جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

13 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
12
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  103 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  116 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  244 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  160 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  191 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک:
پاسخ به: مجلس
ارسال شده در: شنبه 20 بهمن 1403 18:17
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه: یک فراابرچوبدستی (فاچ) وجود داره که ارتش تاریکی و روشنایی به دنبالش بودن. فاچ یک چوبدستی سلیطه بوده و به حرفهاش عمل نمیکنه، بنابراین همه اش ناامید میشن و فقط آریانا دامبلدور به پاش میمونه. ولی بعد از یک اشتباه آریانا، فاچ دیگه نمیخواد چوبدستیش باشه. فاچ غمگین و کپک زده در طی حرکتی رابستن رو میکشه و رابستن به صورت روح میاد و گابریل رو تسخیر میکنه.
در آخر ، در ظاهر همه فاچ رو طرد کردن ولی در باطن میخواستن سوپرایزش کنن و براش تولد بگیرن...

...................................................................

لرد خودش عند سم نویسی و هزل نویسی بود. او و گلرت در پناهگاه سفیدهای گوگولی، بی ناموسی های فراوانی آفریده بودند که این سوژه حتی به گرد شکلک هایش هم نمیرسید. بنابراین لرد با درهم نویسی و رماتیسم نویسی بیگانه نبود ولی این سوژه داشت از حد تحملش خارج میشد.

بهرحال یک تولدی بود و کیکی و شمعی. ولی ملت یا با میتوز 87 عدد شده یا هی نهانه و غیرنهانه میشدند و الان همه برای خودشان جادوعلی بودند. لرد که کیکش را خورده بود، از جایش بلند شد و از میانه نهانه و غیرنهانه و اشکاره و غیر اشکاره رد شد. در سر سوژه قرار گرفت و بعد تمرکز کرد. وقتی به اندازه کافی نیرویش جمع شد، محکم دستهایش را بهم کوبید.

همه چیز متوقف شد.

توقف سوژه و اصلاح ژنتیکی سوژه ها یکی از توانایی های لرد بود که کمتر کسی از آن خبر داشت. لرد غلط گیرش را در آورد و شروع به اصلاح سوژه نمود.

او 87 گابریل گاز گیرنده را پاک نمود و تنها گابریل اصلی را به جای گذاشت و رابستن هم در کنار روحش جا داد که تسخیر شده باشد. بهرحال مردن در قالب سوسک برای رابستن خیلی کم بود و باید به سوژه برمیگشت که بیشتر زجر بکشد.
او همچنین نهانه آریانا را حذف نمود. بهرحال لرد تاریکی بود و دوست داشت چنین کاری کند و قدرتهای ارتش روشنایی را حذف بنماید. به کسی هم ربطی نداشت. البته استفاده از نهانه نیز به سوژه نمیخورد.

همچنین روح سیبل را از بدنش بیرون کشید و نهانه هایش را جدا کرد و دوباره در بدنش گذاشت.

لبخندی زد. الان همه چیز مرتب بود.

گابریلی بود که تسخیر شده بود.
راب گریبی بود که تسخیر کرده بود.
آریانایی بود که گلرت عاشق داداشی اش بود.
سیبلی بود که برای الستور پیشگویی کرده بود.

بعد برای خالی نبودن سوژه و امتیاز داوران به پستش، فاچ را برداشت و در دست گریب دو عالم، راب نهاد. البته راب دست نداشت. خودش هم خبر نداشت. دستش دست گابریل بود که راب آن را اداره میکرد.

در اخر لرد به سرجایش برگشت و دوباره دستهایش را برهم زد که سوژه با فاچی که اینبار به دست راب افتاده بود از سر گرفته شود.
با خودش فکر کرد که ارتش روشنایی این بار میتواند بدون فالش نویسی سوژه را پیش ببرد؟

