جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

7 کاربر(ها) آنلاین هستند (5 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
4
مهمانان
3
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  105 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  120 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  245 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  164 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  194 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: مجلس
ارسال شده در: پنجشنبه 18 بهمن 1403 19:44
نمایش جزئیات
آفلاین
در حالی که رابستن-سوسک و سیریوسِ تسترال-جوجه‌تیغی به دست در حال دور شدن بودن، مرگخوارا با اشتیاق برمی‌گردن و ضمن تقدیر هوش و ذکاوت اربابشون، مستقیما بهش زل می‌زنن.

لرد که با غرور چشماشو بسته بود و به تقدیرهایی که ازش می‌شد گوش جان فرا می‌داد، احساس می‌کنه یه چیزی علاوه بر سکوتی که حکم‌فرما شده بود هم در فضای اونجا در جریان بود. چیزی مثل... زل زدن‌های پیاپی؟

لرد یکی از چشماشو یخورده باز می‌کنه و زیرچشمی نگاهی به جمعیت می‌ندازه و با دیدن این که کاملا درست حدس زده بود و همه بهش خیره شدن، خودش مرحبا و احسنتی به خودش می‌گه و دوباره چشماشو می‌بنده.
- یاران ما، می‌دونیم هوش و ذکاوتمون خیلی شما رو تحت‌تاثیر قرار داده... ولی چرا اینطوری به ما زل زدین؟

هیچ‌کس انتظار نداشت جملاتی که لرد به آرومی داشت بیان می‌کرد، ناگهان با رسیدن به انتها اونطور تغییر موضع بده و طلبکارانه بشه.

اما مرگخوارا هم در اون لحظه بسیار پررو بودن چرا که زل‌هاشون رو از لرد برنمی‌گیرن.
- اربابا، آخه اونا رو فرستادین دنبال نخود سیاه.
- خب که چی؟
- تسترال-جوجه‌تیغیمون رفت.
- خب چی کار کنیم؟
- اون مسیریابمون بود ارباب.

لرد فهمید چی داره می‌شه ولی ترجیح می‌ده به شکل سابق به مکالمه‌ش ادامه بده.
- خب؟
- خب به جمالتون ارباب. الان ما از کجا بدونیم فرا ابر چوبدستی کجاست که بریم دنبالش حالا که از پشیمون رفته؟

لرد اهم اهمی می‌کنه و بلافاصله دستشو به سمتی می‌گیره.
- از اون سمت! قبل از این که راهیش کنیم به ذهنش تلپاتی کرده و فهمیدیم مسیر از اونوری است!

لرد اینو از خودش در آورده بود، ولی کم بیراه هم نمی‌گفت. خب وقتی تسترال مامور شده بود مسیر اشتباهو به سیریوس نشون بده، پس یعنی هر مسیر دیگه‌ای می‌تونست درست باشه دیگه؟ حالا این که تنها دو مسیر جلوشون نبود و تسترال یکی از مسیرهای چهارشاخه رو انتخاب کرده بود که یعنی سه مسیر برای انتخاب پیش روش بود و در واقع لرد گل به خودی زده بود که تقصیر لرد نبود، تقصیر رابستن بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
🦅 Only Raven 🦅
بزرگ شدم!
پاسخ به: مجلس
ارسال شده در: پنجشنبه 18 بهمن 1403 19:24
نمایش جزئیات
آفلاین
پست ما بعد از پست سیبل است. در آخر آن را بخوانید!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
THERE IS NO GOOD OR EVIL.THERE IS ONLY POWER, AND THOSE TOO WEAK TO SEEK IT
پاسخ به: مجلس
ارسال شده در: پنجشنبه 18 بهمن 1403 18:39
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
از اونجایی که سیبل هم سیبیلی بود برای خودش و بلاخره آپشن‌هایی داشت، قبل از اینکه بیشتر از اونچه هست کبود بشه و به اون لرزنده‌ ی پاتیل به دست معروف بپیونده، شال دور گردنش رو از دور گردنش باز می‌کنه و اون رو توی سر سفیدی می‌کوبه که پاش توی حلقش بود و این ضربه باعث میشه پای اون سفید و روح اون سفید همزمان توی هوای چرخی بخورن و بعد از برداشتن جسم اون سفید مستقیما توی دماغ الستوری فرو برن که در حال تماشای صحنه بود!

