جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

18 کاربر(ها) آنلاین هستند (15 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
18
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  118 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  126 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  252 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  167 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  207 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ: گریفلاو
ارسال شده در: جمعه 3 مرداد 1404 16:31
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
نقل قول:

گودریک:
- یکی دیگه. تو قراره تبدیل به کی بشی؟ بگین طاقت شنیدنشو دارم.


گابریلا نگاه عاقل اندر سفیهی میکنه، توک زبونشو گاز میگیره و میگه:
_ عمو خجالت بکش! گریه زاری چیه؟! تو شیر مدرسه ای مثلا!

گودریک که میبینه اوضاع خیلی خیطه، خودشو جمع و جور میکنه و اِهِن و اوهونی میکنه و جواب میده:
_ عمو؟! هرگز! هرگـــز! من هیچگاه برادری چونان سالازار نداشته ام!

سالازار بهش برمیخوره و میگه:
_ از خداتم باشه جوجه ققنوس!

گودریک که رو ققنوس خیلی تعصب داره سریع شمشیر گریفندور را از نیام میکشه بیرون و اونو به سمت سازار میگیره و با تهدید میچرخونه و میگه:
_ چه گفتی ای مارموز؟! خونت را حلال کردی!

سالازار:
_ پیس فیس پیس فیس پیس ...

گودریک:
_ با زبان مارها فحش میدهی ای بی مقدار؟!

سپس کودریک مانند شیر نعره ای میزنه و مانند شوالیه ها شمشیرشو جلوش میگیره و به سمت شکم سالازار یورش میبره...

اما یهو گابریلا میپره وسطشون و میگه:
_ بابا بچه ها! یعنی عموها و بابایی ها! از سِنِتون خجالت بکشید! عِیبه! شما الگوی ماهائید مثلا!

گودریک شمشیرشو میاره پایین و میگه:
_ اوکی فقط بخاطر تو ای پریچهر! راستی چه موهای سبز زیبایی داری!

سالازار سریع میپره وسط ... و زبون ماریشو درمیاره، فیس فیس میکنه و میگه:
_ ببند فسیل! این رنگ سبز اصالت است! فضولیش به تو نیومده!

و دوباره گودریک و سالازار میرن که به هم بپیچن و خون و خونریزی کنن...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ: گریفلاو
ارسال شده در: پنجشنبه 2 مرداد 1404 20:06
نمایش جزئیات
آفلاین
پروفسور مک‌گونگال انگار نه انگار که یه تالاری رو انگشت به دهن کرده، به گربه تغییر چهره می‌ده و بعد از این که هیسی به سمت جماعت اسلیترینی می‌کنه، از تالار خارج می‌شه و شوک موجود در تالار اسلیترین رو بیش از پیش می‌کنه.

همون موقع سالازار اسلیترین در حالی که گابریلا پرنتیس پشتش بود وارد تالار خصوصی اسلیترین می‌شه و اسلیترینی‌ها که تا همین الان هم زیادی تعجب کرده بودن، دیگه واقعا گنجایش تعجب بیشتر نداشتن پس فکشون میفته تا از سنگینیِ تعجب در صورت کمی کاسته بشه.

- دیدی بابا سالازار؟ گفتم که یه گریفیندوری دیدم اومد تالار اسلیترین. واسه همین واجب بود یه ریونکلاوی هم بیاد تا سه نشه بازی نشه.

هیچ‌کس نمی‌فهمه ربط حرفای گابریلا به همدیگه چی بود، اما سالازار برای این اوضاع رو کمی به حالت عادی برگردونه، طلسمی می‌گه که فک‌های جدا شده و بر زمین افتاده‌ی اسلیترینی‌ها طی یک حرکت هماهنگ از زمین برخاسته و به صورت صاحبشون متصل می‌شن. به جز چند نفر که اشتباها فک یکی دیگه نصیبشون می‌شه که بیاین خیلی بهش فکر نکنیم.

