و به قدرت‌های فرای تصورت برسونیمت. گوش نکن به حرفش.
- نه به حرف این پیامبر کذاب گوش نکن، بیا با من بریم، کلی غذاهای سالم داریم پیش من.

هری تا اینجا فهمیده بود صاف بین مرگخوارا اومده، ولی نمیدونست این مرگخوارا چرا انقدر عجیبن و چی شده و کاملاً دچار شوک شده بود و زخمش هم درد گرفته بود.
- آی زخمم! ولم کنید! آی دستام! شماها چجوری مرگخوارایی هستید؟!
- بهترین نوع مرگخوارا! پیامبرشونیم. وحی میگیریم از عالم بالا.
- مامان همه مرگخوارا هستم و پسرم که قربونش برم هم دشمن بزرگته و میخواد سر به تنت نباشه، پس میشه گفت بهترین مرگخوارا هستیم با سالم‌ترین غذاها!

هری هنوزم نمی‌فهمید. چرا مرگخوارا به جای کشتنش یا تحویلش به لرد میخواستن بکشوننش سمت یکی از دو جبهه‌شون؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Smile my dear, you're never fully dressed without one
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: جمعه 7 اردیبهشت 1403 19:50
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
از قضای روزگار شانس دیزی ازینم بدتر بود و حتی قرار نبود تو قسمت بعدی هم جایگاه ستاره بودنش رو پس بگیره. چون وسط این هاگیر واگیر به ناگاه دودی در گوشه ای بلند میشه و از وسطش یه پسر عینکی خوشتیپ با موهای به هم ریخته و چشمایی که به مادرش رفته بود سر میرسه.
- پراکنده شین دودها! بذارین ببینم بالاخره این زمان‌ برگردون تونست منو به جایی ببره که پدر و مادرمو نجات بدم؟

هری برای چند ثانیه اشک میریزه اما ناگهان حس میکنه توجهات زیادی بهش جلب شده و با محو شدن دودها هزاران چشم میبینه که بهش زل زده بودن.
- اوه... سلام؟ شما کی باشین؟

شاید هری در نگاه اول نتونسته بود جمعیتی که جلوش ایستاده بودن رو تشخیص بده، ولی جمعیت به خوبی تشخیص داده بودن کسی که ظاهر شده هری پاتره! اما به جای اقدامی خشن، به نظرشون بالا آوردن آستین هاشون که نشان مرگخواریشون به نمایش داده بشه به اندازه کافی خوفناک بود.

- هه هه... مرگخوارا... چه سورپرایزی!

هری به سرعت پشتشو به سمت مرگخوارا میکنه، به سراغ زمان برگردانش میره و چند بار رو سرش میکوبه.
- لعنت بهت. اینجا کجا بود منو آوردی؟ پس حامیان پسر برگزیده کجان؟

همین حرف کافی بود تا ناگهان جماعت محفلی که برای محافظت از پسر برگزیده تو جیب‌ ها، گوش‌ هاش، لا به لای دکمه لباسش و هر فضای خالی توی کوله پشتیش که ممکن بود پنهان شده بودن، شروع کنن به بیرون اومدن از مخفیگاهشون.

هری با دیدن محفلیا که از همه جاش میریختن بیرون با قدرت برمیگرده سمت مرگخواران.
- شنیدم کمک میخواستین؟

دو جبهه در حال جنگ مرگخواران با حالت تهدید آمیزی به هم، و بعد به هری و محفلیا نگاه میکنن.
و به این نتیجه میرسن که قطعا کمک میخواستن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: جمعه 7 اردیبهشت 1403 18:13
نمایش جزئیات
آفلاین
دیزی در دو راهی بزرگی قرار گرفته بود. از یک طرف نمی‎‌تونست معجزات مرلین رو نادیده بگیره و از طرف دیگه وعده‌های وسوسه‌انگیز مادر لرد قرار داشت. همین‌طور که دیزی داشت این‌پا و اون‌پا می‌کرد و تو ذهنش حساب کتاب سرانگشتی می‌کرد که باید چه انتخابی بکنه، ناگهان صدای قار و قور شکمش به هوا بلند می‌شه.

مروپ بدون معطلی یک قدم به جلو میاد.
- می‌بینی آلبالوی مامان؟ اعضا و جوارح بدنت دارن باهات صحبت می‌کنن که کدوم سمت رو باید انتخاب کنی.