شاید براتون سوال پیش بیاد که چطور چنینی چیزی ممکنه؟ مگه شال یه شی پارچه ای نرم نیست؟ باید در جواب این سوال بگم درسته که در شرایط عادی و برای انسان های عادی و نرمال شال وسیله ای نرم بود اما خب نه شرایط عادی بود و نه سیبل آدم عادی بود در نتیجه توی شالش برای اینکه همیشه خوب وایسه و پیچ و تاب های مناسب و منظمی داشته باشه یه تیر آهن IPE30 توش پیچیده بود. و اگه یه سرچی در مورد ابعاد این تیرآهن داشته باشید متوجه منطقی بودن اتفاقات بالا می‌شید!

شاید حالا این سوال براتون پیش بیاد که همچین تیر آهنی اصلا چجوری دور گردن سیبل جا شده و بقیه چجوری نفهمیدن و اصلا خود سیبل چجوری همیشه حملش می‌کرده؟ در جواب این سوال باید بگم که این دیگه به خود نویسنده مربوطه و شما به جای این همه سوال پرسیدن بهتره به ادامه سوژه و ماجرا بپردازید!

بله! همونطور که گفتم سیبل با این حرکت زیبا و جانانه خودش رو نجات داد و بعد از اینکه از جیبش اتوی سیبیلی رو بیرون کشید و سیبیل های فر خورده اش رو صاف کرد، تصمیم گرفت فکر اساسی تر برای پیدا کردن فاچ بکنه در نتیجه چوبدستیش رو بیرون کشید و با ذکر "بیبیدی بابیدی بوم!" تسترالی رو ظاهر کرد که خب البته با تسترال های عادی فرق داشت! در واقع این تسترال، تسترالی بود که همه میتونستن ببیننش، روی تمام بدنش عین جوجه تیغی پر از تیغ بود و خب البته یه ویژگی مهم داشت که...

الستور که سفید ذکر شده هنوز توی دماغش بود به نشانه‌ی اعتراض به این پیرسینگ آویزون شده ازش اومد جلو که خب... با لگد تسترال- جوجه تیغی رفت و رفت و رفت و صاف وسط داخل سماور فرود اومد! وقتی میگیم داخل سماور منظورم اینه که کاملا داخل سماور جا شد و برای اینکه حجت کلا تمام بشه در سماور هم سر جای اصلیش فرود اومد!

سیبل که ظاهرا دیدن این صحنه حسابی خشنودش کرده بود، صداش رو صاف می‌کنه و توضیحات لازم رو میده!
- گوی بلورینم رو دادم این تسترال خورده در نتیجه می‌تونه آینده رو پیشگویی کنه و می‌دونه فاچ کجاست... و نکته ای که یادم رفت بگم اینه که اصلا از ارتش سفید خوشش نمیاد!

سیبل جمله‌ی آخر رو با شیطنت خاصی رو به گابریل و بقیه سفیدهای حاضر در اتاق اشاره کرد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تویی که داری این پیام رو میخونی... برات مرگی دردناک پیشگویی میکنم! مرگی با سوراخ شدن انگشتت با دوک... نه چیزه... با اولین چیزی که بهش دست میزنی!
پاسخ به: مجلس
ارسال شده در: پنجشنبه 18 بهمن 1403 18:13
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
یک فراابرچوبدستی وجود داره که لرد و ارتش تاریکی برای برای به دست آوردنش به وزارتخونه حمله کردند. سیریوس و ارتش روشنایی هم به دنبال محافظت از این فراابرچوبدستی هستند.بعد از ماجراهای فراوان، فراابرچوبدستی (فاچ) از دست هر دو گروه فرار میکنه. سیبل تریلانی که در ابتدا با گوی پیشگویی اش جای فاچ رو مشخص میکرده بعد از شکستن گوی پیشگویی اش، تسترال- جوجه تیغی رو ظاهر میکنه و ادعا میکنه تسترال جای فاچ رو میدونه....