طلسم بعدی سالازار، گودریک رو نشونه می‌ره که باعث می‌شه از بیهوشی در بیاد و ناگهان به هوا بپره.
- آخ... قلبم... قلب سرخ و آتشینم رو حس می‌کنم که به هزاران تکه شکسته شده. دیگه به کدوم زیبارویی می‌تونم اعتماد کنم؟ اگه هرکدوم بانویی پیر باشن که تغییر چهره داده باشن چی؟

گودریک آهی می‌کشه و ادامه می‌ده:
- دیگه تمومه. دیگه به هیچ ساحره‌ای پا نمی‌دم. از این پس کنج عزلت برمی‌گزینم.
- این... عمو گودریکه؟
- متاسفانه!

گودریک با دیدن پریزادی دیگر، افسردگیش به غایت خودش می‌رسه.
- یکی دیگه. تو قراره تبدیل به کی بشی؟ بگین طاقت شنیدنشو دارم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
🦅 Only Raven 🦅
پاسخ به: گریفلاو
ارسال شده در: سه‌شنبه 13 آذر 1403 17:20
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
اسلایترینی ها همگی در حال جمع شدن بودند. در همین حین کجول به گودریک نزدیک شد، آرام به پشت او زد و گفت:
_ آقا ببخشید! اجازه؟!

گودریک که در دنیای دیگری سِیر میکرد ناگهان از جا پرید ... اما خودش را جمع و جور کرد و گفت:
_ اوهوم ... اوهوم... بفرمایید!

کجول به نحو عجیبی چهره اش را در هم کشید گویا سعی میکرد جذابتر بنظر برسد! موهایش نیز سیخ تر شده بودند! از طرفی پلک هایش را تند تند به هم میزد و گویا سعی داشت دلبری هم بکند...
تصویر تغییر اندازه داده شده









گودریک با تعجب به کجول خیره شده بود و سعی داشت حرکات او را درک کند اما به هیچ وجه متوجه نمیشد!

کجول:
_ مطمئنید معشوقتون من نبودم؟!

گودریک بلافاصله پاسخ داد:
_ مطمئنم! صدر در صد!

در همین زمان سیلویا از راه رسید و به گودریک گفت:
_ قربان همه بچه های اسلایترین جمع شدن!

گودریک به سمت سیلویا برگشت و همراه با او شروع به قدم زدن در صفوف اسلایترینی های به خط شده کرد ... هر قدر جلوتر میرفت ناامید تر میشد تا اینکه به آخر صف رسید. تنها یک نفر باقی مانده بود که گویا از قصد سعی کرده بود آخرین نفر باشد و به چشم نیاید. او کلاه شنلش را نیز کامل به سر کشیده بود و هیچ صحبتی نمیکرد! ... ناگهان دست و پای گودریک شُل شد و درست روبروی آن فرد مذکور ایستاد. سپس بینی اش را چند بار عقب و جلو کرد و در نهایت با خوشحالی گفت:
_ پیدات کردم سیندرلا! خود خودشی! همون بوی عطر دیشبو میدی!

گودریک معطل نکرد و در اقدامی غیرقابل باور برای سن او، همانند اساتید فنون رزمی () شنلش را به کناری زد، چیزی از جیب آن درآورد، همزمان جلوی عشقش زانو زد، دست او را جلو آورد، بوسید! و حلقه ای درون انگشت اشاره او کرد!

عشق گودریک که پشمانش ریخته بود سریع شنلش را کنار زد، به حلقه درون دستش نگاه کرد و گفت:
_ ای بابا این چه کاری بود مرد گنده؟! آدم نپرسیده حلقه میکنه دست مردم؟ من مخالـــ....

سیلویا توی حرف عشق گودریک پرید و گفت:
_ دخترجون درسته که خیلی خوشگلی! یعنی خیلی خیلی خوشگلی! یعنی خیلـ... بعدم درسته که شکل پریزاده هایی بعدم خیلی خوش بویی و پوستت هم...

در همین حین کجول سُقُلمه ای به کمر سیلویا زد و گلویش را صاف کرد:
_ اِهِم ... اِهِم ...

سیلویا:
_ اوخ اوخ... بله داشتم میگفتم! تو باید از خدات باشه زن گودریک بشی!

