لرد که با غرور چشماشو بسته بود و به تقدیرهایی که ازش میشد گوش جان فرا میداد، احساس میکنه یه چیزی علاوه بر سکوتی که حکمفرما شده بود هم در فضای اونجا در جریان بود. چیزی مثل... زل زدنهای پیاپی؟
لرد یکی از چشماشو یخورده باز میکنه و زیرچشمی نگاهی به جمعیت میندازه و با دیدن این که کاملا درست حدس زده بود و همه بهش خیره شدن، خودش مرحبا و احسنتی به خودش میگه و دوباره چشماشو میبنده.
- یاران ما، میدونیم هوش و ذکاوتمون خیلی شما رو تحتتاثیر قرار داده... ولی چرا اینطوری به ما زل زدین؟

هیچکس انتظار نداشت جملاتی که لرد به آرومی داشت بیان میکرد، ناگهان با رسیدن به انتها اونطور تغییر موضع بده و طلبکارانه بشه.
اما مرگخوارا هم در اون لحظه بسیار پررو بودن چرا که زلهاشون رو از لرد برنمیگیرن.
- اربابا، آخه اونا رو فرستادین دنبال نخود سیاه.

- خب که چی؟

- تسترال-جوجهتیغیمون رفت.

- خب چی کار کنیم؟

- اون مسیریابمون بود ارباب.
لرد فهمید چی داره میشه ولی ترجیح میده به شکل سابق به مکالمهش ادامه بده.
- خب؟

- خب به جمالتون ارباب. الان ما از کجا بدونیم فرا ابر چوبدستی کجاست که بریم دنبالش حالا که از پشیمون رفته؟

لرد اهم اهمی میکنه و بلافاصله دستشو به سمتی میگیره.
- از اون سمت! قبل از این که راهیش کنیم به ذهنش تلپاتی کرده و فهمیدیم مسیر از اونوری است!

لرد اینو از خودش در آورده بود، ولی کم بیراه هم نمیگفت. خب وقتی تسترال مامور شده بود مسیر اشتباهو به سیریوس نشون بده، پس یعنی هر مسیر دیگهای میتونست درست باشه دیگه؟ حالا این که تنها دو مسیر جلوشون نبود و تسترال یکی از مسیرهای چهارشاخه رو انتخاب کرده بود که یعنی سه مسیر برای انتخاب پیش روش بود و در واقع لرد گل به خودی زده بود که تقصیر لرد نبود، تقصیر رابستن بود!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج







نه به اینکه اینقدر در به در دنبال من میگشتین و برای پیدا کردنم تو سروکله هم میزدین، نه به اینکه اینقدر بی ادبانه و بی تفاوت پرتم میکنین روی زمین.




+
+