...............................................

لرد نگاه عاقل اندر سیروسعلی به سیریوس انداخت و گفت:
- دیدی که! میگن که تسترال از سفید مفیدا خوشش نمیاد! بکش کنار باد بیاد!

سیریوس که خودش سگی بود برای جامعه جادوگرِی، رو به تسترال کرد و پرسید:
- هاپ هاپی هاااااپ هاپ؟
( میخوای بدم بچه ها تیغهاتو جوری تمییز کنن و صفا بدن که انگار تازه از مادر زاده شدی؟ بابا منم از خودتونم! سگتم تسترال جونم!)

بهرحال زبان سگی، زبانی با کلمات خلاصه شده فراوان بود و تنها با چند هاپ ساده مقصود را ادا میکرد. تسترال که تا حالا تیغهایش را کسی تمییز نکرده بود و تا آن لحظه کسی به او نگفته بود سگ اوست، قرمز شد و تیغ هایش برق زدند.
- هیییی هیییی ههههه هییییی ه!
( وایی! ماساژ تایلندی هم دارین؟ پدیکور هم میکنن؟ من دلم میخواد برم صفا!)

سیریوس که با کمترین تلاش ممکن پیروز شده بود، با احتیاط دستی به تیغهای تسترال کشید و او را به راهروی پشت آبدارخانه راهنمایی کرد. در حینی که سیبل داشت به دنبال تسترال جیغ میکشید، لرد به سمت رابستن برگشت و گفت:
- باهات حال نمیکنم!

رابستن که غافلگیر شده بود، گفت:
- چه ربطی داشتن به ما؟ چرا؟

- وایب خوبی نمیدی! سوسکت میکنم!

البته این یک تهدید توخالی نبود. لرد در همان لحظه چوبدستی اش را درآورد و رابستن را به ک سوسک سیاه حمام ( از آن پروازی ها) تبدیل کرد.

- یکی دیگه خار داشتن! ما چرا سوسک شدن؟ زندگی ما مادرپفک بودن!
- حرف نزن! پرواز کن و بپر بالای سر سیریوس! ما با تله پاتی مون با تسترال هماهنگ کردیم که ارتش سفید رو بفرسته دنبال نخود سیاه! تو هم برو مواظبش باش!
- لرد خفن بودن! ما شرمنده بودن! بعدا میشه دوباره رابستن شدن!
- حرف نزن! پیف پافت میکنیم ها!

به این ترتیب رابستن بال زد و روی سیریوس نشست که از اجرا شدن نقشه لرد مطمعن شود.

در همین جا از سیروسعلی دعوت میکنیم با آهنگ پس زمینه " مهره مار داری توی دلبری" در نبرد با موضوع حمام به ما بپیوندند!
( موضوع فقط حمومه!)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1403/11/18 19:23:19
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1403/11/18 19:57:03
THERE IS NO GOOD OR EVIL.THERE IS ONLY POWER, AND THOSE TOO WEAK TO SEEK IT
پاسخ به: مجلس
ارسال شده در: پنجشنبه 18 بهمن 1403 17:48
نمایش جزئیات
آفلاین
و همچنان هیچکس به سیبل که زیر دست و پا بود و با حرکت ملت از روی سر و کله‌ش، ناله‌های جیر جیر مانند سر می‌داد و همزمان هم تلاش می‌کرد با چسب یک دو سه، گوی بلورینش رو دوباره بچسبونه به هم، توجه نمی‌کرد.