پریزاد که حالا مونده بود چی بگه ابروهایش را بالا انداخت و گفت:
_ درسته! شما راس میگی! فقط من یه لحظه برم دستشویی الان برمیگردم!

تا پریزاد خواست حرکت کند کجول و سیلویا پریدن روش و جلویش را گرفتند...
_ بی ادب! اینه جواب احساسات گودریک گریفندور شجاع؟! مگه ما میذاریم بری...

حالا از اینور اینا میکشن از اونور هم پریزاد که میخواد بره دستشویی! گودریک هم که کاملا شوکه شده بود و دهانش باز مانده بود...

بیست ثانیه که گذشت ناگهان صورت و اندام پریزاد شروع کرد به تغییر کردن... قدش بلندتر شد ... دماغش نیز همینطور... صورت و دست و پاهایش نیز کشیده تر... او دیگر زیبارو نبود! بلکه پرفسور مینروا مک گونگال بود که معجون مرکب نوشیده بود!

گودریک در همان ابتدای امر غَش کرد! کجول و سیلویا و بقیه اسلایترینی ها نیز انگشت به دهان مانده بودند...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: گریفلاو
ارسال شده در: چهارشنبه 25 مهر 1403 14:23
نمایش جزئیات
آفلاین
آن سمت داستان، گودریک همانند مجنونی که در انتظار لیلی‌اش دیوانه می‌گردد، آنقدر دورتادور سرسرای اسلیترین قدم رو رفته بود که می‌شد لقب فتح کننده‌ی سرسرای اسلیترین را داشته باشد. بچه ها همگی دورتادور گودریک نشسته و با تعجب نگاهش می‌کردند.

- میشه یه توضیح ریزی بدین که چجوری دوباره زنده شدین بعد اینهمه سال؟
- یا اینکه چرا به جای تالار گریفیندور، اینجا دارین قدم می‌زنین مدام؟
- عشق! عشق! عشق...

گودریک مدام این کلمه را تکرار می‌کرد. اسلیترینی ها با فکر به اینکه گودریک عاشقِ یکی از اعضای گروهشان شده، لبخند شرارت باری در لبهایشان جا خوش می‌کند.

- از گروه ماست؟ اسم معشوقه‌تونو بدین جناب. خودم دست و پا بسته میارمش خدمتتون
- راجع به مهریه هم حرف می‌زنیم، ما که توقعات بالایی نداریم. مثلا شاید ریاست گریفیندور زیر دست ما.

بچه ها با اشتیاق سر تکان داده و از پیشنهاد سیلویا حمایت می‌کردند. اما گودریک هنوز آشفته بود!

- اسمشو نمی‌دونم! ولی بسیار زیبا و مهربون بود. لبخنداش... تا به حال چنین لبخند زیبایی ندیده بودم. کل شب باهم گل گفتیم و گل شنیدیم، ققنوسمو بهش نشون دادم، از ماجراجویی هام براش گفتم و حتی باهم رقصیدیم. اما یادم رفت اسمشو بپرسم. حالا پیداش نمی‌کنم. نیمه‌ی گمشده‌ی منو کجا قایم کردین؟!

اسلیترینی ها حتی روحشان خبر نداشت! تنها کجول بود که به نظر نمی‌رسید تعجب کرده باشد، پس شکِ اسلیترینی ها به سرعت سمت کجول رفت. اما گودریک به سرعت نفی کرد.

- چهرشو یادمه. این درخت، نیمه‌ی گمشده‌ی من نیست!
- خب پس اگه چهرشو یادتونه، من به همه میگم اینجا جمع شن، شما ببین کدومشون بود. خوبه؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: گریفلاو
ارسال شده در: سه‌شنبه 24 مهر 1403 11:39
نمایش جزئیات
آفلاین
لوسی و ترزا تصمیم می‌گیرن که ابتدا شانسشون رو از راه دور امتحان کنن.
- بانوی لاغر، هیچ می‌دونی این پسره این حرفا رو به همه دخترا می‌زنه؟
- تازه این هیچی، می‌دونی همزمان چند تا دوست‌دختر داره؟

بانوی لاغر از جاش بلند می‌شه، چندین هندونه رو زیر پاهاش له می‌کنه و بعدش نوشابه‌ها رو روی سر سیریوس خالی می‌کنه. ولی این پایان ماجرا نبود. در آخرین اقدام لگدی نثار سیریوس می‌کنه و بعد می‌ره رو به دیوار دست به سینه وایمیسه.