----------------------------------------------------------
از آنجا که ما توانستیم سلاح هایمان را فعال کنیم، معجون عشق را این بار به گابریل میدهیم!
باشد که عاشق ارباب باشد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1403/11/20 18:44:57
THERE IS NO GOOD OR EVIL.THERE IS ONLY POWER, AND THOSE TOO WEAK TO SEEK IT
پاسخ به: مجلس
ارسال شده در: شنبه 20 بهمن 1403 17:44
نمایش جزئیات
آفلاین
اما الستور جادویی، جهنمی بود و بسیار خوب هم با قدرت‌های جادوییش کنار اومده بود و چیزهای زمینی جادویی مثل نهانه جادویی از اون دسته چیزها جادویی براش بود که بهش حساسیت جادویی داشت. پس به محض ورود نهانه جادویی به داخل دهن جادوییش چنان عطسه‌ی جادویی‌ای می‌کنه که نهانه جادویی هنوز وارد نشده از دهن جادوییش خارج می‌شه و این‌بار به سمت نزدیک‌ترین قربانی‌ جادویی‌ای که دهنش به صورت جادویی باز بود می‌ره که اون شخص جادویی کسی نیست به جز...

سیبل تریلانی جادویی!

حالا شاید فکر کنین یک شخص جادویی که هم قدرت‌های جادویی داره، هم قدرت‌های پیشگویی جادویی، بعلاوه نهانه جادویی چی می‌تونه بشه؟

بالاخره هر انسان جادویی یک میزان گنجایش جادویی داره و این همه قدرت جادویی رو یک‌جای جادویی نمی‌تونه تحمل کنه. پس سلول‌های جادویی بدن سیبل در کمال صلح و آرامش مشغول گفتگو با سلول‌های جادویی نهانه جادویی می‌شن.

- نهانه جادویی جان، ببین ما اینجا خودمون قدرتای جادوییمون بیش از حد زیاده. این یاروی جادویی یهو تو عالم خلسه جادویی می‌ره و پیشگویی‌های جادویی‌ای می‌کنه که ردخور جادویی نداره.
- تازه در حالت جادویی عادی هم سعی جادویی می‌کنه که هر جمله‌ی جادویی‌ای که می‌گه بعنوان پیشگویی جادویی به خورد ملت جادویی بده.
- و نتیجه جادویی همه اینا یعنی چی؟ این که روونا وکیلی جا نداریم یه نهانه جادویی رو هم داشته باشیم که هی بخواد پارازیت جادویی بندازه و جادوی صاحب جادوییمون رو بیشتر کنه.
- پس با زبون جادویی خوش برو تا یه بمب جادویی ننداختیم روت نابودِ جادویی بشی و داورپسند.

نهانه جادویی ولی اگه حرف‌گوش‌کن جادویی بود یا کلا قادر به فهمیدن مکالمات جادویی بود که اسمش نهانه‌ی جادویی نمی‌شد! پس به جای برگزیدن صاحب جادویی دیگه‌ای، هم‌چون یک نهانه جادویی همه جا خراب کن، به حرکت جادویی تو بدن سیبل جادویی ادامه می‌ده.

بنابراین بدن سیبل جادویی هم در واکنش گلبول جادویی تولید می‌کنه تا به مبارزه با نهانه جادویی بپردازه و در کسری از ثانیه نهانه جادویی از بدن جادویی سیبل جادویی خارج جادویی می‌شه و از اونجایی که کریدنس جادویی هم بعد از اون حمله خوفناک جادویی از طرف ماکوزای جادویی زنده موند فقط چون یه تیکه جادویی از نهانه جادوییش باقی مونده بود، پس نهانه جادویی که دو بار از همه جا رونده شده بود، تصمیم می‌گیره از نهانگی جادویی در بیاد و دوباره آریانا دامبلدور جادویی بشه. چون نهانه جادویی در واقع خود آریانای جادویی بود.
- سلام! من برگشتم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
🦅 Only Raven 🦅
بزرگ شدم!
پاسخ به: مجلس
ارسال شده در: شنبه 20 بهمن 1403 16:01
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
این انفجار عواقب بدی داشت. عواقب خیلی خیلی بدی داشت. در واقع عواقب خیلی خیلی خیلی بدی داشت. که خب متاسفانه از نظر ارتش سفید و خوشبختانه از نظر ارتش سیاه بدون در نظر گرفتن اونا آریانا خودشو ترکونده بود.

- آریانا ترکید!
- آریانا مرد!

