جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

9 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
8 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

آخرین گروه‌بندی‌ها

[[continious]] در بحبوحه سیاهی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک:
پاسخ به: در بحبوحه سیاهی
ارسال شده در: سه‌شنبه 11 دی 1403 19:51
نمایش جزئیات
آفلاین
هوادار تیم پیامبران مرگ


ولی این مورد برای سالازار مثل آب خوردن بود. اتفاقا قبل از اینکه کسی از خط پایان عبور کرده باشد، او بازی بعدی را طراحی کرده بود. او احتمال داده بود که شاید اشخاصی در کارشان دخالت کنند. باید آماده می بود. البته او آماده به دنیا آمده بود.

- بایستید!

همه ی شرکت کننده هایی که در تلاش بودند خودشان را به خط پایان برسانند، با این صدا ایستادند و به سالازار نگاه کردند.

- زمان مسابقه ی اول به پایان رسید! افرادی که نتوانستند از خط پایان عبور کنند، لطفا در محلی که برایشان ایجاد شده جمع شوند تا لرد ولدمورت به آنها رسیدگی کند. افرادی که این مرحله را رد کردند نیز نزد من بیایند.

جایی برای افراد بازنده در نظر گرفته نشده بود. هیچکس هم نمی تواند جایی که وجود ندارد را پیدا کند، پس همگی چشم به ولدمورت دوختند تا متوجه شوند که باید کجا بروند.

ولدمورت که دلیل اصلی برگزاری این مسابقه را می دانست، به سمت ناکجا آباد حرکت کرد تا اشخاصی که باخته اند را از جزیره بیرون کند و برگردد.

- تبریک می گویم! شما موفق شدید که اولین مرحله را با موفقیت پشت سر بگذارید. حالا باید آماده ی مرحله ی دوم مسابقات اسلیترین گیم بشید.
- سالازار بزرگ! خسته بودن می شیم. عین چی دویدن شدیم. این بچه سنگین بودن می شه. شدن می شه که بهمون وقت استراحت دادن بشین؟

سالازار با ابروهایی گره خورده به رابستن نگاه کرد.

- سالازار بزرگ! لطفا به ما وقت استراحت دادن نشین. ما آماده بودن می شیم که مرحله ی دوم رو شروع کردن بشیم.
- دیگه کسی حرفی برای گفتن نداره؟

در آن شرایط، ممکن بود که از "سکوت" صدا در بیاید ولی از کسانی که آنجا بودند، خیر!

- پس ادامه می دهیم. مرحله ی بعدی، گل یا پوچ است! طبق شمارشی که داشتم، 100 نفر مرحله ی قبلی رو تمام کردند. پس هر شخص، با فرد کناری‌اش گل یا پوچ بازی می کند. بازنده، به گروه بازندگان می پیوندد تا لرد آنها را راهنمایی کند. برندگان نیز، یک قدم به برآورده شدن آرزوی خود نزدیک تر می شوند.

افراد حاضر، سریع به نفر بغلی خود نگاه کردند تا حریف خود را بشناسند.

- چیزی را فراموش کردیم! این بازی یک قانون دارد! هر زمانی که بخواهید گل را بگیرید، باید فریاد بزنید:« سالازار بزرگ ماست، دست مورد نظر گل!». خب! می توانید شروع کنید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رابستن لسترنج در 1403/10/11 20:44:47
پاسخ به: در بحبوحه سیاهی
ارسال شده در: سه‌شنبه 11 دی 1403 14:46
نمایش جزئیات
آفلاین
هوادار تیم پیامبران مرگ


