جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

52 کاربر(ها) آنلاین هستند (30 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
52 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: دکه کدخدای دهکده
ارسال شده در: پنجشنبه 21 تیر 1403 22:40
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده

با غرش موتور های سریع السیر وزارتخانه، اعضای گروه نجات حتی قبل از زمان گفته شده در پست قبلی به محل زلزله زده رسیدند. هاگزمید حتی از تخمین های محاسبه شده هم بسیار ویران تر شده بود به طوری که اگر خود مرلین و تمام فرشته هایش هم دست به دست هم میدادند و بازی ترامپولین را در سطح زمین برگزار میکنند شدت حادثه در این حد نمیشد.

- دوستان بنظر من بیخیال بشیم. هر کسی هم زنده مونده باشه قطعا به زودی دعوت حضرت مرلین رو لبیک میگه. میتونیم بر گردیم وزارتخانه ادای آدمای وظیفه شناس رو در بیاریم کسب کار راه بندازیم. انگار نه انگار.

بعد این اظهار نظر یکی از اعضای گروه نجات که همگی به خوبی میدونیم کی بوده برای اجرا دموکراسی دستشو به نشانه رای گیری جلو میاره و با شش رای مخالف از صحنه خارج میشه. با خارج شدن فرد مربوطه، ملانی که جزو عاقل ترین افراد گروه نجات بوده داوطلبانه میاد جلو تا نقشه راه نجات رو تعیین کنه.

- خب بچه ها باید سریع پیش بریم. هر لحظه که میگذره تاثیر گذاره و جون یک نفر بازمانده بهش وابسته ست. دوتا گروه تشکیل بدین یه گروه گشت برای پیدا مجروحان هاگزمید و یه گروه برای نجات.

با پایان نطق ملانی و اشاره دستش اعضا تقسیم شدند. اسکورپیوس گابریل و رزالین در گروه گشت و چهارنفر باقیمانده در گروه نجات قرار گرفتند. حالا که کار تقسیم وظایف به پایان رسیده بود وقت انجام نجات بازماندگان بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ثروت، قدرتی است که می‌تواند به انسان‌ها اجازه دهد تا از زنجیرهای فقر رهایی یابند و به دستاوردهای بزرگ دست یابند.


Wealth is a power that can enable people to break the chains of poverty and achieve great accomplishments.


الثروة هي قوة تمكن الناس من كسر قيود الفقر وتحقيق إنجازات عظيمة.
پاسخ به: دکه کدخدای دهکده
ارسال شده در: پنجشنبه 21 تیر 1403 21:56
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده


تیم نجات به آرومی در حال حرکت به سمت محل استقرار بود و درباره اتفاقات چند روز اخیر صحبت می‌کردن.
- حالا چرا با موتور باید می‌رفتیم؟ مگه ما جادوگر نیستیم؟ آپارات چش بود؟

ایزابل غرغرکنان این حرفو به زبون میاره و لگدی به باک موتور می‌زنه. اسکورپیوس با این که به نظر با ویراژ دادن با موتور تو آسمون بسیار حال می‌کرد، اما هم‌چنان باهاش موافق بود.
- واقعاها! اصلا به فکر گالیونای وزارتخونه نیست. چرا باید برا چند تا موتور هدرش بده؟ می‌داد من یه کسب و کاری راه می‌نداختم دوبله سوبله براش گالیون جارو می‌کردم.

گابریل شروع به ناز کردن موتورش می‌کنه.
- نگین اینطوری! موتورا می‌شنون ناراحت می‌شنا. مگه چشونه؟ اتفاقا من خیلی هیجان‌زده شدم وقتی با موتورم آشنا شدم.

ملانی که این وسط به نظر عاقل‌ترین فرد جمع میومد، توجه همگان رو به نکته‌ی مهمی جلب می‌کنه.
- دقت کنین که ما خبر نداریم زلزله دقیقا کی میاد و کدخدا هم زیرش زد! این پرواز ما با موتور هم نمادینه و هم خب... واقعا نمی‌دونیم کی زلزله میاد و اینطوری طولانی مدت معطل نمی‌شـ... اون چیه؟

ملانی حرفشو می‌خوره و به هاله‌ای که چشمان تیزبینش دیده بود از دور به سمتشون میاد اشاره می‌کنه. همه سرعتشونو کم می‌کنن تا بالاخره با نزدیک شدن هاله و لب به سخن گشودنش متوجه می‌شن پاترونوسی از طرف وزارتخونه‌س.