ارتش سفید نم‌خواستن اینو باور کنن. مگه می‌شد آریانا همینقدر راحت و با ترکیدن یه نهانه کوچولو موچولو بمیره؟ اونمتازه در حالی که این قرار بود این یه انفجار کنترل شده و کاملا عادی مثل همیشه باشه! اصلا قرار نبود اتفاق بدی برای آریانا بیوفته ولی خب نهانه این چیزا حالیش نبود و باروت بیشتری تو خودش حل کرده بود و درصد نیتروگلیسیرین ماجرا رو از روی عصبانیت رو درجه زیاد گذاشته بود البته بازم با این حال ارتش سفید نمیخواستن به این راحتی ها اینو بپذیرن.

- آریانا نمرده!

لرد در حالی که به دست آریانا که در یکی از سوراخ های دماغ الستور بود و به پای آریانا که در اون یکی سوراخ دماغ الستور فرو رفته بود نگاه می‌کرد، گفت.
- مطمئنین؟

ارتش سیاه مطمئن نبود فقط نمیخواست قبول کنه. اونا الان تو مرحله‌ی انکار به سر می‌بردن ولی خب خیلی زود مجبور بودن از این مرحله گذر کنن و مغز تیلیت شده آریانا رو که از دیوار در حال سر خوردن بود جمع کنن بلکه یادگاری براشون بمونه.

از طرفی دیگه نهانه اون وسط بی‌کار و بی‌بدن مونده بود و این اصلا براش خوشایند نبود. در نتیجه شیرجه ای میزنه و در دهان باز الستور که برای تنفس و تعجب تا زمین رسیده بود فرو می‌ره و حالا نهانه‌ی اون می‌شه!

----------


اینجانب طبق این پست و بر اساس اونچه در گوی پیشگویی دیدم الستور مون رو یک بی جادوی همراه با نهانه اعلام میکنم!



افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تویی که داری این پیام رو میخونی... برات مرگی دردناک پیشگویی میکنم! مرگی با سوراخ شدن انگشتت با دوک... نه چیزه... با اولین چیزی که بهش دست میزنی!
پاسخ به: مجلس
ارسال شده در: شنبه 20 بهمن 1403 14:41
نمایش جزئیات
آفلاین
گریب رابستن داشت تلاش می‌کرد. خیلی تلاش می‌کرد. خیلی خیلی تلاش می‌کرد. و فکر می‌کرد که هفتاد و هشت گابریل و یک آریانا رو تسخیر کرده ولی باز هم کمی تا قسمتی اشتباه می‌کرد. گریب رابستن فکر می‌کرد که دستور حمله‌ی فلورا به چشم الستور کار خودشه ولی در این مورد کاملا اشتباه می‌کرد به دو علت.

یک، این که فلورا یه ققنوس مستقل بود. درسته که ققنوس آریانا بود ولی آریانا از اول اونو یه ققنوس خوب و مستقل بار آورده بود که از هیچکس دستور نمی‌گرفت. معمولا به حرف آریانا گوش می‌کرد ولی اگه جایی فکر می‌کرد که آریانا داره چرت می‌گه، کاملا ایگنورش می‌کرد و بعد گریه‌ی آریانا درمیومد و اونوقت برای این که گریه‌شو بند بیاره اون کارو انجام می‌داد. وگرنه اصلا از کسی دستور نمی‌گرفت.

این که فلورا به چشم الستور حمله کرد که درواقع اصلا حمله نبود، این بود که با چشمای ققنوسیش دید که یه میکروب داره تو هوا پرواز می‌کنه و داره میره تو چشم الستور و رفت که نجاتش بده. ولی خب شاید ظاهر قضیه یکم متفاوت دراومد!

دو، آریانا درونش یه نهانه‌ی بزرگ و قوی داشت که هرگز حاضر نبود زیر بار تسخیر بره. وقتی گریب رابستن اومد که آریانا رو تسخیر کنه، اون تو با نهانه‌ی آریانا رو به رو شد.

- هوی! کجا میای داداش؟! من خودم ملتو تسخیر می‌کنم! چی فکر کردی با خودت؟!