حالا که سیریوس، ترزا، الستور و گابریل تونسته بودن مقدار مشخصی دور جزیره بدوئن، کنار هم وایستاده بودن تا ببینن مرحله دوم کی شروع میشه و یا اصلا چجوری شروع میشه و حتی مرحله اول چجوری تموم میشه؟ حتی خودشون هم نمیدونستن که چند بار دور جزیره دویدن که یه دفعه سیریوس به خط پایان رسید و تونست بازی رو تموم کنه؟ چند نفر باید از خط پایانی عبور کنن که مسابقه تموم شه و چند نفر میتونن برن به مرحله بعد؟ همه اینا سوالاتی بود که ذهن تمامی شرکت‌کننده‌ها رو درگیر کرده بود و دقیقا همین درگیری و پیچیدگی و بی‌پاسخی و طبیعت تموم‌نشدنی این مرحله اول بود که ولدمورت و سالازار روش حساب باز کرده بودن که شرکت‌کننده‌ها ساعت‌ها یا حتی روزها درگیرش باشن و در حالی که خودشون دارن در سکوت آفتاب می‌گیرن، شرکت‌کننده‌ها کم‌کم ناامید از تموم شدن مرحله اول، بازی رو ول کنن و برن پی زندگیشون خارج این جزیره. اما گودریک و دامبلدور همه این معادلات رو بهم ریخته بودن، چون هم سکوت و آرامش سالازار و لرد رو بهم ریخته بودن و هم رفته بودن سرخود پایانی برای مسابقه گذاشته بودن که خیلی زودتر از چیزی که ولدمورت می‌خواست مرحله اول به پایان برسه.

- خواهش می کنم اسلیترین!
- بابت چی؟
- می‌دونم یادت رفته بود که پایانی بذاری برای مرحله اول و منم چون آدم باهوشیم سریع این رو فهمیدم و واسه مسابقه‌ات یه پایانی گذاشتم که بتونیم بریم مرحله دوم.
- چیکار کردی؟

عصبانیت سالازار حد نداشت، اما عصبانیت ولدمورت حد داشت و برای همین آشفته از سر جاش بلند شد که آواداکداورای مشتی نصیب گودریک و دامبلدور بکنه. اما درست قبل از اینکه بتونه ورا آخر طلسمش رو بگه، گوشه چشمش به لبخند مروپ افتاد که بهش از دور نگاه می‌کرد و قربون صدقه‌اش می‌رفت. برای همین ورا آخر طلسمش رو به کار نبرد و چوب‌دستیش رو برگردوند تو جیب شلوارکش و به آرومی روی صندلیش نشست. بعد با عصبانیت ولی با صدای خیلی آرومی به سالازار گفت:

- حالا باید بشینیم فکر کنیم یه مرحله دوم برای اینا طراحی کنیم... بازی که می‌خواستیم کمترین درگیری برای ما داشته باشه به جاش باید کلی خلاقیت به خرج بدیم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
همه‌چیز را می‌فهمم… جز آنچه باید احساس شود.
پاسخ به: در بحبوحه سیاهی
ارسال شده در: سه‌شنبه 11 دی 1403 13:42
نمایش جزئیات
آفلاین
هوادار تیم برتوانا


سایه الستور بعد از این که مطمئن می‌شه صاحبش به سلامت از خط پایانی عبور کرده و وسط راهش هم کلی نفله به جا گذاشته، حالا دستشو سایه‌بون چشماش می‌کنه و به دنبال گابریل می‌گرده. بالاخره بعد از این که سایه در بین دوندگان گابریلو پیدا نمی‌کنه و با امیدواری می‌خواست بین کسایی که از خط پایان عبور کردن به دنبالش بگرده، یهو توجهش به یه کیسه‌خواب که موهای نقره‌ای از لاش بیرون زده بود و خیلی از همه دور بود جلب می‌شه.

سایه‌وار به سمتش خیز برمی‌داره و در کسری از ثانیه به گابریل می‌رسه که چشماشو بسته بود و با سرعت مورچه‌ای کیسه خوابش رو به جلو در حرکت بود. سایه به سرعت تجهیزات لازم برای همچون فشفشه حرکت کردن کیسه خواب رو تدارک می‌بینه و با نصب توربو، روشنش می‌کنه که باعث می‌شه گابریل با صدای فـــیــــشــــی مسیر باقی‌مونده رو با سرعت مافوق صوت طی کنه و در کسری از ثانیه اونور خط پایان از کیسه خواب بپره بیرون و رو کله الستور بشینه.