اما مرلین هم که کوتاه بیا نبود! پس اونم یه قدم جلو میاد.
- ولی ما همین چند ثانیه پیش معجزه‌ای برات رقم زدیم! گول نخور دختر.

وضعیت طوری می‌شه که مروپ یه قدم جلو میاد و یه جمله می‌گه، و مرلین هم در جواب یه چیز دیگه میاد و قدم دیگه‌ای به جلو برمی‌داره. اینقد این حرکت تکرار می‌شه تا این که مروپ و مرلین چشم در چشم هم در یک قدمی هم قرار می‌گیرن!

- اممم... هی؟ قرار بود من ستاره این قسمت سوژه باشما!

این صدای دیزی بود که به حاشیه رونده شده بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: جمعه 7 اردیبهشت 1403 17:25
نمایش جزئیات
آفلاین
- برید سنگر بگیرید!

مرلین این رو میزنه و خودش رو میندازه پشت یکی از سنگر هایی که از حوری های درگاه ملکوتی درست شده بود. الستور به موقع خودش رو نجات میده، با اینکه سایه ش یکم دیر میکنه و در حد یه املت تک تخم مرغی، رُبّی میشه! اسکورپیوس از فرصت بدست آمده استفاده می کنه و چند تا ظرف رو از رب پر می کنه تا بعدا به قیمت گزافی به فروش برسونه. بقیه یاران مرلین نیز هر کدام به نوعی، در این وانفسا املتی میشن!

- دِرررررر... دِرررررر

دیزی همچنان از اینکه می توانست دِررررر کند خوشحال و شادان بود. اما مرلین آنچنان علاقه ای به این اتفاق نداشت. به همین دلیل از بین دو حوری ای که به عنوان سنگر، انتخابشان کرده بود، عصایش را به سمت دیزی گرفت و وردی را زیر لب زمزمه کرد.

- دِرررررر... دِررر... دِر... دِ... عه! چرا خراب شد؟
- ما بودیم فرزندم. دیگر دِرررر نمی کند! این هم یکی دیگر از معجزات ماست. بیا به آغوش ما. بیا به سمت رستگاری و بارگاه ملکوتی و حوری! تمام ضایعات بارگاه ملکوتی را میدیم به خودت تا آبشون کنی. پورسانت هم بیشتر از 90 درصد نمیگیریم ازت. خیالت راحت.

دیزی نگاهی به رگبارش انداخت. تازه داشت دستش گرم میشد. اما پیشنهاد وسوسه کننده مرلین را نیز نمی توانست فراموش کند. از پشت رگبارش پایین آمد و منوی خود را که از انواع ضایعات درست کرده بود، در آورد تا به مرلین تقدیم کرده و به او بپیوندد. تازه منو را از آستینش در آورده بود که مروپ گفت:

- آش شله قلمکار مامان! میدونی که بیای اینور، تا آخر عمرت همه مدل غذا و دسر خوشمزه برات درست می کنیم؟ :pretty:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: جمعه 7 اردیبهشت 1403 14:57
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
گوجه پس از برخورد به هدف، پیروزمندانه دست‌های نداشته‌اش رو توی هوا تکون می‌ده و منتظر می‌مونه تا مورد تشویق و قربون صدقه مروپ واقع بشه.

ولی زرشک!
بخاطر نیروی گرانشی بالاخره از هدف جدا، و پهن زمین می‌شه و اینجاست که برای اولین بار فرصت برانداز کردن فرد مورد نظر رو پیدا می‌کنه: یه موجود نسبتا بی آزار با کراوات آبی، که پشت وانتش نشسته و محل برخورد گوجه به سرش رو ماساژ می‌ده.

- من که نشستم این گوشه دارم نون و ماستمو می‌خورم! شیطونه می‌گه همین گوجه رو...

به سمت گوجه برمی‌گرده و با دیدن اون که در حال لرزیدن و عقب عقب رفتن بود، جمله‌اش رو قطع می‌کنه. یه لبخند شیطانی روی صورتش می‌شینه و برخلاف تمام تلاش‌های گوجه بیچاره برای فرار، اون رو برمی‌داره و می‌پره پشت وانت.
- که اینطور... پس وقتشه منم یه خودی نشون بدم...

