جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

8 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
6
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  61 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  179 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  196 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  291 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  198 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: نیروگاه اتمی سیاهان (بمب جادویی)
ارسال شده در: شنبه 13 مرداد 1403 21:18
نمایش جزئیات
آفلاین
اسکورپیوس با التماس به ریگولوسی که فقط چون نویسنده خیلی دوستش داشت در سوژه چپانده شده بود معلوم نبود چرا نزد مرگخواران بازگشته نگاه کرد. بین مرگخواران، او دلرحم ترین فرد بعد از گابریل به شمار می آمد.
از بخت خوب اسکور، ریگولوس معنی نگاهش را دریافت و با لحنی مانند شوالیه های فداکار گفت:
- بانو مروپ، اول من رو بازرسی کنین.

مرگ لبخندی زد. بعد از این همه وحشی گری و بی رحمی، بالاخره یک آدم فداکار بین این جماعت پیدا شده بود!
مروپ نگاهی به سر تا پای ریگولوس کرد. قطعا در معده اش حتی یک خیار هم جا نمی شد، چه برسد به گوشت تسترال! مروپ شک داشت اصلا ذره ای گوشت در میان استخوانهایش وجود داشته باشد.
- امم.. نمی خواد موز کوچولوی مامان. گوشت تسترال تو بدن تو جا نمی شه.

ریگولوس که از تمسخر لاغری اش توسط مروپ رنجیده بود، در حالی که به خودش به خاطر بدغذایی اش لعنت می فرستاد از اتاق بیرون رفت و مروپ، ساتور را بالا برد. امیدوار بود دیگر کسی مانعش نشود و بتواند تسترال های مامان را بیابد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
اگر تمام جهان نیز تو را گناهکار بدانند، تا زمانی که وجدان خودت تأییدت کند، تو بدون دوست نمی مانی.
جین ایر
پاسخ به: نیروگاه اتمی سیاهان (بمب جادویی)
ارسال شده در: شنبه 6 مرداد 1403 18:39
نمایش جزئیات
آفلاین
در حالی که دوریا آماده بود تا با بازگشت اسکورپیوس به جمع مرگخواران، لگد دیگه‌ای نثارش کنه، با شنیدن این حرف لبخندی شیطانی می‌زنه و تو گوش اسکورپیوس زمزمه می‌کنه:
- حقته! تا تو باشی موافقت نکنی.

اسکورپیوس حالا هم متوجه بود که حقشه و هم دیگه دوست نداشت نقش اصلی این داستان باشه!

در کسری از ثانیه با اشاره‌ی سر مروپ، چهار مرگخوار می‌ریزن سرش و هر کدوم یه دست و یه پاشو می‌گیرن و اونو به صندلی می‌بندن تا مروپ آماده شکافتن شکمش بشه. مروپ اکیویی می‌گه و چاقویی بزرگ و برنده رو از آشپزخونه احضار می‌کنه. بعدش تهدیدکنان چاقو رو روی شکم اسکورپیوس حرکت می‌ده.
- یکی که زیست جادوییش خوبه بگه بقایای تسترال دقیقا کجای شکم ذخیره می‌شه؟

اسکورپیوس با نگرانی نگاهشو بین مرگخوارا می‌چرخونه. در دل سالازار سالازار می‌کنه تا هیچ‌کس ندونه. این می‌تونست شانسی براش باشه که مروپ بیخیال تشریح شکم مرگخوارا بشه!

- هیچ‌کس نمی‌دونه؟ عیب نداره اینقد می‌رم جلو تا بالاخره تسترالای مامانو پیدا کنم.

مشخص بود که بخت اصلا قرار نبود که با اسکورپیوس یار باشه. اما اسکورپیوس هم‌چنان خودش می‌تونست حامی خودش باشه.
- نــــــــــــــــــــــــــــــــــه!

مروپ که چیزی نمونده بود با چاقو لباس اسکورپیوس رو بشکافه و شکمش رو بدره، با شنیدن صدای فریاد اسکورپیوس متوقف می‌شه.
- چی شده؟ نکنه می‌خوای زیرش بزنی؟
- نه من غلط بکنم. ولی مطمئنم برای شکافتن شکم باید درازکش باشم نه نشسته!