- ال ال کیسه خوابمو دیدی با چه سرعتی حرکت می‌کرد؟ دیدی دامبلدور راست می‌گفت؟ دیدی اگه بخوای می‌شه و می‌تونیم؟ دیدی دیدی؟

الستور دیده بود، ولی نه قدرت کیسه خواب رو، بلکه قدرت سایه‌ش و توربویی که روش نصب شده بود رو. با این حال الستور قصد نداشت خللی در تصورات غیر ممکن گابریل وارد کنه. بنابراین لبخندشو گشادتر می‌کنه و بعد از این که چشمکی به سایه‌ش می‌زنه می‌گه:
- البته که دیدم. ولی مطمئنم هرکسی از پسش برنمیاد، فقط تویی که می‌تونی.

گابریل کلی ذوق می‌کنه و رو کله استور شروع به بپر بپر کردن می‌کنه.
- حالا باید برای دور بعدی آماده شیم نه؟ یعنی مرحله دوم چی می‌تونه باشه ال؟

الستور هیچ ایده‌ای نداشت اما مشتاقانه به جایی نگاه می‌کنه که جمع دو نفره‌ی سالازار و لرد با حضور دامبلدور و گودریک چهار نفره شده بود و بزودی باید خبر از مرحله دوم می‌دادن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
🦅 Only Raven 🦅
بزرگ شدم!
پاسخ به: در بحبوحه سیاهی
ارسال شده در: سه‌شنبه 11 دی 1403 13:11
نمایش جزئیات
آفلاین
هوادار تیم برتوانا

اصولا رسیدن به سرعت صوت، اثرات فیزیکی خاصی به جا می‌ذاره. مثلا پاره پوره شدن دیواره صوتی که به‌نظر می‌رسید خیلی هم دردناک باشه، چون همه صوت‌های پاره شده، افتاده‌بودن روی شن‌های ساحل و به خودشون می‌پیچیدن و حسابی درد می‌کشیدن و سعی می‌کردن خودشون رو به‌هم‌دیگه بخیه کنن و دوباره دیوار صوتی رو تشکیل بدن. حقیقتا کارهای سخت.

با وجود اینکه ملت مسابقه‌دهنده، خیس عرق شده‌بودن و نفس نفس می‌زدن، الستور خیلی آروم و با لبخند پیش می‌رفت. البته که بقیه شرکت کنندگان که از کنارش رد می‌شدن، متوجه نکته خاصی می‌شدن.
اون نکته خاص، سایه الستور بود. سایه‌ای که با لبخند پلید و شیطانیش، در حالی که عصای الستور دستش بود، خودش رو با سرعت خیلی بیشتری نسبت به صاحبش، به سمت خط پایان می‌برد و از همه جلو می‌زد. و البته که به راحتی به خط پایان رسید.

ولی طبیعتا، کار سایه در اینجا تموم نشده‌بود، چون عصای الستور رو مثل پرچم پیروزی توی زمین کوبید، و برگشت پیش صاحبش و شروع کرد به زیر پا گرفتن برای هرکسی که جلوتر از الستور بود، تا وقتی که خودش و صاحبش از همه جلوتر بودن و تونستن به خط پایان برسن. حقیقتا که روحیه همکاری قوی.

ملت هم که روی زمین افتاده‌بودن، خودشون رو جمع و جور کردن و چندتا فحش آبدار به الستور و سایه‌ش دادن و به مسیرشون به سمت خط پایان ادامه دادن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Smile my dear, you're never fully dressed without one
پاسخ به: در بحبوحه سیاهی
ارسال شده در: سه‌شنبه 11 دی 1403 12:38
نمایش جزئیات
آفلاین
هوادار تیم برتوانا