و نهانه همون تو گریب رابستنو خورد و اون دستور حمله‌ به چشم الستور هم بر اثر عصبانی شدن نهانه بود. و بعد تصمیم گرفت برای این که خودی نشون بده و همه بفهمن که گریب رابستن در مقابلش چیزی نیست اصلا، بترکه! با این که آریانا اون موقع اصلا احساسات منفی نداشت ولی نهانه‌ش ترکید و موج سیاه انفجارش همه رو زمین انداخت و گریب رابستن‌های توی گابریل کوچولوها هم از گابریلا پرت شدن بیرون!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
- چرا همه مهربون نیستن داداشی؟
- چون مهربون بودن انتخاب سختیه! آدما دوست دارن چیزای آسون رو انتخاب کنن لیمویی، نه چیزای درست رو...
پاسخ به: مجلس
ارسال شده در: شنبه 20 بهمن 1403 13:31
نمایش جزئیات
آفلاین
نویسنده ی پست قبل، گودرت گریب رابستن را دست کم گرفته بود. صحبت از روح است، قدرت هایی دارد که بیا و ببین.

روح رابستن بعد از اینکه قدرت هایش کوچک شمرده شد، به هفتاد و نه قسمت تقسیم شد تا نشان دهد، کت تن کیست! شاید بپرسید که مگر گابریل ها هفتاد و هشت عدد نبودند؟ چرا هفتاد و نه؟ باید بگویم که این گریب رابستن است؛ علاوه بر دراما کویین، کینه‌ای نیز هست. آن تکه ی اضافه، برای آریانا گرانده دامبلدور بود.

رابستن همه ی گابریل ها را به علاوه ی آریانا، تسخیر کرد و با استفاده از آن ها شروع کرد به ایجاد هرج و مرج!

توسط آریانا، به ققنوس دستور داد که با نوکش چشم های الستور را مورد هدف قرار دهد. الستور از درد چشم نقش مهمش یعنی هملت را رها کرد.
- بودن یا نبودن، مسئله چشم است!

گابریل شماره ی 56 با اینکه عادت گاز گرفتنش را ترک کرده بود و دیگر نمی‌خواست کسی را گاز بگیرد، توسط رابستن مجبور به انجام دوباره ی این کار شد. برای همین در تعقیب آلنیسی که خود گرگینه بود و عند گاز گیری، بود. آلنیس در نقش ملکه گرترود، در حال دیالوگ گفتن بود که دردی در ناحیه ی پایینی بدن خود حس کرد.
- آقا! در یک جای من که قادر به نام بردنشم نیستم، جنگی به وقوع پیوسته که نمی‌توانم جیغ نزنم!

خلاصه بگویم؛ اوضاعی بود. تمامی ارتش سفید با هم به مشکل خورده بودند.
فاچ که چوب دستی‌ای هنری بود، دیدن این صحنه ها برایش بسیار غم انگیز بود. چگونه یک سری بی هنر، نمایشنامه ای به این زیبایی را با خاک یکسان کرده بودند.

لرد ولدمورت که وضعیت را مناسب دید، به نزدیکی فاچ رفت.
- هیهات! چگونه هنر را به سخره گرفتند این سفید های بی هنر. البته خوشحالم که اعضای ارتش من، همه فارغ التحصیل از هنر های زیبای هاگوارتز هستند و این مشکلات در سمت ما نیست.

گوش های نداشته ی فاچ تیز شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رابستن لسترنج در 1403/11/20 13:36:50
پاسخ به: مجلس
ارسال شده در: شنبه 20 بهمن 1403 12:18
نمایش جزئیات
آفلاین
گریب رابستن فکر می‌کرد که گابریلو تسخیر کرده ولی در اشتباه بود. البته شایدم کاملا در اشتباه نبود ولی کمی تا قسمتی در اشتباه بود. اون در واقع فقط یکی از اون هفتاد و هشت گابریل بندانگشتی گاز بگیر رو تسخیر کرده بود که البته دیگه گاز بگیر نبودن.