اسکورپیوس شاید هنوز راهی برای نجات خودش نداشت، ولی حداقل می‌تونست کمی بیشتر وقت بخره بلکه امداد غیبی برسه که!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
🦅 Only Raven 🦅
بزرگ شدم!
پاسخ به: نیروگاه اتمی سیاهان (بمب جادویی)
ارسال شده در: شنبه 6 مرداد 1403 18:01
نمایش جزئیات
آفلاین
راه حل بانو مروپ خوب بود فقط تنها مشکلی که داشت این بود که تمامی اعضای مرگخواران از آن گوشت خورده بودند و دلشان نمی‌خواست شکم هایشان سفره شود. پس با نگاه های نگران و پیش از حادثه به بانو مروپ نگاه کردن تا شاید از این اتفاق جلوگیری کنند. پس بصورت اتفاقی و توسط لگد ناگهانی دوریا اسکورپیوس جلو انداخته شد تا مخالفت خود را با نظر بانو مروپ بیان کند.

- بانو مروپ. اسکورپیوس یکاری باهاتون داره. اسکورپیوس خودت زبون داری بگو دیگه.

اسکورپیوس در حالی دستی بر پشت لگد کشیده اش کشید تا درد آن را کمی کم کند به بانو مروپ نگاه کرد چطور می‌توانست انتقاد خلاف نظری انجام دهد مگر از جانش سیر شده بود. بهرحال چاره جز این نداشت.

- راستش بانو قضیه اینه که...
- اسکو مامان تندتر بگو؟ نکنه با پیشنهاد من مخالفی؟ بگو من انتقاد پذیرم.
اسکورپیوس آب دهنش را قورت داد و عرق صورتش با آرنجش پاک کرد. اگر جراحی میشد شانس زنده ماندن داشت اما اگر انتقادی میکرد شانسی برایش باقی نمی ماند.

- بانو مروپ ما مخالفی نداریم ولی خواستار اینیم این جراحی با حفظ قوانین شهروندی و قوانین حقوق بشری انجام بشه تا مشکلی پیش نیاد.

بانو مروپ سری به نشانه تایید تکان داد. نمی‌دانست این صحبت های اسکورپیوس چه معنایی دارد پس مخالفت با آن معنایی نداشت. برای همین اجرای نقشه باید هر چه سریع تر انجام میشد.

- اسکورمامان. تو رو به عنوان اولین داوطلب انتخاب می‌کنم. میتونی در حین سفره شدن جراحی شکمت قوانین حقوق بشری رو برام تعریف کنی.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ثروت، قدرتی است که می‌تواند به انسان‌ها اجازه دهد تا از زنجیرهای فقر رهایی یابند و به دستاوردهای بزرگ دست یابند.


Wealth is a power that can enable people to break the chains of poverty and achieve great accomplishments.


الثروة هي قوة تمكن الناس من كسر قيود الفقر وتحقيق إنجازات عظيمة.
پاسخ به: نیروگاه اتمی سیاهان (بمب جادویی)
ارسال شده در: شنبه 6 مرداد 1403 15:51
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه: برای اثبات کارآمدی خود، مرگخواران تصمیم گرفتند که یک بمب اتمی واقعی بسازند و آن را به آزمایش بگذارند تا شاید بتوانند رضایت و بخشش لرد ولدمورت را جلب کنند. برای این منظور، آنها به سالازار اسلیترین مراجعه کردند و از او درخواست کمک کردند. سالازار، با دانش و تجربه‌ی عمیق خود، لیستی از مواد لازم را به آنها ارائه داد که هر کدام به نوعی چالش برانگیز بود.

پس از بررسی دقیق لیست توسط مروپ و دوریا، آنها به این نتیجه رسیدند که حتی خود لیست نیز پر از معماهایی است که نیاز به حل شدن دارند. پس از حل اولین معما، متوجه شدند که باید یک تسترال را پیدا کنند، آن را به رنگ صورتی درآورند و سپس استخوان رکابی گوش او را به سالازار تحویل دهند. در این میان، مرگخوارها به دنبال تسترالی بودند که متوجه شدند مروپ برای ناهار آنها از تسترال‌های انبار خانه ریدل استفاده کرده و همه تسترال‌ها را به پایان رسانده است. این موقعیت، آنها را در موقعیت دشواری قرار داده و نیاز به تفکر خلاقانه و تدابیر جدیدی داشت تا بتوانند خواسته‌های سالازار را برآورده سازند.