دیگه همه داشتن همه‌ی زورشونو می‌زدن که به خط پایان برسن. حتی اونایی که دیگه نفسشون در نمیومد و اکسیژن بهشون نمی‌رسید به تنفس بی‌هوازی و تخمیر رو آورده بودن و داشتن به دویدن ادامه می‌دادن. یه سریا که این قابلیتو نداشتن، پوستشون سبز شده بود و داشتن با فتوسنتز انرژیشونو تامین می‌کردن. و بازم یه سریای دیگه که حتی این یکی قابلیت رو هم نداشتن، شیمیو سنتز می‌کردن. و خب جا داره ذکر کنم که وقتی یه چیزی شیمیوسنتز می‌کنه، گاز H2S در اطرافش آزاد می‌کنه که بوی تخم مرغ گندیده می‌ده! البته خب اینم یه جور ترفند برای از میدون به در کردن رقباست دیگه! هیچ جای قوانین مسابقه ذکر نشده که نمی‌شه همچین کاری کرد‌. هرچند که این مسابقه اصلا قانونی نداره!

اما جدای از همه‌ی این شرکت کننده‌های گرامی که به روش‌های مختلف تولید ATP رو آورده بودن، یه سری شرکت کننده‌ی دیگه هم بودن که اصلا دویدن و ورزش تو خونشون بود و با فاصله‌ی کمی بعد از سیریوس از خط پایان رد شدن.

ترزا اما این وسط که حاضر نبود تن به انواع دیگه‌ی روشای تولید ATP بده، دستشو تو جیب گرم‌کنش کرد و یه لوله آزمایش ازش بیرون آورد. ته لوله به اندازه‌ی یک قلپ مایع آبی درخشان بود. ترزا چوب‌پنبه‌ی سر لوله رو برداشت، برای از بین رفتن باکتر‌ی‌ها و استریل شدنش چند ثانیه سر لوله رو روی آتیش گرفت و بعد فوتش کرد که خنک شه و نسوزه. اما وقتی خنک شد یادش افتاد که با فوتش یه عالمه باکتری دیگه به لوله منتقل کرده! پس دوباره اونو روی آتیش گرفت و ایندفعه صبر کرد تا خودش خنک شه. وقتی خنک شد، ترزا معجونو خورد و سرعتش به سرعت صوت رسید. برای همین کسی حتی نتونست ببینه که ترزا چطوری در عرض چند دهم ثانیه نصف مسیر مسابقه رو تا خط پایان دوید و قبل از اتمام زمان از خط رد شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شده



F-E-A-R has two meanings
"Forget Everything And Run"
or "Face Everything And Rise"
The choice is yours.



پاسخ به: در بحبوحه سیاهی
ارسال شده در: سه‌شنبه 11 دی 1403 11:38
نمایش جزئیات
آفلاین
هوادار تیم برتوانا


این هاپ‌هاپ اونقد بلند بود که حتی دوندگانی که خیلی دور دور دورتر از خط پایان بودن هم شنیدنش و ناله‌کنان همونجایی که بودن میفتن رو زمین.

- من که از اول گفتم این دو تا اندام حرکتی بیشتر داره و عادلانه نیست.
- راس می‌گه ما اعتراض داریم!

- هاپ هاپ؟

- الان داره بردشو به رخمون می‌کشه و می‌گه بو دماغ سوخته میاد؟

سیریوس که منظورش این نبود و از توقف ناگهانی همه تعجب کرده بود، به حالت انسانیش برمی‌گرده تا علت رو جویا بشه.
- می‌گم چرا وایسادین؟ مسابقه چند مرحله‌ای بودا! و فقط کسایی که تا چند دقیقه دیگه از این خط عبور کنن به مرحله دوم راه پیدا می‌کنن.

سیریوس با دیدن لاک‌پشتی که پشت سرش از خط پایان عبور کرده بود اونو با افتخار هم‌چون جام پیروزی بلند می‌کنه و رو به حاضرین می‌گیره.
- ببینین! حتی دامبلدورِ لاک‌پشت هم زودتر از شما رسید. فقط باید بخواین باقیش مهم نیست!

دامبلدور که کنار سالازار، لرد و گودریک حمام آفتاب گرفته بود، با شنیدن این حرف از جاش بلند می‌شه و برای دوندگان و سیریوس دست تکون می‌ده:
- باباجان من اینجام‌ها. لاک‌پشت‌ رو عوضی گرفتی!