سیریوس که تا به حال اینقد برای زدن مخ دختری تلاش نکرده بود، حالا با دیدن این که تلاش‌های جان‌گدازش توسط دو هم‌گروهیش در حال نابود شدنه، تصمیم به واکنش می‌گیره! فقط خیلی در موقعیت مناسبی نبود که غرور همیشگیش زبانزد خاص و عام باشه.

بنابراین با دستپاچگی نگاهی به بالا می‌ندازه و اول لوسی رو هدف قرار می‌ده.
- این پسره؟ این پسره؟ من هنوزم ارشد تالار گریفیندور هستما!

حالا نوبت ترزا بود که طعم خشم سیریوس رو بچشه.
- من که تا ابد این پایین نمی‌مونم که زیر آبمو می‌زنین لامروتا.

و در نهایت هر دو رو با هم مورد عنایت قرار می‌ده.
- وقتی اومدم بالا اونوقت می‌دونم چی به پروفسور مک‌گونگال بگم.

لوسی و ترزا با نگرانی نگاهی به همدیگه می‌ندازن. درسته که بانوی لاغر اهمیت زیادی برای تالار گریفیندور داشت و بدون وجودش ورود به تالار تقریبا غیر ممکن می‌شد، اما سیریوس هم ارشدشون بود و اهمیتش کم‌تر نبود.
- اممم، خب چیزه. شایدم که اشتباه کرده باشیم.

لوسی بعد از این حرفِ ترزا، دست روی شونه‌ی ترزا می‌ذاره و نفس عمیقی می‌کشه.
- برام آرزوی موفقیت کن ترزا.

لوسی همزمان با گفتن این حرف با پرشی خودشو می‌ندازه پایین. اینطوری مخ زدن برای سیریوس سخت می‌شد نه؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
🦅 Only Raven 🦅
بزرگ شدم!
پاسخ به: گریفلاو
ارسال شده در: جمعه 20 مهر 1403 19:49
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

گریفیندوری‌ها تصمیم گرفتن بانوی چاقو همدم گودریک که بعد سالها به تالارشون برگشته کنن اما گودریک، بانو رو به دلیل چاقیش پسند نمی‌کنه و بجاش رفته یه دوست دختر اسلیترینی پیدا کرده. بانوی چاقم در اثر انفجاری چربیاش آب شده اما داخل گودالی با سیریوس که سعی داره مخشو بزنه گیر افتاده. حالا لوسی و ترزا که فکر می‌کنن دوست دختر گودریک ممکنه جاسوس باشه، سعی دارن بفهمن اون دختر کیه تا بتونن بینشونو بهم بزنن و این وسط هم نگرانن که نکنه سیریوس موفق بشه مخ بانوی چاق رو بزنه و گزینه همدم شدن‌شونو از دست بدن.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

- خانمی، قورباغه شکلاتی داری؟
- نه خب وسط گودال!
- بهتر! آخه اگر می‌خوردمش با وجود تو ممکن بود دیابت بگیرم!

لوسی و ترزا که بالای گودال، شنوده این جمله سیریوس خطاب به بانوی لاغر (چاق سابق) بودند به ناگاه دچار مشکلات گوارشی عدیده‌ای شدند؛ البته اگر فکر می‌کردند که سیریوس فقط همین جمله را در آستین دارد سخت در اشتباه بودند!

- به یه نقشه غارتگر نیاز دارم چون بعد دیدنت حسابی گم شدم!
- اوا!

مشکلات گوارشی ترزا و لوسی با شنیدن صدای خنده‌‌ی بانو، شدیدتر از پیش شد.

- هیس... صداشو می‌شنوی؟
- صدای چیو؟!
- صدای ققنوس عشقم که داره برات قد قد می‌کنه!