با یه حرکت چوبدستی، یه رگبار جنگی رو پشت وانتش ظاهر می‌کنه که کمی متفاوته. خشابش به جای گلوله، از گوجه‌هایی قراره پر بشه که همونجا پشت وانت برای فروش قرار گرفته بودن.
دیزی گوجه مامان رو که تا الان تو مشتش بوده، توی مخزن گوجه‌های رگبار می‌ذاره.
- وقتشه ماموریتت رو کامل کنی عیز دلم.

بعد از پر کردن مخزن، وانت که روی حالت راننده خودکار بوده، از گوشه کادر وارد میدون جنگ می‌شه و دیزی هم پشت رگبار، دِرررر دِرررر کنان با فریادهایی شیطانی ملت رو با رب و گوجه یکی می‌کنه!

- دیزی مامان داره از گوجه‌های مامان علیه مامان و غیر مامان استفاده می‌کنه؟

مروپ، با آبکشی به سر و ملاقه‌ای در دست از پشت سنگر بیرون میاد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

Together we do whatever it takes
We're in this pack for life
We're wolves
We own the night!


Hell is empty
And all the devils are here

William Shakespeare
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: جمعه 7 اردیبهشت 1403 12:09
نمایش جزئیات
آفلاین
گوجه مامان با دعای خیری که از جانب مامان مروپ می‌گیره، انرژی مضاعفی می‌گیره. بنابراین در حالی که در بدو حرکت، اسکورپیوس که چند قدمیشون وایساده بود رو نشونه گرفته بود، حالا با این انرژی تصمیم می‌گیره نقطه دورتری رو مورد هدف قرار بده.

پس گوجه همین‌طور می‌ره و می‌ره، نمی‌دونی تا کجا می‌ره... این وسط از موانع زیادی عبور می‌کنه. اول از جلوی دهن باز تلما که حالا جملات فمنیستیش رو پیدا کرده بود و در حال بیانشون بود عبور می‌کنه. بعد از لای موهای گابریل عبور می‌کنه. ایزابل رو که با لنگه کفشی دنبال یکی از هوادارای مرلین گذاشته بود رو جا می‌ذاره. از بالای کلاه لادیسلاو هم رد می‌شه و...

- شپلخ!

بالاخره به مقصد می‌رسه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در 1403/2/7 12:29:47
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: جمعه 7 اردیبهشت 1403 11:52
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه تا این پست:

لرد سیاه غایبه. مروپ و مرلین هردوشون ادعای رهبری مرگخوارا رو دارن و یه جنگ با هم به راه انداختن. مروپ درخواست مرگخواری گابریل رو رد میکنه و درخواست الستورو تایید میکنه. مرلینم معجزه میکنه و چندین دسترسی مرگخواری بجای یکی به گابریل میده. حالا گابریل هم به گروه مرلین پیوسته و میخواد خونه ریدل هارو پر مهر و محبت کنه.
الان دوریا و الستور در حال شرط بندین که کی قراره برنده این جنگ باشه...مروپ یا مرلین؟
________


-چه جلافتا! دارن شرط میبندن سر مامان!

مروپ دست دوریا و الستور را گرفت و کشان کشان به پشت گونی های برنج که سنگرش بود رساند. دو عدد قابلمه بر روی سر هر دو آنها چپاند و یک عدد ملاقه به آنها داد.

دوریا سعی کرد با اعتراض قابلمه را از سرش بردارد.
-آقا من فقط اومدم شرط ببندم که مروپ بازنده میشه. منو کجا آوردی؟! این قابلمه چیه رو سرم؟!

مروپ چندین کیلو گوجه از جیبش در آورد و یک گوجه هم در دهان دوریا چپاند.
-خب سربازان جان بر کف مامان. وقتشه دشمنان خانه ریدل هارو حسابی گوجه ای کنیم.

مروپ یک گوجه را هوا انداخت و با ملاقه ضربه محکمی به آن زد.
-ماموریت بخیر گوجه مامان!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: جمعه 7 اردیبهشت 1403 09:54
نمایش جزئیات
آفلاین
الستور هنگامی که به آرامی پشتش را از دیوار بلند کرد تا به سمت مروپ و گروهش برود، متوجه فرد دیگری شد که در فاصله‌ای نه چندان دور به دیوار تکیه داده بود. کسی که تا به این لحظه هیچ کس متوجه حضورش نشده بود.
دوریا دست به سینه و در حالیکه یک پایش را هم به دیوار تکیه داده بود، سرش را به سمت الستور برگرداند و لبخند کم‌رنگی روی چهره‌ش نقش بست.
-مثل اینکه جبهه‌ت رو انتخاب کردی.