برای اطلاعات بیشتر در مورد تور سالازار اسلیترین به این تاپیک مراجعه کنید.



----
مرگخوارها به مروپ نگاه می‌کردند و صورت‌هایشان را از چپ به راست به این صورت ( ) تکان می‌دادند و مروپ هم به مرگخوارها نگاه می‌کرد و صورتش را از بالا به پایین به این صورت ( ) تکان می‌داد. این تبادل احساسات غیرکلامی، در فضایی مملو از تنش و بی‌قراری، چند دقیقه‌ای به طول انجامید. مروپ که از این وضعیت ناکارآمد به تدریج خسته و عصبانی شده بود، بالاخره صبرش لبریز شد و با لحنی تند و غران گفت:

- مرگخوارای مامان وقتی گرسنشونه شیرجه میزنن تو بشقاب، حالا که شکمشون سیر شده این اداها چیه در میارن؟

اسکورپ، که از تکان‌های مکرر فکش دچار درد شده بود، به تدریج صورت خود را آرام و ثابت کرد. با نگاهی پر از انزجار و لحنی که ناراحتی عمیقش را آشکار می‌کرد، گفت:

- ما فکر میکردیم که داریم گوشت هیپوگریف میخوریم که شیرجه میزدیم ... البته مجانی بودن غذا هم در شیرجه زدنمون کم تاثیر نبود.

مرگ، که در طول زندگی‌اش هزاران صحنه وحشتناک دیده بود، برای نخستین بار با حیرت شنید که چگونه آن اندک گوشت باقی‌مانده میان استخوان‌های تسترال‌ها توسط مرگخوارها کباب و خورده شده است. با تعجب و ناباوری گفت:

- چند تا تسترال کشتین که تونستین این همه مرگخوار رو سیر کنین آخه ... من دیروز جون یه بچه کوچولو رو گرفتم ولی بازم شما از من سنگ دل ترین .

مروپ ترجیح داد که در مورد تعداد تسترال‌هایی که برای وعده ناهار کشته شده بودند، صحبتی نکند و برای پرهیز از هرگونه جزئیات بیشتر، به سرعت موضوع گفتگو را تغییر داد:

- الان تنها راه حلی که به ذهن مامان میرسه اینه که تیکه‌های بدن تسترال رو از تک تک دلاتون بکشیم بیرون تا بالاخره به استخوان رکابی گوش تسترال برسیم و بعد رنگش کنیم و خدمت جد بزرگوار مامان ببریم.

مرگ، که در طول عمر خود هزاران صحنه وحشتناک را شاهد بوده بود، باز هم از سنگدلی مروپ شگفت‌زده شد. اما تعجب او در میان ترس و دلهره‌ای که در قلب‌های مرگخواران از شنیدن این نقشه مروپ جاری شده بود، گم شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
همه‌چیز را می‌فهمم… جز آنچه باید احساس شود.
پاسخ به: نیروگاه اتمی سیاهان (بمب جادویی)
ارسال شده در: شنبه 6 مرداد 1403 13:21
نمایش جزئیات
آفلاین
ناگهان توجه مرگ به جمعیت زیادی که پشت سر اسکورپیوس قرار داشتن جلب می‌شه و بیشتر از اون، به موجودی که با یه دستش عصاشو گرفته بود و با یه دستش با سایه‌ش کلنجار می‌رفت.
- اوه الستور! دوست قدیمی من!

الستور بیخیال گیر دادن به سایه‌ش می‌شه و به چسبیدن به عصاش کفایت می‌کنه.
- قدیمی؟ فکر می‌کردم هنوزم با هم دوست باشیم.
- خودت می‌دونی که منظورم از نظر قدمت رابطه بود.
- هاهاها معلومه که می‌دونم. ولی یکم سرگرمی همیشه خوبه نیست؟

و هر دو خنده‌ای می‌کنن و با هم دست می‌دن.

اسکورپیوس مرد معامله و ریسک کردن بود. شاید پرت شدن حواس مرگ از خودش اتفاق مبارکی بود، اما از دست دادن توجه خوانندگان قطعا خیر!
بنابراین اسکورپیوس که داشت نقش اصلی داستان رو از دست می‌داد و تریبون کاملا از دستش خارج شده بود، گلوشو صاف می‌کنه و با قدمی بین الستور و مرگ قرار می‌گیره.
- جناب مرگ گویا کف تو چشمشون رفته، چون رنگ موهای من بیشتر از طلایی، نقره‌ایه.