"زلزله هاگزمید اتفاق افتاد!"

پیام کوتاه بود، اما واضح! روندا با شنیدن این حرف موتورو محکم می‌چسبه و نگاهشو به دکمه‌های فراوونِ روی موتور می‌دوزه.
- باید زودتر خودمونو به هاگزمید برسونیم. وزیر چی گفت؟ یکی از این دکمه‌ها توربوئه که اگه فشارش بدیم موتورا سرعت می‌گیرن؟ کدوم یکی بود؟
- قرمزه!

همه همزمان با شنیدن "قرمزه" دکمه قرمز رنگ جلوشون رو فشار می‌دن و ناگهان دودی اتفاقا به رنگ رنگین‌کمون از انتهای هر 7 موتور خارج می‌شه و موتورها چنان سرعتی می‌گیرن که بدون شک تنها چند دقیقه کافی بود تا به دهکده هاگزمید برسن...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
🦅 Only Raven 🦅
بزرگ شدم!
پاسخ به: دکه کدخدای دهکده
ارسال شده در: پنجشنبه 21 تیر 1403 18:31
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده

سوژه جدید!


روزی روزگاری کدخدایی در یک دهکده جادویی زندگی می‌کرد. اسم این کدخدا جعفر بود و خیلی به گوسفنداش علاقه داشت. توی اون دهکده همه مردم به خوبی و خوشی زندگی می‌کردند و سال‌ها بود که خبری از هیچ حادثه یا دردسری نشده بود. هرکس به کسب و کار خودش می‌پرداخت و شب‌ها با خیال راحت به خونه می‌رفت و به استراحت می‌پرداخت. یکی پشم‌ گوسفندان جادویی می‌فروخت، یکی کافه دار بود و هرشب کلی نوشیدنی کره‌ای برای اهالی دهکده فراهم می‌کرد و خلاصه هرکس حلال‌وار زندگیشو می‌گذروند.

اما بعد از مدتی، کدخدا نسبت به حرف همه کس بی اعتماد شد. البته کدخدا حق داشت که دچار این بی اعتمادی بشه. چون اون به شدت تحت تاثیر گوسفندای خودش بود و مدتی بود که گوسفندهاش حال طبیعی نداشتن! گروهی ناشناس هر نیمه شب، به سراغ گوسفندای کدخدا توی طویله میرفتن و اون‌هارو چیزخور میکردن. البته خود کدخدا احساس کرده بود که مدتیه گوسفندهاش زیاد از حد خوشحالن اما هنوز بویی از چیزخور شدن گوسفنداش نبرده بود.

طرف دیگه ماجرا، توی وزارتخانه سحر و جادو، پانمدی تازه وزیر شده بود و سعی داشت وزیر خوبی باشه. کله شق بازی هاشو مدتی بود که کنار گذاشته بود و می‌خواست که به مردم کمک کنه. یک روز عادی توی دفترش داخل وزارتخونه نشسته بود و مشغول حسابرسی مالی شرکت‌های جادوییِ دولتی بود که یکی وارد اتاق شد...
- قربان یک گزارش مهم خدمت تون اوردم!
- خب بخونش برام.
- اما محرمانه‌ست قربان.
- بده ببینمش...

سیریوس گزارش رو از دست خانم منشی گرفت و بازش کرد. همینطور که به وسطای خوندن گزارش رسید، چشماش از تعجب گرد شد! طبق این گزارش قرار بود در زمان خیلی نزدیکی، یک زلزله مهیب توی هاگزمید بیاد و همه چیز رو خراب کنه!