البته که توی این اوضاع، الستور، سایه الستور و گابریل، سه تایی در گوشه‌ای به دیوار تکیه داده بودن و با آرامش مشغول مشاهده اوضاع بودن. دوتای اول لبخندهایی پیروزمندانه، بدخواهانه، حتی تمسخرآمیز به لب داشتن و گابریل لبخندی معصومانه.

الستور با آرامش به سایه‌ش گفت:
- یه بار دیگه هم پاشنه پای راست لرد رفت توی چشم سیبل، این یعنی حتی یک بار دیگه هم شرط رو باختی و برای سه هفته شستن لباسا با توئه.

سایه الستور البته بدون اینکه تغییری در لبخندش به وجود بیاد، فقط سرش رو تکون داد و در گوش الستور خواهان شرط بندی حتی بیشتری روی له شدن سیبل شد. کارهای سالمی بین یک سایه و صاحبش.
- ال؟ به نظرت چقدر دیگه بهشون بگیم؟ فکر کنم سیبل به اندازه کافی ماساژ داده شده‌ها.

الستور خنده نخودی ریزی کرد، دولا شد، گابریل رو بلند کرد و روی کولش گذاشت و گفت:
- میخوای تو بهشون بگی؟

البته که گابریل می‌خواست بهشون بگه. به قول الستور، دادن اطلاعیه‌های مهم، مهارت‌های اجتماعیش رو تقویت می‌کردن و این خیلی می‌تونست در آینده بهش کمک کنه. بنابراین گابریل که حسابی به این فکر کرده بود که چی به ملت سیاه و سفید بگه، صداش رو صاف کرد و گفت:
- دوستان دوستان! خیلی ممنون که سیبل رو حسابی ماساژ دادید و خستگیشو در آوردید. ولی توی این هیاهو گوی بلورین و علامت راهنماش رو شکستید، که البته عیبی نداره اصلا که. به‌نظرم خودتون رو مقصر ندونید و همدیگه و سیبل رو بغل کنید و یه گوی جدید برای سیبل از اولین اسباب بازی فروشی که دیدید بخرید.

اطلاعیه گابریل خیلی طولانی بود. ولی کلمات کلیدی که توی مغز سیاه‌ها و سفیدها جا افتاد: "گوی بلورین"، "علامت راهنما" و "شکستید" بود، که باعث شد همه توی جاشون خشک بشن. حتی سفیدی که پاش به طور اتفاقی توی حلق سیبل گیر کرده بود هم سر جاش متوقف شد و دیگه نتونست پاش رو از توی حلق سیبل بکشه بیرون و باعث شد سیبل کبود شه و به دست و پا زدن بیفته و بریک دنس بزنه روی زمین. کارهای جالب و آفرین به مهارت‌های سیبل.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Smile my dear, you're never fully dressed without one
پاسخ به: مجلس
ارسال شده در: پنجشنبه 18 بهمن 1403 16:21
نمایش جزئیات
آفلاین
سیاها و سفیدایی که در صحنه حضور داشتن، ابتدا برای چند ثانیه نگاهایی بین هم رد و بدل می‌کنن. بعدش یهو همه با هم به سمت در هجوم میارن تا خودشون زودتر به فرا ابر چوبدستی برسن.

سیبل که در وسط راه قرار داشت، حتی فرصت پیدا نمی‌کنه که واکنشی نشون بده و بر اثر هجوم ملت به سمتش، نه‌تنها خودش زیر دست و پا له می‌شه که گوی بلورینِ تبدیل به فلش بزرگ شده‌ش هم میفته و می‌شکنه.

با این حال ملت اینقدر هول بودن که هم‌چنان از روی سیبل رد می‌شن تا زودتر به سمت اولین جهتی که فلش نشون داده بود، یعنی سمت راست برن!