دیگر کافی بود! ترزا و لوسی باید وارد عمل می‌شدند و جلوی زده شدن مخ بانوی لاغر را می‌گرفتند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: گریفلاو
ارسال شده در: چهارشنبه 18 مهر 1403 08:54
نمایش جزئیات
آفلاین
لوسی و ترزا شروع به دویدن کردند. همینطور دویدند و دویدند و دویدند. وقتی بالاخره کلاغ ها آنها را گم کردند ایستادند. ایندفعه نوبت لوسی بود که همینطور نفس نفس بزند. بالاخره نویسنده عادل است!

- لوسی خوبی؟ آب میخوای بدم بهت؟
- نه... نمی.... خواد...
- فکر کنم نویسنده ایندفعه نفس تو رو گرفته!

نویسنده که دوباره داشت لو میرفت نفس لوسی را به او برگرداند. لوسی نفس عمیقی کشید و گفت:
- خب این که نشد بریم سراغ بعدی!

ترزا برای جلوگیری از اتفاقاتی که دوباره ممکن بود با این میزان از رک بودن لوسی بیفتد سریع وارد عمل شد تا جلوی او را بگیرد.
- صبر کن! بیا یه چیز دیگه رو امتحان کنیم!
- مثلا چی؟

ترزا سریع به چند پست قبل تر برگشت تا یک ایده جدید بیاورد.
- بیا بریم به بانوی چاق... ام لاغر منظورم بود! میگم بریم بهش سر بزنیم! به نظر میرسه یکی داره مخشو میزنه! نباید بانو رو هم از دست بدیم!

لوسی تائید کرد و با هم به سمت تالار گریفیندور دویدند. ایندفعه هیچ کدام نفس نفس نمیزدند و به جای آنها خانم نوریس که از آن بغل عبور میکرد نفس نفس میزد. به نظر میرسید نویسنده بازی‌اش گرفته!!
دخترها وارد تالار شدند و با صحنه ای مواجه شدند که نمیخواستند مواجه بشوند. سیریوس و بانو روی مبل کنار هم نشسته بودند. کلی هندونه بغل هر کدام بود و یک عالمه نوشابه باز نیز روی میز و زمین بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شده



F-E-A-R has two meanings
"Forget Everything And Run"
or "Face Everything And Rise"
The choice is yours.



پاسخ به: گریفلاو
ارسال شده در: چهارشنبه 18 مهر 1403 03:03
نمایش جزئیات
آفلاین
کجول شاخه‌های خوشگل‌ش را بر کله ترزا و لوسی کوبید.

- فکر کردین ما از اون دسته درختایی هستیم که زاغ سیاه مردمو چوب می‌زنن؟ نخیر اون درختا برا سریالای خاک بر سریه... ما توی دنیای رولینگ از این کارای زشت زشت نمی‌کنیم! ما سرمون تو کار خودمونه... فتوسنتز می‌کنیم و کاری به کار کسی نداریم.

لوسی و ترزا با تعجب نگاهی به یکدیگر انداختند.

- حالا کی خواست زاغ سیاه چوب بزنی؟! ما گفتیم شاید با هم‌گروهی‌های اسلیترینی‌ت آشنایی از دوست دختر گودریک ما هم خبر داشته باشی!
- حالا مطمئنی خبر نداری؟ ببین من یه بسته کود مناسب سراغ دارما!
- رشوه؟ زیر شاخه‌ای؟ خجالت نمی‌کشین یه درخت درستکار رو توی این وادی‌های نامشروع می‌کشین؟ بزنم با شاخه‌م پرتتون کنم کره ماه؟
- عجب درختیه‌ها! بدو فرار کنیم لوسی!

اما فرار از درختی که گویی نسبتی با بید کتک زن داشته باشد، حسابی از کوره در رفته و شاخه‌هایش را به هر جایشان که می‌توانست می‌کوبید بسیار دشوار بود.

- اوه اوه... شاخه‌هاش کمه داره کلاغاشم می‌فرسته دنبالمون!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: گریفلاو
ارسال شده در: چهارشنبه 18 مهر 1403 00:50
نمایش جزئیات
آفلاین
ترزا دست لوسی رو می‌گیره و به سمت کجول حرکت می‌کنه.
- بزن بریم پس!