کدخدا جعفر فقط کدخدای هاگزمید نبود، معاون پانمدی هم بود. فردای روز گزارش، کدخدا اومده وزارتخونه که با سیریوس مواجه شد...
- چرا دیروز جواب نامه وزارتخونه رو ندادی؟
- چون این چیزها همش شایعه‌ست. قرار نیست هیچ اتفاقی بیوفته.
- شایعه؟؟ یعنی میگی کارمندای دولت به وزیرشون گزارش دروغ تحویل میدن؟
- تقصیر خودته! اینقدر بهشون شکلات دادی و محصولات خوراکی کارخوتنو به خوردشون دادی، دیگه دست خودشون نیست! دوپامین‌شون خیلی بالا رفته و واسه هیجان همه کاری میکنن...
- چیزی که الان مهمه زلزله است... چرا جدی نمیگیری؟ مردم میمیرن...

این مکالمه ساعت‌ها طول کشید ولی گوش کدخدا به این حرفها بدهکار نبود.

دو روز دیگه گذشت تا اینکه سیریوس صبرش تموم شد و تصمیم گرفت یک تیم نجات تشکیل بده تا خودش به همراه اونها به هاگزمید بره و مردم رو از خطرات احتمالی نجات بده...
- همونطور که می‌بینید وزارتخونه بهترین موتورهای پرنده رو برای تیم نجات فراهم کرده تا درصورت بروز هر حادثه‌ای، بتونیم توی محل حاضر بشیم و مردم رو نجات بدیم. سوالی نیست؟

و تیم نجات سوالات‌شون رو پرسیدن:
- ببخشید میشه یه کاری کرد از موتور به جای دود، رنگین کمون بیرون بیاد؟
- حداکثر چندتا سکه... چیزه ببخشید... چندتا آدم رو همزمان میشه باهاش نجات داد؟
- من یه خانم دکترم! پشت موتور نمیشینم... گفته باشم!

بعد از چندساعت، کلاس آموزشی تیم نجات تموم شد. هرکس وسایل مورد نیاز خودشو جمع کرد و سوار موتورش شد. سیریوس قول داده بود که اگه این ماموریت به خوبی و خوشی تموم بشه، به هرکس موتور مخصوص خودش و با تغییرات دلخواه خودش رو بهش بده. همگی شکلات به دهان، با موتورهاشون به پرواز در اومدن و به سمت دهکده و محل استقرار حرکت کردن.

همون موقع، دکه کدخدا دهکده، هاگزمید


اکثر مردم دهکده به داخل پناهگاه هاگزمید رفته بودند و کمتر کسی توی مغازه یا خونش مونده بود. کدخدای دهکده هم توی دکه نه چندان سالم و قدیمی خودش مونده بود و زیر لب چیزهایی میگفت:
- همش دروغ بود! توهم وزیر بود! هیچ زلزله‌ای درکار نیست... همه چیز امنه... گوسنفدای من اصلا هم چیزخور نشده بودن... همه چیز خوبه... همه ...

زمین لرزه به جعفر امان نداد تا حرفشو تموم کنه. زلزله واقعا اومد! واقعا همه جا لرزید و هاگزمید داشت خراب میشد! جعفر زیر آوار توی دکه خودش گم شد و ساختمون به کلی روی سرش خراب شده بود. هیچ اثری از او پدیدار نبود و انگار کدخدا جدی جدی به طور کامل گم شده بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سیریوس بلک در 1403/4/21 18:47:55
We've all got both light and dark inside us. What matters is the part we choose to act on...that's who we really are

پاسخ به: دکه کدخدای دهکده
ارسال شده در: شنبه 22 اردیبهشت 1403 18:00
نمایش جزئیات
آفلاین
پات!

واقعا خوشحال میشم که انقد لطف داری و به ما سر میزنی!

تاپیک های غیرفعال بسیاری توی انجمن هست که برای پاکسازی، نیاز به خاک روب ماهر و زبده ای داره.

یکی از همین تاپیک هارو در اختیارت میزارم که ایده ات رو داخلش پیاده سازی کنی.