مرگ دهن باز می‌کنه تا جوابی بده اما اسکورپیوس زودتر از مرگ دوباره می‌گه:
- همین باعث می‌شه فکر کنم شاید در مورد رنگ شلوارم هم اشتباه کرده باشی.

اسکورپیوس مجددا اجازه پاسخگویی رو به مرگ نمی‌ده و سریعا با دستش به سویی اشاره می‌کنه.
- مرگخواران عزیز. من به یاد آوردم ما خودمون اتاق تسترال‌ها داریم که گله‌ای از تسترالا اونجا سکنی گزیدن. وقت تلف کردن جایز نیست. بریم یکیشونو برداریم!

اسکورپیوس راه میفته بره که احساس می‌کنه یقه‌ش از پشت طرف دو نفر داره کشیده می‌شه. اولی مرگ بود و دومی مروپ بود. مروپ گوی سبقت رو در شروع صحبت و بیان کردن علت کارش از مرگ می‌ربایه.
- نارگیل مامان باید به اطلاعت برسونم که آخرین تسترالی که اونجا داشتیم هفته پیش کباب شد و رفت تو شکم مرگخوارای مامان.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
🦅 Only Raven 🦅
بزرگ شدم!
پاسخ به: نیروگاه اتمی سیاهان (بمب جادویی)
ارسال شده در: جمعه 5 مرداد 1403 23:29
نمایش جزئیات
آفلاین
فقط یک کوچولو فکر بیشتر، با چاشنی غذاهای مروپ، به سرعت جواب مناسبی رو به ذهن مرگخوارا آورد.
- ما که هر روز مرگ می‌بینیم.
- آره بابا. من و مرگ که اصلا همین دیروز با هم ناهار بیرون بودیم.
- مرگ از ترس من شبا زیر تختش رو نگاه میکنه قبل خواب اصلا.
- منم وقتی رز سفیدم خشک شد مرگ رو دیدم...
- من وقتی سهامم سقوط کرد مرگو با دوتا چشمای خودم دیدم. برام دست تکون داد، کلی دوست شدیم با هم!

و صدها پاسخ هوشمندانه و مرگخوارانه دیگه، که البته مروپ با خوشحالی و ذوق به تک تک مرگخوارا نگاه کرد و تشویقشون کرد و در نهایت ملاقه‌ش رو به سمت اسکورپیوس گرفت.
- اسکور مامان؟ بهت اعتماد دارم که به بهترین نحو یه تسترال رو برامون پوست بکنی.

اسکورپیوس آب دهانش رو محکم قورت داد، چندتا قدم عقب رفت، یعنی مستقیم به سمت پنجره.
- اوه... بله بله بانو. سریعا براتون تسترال پیدا می‌کنم.
- اسکور مامان؟ چرا از پنجره میخوای بری بیرون؟ از در برو خب. ما هم اصلا باهات میایم که همگی تشویقت کنیم.
- همین پشت پنجره دارم یه تسترال می‌بینم بانو. :run:

و اسکورپیوس از پنجره شیرجه زد بیرون و مستقیم روی سر الستور و گابریل که زیر پنجره نشسته‌بودن و ریز ریز می‌خندیدن فرود اومد.

الستور که در لحظه کنترلشو از دست داده بود، اسکورپیوس رو از گلو گرفت و شروع کرد به فشار دادنش که مروپ و مرگخوارا سر رسیدن.
- فکر کنم من رو با تسترال اشتباه گرفت بانو. البته من خودم هم داشتم زودتر میرفتم دنبال تسترال براتون. ولی به نظر می‌رسه افتخارش نصیب اسکورپیوس شده.

و با بیخیالی اسکورپیوس رو که کبود شده‌بود و چشماش از حدقه بیرون زده‌بودن رو رها کرد.

- آره آره... همین الان این گوشه دارم یه تسترال می‌بینم بانو.

و صدای جیغ و دست و هورای مرگخوارا به هوا بلند شد و اسکورپیوس هم به سمت جایی که فکر می‌کرد تسترال اونجا باشه، رفت.

- اونجا تسترال نیست! مرتیکه پولکی خالی بند!