نتیجه این می‌شه که گروه جلوتر لای در گیر می‌کنن و هرچی گروه عقب‌تر هل می‌دن، آی هل می‌دن، فایده نداره. تا این لحظه هنوز دو هزاری هیچ‌کدوم از دو گروه نیفتاده بود که جا تره و بچه نیست... چیزه یعنی سیبل و علامتش به فنا رفتن.

به جاش به نکته‌ی فرعی‌تری که در اون لحظه از نظرشون پررنگ‌تر بود می‌پردازن.
- سیبل خودمونه! گوی خودمونه! فلش خودمونه! خودمونم می‌ریم دنبالش.
- بله، شماها سفیدا حق ندارین دنبال ما بیاین. برین پیشگو و فلش خودتونو خلق کنین.

سفیدا هم بلافاصله مقابله به مثل می‌کنن.
- عه، اینطوریه؟ پس شما هم از اینجا برین بیرون و وزارتخونه خودتونو بسازین.
- حتی فرا ابر چوبدستی خودتون هم حتی!

سیاها که می‌بینن اوضاع داره برعکس وفق مرادشون می‌چرخه، دوباره داد و هوارشون به هوا بلند می‌شه و به هل دادن رو میارن بلکه این بن‌بستی که ایجاد شده بود فرو بریزه و راه خروج از آبدارخونه مهیا بشه! نکته مثبت اما؟ شکستن گوی بلورینی که راه رو به سمت فرا ابر چوبدستی نشون می‌داد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
🦅 Only Raven 🦅
بزرگ شدم!
پاسخ به: مجلس
ارسال شده در: پنجشنبه 18 بهمن 1403 15:16
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
فاچ خیلی فکر کرد... انتخاب سختی بود... بلاخره یکی پیدا شده بود که اونو فقط برای خودش می‌خواست نه برای قدرتش! این شاید برای خیلی های دیگه اولویت بود و حتی معیار و ملاکی برای انتخابشون. اما خب برای چوبدستی که تمام عمرش تو گوشش خونده بودن که تو بهترینی، خفن ترینی، پر قدرت ترینی و از این حرفا... همین موارد میتونست باعث بشه نتیجه معکوسی رو شاهد باشیم. ظاهرا فاچ عزیزمون هم با ما موافق بود!
- نمیخوام!

فاچ با گفتن این جمله اون تیر خلاص رو از تو چوب هاش میکشه بیرون و شوت میکنه سمت روندا و بعد از باز باز کردن در در کسری از ثانیه در افق های دوردست ناپدید میشه!

روندا و بقیه مات و مبهوت به در خیره شدن که فاچ از اون خارج شده بود و خب به واسطه ی این خارج شدنش همه طلسم هایی که روی در اجرا شده بود همچون بخار چای بابونه به هوا رفتن.

این بخار چای بابونه شدن همانا و باطل شدن طلسم جماعت ارتش تاریکی هم همانا و ظاهر شدن همشون درست دم در هم همانا پلاس!

- همینجاااااااست! حمله کنیـــــــــــــــــن!

با صدای این جیغ کل ارتش تاریکی ریختن تو یه آبدارخانه‌ی دو در دو و با بالا رفتن از سر و کول هم خودشون رو به سماور رسوندن و...
- نیست!

همه‌ی سرها سمت سیبل چرخید تا سرزنشش کنه. ولی خب سیبل مشغول کار دیگه ای بود! در واقع اون یه گوی بلورین رو گذاشته بود زمین و داشت یه سری طلسم و ورد روش اجرا می‌کرد. ملت تصمیم گرفتن خودشون فکری به حال این وضع...

- اینوری!