سیریوس بلافاصله لاک‌پشتو رها می‌کنه و بعد از سرخ و سفید شدن به ساعتش اشاره می‌کنه.
- دارین می‌بازینا شیطونا.

و با این حرف، گله‌ی هنوز نفله نشده‌ی دوندگان دوباره به حرکت در میاد تا در چند دقیقه‌ی پایانی بتونن خودشون رو جزء افرادی که به مرحله دوم راه پیدا می‌کنن بگنجونن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
🦅 Only Raven 🦅
بزرگ شدم!
پاسخ به: در بحبوحه سیاهی
ارسال شده در: سه‌شنبه 11 دی 1403 03:46
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
به هواداری از تیم اوزما کاپا!

عصبانیت سالازار خیلی به طول نمی‌کشه چون به مروپ قول داده بود توی جزیره خبری از شرارت نباشه و گودریک میتونست با چند کلمه همه چیز رو خراب کنه. به همین دلیل خودشو به کوچه علی چپ میزنه و سعی میکنه طوری رفتار کنه که انگار نقشه‌ای در کار نیست:
- نقشه؟ کدوم نقشه؟
- خودتو به اون راه نزن سالی جون. من و آلبوس خبر داریم.
- جدی؟ و نمیخواین جلوشو بگیرین؟
- چرا باید جلوی چیز به این قشنگی رو بگیریم؟ ما فهمیدیم که شما بعد از اینهمه سال روتون نمیشده مستقیما کار خوب انجام بدین. واسه همینم هست که در قالب یه مسابقه دارین انجامش میدین شیطونا؟

بعد از تموم شدن صحبت گودریک، اولش مغز سالازار و لرد چندتا ارور باینری دادن. سرشون رو به سمت همدیگه برگردوندن و بهم نگاه کردن و متوجه شدن که این ارور برای جفتشون اتفاق افتاده. البته در کسری از ثانیه، مرلین و هرچی که بود و هست رو شکر کردن که گودریک و دامبلدور، از نقشه شوم‌شون بویی نبردن و چیز کاملا متفاوتی در ذهنشونه. سالازار لبخند ریز مصنوعی به لب میزنه و سرش رو به نشانه تایید تکون میده:
- ای بابا! ما هرچی تلاش کردیم که کسی نفهمه آخرشم نشد.
- حق با پدربزرگ ماست. قصد داشتیم ریا نشود.

گودریک و دامبلدور لبخندی از سر رضایت به لباشون میشینه و بیشتر از قبل احساس خودمونی بودن میکنن. دوتا صندلی آفتاب گیر دیگه پهن میکنن و شروع میکنن به کندن لباس‌هاشون. دامبلدور شرت گل‌گلی پاچه دارش رو به لرد نزدیک میکنه و سعی میکنه تا نظر لرد رو درموردش شرتش بفهمه:
- به نظرت قشنگه؟ یکی از دانش‌آموز از یکی از کشورهای شرق آسیا واسم هدیه آورده!
- از دور هم میتوانم ببینمش پیرمرد. زیاد رنگارنگ است.

دامبلدور و گودریک خیلی ریلکس و آرام دوتایی روی صندلی‌های آفتاب گیر دراز می‌کشن و در همین حین سالازار داشت از خشم و عصبانیت منفجر می‌شد. گودریک که خیلی کنجکاو بوده تا به طور کامل نقشه سالازار و لرد رو بفهمه، شروع به سوال پرسیدن میکنه:
- خب بگید ببینم، گالیون هارو در نهایت میخواید به کدوم خیریه اهداء کنید؟
- کدوم گالیون ها؟
- همین‌هایی که اسکورپیوس داشت به عنوان ورودی مسابقات از ملت جمع میکرد دیگه.
- آهان گالیون‌ها! نواده عزیزم کدوم خیریه بود؟

لرد تابحال هیچ خیریه‌ای رو از نزدیک ندیده بود و هیچ ایده‌ای نداشت که باید چی بگه. نگاهی به اطراف کرد و با الهام گرفتن از لوگوی روی یکی از دکه‌های داخل جزیره، جواب داد:
- خیریه مک‌دونالد!
- احسنت! دستمریزاد!