و گوینده صدا، که ردای سیاهی به تن داشت، و روی رداش هم حوله حموم سیاه به کمرش بسته‌بود و کلاه حموم صورتی روی سرش داشت و با کلی کف و صابون، صورتش رو پوشونده‌بود و توی دستشم یه داس بزرگ نگه‌داشته‌بود و در واقع حسابی مرگ بود، وارد شد.
- تو کجا من رو با دوتا چشمت دیدی و باهام رفیق شدی؟ سهامت سقوط کرد نهایت رنگ شلوارت عوض شد، مرتیکه مو طلایی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Smile my dear, you're never fully dressed without one
پاسخ به: نیروگاه اتمی سیاهان (بمب جادویی)
ارسال شده در: جمعه 5 مرداد 1403 19:24
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه تا پست جد بزرگوار مامان رو در اینجا مشاهده کنین.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

- کدو قلقله زن‌‌های مامان دقت داشته باشین که کندن پوست یه تسترال نیاز به دقت فراوون داره.

مروپ چاقو یک بار مصرفی را از دست گابریل گرفت و یک ساطور به اندازه کله گابریل را جایگزین آن کرد.
- نیاز نیست مراقب باشی دستتو نبره مامان جان! هر زخمی باعث افزایش تجربه توی زندگی انسان می‌شه.
- یعنی اگر سرمو باهاش ببرم فول تجربه‌ می‌شم بانو؟!

اسکورپیوس که در حال محاسبه قیمت روز کلیه در بازار سیاه بود، لبخند مهربانی به گابریل زد.
- یک درصدم شک نکن گابریل جان؛ ولی مراقب باش فقط گردنتو قطع کنی و احیانا چاقو با نواحی دیگه بدنت برخورد نکنه. خطرناکه!

دوریا ماشین حساب اسکورپیوس از دستش قاپید.
- از حالا دیگه شریکیم... سودشم نصف نصف!
- کدوم سود؟! چه کشکی چه ماستی؟! من فقط داشتم کمک می‌کردم تجربیاتش بیشتر شه! سریع خودشو شریک می‌کنه!

دوریا ساطور را از دست گابریل گرفت و به اینکه گابریل همچنان برای کسب تجربه از دسته آن آویزان بود اهمیتی نداد.
- نظرت چیه تجربیات خودتو بیشتر کنم شریک عزیزم؟

مروپ به فرزندان خیرخواهش نگاه رضایت‌مندی انداخت.
- حالا که مامان انگیزه فراوونتونو در پوست کنی دید وقتشه بریم سر اصل مطلب و یه تسترال پیدا کنیم. با توجه به اینکه برا پیدا کردن یه تسترال اول باید بتونیم اونو ببینیم، به مامان بگین از گوجه سبزای مامان کسی تاحالا مرگ رو دیده؟

مرگخواران که هر روز با خوردن غذاهای مروپ مرگ را حداقل سه وعده می‌دیدند کمی بیشتر به جوابشان فکر کردند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: نیروگاه اتمی سیاهان (بمب جادویی)
ارسال شده در: جمعه 5 مرداد 1403 15:35
نمایش جزئیات
آفلاین
-چه موادی داخل لیست...
-خب بعیده بتونیم مواد رو تهیه کنیم.

جمیع مرگخواران به مامان مروپ خیره شدند.
-اگه نمی‌تونیم پس چرا گفتین بعد از تهیه‌ی مواد برمی‌گردیم پیشتون؟
-چون نمی‌تونی بلافاصله به سالازار اسلیترین کبیر بگی موادی که می‌خوای رو نمی‌شه پیدا کرد.
-خب پس الان برگردیم بگیم پیدا نکردیم؟
-نه اینکار رو هم نمی‌تونیم بکنیم.

همه با نگرانی بهم نگاه کردند. با اینکه نمی‌توانستند مواد داخل لیست را برای تهیه‌ی بمب پیدا کنند، مامان مروپ بیش از حد خوشحال به نظر می‌رسید. دوریا قدمی به جلو برداشت و دستش را به سمت برگه گرفت.
-می‌تونم لیست رو ببینم؟
-حتما! بیا!

دوریا نگاهی به لیست انداخت. در ابتدا اخم‌هایش درهم رفت و سپس لبخندی زد. این لیست هیجان‌انگیزتر از چیزی بود که فکرش را می‌کرد.
-این‌ها اصل مواد نیستن، هر کدوم یک معنی پنهان پشتشون دارن!
-دقیقا همینطوره!