همه به سمت سیبل چرخیدن و البته گوی بلورینش که البته دیگه گوی بلورین نبود و تبدیل به یک فلش بزرگ شده بود که جهت حرکت فاچ رو نشون می‌داد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تویی که داری این پیام رو میخونی... برات مرگی دردناک پیشگویی میکنم! مرگی با سوراخ شدن انگشتت با دوک... نه چیزه... با اولین چیزی که بهش دست میزنی!
پاسخ به: مجلس
ارسال شده در: پنجشنبه 18 بهمن 1403 14:10
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
در جهت نبرد با لرد ولدی خان!


ارتش سفید فاچ (فرا ابرچوبدستی) رو بدست اورده بود. عجب فاچی! همش گوشت بود لامصب. یعنی در واقع بافت و طراحی روی چوبش شبیه گوشت چرخ کرده بود. متاسفانه لورا از گوشت خوشش نمی اومد و گیاهخوار بود. اصلا به همین دلیل هم بود که از آلبالوی گرد بدون هسته و براق گلرت یعنی پروفسور دامبلدور خوشش اومده بود. چون آلبالوی گرد بدون هسته و براق ته گیاهخواری بود. همین شد که از فاچ چندشش شد و پرتش کرد روی زمین.
- چرا اینطوری کردی دختر؟
- شبیه گوشت زنده میمونه. من گیاهخوارم. از گوشت حالم بهم میخوره.

خب بالاخره باید سلایق آدم هارو همیشه در نظر گرفت. اما فاچ بهش برخورد و بلند شد تا چندتا بی ادبی نصیب حاضرین در صحنه بکنه:
- هیچ معلوم هست شما چتونه؟ نه به اینکه اینقدر در به در دنبال من میگشتین و برای پیدا کردنم تو سروکله هم میزدین، نه به اینکه اینقدر بی ادبانه و بی تفاوت پرتم میکنین روی زمین.

حق با فاچ بود. همینطور که پشتش رو به حاضرین کرد و راه خودش رو پیش گرفت و صداش هرلحظه کمتر به گوش می‌رسید، آخرین جملاتش رو ادا کرد:
- لیاقت‌تون همون آلبالوی گرد بدون هسته و براق هستش که همش ازش حرف میزنین. اصلا نمیدونم چی هست هی تو پستاتون هم همش ازش استفاده میکنین. من میرم به یه سرزمین دیگه. یه جای دور. یه جای خیلی خیلی دور که دست هیچکی بهم نرسه.

باز هم فاچ حق داشت. اما خودش هم چیزی رو یادش رفته بود که روندا خیلی خوب در خاطرش مونده بود. میزان خلوص لورا! همینطور که فاچ می‌رفت، روندا از پشت سرش فریادی میزنه و فاچ رو صدا میزنه:
- نروووو فاچ! صبر کن!
- این فیلم هندی بازیا چیه؟ چرا باید صبر کنم؟

روندا تیر خلاص رو به قلب لورا و فاچ زد.
- شما دوتا مال هم هستین! یادته اشاره کردی بودی که فقط یک روح خالص میتونه از تو و قدرتت استفاده کنه؟ لورا اونقدر خالصه که وقتی بدستت اورد، به همه چیز فکر کرد جز قدرتی که داری! همو بغل کنین و ممنون آلبالوی گرد بدون هسته و براق باشین.

فاچ به فکر فرو رفت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
We've all got both light and dark inside us. What matters is the part we choose to act on...that's who we really are

پاسخ به: مجلس
ارسال شده در: پنجشنبه 18 بهمن 1403 13:14
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد که تازه داشت علت اونجا بودنش و فرا ابر چوبدستی خواستنش رو به یاد می‌آورد، با قرهایی که دوباره از سر گرفته می‌شن، قر تو کمرش فراوون می‌شه و در نتیجه باز صحنه پر می‌شه از سیاهای رقصانی که یک زنگ تفریح وسط ماموریت مهم رو حق خودشون می‌دیدن.

