ایزابل که تازه ناخنهایش را مانیکور کرده و مواظب بود لباس اشرافیاش به دیگهای سیاه آشپزخانه گیر نکند، اخمی کرد.
- من هرگونه حمالیای نمیکنمها؛ فقط حمالیهای خاص رو به من بدین لطفاً! مثلا سبزی خرد کنم... نه اونطوری که دستم سبز رنگ میشه.
جارو بزنم... نه اینطوری که گرد و غبار میشینه رو سر و کلهم.
ظرف بشورم... اگر پوستم بخاطر مایع ظرفشویی خراب بشه چی؟ نه اینم نه!
آشغالارو ببرم دم کلبه هاگرید بذارم... اگر کفشای پاشنه بلندم حین حرکت توی پلهها پاشنهشون بشکنه چی؟!
ریونیها به اتفاق جنهای خانگی:
- ظرفم که نمیتونم خشک کنم... سفره هم که نمیتونم پهن کنم... قاشق چنگالم که نمیتونم پخش کنم... نمکدونم که نمیتونم پر کنم...
جنهای خانگی که یک عمر در هاگوارتز حمالی کرده بودند دیگر داشتند از کوره در میرفتند.
- دختر ریونی بسیار لوس بود! باید حواسش بود که با این وضعیت از غذا خبری نبود!
به نظر، ریونیها نیاز به کلاس تقویتی حمالی داشت؛ پس کی بهتر از پسر برگزیده حمالی برای استادی این کلاس بود؟
با اتمام جمله جن بلافاصله هری پاتر در وسط آشپزخانه ظاهر شد.
- حمال اعظم هستم. هرکاری لازمه بهم بگین چون من همیشه در خدمتم!

نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج




شما اصلا میدونین ما کی هستیم که میخواین براتون حمالی کنیم؟

