باقی مرگخواران همچنان با چشمانی گیج به مروپ و دوریا نگاه می‌کردند.
-یکی میشه به ما هم توضیح بده؟

دوریا به مرگخوارها نگاه کرد و سرش را تکان داد.
-درجه‌ی هر کدوم از این معانی پنهان هم روبرو سخت‌تر می‌شه. مثلا اولیش اینه: استخوان رکابی گوش تسترال صورتی.
-تسترال صورتی دیگه چیه؟

دوریا اخمی کرد و به مرگخواری که یکدفعه فریاد زده بود چشم‌غره رفت. مرگخوار قدمی به عقب برداشت و خود را پشت باقی اعضا پنهان کرد.

-تسترال صورتی وجود نداره اما میشه یه تسترال رو صورتی کرد.
-یعنی رنگش کنیم؟
-نه یعنی باید پوستش رو بکنیم.

مروپ با تحسین سری تکان داد اما اکثر مرگخواران بهت‌زده به دوریا خیره شدند؛ به هرحال کندن پوست یک تسترال و بعد درآوردن استخوان رکابی گوشش کاری عادی در زندگی روزمره نبود. اسکارلت که دست به سینه به حرف‌ها گوش می‌داد، قدمی به سمت دوریا و مروپ برداشت.
-پس یعنی باید هرکدوم از این‌ ۵ مورد رو رمزگشایی کنیم و بعد بریم پیداشون کنیم؟

مروپ سرش را تکان داد.
-به نظرم بهتره در مسیر که می‌ریم دنبال تسترال تا پوستش رو بکنیم، بقیه‌ی موارد رو هم رمزگشایی کنیم.

بنابراین مرگخواران کوله‌هایشان را روی دوششان انداختند، ساطورهایشان را به کمرشان بستند و راهی یافتن تسترالی برای پوست‌کندن شدند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
All sins are attempts to fill voids
پاسخ به: نیروگاه اتمی سیاهان (بمب جادویی)
ارسال شده در: جمعه 5 مرداد 1403 13:30
نمایش جزئیات
آفلاین
به محض این که دستای مروپ با برگه تماس پیدا می‌کنه، یکی از مرگخوارا که پیروزی رو پیش روی چشماش می‌دید و از حالا بازگشت با شکوه اربابش رو داشت جشن می‌گرفت، جفتک‌زنان جلو میاد.
- بعدش چی سالازار کبیر؟ چطوری بمبو با این مواد بسازیم؟

سالازار که نگاهشو روی صورت مروپ متمرکز کرده بود تا واکنش نواده‌ش به مواد رو زیر نظر بگیره و تصمیم بگیره باعث افتخار خاندانش هست یا نه، با شنیدن این پارازیت ابروشو بالا می‌ندازه.
- اینقد عجول نباش دختر! اول مواد بعد طرز ساخـ... تو رو سر من چی کار می‌کنی؟

گابریل که حالا رو سر سالازار جا خوش کرده بود، بوسی بر کله‌ی پر ابهت سالازار می‌زنه و قبل از این که دستای جنبان سالازار بخواد اونو بگیره و از رو سرش پایین بذاره، خودش با جهشی برمی‌گرده به جمع مرگخوارا.

- نیاز دارم بشنوم این دختر اصیل‌زاده بود وگرنه مواد بی مواد!

دوریا در کسری از ثانیه شجره‌نامه‌ی خانوادگی گابریل رو تو ذهنش مرور می‌کنه.
- نیمه‌پریزاد جادوگره! فکر کنم همین که ماگل‌زاده نیست برای شما کافی باشه.

و به نظر کافی بود! چرا که سالازار با وجود دلخوری دوباره نگاهشو معطوف مروپ می‌کنه.
در تمام مدت مروپ بدون توجه به اتفاقاتی که در اطرافش در حال رخ دادن بود، برگه رو می‌خونه و می‌خونه و می‌خونه. هی می‌خونه. دوباره می‌خونه. بازم می‌خونه. اینقد می‌خونه تا جایی که بالاخره صبر مرگخواران منتظر لبریز می‌شه.