الستور دو دستش رو روی عصایش که جلویش قرار داشت گذاشت و کمی به آن تکیه داد.
-و تو جبهه‌ت رو انتخاب نکردی.

لبخند دوریا بزرگتر شد و سرش را کمی کج کرد.
-طرف برنده هنوز معلوم نیست.

چشم‌های قرمز الستور برقی زد.
-ولی طرف سرگرم کننده معلومه.

دوریا شانه‌هایش رو بالا انداخت.
-طرف سرگرم کننده همیشه برنده نیست.
-و به نظرت کی قراره برنده بشه؟

دوریا درحالیکه الستور را برانداز می‌کرد، لبخند دیگری زد.
-دوست داری شرط ببندیم؟

ماجرا داشت سرگرم‌کننده‌تر می‌شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
All sins are attempts to fill voids
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: جمعه 7 اردیبهشت 1403 02:03
نمایش جزئیات
آفلاین
اصولاً در اون وضعیت که دو جبهه سیاه با هم درگیر بودن که رهبر بر حق مرگ‌خوارا رو تعیین کنن، هرکس مشغول به کاری بود.
به غیر یک نفر.
و اون هم الستور بود که به دیوار تکیه داده بود، با لبخند به درگیری بقیه نگاه میکرد، و سایه‌ش هم آزادانه برای خودش می‌چرخید و گاهی هم سعی میکرد بکشونتش توی دیوار و باهاش یکی بشه، که البته موفق نمیشد.
و الستور چشمای سرخش رو برای پیدا کردن یک مقدار سرگرمی به سمت چپ چرخوند، و صحنه رو مشاهده کرد که مرلین درحال کندن تیکه‌های ریشش و تقدیسشون و دادنشون به طرفداراشه که در مبارزه پیش رو شانس زنده موندن و پیروزیشون بالاتر بره.

الستور خمیازه‌ای کشید، ولی لبخند روی لب‌هاش جایی نرفت. و بعد سرش رو به سمت راست چرخوند، مروپ رو دید که به دست تک تک سبزیجات و میوه‌ها نیزه و شمشیر میداد و با طرفدارانش جفتشون میکرد که با هم تمرین کنن و آماده درگیری فیزیکی بشن.
دیدن این صحنه، باعث شد لبخند محوش تبدیل به لبخندی بزرگ و دندان نما بشه. طرفی که بیشتر سرگرمش میکرد رو پیدا کرده بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Smile my dear, you're never fully dressed without one
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: جمعه 7 اردیبهشت 1403 01:31
نمایش جزئیات
آفلاین
گابریل که متوجه شده بود تلما در تلاشی طولانی برای بر زبون روندن چیزیه که تا اون لحظه هنوز موفق نشده بود تکمیلش کنه، با پرشی خودشو به تلما می‌رسونه.
- هی تلما... پیشت پیشت... منوی منو می‌بینی؟

گابریل اینو می‌گه و از تو آستینش منویی رو در میاره که عکس تک‌شاخ روش کشیده شده که روی رنگین‌کمونی پیتیکو پیتیکو می‌کنه و خودشم رنگارنگه.
- اون دختره رو هم می‌بینی؟

این‌بار گابریل با انگشت اشاره‌ش دلفی رو نشون می‌ده.
- دختر لرد از یک طرف... من با قوی‌ترین منو از طرف دیگه... آیا ایمان نمیاری به...

گابریل جفت دستاشو بالا میاره و به سمت مرلین می‌گیره.
- به پیامبر اعظم؟

تلما که در تمام مدت با چهره‌ای بی‌احساس نگاهش رو از منوی تک‌شاخی، به دلفی و سپس به مرلین انداخته بود، حالا به گابریل خیره می‌شه.
- نع!

تلما به همین سادگی اینو می‌گه، گابریلو همونجا رها می‌کنه و می‌ره تا به کار خودش برسه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!