اما قبلش یه پیام شخصی به من بده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Lorsque vous sentirez que tout est fini, le reflet du miroir vous montrera le chemin


تصویر تغییر اندازه داده شده

تصویر تغییر اندازه داده شده

پاسخ به: دکه کدخدای دهکده
ارسال شده در: شنبه 22 اردیبهشت 1403 17:01
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
سلام مجدد بر کد خدا جعفر
و ممنون و متشکر بابت بذل توجه و تایید تاپیک هندوانه فروشی

در همین راستا و بابت سپاسگزاری از زحمات وارده، یک آهنگ به شما... ببخشید، به ببعی های شما تقدیم میکنم. امید است که باعث حرکات موزون در دمبه های ارزشمند آن ها و فراخ خاطر گردد:
ببعی تو بازیگوشی




بردلی. یا به زبان گوسفند های آدم نمای من، بعردلی!

ممنونم بابت این موزیک! گوسفند هام هم ممنونن ازت! موسیقی هنر بسیار فرح بخشیه! اما من در این مورد، بیشتر سبک های کلاسیک، موسیقی های بی کلام و صوت کتاب های معنوی رو میپسندم.
گوسفند هام هم از وقتی آدم نما شدن، همش شابع، بعچکس و بعمید صفت و اینارو گوش میدن. موسیقی هنر بسیار ارزشمند و تاثیرگذاریه. به همین خاطر کمی سخت گیرم! ولی موسیقی شما خوشنود ساختمون. و چندین بار دیدم توی اتاق اجتماعات گوسفندهام داره با صدای بلند پخش میشه و باهاش هد میزنن.
ممنونم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط کدوالادر جعفر در 1403/2/22 17:55:54
تصویر تغییر اندازه داده شده

پاسخ به: دکه کدخدای دهکده
ارسال شده در: شنبه 22 اردیبهشت 1403 15:32
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام جعفر جان!
من یه ایده برای این انجمن دارم. گفته بودی این انجمن تاپیک تک‌پستی می‌خواد، منم برات یه تاپیک تک‌پستی آوردم!

اسم این تاپیک "تالار مسابقات هاگزمید" هست. روال کارش اینه که یه سوژه داده می‌شه و بعد من برای شروع یه رول می‌زنم و توش از ۱۰ کلمه‌ى دلخواهم استفاده می‌کنم. نفر بعدی باید توی رولش از ۱۰ کلمه‌ى دیگه استفاده کنه که هرکدومشون باید مربوط به یکی از کلمات من باشن؛ مثلا اگه من از کلمه‌ى "آتش" استفاده کردم، اون می‌تونه بگه "شعله"، یا "حرارت".

بعد از من ۵ نفر باید رول بزنن. بعد امتیازها جمع می‌شن و اونی که امتیازهای بیشتری داره، برنده‌س. بعد از مشخص شدن برنده، دور بعدی آغاز می‌شه.

امیدوارم تایید بشه...


درود پات!

ایده‌ات رو خوندم، چون قراره انجمن هاگزمید، انجمنی بسیار هنرمندانه باشه، تمامی جوانب هنری‌اش رو بررسی خواهم کرد. به نظر سبک آوانگارد رو برای پیروی انتخاب کردی. من هم آدمی بسیارسوپره‌ماتیسم هستم. پس از مدتی خیلی خیلی کوتاه درخواستت رو بررسی و جوابت رو خواهم داد. :احترام:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط کدوالادر جعفر در 1403/2/22 15:46:04
ویرایش شده توسط کدوالادر جعفر در 1403/2/22 15:46:25
با یه کتاب می‌شه دور دنیا رو رفت و برگشت، فقط کافیه بازش کنی.
پاسخ به: دکه کدخدای دهکده
ارسال شده در: جمعه 21 اردیبهشت 1403 17:07
نمایش جزئیات
آفلاین
تلما!

این چوپان گذشته و رئیس مافیای گوسفندی فعلی، خیلی خوشحاله که میبینه دوشیزه هلمز توی تاپیک های این انجمن میچرخه و نکاتی که به ذهنش میرسه رو بیان میکنه! امیدواره و خوشحال تر میشه اگه بقیه هم یاد بگیرن!

نقل قول:
اول، درخواست باز شدن تاپیک تالار دوئل دهکده رو دارم. مطمئنم تو خوب حواست بهش هست.