- مامان مروپ؟ لیست کالاها رو با ما به اشتراک نمی‌ذارین؟

مروپ برای چند ثانیه‌ی دیگه هم تو برگه می‌مونه و ناگهان سرشو بالا میاره.
- ممنونم جد بزرگوار مامان. بعد از تهیه مواد اولیه خدمتتون می‌رسیم.

و همراه مرگخواران در حالی که نگاه مفتخر سالازار به دنبالش بود از اونجا خارج می‌شه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
🦅 Only Raven 🦅
بزرگ شدم!
پاسخ به: نیروگاه اتمی سیاهان (بمب جادویی)
ارسال شده در: پنجشنبه 4 مرداد 1403 21:55
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد با عصبانیت فراوان از جای خود بلند شد. عصبانیتش به حدی بود که وقتی از جایش برخاست، فشار زیادی به صورتش وارد شد و رگ‌های صورتش بیشتر از پیش برجسته شد. این صحنه به قدری وحشتناک بود که تقریباً می‌توان گفت با هزار جلسه تراپی هم نمی‌توان آن را از ذهن مرگخوارهای حاضر پاک کرد.

- من در حال برنامه‌ریزی برای تصرف جهانم، بعد شما وقتم رو با این وسیله که بمب هم نیست تلف می‌کنین؟

لرد با خشم گفت و سپس چندین کریشیو را به طور اتفاقی به سمت مرگخوارها پرتاب کرد و با سرعت از نیروگاه اتمی خارج شد. مرگخوارها که هنوز صحنه پیشین را به وضوح در ذهن داشتند، حتی قادر به تکان خوردن از جای خود نبودند. ساعت‌ها گذشت تا بالاخره یکی از آن‌ها توانست تصویر عصبانیت ولدمورت را از ذهن خود دور کند و بلند شود. این فرد کسی نبود جز مادر ولدمورت.

- این تام مامان بعید میدونم دیگه برگرده اینجا. اگر بخوایم از دلش در بیاریم باید واقعا یه بمب بسازیم، بعد ازش استفاده هم بکنیم تا بهش ثابت بشه که مرگخوارهای بدرد بخوری هستیم.

دوریا بلک نفر دومی بود که توانست این تصویر را از ذهن خود دور کند. او هم از جای خود برخاست و پاسخ داد:

- من مخالف اینم که بمب هسته‌ای بسازیم و یه جا رو کاملا از بین ببریم، ولی موافق اینم که خودمون رو به ارباب ثابت کنیم. ما خودمون که توانایی ساخت بمب رو نداریم، باید از یکی کمک بگیریم.

اسکارلت لیشام به عنوان نفر سوم که توانست تصویر عصبانیت لرد را از ذهن خود بیرون کند، به جمع دو ساحره دیگر پیوست و با خوشحالی گفت:

- فقط یه نفر دیگه تو دنیای جادوگری هست که از ارباب بیشتر دنبال کشت و کشتار و نابودی جهانه. وقتشه که ازش کمک بگیریم.

با این جمله، هر سه ساحره سرهای خود را تکان دادند و با هم به نشانه قدرت ساحرگی (Witch Power) دست‌های خود را تکان دادند.

لحظاتی بعد

سالازار اسلیترین با انرژی مملو از منفیت در برابر جمع مرگ‌خواران ظاهر شد. او با قدم‌هایی سنگین و مطمئن پیش رفت، ردای بلندش پشت سرش می‌خزید و سایه‌ای طولانی بر زمین انداخت. چشمان مانند مار او در تاریکی می‌درخشیدند و با دقت هر یک از چهره‌های حاضر در اتاق را مورد بررسی قرار می‌داد. هاله‌ای از قدرت محض او را احاطه کرده بود و وقتی نگاهش به چشمان هر مرگخوار می‌افتاد، حس ناخوشایند و ناخودآگاهی از ترس و احترام در آن‌ها ایجاد می‌کرد. صدای او، وقتی شروع به حرف زدن کرد، پیام‌رسان مرگ به تک تک اعضای حاضر بود.

- شنیدم که میخواین چند تا شهر رو کامل از بین ببرین و بلد نیستین ... مشکلی نیست، من بهتون یاد میدم که چجوری ولی اول باید این 5 تا مواد اولیه رو تهیه کنین.

سالازار گفت و لیستی از کالاهای کمیاب را به مروپ داد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
همه‌چیز را می‌فهمم… جز آنچه باید احساس شود.