و می‌زنن می‌رن پس. لوسی با این که با کشیده شدن توسط ترزا به حرکت در اومده بود، ولی در ادامه خودش با سرعت بیشتری جلو می‌ره و به کجول می‌رسه.
- سلام کجول هات! تو که مطمئنم درست به اندازه فامیلت جذاب هستی، آیا دوست دختر گودریک گریفیندور مایی؟

کجول با شنیدن این حرف شوکه می‌شه. اما از کجا این شوکه شدن رو می‌فهمیم؟ از اونجا که دسته‌ای از پرندگان ناگهان از لا به لای درختا و برگاش می‌زنن بیرون و از پنجره‌های راهروهای هاگوارتز به بیرون اوج می‌گیرن و تو آسمون ناپدید می‌شن.

اما این فقط کجول نبود که شوکه شده بود، بلکه ترزا هم به همون اندازه تعجب می‌کنه. ترزا سقلمه‌ای به لوسی می‌زنه و آروم تو گوشش زمزمه می‌کنه:
- حالا مجبور بودی با این سرعت لو بدی و بری سر اصل مطلب؟
- چیه خب؟ وقت نداریم. خواستم کار سریع پیش بره!
- اگه بپیچونه چی؟ من می‌خواستم غیر مستقیم ازش بپرسـ...

شاخه‌ای از کجول که دراز شده بود و درست وسط اونا قرار گرفته بود، باعث می‌شه ترزا شک کنه که نکنه اون شاخه داره استراق سمع می‌کنه و هرچی می‌گن رو می‌شنوه! پس دست از حرف زدن برمی‌داره و هر دو لبخندی به کجول می‌زنن.

- این یعنی نه دیگه نه؟ گودریک رو شکر.

ترزا با شنیدن این حرف چشم‌غره‌ای به لوسی می‌ره و چندین برگ کجول شروع به پژمرده شدن می‌کنه. ترزا که اوضاع رو خراب می‌دید، دلو می‌زنه به دریا و قدم بزرگ بعدی رو برمی‌داره.
- به نظرت این شاخه‌های خوشگلت می‌تونن نشون بدن کی دوست دختر گودریک ما شده؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
🦅 Only Raven 🦅
بزرگ شدم!
پاسخ به: گریفلاو
ارسال شده در: سه‌شنبه 17 مهر 1403 18:54
نمایش جزئیات
آفلاین
- معلومه دیگه... بریم بین گودریک و دوست دختر اجنبی‌شو بهم بزنیم خواهر! بعدم دست گودریکو بذاریم تو دست بانوی چاقی که دیگه چاق نیست.

لوسی و ترزا با رضایت دست همکاری‌ای به یکدیگر دادند و خرسندانه از نقشه‌های شوم‌شان, رهسپار پیدا کردن دوست دختر اسلیترینی گودریک شدند غافل از آنکه پایین گودال، سیریوس سخت مشغول زدن مخ بانوی چاق بود.

رو به روی ورودی تالار اسلیترین

ترزا و لوسی که بسیار مشتاق دیدن همدم اسلیترینی گودریک گریفیندور بودند بجای یافتن گودریک مستقیماً به دنبال پیدا کردن دوست دخترش رفته بودند.

- حالا به نظرت دوست دختر گودریک کدومه لوسی؟
- نمی‌دونم ولی مطمئنم یکم دقت کنیم می‌تونیم سلیقه بنیانگذار گروه‌مونو تشخیص بدیم.

لوسی در حالی که همچنان یک دستش زیر چانه‌اش بود با دست دیگرش یکی از اسلیترینی‌ها را نشان داد.
- اون چطوره؟
- کجول هات؟ نه بابا طرف درخته! بعید ‌می‌دونم گودریک آخر عمری بخواد با کنه‌ها و موریانه‌ها دست و پنجه نرم کنه.
- از کجا معلوم خب؟ شاید بخواد سر پیری همدمش سبزینه داشته باشه براش اکسیژن تولید کنه. به هر حال توی این آلودگی هوای هاگوارتز هوای خوب کم گیر میاد!

این هم احتمالی بود که باید با یکدیگر بررسی می‌کردند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!