بنظر می‌رسید که ظاهرا گودریک و دامبلدور از جواب های لرد و سالازار قانع شده باشند. در همین حال، مسابقه دوندگی بین صدها جادوگر دیگه همچنان در جریان بود. ترزا، رابستن و گابریل هرکدومشون به یک نحو سفت و سخت مشغول رقابت در مسابقه بودن. سالازار هم منتظر بود که شر گودریک و دامبلدور هرچه زودتر کم بشه تا به سراغ اسکورپیوس بره و گالیون‌هایی که جمع کرده بود رو از حلق مبارکش بیرون بکشه. داخل اتاق خانواده اسلیترین هم مروپ و تام فرصت رو غنیمت شمرده بودن تا یکمی باهم خلوت کنن و کمی باهم گپ بزنن.

ناگهان به شکل غیرمنتظره‌ای، نفر اول درحالی که با نفر دوم کیلومترها فاصله داشت از خط پایان مرحله اول مسابقه رد شد:
- هــــاپ هاپ!

سیریوس اونقدر بلند پارس کرده بود که مروپ و تام سرشون رو از اتاقشون بیرون اوردن و چهار آفتاب‌گیر داستان هم سرشون رو برگردوندن و به سگ سیاه خیره شدن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
We've all got both light and dark inside us. What matters is the part we choose to act on...that's who we really are

پاسخ به: در بحبوحه سیاهی
ارسال شده در: دوشنبه 10 دی 1403 21:19
نمایش جزئیات
آفلاین
هوادار تیم پیامبران مرگ



دامبلدور لاک‌پشت شده همین‌جوری روی هوا میره و میره و هر ثانیه‌اش انگار هزاران سال برای دامبلدور می‌گذره چرا که به صورت خیلی دراماتیک حرکتش اسلوموشن شده و دامبلدور رفته تو فکر خاطراتش با ولدمورت... روزی که خبر آتش کشیده شدن یکی از پرورشگاه‌های لندن رو تو روزنامه ماگلی می‌خونه... لحظه‌ای که تصمیم می‌گیره این آتش تصادفی نبوده و حتماً یه جادوگر انجامش داده... لحظه‌ای که با کلی التماس مسئولین پرورشگاه رو راضی می‌کنه که به عنوان یه مرد گنده بهش اجازه بدن وارد پرورشگاه کودکان بشه و با تام تو اتاقش تنها بشه... لحظه‌ای که تام رو برای اولین بار می‌بینه و نقش گلرت آینده رو تو ذهنش تداعی می‌کنه... لحظه‌ای که تام رو به هاگوارتز می‌بره... لحظه‌ای که بعداً جامعه جادوگری خود دامبلدور رو زندانی نمی‌کنن که رفته یه جادوگر سیاه از خانواده اسلیترین رو برداشته آورده بهش آموزش جادوگری داده که بعداً آسایش و امنیت رو از همه بگیره و هزاران لحظه مشابه تا بالاخره این اسلوموشن به پایان می‌رسه و دامبلدور لاک‌پشت به سمت زمین سقوط می‌کنه.