اون طرف اما، لورا مونده بود که چطور آریانا، روندا، هیب و ریگولوس رو از حالت بچه گربه‌ای خارج کنه تا با تمام قوا از فرا ابر چوبدستی‌ای که تو آبدارخونه پناه گرفته بود محافظت کنن. لورا می‌خواست خودشون، یعنی جبهه‌ی سفید، با تاکید حتی خیلی بیشتر فراوان بر جبهه سفید، پیروز ماجرا باشن و فرا ابر چوبدستی رو داشته باشن.

خوشبختانه قبل از این که لورا بخواد راهکاری بیاندیشه، در نیمه‌بازی که اهالی رو به اتاق دیسکو هدایت کرده بود، صداهای دوپس‌دوپس رو به آبدارخونه هم منتقل می‌ده و در نتیجه‌ش، قر تو کمر آریانا، روندا، هیب و ریگولوس هم فراوون می‌شه و حالت گربه‌ای از سرشون می‌پره.

روندا در حالی که کله‌ش تو کابینت فرو رفته بود، به زحمت خودشو بیرون می‌کشه.
- کی منو کرده بود تو کابینت؟ و چرا خب؟

لورا سعی می‌کنه حواس همه رو به اصل ماجرا و اون چه که باید برگردونه. همزمان درو هم می‌بنده تا صدای آهنگ از بین بره و قر تو کمرشون تموم بشه.
- تمرکز کنین دوستان! اون پیشگوئه گفت فرا ابر چوبدستی تو آبدارخونه‌س. باید پیداش کنیم و نذاریم دست سیاها بیفته!

آریانا سریعا فلورا رو از تو جیبش در میاره.
- فلورا، بو بکش و بگو فرا ابر چوبدستی کجا قائم شده.

هیب شگفت‌زده به فلورا که به در و دیوار و زمین نوک می‌کوبید تا فرا ابر چوبدستی رو بو بکشه نگاهی می‌ندازه.
- ولی فلورا قرار بود ققنوس باشه نه سگ... پیداش کرد؟

فلورا از توی سماور، فرا ابر چوبدستی که داشت فریاد می‌زد "هی بذارم زمین باید برم سک سک کنم!" رو بیرون می‌ندازه و خودش در اثر حرارت آب جوش داخل سماور میفته می‌میره و خاکستر می‌شه و طولی نمی‌کشه که دوباره از نو متولد می‌شه.

لورا همزمان با خوش‌حالی بالا می‌پره و فرا ابر چوبدستی رو میون زمین و هوا می‌قاپه.
- گرفتمش! ما بردیم و ما بردیم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
🦅 Only Raven 🦅
بزرگ شدم!
پاسخ به: مجلس
ارسال شده در: پنجشنبه 18 بهمن 1403 12:45
نمایش جزئیات
آفلاین
سیبل تریلانی سیبیل تریلی‌اش را چرخاند.
-پیشگویی می‌کنم...

و هانصدتا مرگ‌خور فرق سرشان را دورتادورش آوردند تا ببینند چی پیش می‌گَد.

سیبل تریلانی انگشت‌هایش را آورد بالا و ناخن‌های هرکدامشان را از بالاترین نقطه گویش (که دماغ رابستن لسترنج بود که منعکسان توی گوی از این‌ور تا آن‌ور چلانده شده بود) تا پایین‌ترینش (که چانه آلبوس دامبلدور بود) خراشاند.
-پیشگویی می‌کنم...

و مرگ‌خورها جمع‌تر شدند...

-پیشگویی می‌کنم...

و مرگ‌خورها جمع‌ترتر شدند...

-اهم... WE'RE GONNA BREAK THIS FLOOR!

و مرگ‌خورها ترکیدند.
-پارتییییییییییییییییی!

لرد ولدمورت دستش را فرستاد توی جیب پلیدترین ردای دنیا و یک‌صدمِ یک beat بعد، بند و بساط دی‌جی‌ای‌اش را پهن کرده بود و داشت با دکمه‌ها و دیسک‌ها و ماسماسک‌هایش ور می‌رفت.
-پیش‌پیش‌پیش‌پیش‌پیش‌پیش‌پیش‌پیش.