فلش بک به مدتی قبل

جهت یاداوری: آریانا به خاطر فاچ حس می‌کرد از پس همه چی برمیاد. رفت لردو طلسم کرد که گابریلو از تو جیب لرد نجات بده. ولی طلسمش باعث شد سر تا پای لرد پر از جیب بشه و از هر جیب کلی گابریل کوچولوی کنان بیرون بیاد. که در پست بعدش معلوم شد هفتاد و هشتا بودن و گاز هم می‌گیرن. و آریانا رو گاز گرفتن و آریانا هم جیغ زد و بعد با فاچ دعواش شد و دیگه کاری به ادامش ندارم! همین تیکه رو یادتون اومد دیگه؟

وقتی گابریل‌ها کنان و "من من من!" گویان بیرون اومدن، گوشای گوزنی الستور تیز شد. الستور صدای گابریلو حتی از خیلی خیلی دور هم میتونست بشنوه. پس وقتی اون همه صدای "من من من!" رو شنید به سرعت به سمت صدا راه افتاد. هنوز به صدا نرسیده بود که صدای جیغ و گریه‌ی آریانا و صدای کوبیده شدن فاچ تو سر آریانا و صدای تلپ افتادن آریانا و صدای بعضی گابریلایی که زیر آریانا موندن و جیغ زدن و خودشونو بیرون کشید و صدای فریادهای عصبانی ققنوس رو شنید. و شنیدن این صداها باعث شد که سرعتشو بیشتر کنه.

وقتی الستور رسید، دید که هفتاد و هشت گابریل دور آریانا جمع شدن و می‌خوان گازش بگیرن و بخورنش. الستور در یک حرکت انتحاری کاسه رو که هنوز لای شاخ‌هاش گیر کرده بود بیرون کشید و کل گابریلا رو با کاسه از رو زمین جمع کرد.
- سلام گابریلای قشنگ! شما که نمی‌خواستین آریانا رو بخورین، مگه نه؟ شما دخترای خوبی هستین و آفرین بهتون!

گابریلای کوچولو هم مثل گابریل بزرگ قبلی الستورو دوست داشتن و به حرفش گوش می‌کردن، پس با حرکت سرشون تائید کردن. الستور هم گابریلا رو با کاسه روی سرش گذاشت، با یه دستش پای آریانای بیهوش رو هم گرفت و دنبال خودش روی زمین کشید و راه افتاد.
- بریم که تولد داریم!

پایان فلش بک

و اینجوری بود که گریب رابستن فقط یکی از اون هفتاد و هشت گابریل کوچولوی خوب که دیگه گاز هم نمی‌گرفتن رو تسخیر کرده بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
- چرا همه مهربون نیستن داداشی؟
- چون مهربون بودن انتخاب سختیه! آدما دوست دارن چیزای آسون رو انتخاب کنن لیمویی، نه چیزای درست رو...
پاسخ به: مجلس
ارسال شده در: شنبه 20 بهمن 1403 10:12
نمایش جزئیات
آفلاین
- هعی! گریب رابستن!

روح راب که شاهد صحنه ی تولد فاچ بود این را گفت... حق داشت!
- از اول سوژه قرار بودن می‌شد که جنگ بودن بشه ولی بعد چند پست چی شدن کرد؟ همه با هم رفتن شدن حموم! رابستن کجا بودن می‌شه؟ تبدیل به سوسک شدن شده. بعد از اونم برای فاچ تولد گرفتن. رابستن کجا بودن می‌شه؟ توسط فاچ کوشته شدن کرد. ولی اشکال نداشتن می‌شه. من به دل نگرفتن می‌شم. بذار خوش بودن کنن.

رابستن دو ساید داشت. ساید اول سایدی بود که همه او را با آن می‌شناختند. فضایی‌ای سینگل فادر و بعضا خنگ. ولی هیچکس از ساید دوم او خبر نداشت. ساید "گریب رابستن"! این ساید به شدت دراما کویین بود. در شرایطی هم خودش را نشان می‌داد که در حقش بدی‌ای کرده باشند ولی اون انتظار این رفتار را نداشته باشد. ولی چون خیلی وقت بود که این ساید با او بود، می‌توانست آن را کنترل کند. الان هم جایی بود که نیاز داشت این سایدش کنترل شود. چون تئاتر ارتش سفید کار خودش رو شروع کرده بود و داشت توجه فاچ رو جلب می‌کرد.
- ارتش تاریکی به من نیاز داشتن می‌شه. باید این دراما‌ملکه بازیا رو کنار گذاشتن بشم. باید یه فکری کردن بشم.

رابستن توسط گابریل کشته شده بود. هرکاری که می‌کرد، باید در راستای تلافی این اتفاق می‌بود. برای همین نگاهی به "دفترچه راهنمایی برای روح های تازه وارد" انداخت.
- این عالی بودن می‌شه.