در مورد کافه دوئل، فکر نکنم کسی وجود داشته باشه که بیشتر از خودم بخواد تا این تاپیک دوباره باز بشه و به کارش ادامه بده. اما طی مشورتی که با مدیران انجام شده، بدلیل وجود تاپیک های مشابه رینگ دوئل محفل و دوئل ارتش تاریکی این تاپیک نمیتونه به شکلی مشابه فعال بشه و برای بازگشایی باید ایده های نوین و جدیدی مطرح بشه. اما نگران نباشید. کدخدای شما بیکار نشسته و اصلا سرشار از ایده و به دنبال راه کار های جدید نیست!

نقل قول:
دوم، واسه این تاپیک، یه سوژه جدید در نظر دارم. از آخرین بار پست گذاشتن توی این تاپیک حدود ۳ سال میگذره.


درمورد درخواست دوم، اصلاح سوژه ها، پیکربندی‌شون و اتمام و شروع سوژه جدید و درکل مسئولیت رسیدگی به سوژه ها با ناظر اون انجمنه. و برای مطرح شدن سوژه جدید باید پرونده سوژه قبلی بسته شه. خیلی حرکت قشنگی نیست که یه سوژه رو باز ول کنیم و بریم سراغ سوژه باز جدید.

اما چون سوژه‌اتو پسندیدم میشه یه کاری درموردش کرد. این ایده ای که تو نوشتی خیلی کلی هست و نمیشه انقدر زود طی یکی دو پست اینقدر ماجرا رو پیش برد. ولی ایده خوبیه. من ببینم میشه سوژه قبل رو بست، بعدش بهت خبر میدم که بیای و ایده‌اتو اجرا کنی.

موفق باشی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Lorsque vous sentirez que tout est fini, le reflet du miroir vous montrera le chemin


تصویر تغییر اندازه داده شده

تصویر تغییر اندازه داده شده

پاسخ به: دکه کدخدای دهکده
ارسال شده در: جمعه 21 اردیبهشت 1403 16:28
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین
سلام جعفر! گوسفندا چطورن؟ اومدم دوتا چیز بگم و برم!

اول، درخواست باز شدن تاپیک تالار دوئل دهکده رو دارم. مطمئنم تو خوب حواست بهش هست.

دوم، واسه این تاپیک، یه سوژه جدید در نظر دارم. از آخرین بار پست گذاشتن توی این تاپیک حدود ۳ سال میگذره.
مثلا: یکی از گوسفندای جعفر، اتفاقی تحت تاثیر یه معجون قرار میگیره. این معجون باعث میشه که اون گوسفند تبدیل به آدم بشه و با خودش فکر کنه که جعفر این همه مدت اونا رو از انسان بودن محروم کرده بوده. برای همین کافه هاگزهد رو باز میکنه. همه چیز توی این کافه عجیبه. از غذا هاش بگیر تا دکورش! آخه صاحبش یه گوسفنده آدم نماست. هر کسی هم که با جعفر و کدخداییش مشکل داره میاد به این کافه تا با گوسفند ادم نما همدست بشه و با اون بر علیه جعفر قیام کنن!

پ.ن: بابت مزاحمت و حرف های چرتم، معذرت میخوام!


تلما!
مزاحمت چیه؟ حرف چرت کو؟ هیچوقت بابت وقتی که میزاری تا ایده و صحبتاتو بیان کنی عذر خواهی نکن. همیشه پای ایده هات وایسا!
صحبتاتو میخونم و پس از مدتی خیلی خیلی کوتاه بهت پاسخ میدم! ممنون که وقت گذاشتی.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط کدوالادر جعفر در 1403/2/21 16:38:30
ویرایش شده توسط کدوالادر جعفر در 1403/2/21 20:57:34
واسه چی داری تعقیبم می‌کنی؟
خیلی مشکوکی!
پاسخ به: دکه کدخدای دهکده
ارسال شده در: پنجشنبه 20 اردیبهشت 1403 22:00
نمایش جزئیات
آفلاین
برد!

خیلی خوشحالم که هاگزمید رو لایق تحقق ایده هات دیدی! حقیقتا اولش که پستتو میخوندم، چنگی به دلم نزد و خواستم ردش کنم. تا وقتی که دو کلمه نظرمو جلب کرد.