دوریا بلک کله‌اش را چسباند زمین و بقیه‌اش را انداخت هوا و آنقدر محکم هلیکوپتری چرخید که زمین اندازه‌ی قطر چهارتا سنگ جادو پرواز کرد.

-گوگوگوگوگوگوگوگوگوگوگو.

وینکی طی عملیاتی غیرخانگی از لای تمام نورهای توپ دیسکو لولید و با سرعتی فرارقص قر داد.

-یــــــــی‌یــــــــی‌یــــــــی‌یــــــــی‌.

آلبوس دامبلدور کله‌اش را آنقدر محکم چرخاند که ریشش طناب شد و تاب خورد و سیریوس بلک هاپ‌هاپ‌کنان آمد و از رویش پرید.

-پیشگویی‌پیشگویی‌پیشگویی‌پیشگویــــــــــــــــی.

نیکلاس فلامل سنگ‌های جادویش را درآورد و مشغول اندازه‌گیری شد.
-سه‌تا سنگ جادوئه.
-ها؟
-چارتا سنگ نیست. به قطر سه‌تا سنگ زمین پرواز کرده.
-می‌گی من کم قر دادم؟ +
-آره. ببین و یاد بگیر. +

و نیکلاس فلامل رفت و آن‌قدر محکم قر داد که تمام سنگ‌های جادویش سنگ رقص شدند.

الستور مون کمر گابریل دلاکور را گرفت و بلندش کرد بالای سرش و چرخاندش و چرخاندش و چرخاندش و حتی بیشتر چرخاندش تا اینکه سرش گیج رفت و جفتی با گابریل بالای سرش افتادند زمین و قل خوردند و بولینگ‌طور رفتند و رفتند تا خوردند به سالازار اسلیترین و گلرت گریندلوالد بی‌بخت و از همه‌جا کم‌خبر که داشتند یک‌گوشه برای خودشان مصری می‌رقصیدند و آرنج‌هایشان را قائم کرده بودند و کله‌هایشان را عقب‌جلو می‌کردند و خط چشم‌هایشان جوری بلند بود که چهارتا کلئوپاترا می‌تانستند ازشان آویزان شوند و باز هم بهتر از همه مصری برقصند و حتی آن‌وسط‌ها سالازار به کسی نگفته بودند ولی یواشکی شیش‌تا هرم ثلاثه ساخته بود و توی همه‌شان مومیایی شده بود و کلی سالازار رامسسی شده بود برای خودش کلک. ها. گابریل دلاکور و الستور مون قل خوردند و خوردند تویشان و علاوه بر اینکه پخششان کردند، پلایشان هم کردند.

اینجا بود که یکهو لرد ولدمورت حواسش جمع شد و یادش افتاد که یک چیزی درست نیست خب. پس چشم‌هایش را ریز کرد و آرام‌آرامک انگشتش را آورد بالا و گرفت سمت آلبوس دامبلدور و سیریوس بلک و الستور مون و گابریل دلاکور و ریموس لوپین و حسن شماعی زاده.
-اینا کی‌ان اینجا؟
-اینا کی‌ان اینجا!
-نانانانانانانانانانانا!
-جاجاجاجاجاجاجاجاجاجا!

و دوریا بلک اندازه یک سنگ جادوی دیگر هم چرخید تا نیکلاس فلامل بداند رییس کیست. ها.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط وینکی در 1403/11/18 12:49:48
ویرایش شده توسط وینکی در 1403/11/18 12:51:37
ویرایش شده توسط وینکی در 1403/11/18 12:57:21
ویرایش شده توسط وینکی در 1403/11/18 15:13:20

Take Winky down to the Mosalsal City, where the grass is mosalsal and the mosalsals are MOSALSAL