دقایقی بعد

- گب داری چیکار می‌کنی؟
- چرا می‌زنی زیر گوش من؟ من مگه چیکار کردم؟
- چرا آب یخ میریزی رو ققنوس؟ داری تئاترو خراب می‌کنی. یه نگاه به فاچ بنداز! اصلا از این صحنه ها لذت نمی‌بره.

ولی دست خود گابریل نبود. او توسط روح رابستن تسخیر شده بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رابستن لسترنج در 1403/11/20 10:15:37
پاسخ به: مجلس
ارسال شده در: شنبه 20 بهمن 1403 09:07
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
حجم ADHD موجود در سوژه، راوی رو داشت دیوونه می‌کرد. تاحالا سوژه های زیادی رو در تاریخ جادوگران به چشم دیده بود، اما هرگز سوژه‌ای به این شیطونی و پر فراز و نشیبی ندیده بود. سوژه جوری بود که انگار همه ماجراها فقط داشتن توی ذهن رنگین کمونی گابریل اتفاق میوفتادن یا شایدم کوین و گابریل داشتن با اسباب بازی‌هاشون که شکل ساحره‌ها و جادوگرای ماجرا هستن، خاله بازی می‌کردن.

به هرحال جشن تولد فاچ بود! سفیدا و سیاها بعد از حموم درخشانی که گرفته بودن، مغزشون به کلی باز شده بود و ارزش فاچ دوباره براشون آشکار شده بود. فاچ با چشمان گریان به سمت جمعیت نگاه میکنه و میگه:
- برای من تولد گرفتین؟

همگی جواب مثبت دادن. دوباره فاچ پرسید:
- تاریخشو از کجا میدونستین؟

خب جواب حقیقی این بود که سالازار رفته بود و از هوش مصنوعی تاریخ تولد فاچ رو پرسیده بود. بالاخره فاچ برای خودش سلبریتی به حساب میومد و اطلاعاتش همه جا ثبت شده بود. اما برای اینکه فاچ بیشتر تحت تاثیر قرار بگیره، بهش حقیقتش رو نگفتن.
- مگه میشه تاریخ تولد بهترین چوبدستی دنیا رو ندونیم؟ ما همیشه تاریخ تولد شما توی ذهنمون بود. حتی قبل از تولدمون.

فاچ که تا همین چندتا پست قبلی بخت برگشته ترین چوبدستی دنیا بود، حالا انگار دنیا بهش رو کرده بود و همه داشتن پاچه خواریشو میکردن. ولی خب خود فاچ احساس می‌کرد که همه به خاطر خودش دارن اینکارارو میکنن و نیت‌شون فقط بدست اوردن قدرت فاج نیست. فاچ ساده هم بود! پس تحت تاثیر قرار گرفت و خودشو توی دلش سرزنش کرد:
- اینا اینقدر جادوگرای خوبی بودن ولی من اذیت‌شون کردم و به قولم وفا نکردم.

پس تصمیم گرفت اینبار قدرتش رو خیلی زود و خالصانه به بقیه واگذار کنه. سفیدا که توی تحت تاثیر عاطفی قرار دادن بقیه همیشه پیشتاز بودن از سیاها، تصمیم میگیرن به مناسبت تولد فاچ تئاتری اجرا کنن که با اون تیر آخرو به قلب فاچ شلیک کنن. سیریوس جلو میاد و گروه تئاتر رو معرفی می‌کنه:
- گروه تئاتر ارتش سپید تقدیم می‌کند!

تئاتر سفیدا شروع شده بود و بنظر می‌رسید بهترین نقشه برای بدست آوردن فاچ باشه. فاچ خیلی هنر دوست بود! پس جلوی صحنه نشست و مشغول تخمه خوردن شد. پرده قرمز آروم آروم کنار رفت...

-------------------
اینجانب یک عدد معجون عشق را به خورد لرد ولدمورت میدهم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سیریوس بلک در 1403/11/20 9:10:55
ویرایش شده توسط سیریوس بلک در 1403/11/20 11:26:23
We've all got both light and dark inside us. What matters is the part we choose to act on...that's who we really are

پاسخ به: مجلس
ارسال شده در: شنبه 20 بهمن 1403 03:15
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین
فاچ آغشته به کپک و دل و روده‌ی سوسک از جایش بلند می‌شود و رندوم یکی از راهروهای وزارتخانه را انتخاب می‌کند و پیش می‌رود. از پشت سرش از حمام وزارتخانه صدای خنده و شادی می‌آید.