" تک پستی "

کمبود تاپیک های تک‌پستی به شدت توی هاگزمید و کل سایت دیده می‌شه. و تا جایی که یادم میاد تاپیکی نیست، یا حداقل من ندیدم که به فروش میوه یا همچین چیزی پرداخته بشه. ایده اجرایی جالبی به نظر میاد. اما روش کارشو خیلی شیوا توی پست اول توضیح بده و جوری طرز کارشو بچین که هرکسی خواست بتونه به راحتی شرکت کنه.

اینکه هرکسی که بخواد، فارغ از اینکه چه کسی هست، حتی اگه خود هاگرید نبود، بیاد اینجا و از هاگرید هندونه بخره و بزاره زیر بغل یکی دیگه، هرکی که بود، فرقی نداره! حرکت جالبیه! اگه درست مدیریت بشه به نظرم میتونه بگیره.

حداکثر تا یک ماه فرصت داری که طرحتو اجرا کنی! خودت بالای سرش باش. خودمم هستم! باهام توی پخ در ارتباط باش چون به نظرم ایده اش هنوز میتونه گسترش پیدا کنه و جای کار داره. نهایتا بعد از یک ماه اگه به نتیجه مطلوب نرسید، یا روندش اصلاح میشه، یا متوقف میشه.

موفق باشی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Lorsque vous sentirez que tout est fini, le reflet du miroir vous montrera le chemin


تصویر تغییر اندازه داده شده

تصویر تغییر اندازه داده شده

پاسخ به: دکه کدخدای دهکده
ارسال شده در: پنجشنبه 20 اردیبهشت 1403 20:15
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
سلام بر کدخدا جعفر. ناظر خفنز و فعال هاگزمید زیبا. آقا من میخوام یه تاپیکی بزنم به اسم: "هندوانه فروشی هاگزمید". حالا ماجرا از این قراره که هاگرید () که در هاگوارتز ساکنه و جنگل ممنوعه زیر دستشه، تصمیم میگیره در خاک جادویی و خاص اونجا هندوانه کشت کنه و بیاره در دهکده توریستی هاگزمید در مغازه ش بفروشه. هاگوارتز و هاگزمید هم که خب نزدیکن. تازه تصمیم داره سفارش جغدی هم قبول کنه و با موتور پرنده ش هندوانه در خونه مردم هم ببره.

اما جان مایه اصلی که در ذهن منه اینه که تاپیک تک پستی باشه و در اون هر دفعه از شخصی به صورت کاملا مبالغه آمیز تعریف و تمجید بشه. حالا در قالب توصیفات یا دیالوگ ها یا جهت دهی و سوژه سازی مثل اینکه هاگرید با زبان کوچه بازاری خودش از مشتری هاش تعریف کنه تا جذب بشن. اگه بخوام مثال بزنم: یارو یه بار تو کل عمرش تو هاگوارتز در قالب جستجوگر تیم کوییدیچ گروهش، اسنیچ رو قاپیده. حالا اونجا میایم میگیم طرف قهرمان کوییدیچ جهان بوده و ویکتور کرام ازش امضا میگیره و فدراسیون بین المللی کوییدیچ به عنوان عضو افتخاری دعوتش کرده و خلاصه تعریف های الکی و مبالغه آمیز. اصطلاحا: "هندوانه زیر بغل یارو گذاشتن". چیزهای دیگه ای هم تو ذهنمه که خب اگه مجوز دادید در پست اول مشاهده خواهید کرد.

ممنون و متشکرم


درود بر لی ترین برد دنیا.
فعلا درگیر شرکت در کلاس های هاگوارتز هستیم. درخواستتون باز شد. دیده شد. اما هنوز روی پسندیدنش فکر نکردم. پس از مدتی خیلی خیلی کوتاه بررسی میکنم و خدمتتون عرض می کنم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط کدوالادر جعفر در 1403/2/20 21:20:29
ویرایش شده توسط کدوالادر جعفر در 1403/2/21 20:57:05
تصویر تغییر اندازه داده شده