تو همین اسلوموشن میشه قیافه ولدمورت رو هم دید که با هیجان داره نگاه می‌کنه دامبلدور چجوری در قالب یک لاک‌پشت از بین میره... آیا برخوردش به زمین کافیه؟ یا چند نفر هم لگدش می‌کنن و بیشتر له می‌شه؟ همه اینا هیجان رو برای ولدمورت بیشتر و بیشتر می‌کنه اما یه چیزی که ولدمورت هیچ‌وقت روش حساب باز نمی‌کنه، قدرت عشقه. احتمالاً اگر بابابزرگش یه مقداری به عشق اعتقاد داشت یا شاید علاقه‌ای بهش نشون می‌داد، ولدمورت هم بهش اعتقاد پیدا می‌کرد ولی خب سالازار هم به چنین چیزایی اعتقاد نداشت. خلاصه که این قدرت عشق که توسط اشک‌های ققنوس و منشأ گرفته از کلاه گروه‌بندی و به ارث رسیده از زمان‌های گذشته هست، خود گودریک گریفیندوره که خیلی ناگهانی ظاهر می‌شه و مثل یک بازیکن فوتبال آمریکایی دامبلدور لاک‌پشت شده رو تو هوا با ظرافت تمام دریافت می‌کنه و بعد با اجرای طلسمی دامبلدور لاک‌پشت شده رو تبدیل می‌کنه به دامبلدور جادوگر شده و بعد دستش رو می‌گیره و جلوی سالازار با هم ظاهر می‌شن. همه اینا در حالتی هست که باقی شرکت‌کننده‌های مسابقه اسلیترین گیم هنوز دارن دور جزیره می‌دوئن و تقریباً یادشون رفته که اصلاً برنده این مسابقه چجوری انتخاب می‌شه.

به محض اینکه گودریک با دامبلدور جلوی ولدمورت ظاهر می‌شن، سالازار که بوی عشق و علاقه و شجاعت به مشامش می‌رسه و چشماش رو باز می‌کنه، عینک آفتابیش رو پایین می‌بره و چشم تو چشم گودریک می‌شه. گودریک هم با لبخندی می‌گه:

- ممکنه بقیه این ملت ندونن که هدف شما چیه... ولی من می‌دونم... باید بذارین من و دامبلدور هم بیاییم تو جمعتون آفتاب بگیریم تا نقشه‌تون رو لو ندم.

سالازار با شنیدن این حرف، به‌صورت ناخودآگاه لیوان دوم آب پرتقالی که براش آورده بودن از دستش می‌افته و با عصبانیت به گودریک خیره می‌شه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
همه‌چیز را می‌فهمم… جز آنچه باید احساس شود.
پاسخ به: در بحبوحه سیاهی
ارسال شده در: دوشنبه 10 دی 1403 20:10
نمایش جزئیات
آفلاین
هوادار تیم برتوانا


حتی اگه مخلص‌ترین و با ایمان‌ترین یاران محفل ققنوس هم این حرف دامبلدور رو خریدار نباشن، اما مطمئن باشین که قطعا یک نفر تو این کره خاکی وجود داره که از ته قلبش تک‌تک جملات دامبلدور رو قبول داشته باشه و بهش ایمان بیاره. و اون شخص همونطور که احتمالا تا الان هم خیلیاتون حدس زدین کسی نبود به جز...

گابریل دلاکور!

برای همین گابریل در لحظه دامبلدور-لاک‌پشت رو رها کرده و در حالی که مدام تکرار می‌کرد "من من من! " از وسط جمعیت به سمت ترزا می‌ره تا کیسه‌ی خوابی رو تحویل بگیره و باقی راه رو پروازکنان طی کنه.

از اون طرف دامبلدور-لاک‌پشت که توسط گابریل رها شده بود، همینطور تو هوا بالا می‌ره و می‌ره، نمی‌دونی تا کجا می‌ره! اینقد می‌ره تا این که ناگهان بر روی یک عدد فرق سری که زیر نور آفتاب می‌درخشید فرود میاد و صدای آخش رو به هوا می‌بره!

بعدش قل می‌خوره و توی لیوان آب پرتقال سالازار فرود میاد که باعث می‌شه کل آب پرتقالا بیرون بریزه و بپاشه رو سر و صورت سالازار.

حالا تکاپو علاوه بر جمعیت دوندگان، به جمع دو نفره‌ی لرد و سالازار که توسط دامبلدور-لاک‌پشت بر هم خورده بود هم راه پیدا می‌کنه. سالازار با بدخلقی لیوانشو کج می‌کنه تا دامبلدور-لاک‌پشت از توش بیفته بیرون و لرد وسط هوا و زمین دامبلدور-لاک‌پشت رو می‌قاپه.
- روحی بر هم زدن آرامش ما کافی نبود که حالا عملی دست به کار شدی پیرمرد؟

لرد اینو می‌گه و ژست سوباسا هنگام شلیک شوت‌های رعدآساش رو می‌گیره و با یه ضربه جانانه دامبلدور-لاک‌پشت رو به وسط جمعیت دوندگان برمی‌گردونه بلکه این‌بار مورد عنایت پاهای دوندگان قرار بگیره، لاکش بشکنه و جان به جان‌آفرین تسلیم کنه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
🦅 Only Raven 🦅
بزرگ شدم!
پاسخ به: در بحبوحه سیاهی
ارسال شده در: دوشنبه 10 دی 1403 19:42
نمایش جزئیات
آفلاین
به طرفداری برتوانا.

برای اطلاعات بیشتر در مورد ایونت به اینجا مراجعه کنید.


خلاصه:
مروپ، خونواده‌ش (سالازار، لرد، دلفی و تام) رو می‌بره تعطیلات به جزایر جاوایی. اول قرار بود فقط خودشون باشن ولی وقتی رسیدن جزیره، دیدن که پر جمعیته. مروپ از خونواده‌ش خواسته که توی این تعطیلات حداقل دست از کشت و کشتار بردارن. سالازار و لرد هم که از این موضوع حوصله‌شون سر رفته، تصمیم می‌گیرن یه مسابقه اسلیترین گیم (مثل اسکوید گیم) راه بندازن و با وعده برآوردن یه آرزوی نفر برنده، مراحل سختی برای شرکت‌کننده‌ها درست کنن تا با دیدن دست و پا زدن مردم توی این مراحل، سرگرم بشن.

اولین مرحله دو و میدانی دور جزیره‌ست. سالازار و لرد کنار ساحل دراز کشیدن، از دیدن زحمت مردم توی گرمای شدید لذت می‌برن و مسابقه رو داوری می‌کنن. لرد وسط این مرحله می‌بینه که دامبلدور با اینکه سن و سال داره، از همه جلوتر افتاده؛ اون اصلا از این قضیه خوشش نمیاد، پس دامبلدور رو تبدیل به یه لاک‌پشت می‌کنه!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

گابریل و ترزا که با خرید 50 عدد چادر و 100 کیسه خواب از برطرف کردن مشکل جای خواب و استراحت شرکت‌کنندگان بسیار خشنود بودند، دوان دوان خود را به بقیه جمعیت در حال مسابقه دادن رساندند. گابریل همچنین سر راهش، دامبلدور لاک پشت شده را هم در آغوش گرفت و در حالی‌ که لاکش را نوازش می‌کرد، خود را میان جمعیت دونده جا داد.
- آخی پروفسور، شما که داشتین توی مسابقه دو، از جمعیت جا می‌موندین! اصلا غصه نخورین چون تا منو دارین غم ندارین. خودم تا خط پایان می‌رسونمتون.

ترزا نیز در حالی که مقدار زیادی چادر و کیسه خواب در بغل، روی سر، داخل بینی و زیر پلک‌ چشمش قرار داده بود به دوندگان لبخند زد.
- گابریل گفت حتما خیلی از دویدن خسته شدین برای همین براتون یه عالمه کیسه خواب و چادر خریدیم تا بین مسیر بتونین استراحت کنین.

جمعیت با تعجب به ترزا نگاه کردند.
- خب این مسابقه دو مگه نیست؟ مگه نباید بدوییم؟ خب چطوری توی کیسه خواب می‌تونیم بدوییم؟

دامبلدور که داخل لاکش حسابی چیل کرده بود، با فنجانی قهوه از آن بیرون آمد.
- اصلا نگران نباشید فرزندان روشنایی و تاریکی. من همین چندتا پست قبل داشتم بدون پا، پدال گازو فشار می‌دادم پس حتما شما هم می‌تونین داخل کیسه خواب بدوین. فقط کافیه به خودتون باور داشته باشید و داخل کیسه خواباتون برین... همین که داخل کیسه‌ خواب شدین می‌بینین که دارین همچنان می‌دوین چون نیروی باور به خود، شما رو به جلو حرکت می‌ده!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!