کار تمام شده بود. ارتش سیاه و سفید در بهترین جای ممکن، یعنی حمام مجهز وزارتخانه، با حفظ فاصله‌های آسلامی و تفکیک جنسیتی پسند خانواده‌ی موتقد دامبلدور، با هم اوقات خوشی را می‌گذراندند و کل مشکلات دنیا حل شده بود. دیگر چه کسی نیازی به فراابرچوبدستی گوشتی داشت؟ حالا که قرار نبود کسی کسی را بکشد و هر که هم کشته می‌شد از بخت بدش بوده که ناغافل چیزی درش فرو رفته باشد تا بمیرد، دیگر چه کسی نیاز به فاچ داشت.

فاچ از کنار هر دری که می‌گذشت، آهی می‌کشید. به در آبدارخانه رسید که باز بود و بقایای درگیری‌های قبلی در آن به چشم می‌خورد. سماور را می‌دید که مدتی با او خاطره داشت و حالا بی‌بخار یک گوشه نشسته بود.

به راهش ادامه داد و به صحن مجلس رسید. ماجرای لوستر و نبات و غیره به یادش آمد. چه روزگار خوشی بود آن روزها...

حالا دیگر او از چوبدستی‌های فیک جنس نامرغوب چینی بازار هم بی‌ارزش‌تر شده بود. حتی به درد پاترهدهای کلکسیونر هم نمی‌خورد.

فاچ رفت و رفت تا به در خروجی مجلس رسید. برگشت و با آهی از ته دل، آخرین نگاه را به جایی که سرش دعوا بود انداخت و چرخید تا در را باز کند و برود.

ناگهان همه‌ی چراغ‌ها خاموش شد.

همه‌جا تاریک بود.

فاچ سعی کرد در میان تاریکی دستگیره‌‌ی در را پیدا کند اما نتوانست.

ناگهان صدایی از پشت سرش آمد. صدای خش خش بود.

برگشت. چراغ روشن شد. باورش نمی‌شد!

همه‌ی آنهایی که آن روز دیده بود با لباس‌های رنگی تِم جادوگری وسط مجلس بودند. همه چیز در یک لحظه تمیز و مرتب شده بود. همه با هم فریاد زدند: سورپرااااااایییزز!!!!

اول متوجه نشد سورپرایز برای چه؟! اما بعد کیک بزرگ سه‌طبقه‌ای را دید که وسط مجلس قرار داشت و رویش نوشته بود:
Happy Birthday Fuch!

همه با هم شروع به خواندن کردند: تولدت مووووووو باااااا رکککک.... تولدت مووووو بااااا رککککککککک.....!

آن وسط‌ها لرد ولدمورت دو تا طلسم انداخت و سه سفید را کشت تا پست ما در راستای اهداف سیاهان پیش برود.

موزیک شروع شد، رقص نور به راه بود و همه با هم جشن تولد را آغاز کردند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
زمان ما رسیده است، برادران و خواهران من! دیگر در خفا نخواهیم بود! صدایمان را خواهند شنید و این صدا کرکننده خواهد بود!

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: مجلس
ارسال شده در: جمعه 19 بهمن 1403 23:38
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

شخصیت‌های مختلف ارتش تاریکی و ارتش سفید برای به دست آوردن «فرا ابرچوبدستی» (فاچ) که توی مجلس وزارتخونه قرار داره با یکدیگر رقابت می‌کنن تا اونو بدست بیارن. بعد از کلی دردسر کشیدن برای بدست اوردن فاچ، بردلی می‌گه فاچ یک چوبدستی متقلب هست چون به وعده‌هایی که می‌ده عمل نمی‌کنه و بعد از اون به خاطر رفتارای عجیبی که فاچ داره هیشکی گردن نمی‌گیردش جز آریانا. اما وقتی آریانا میاد طلسمی انجام بده تا قدرت فاچ رونمایی بشه، طلسمش چپکی در میاد (از ویژگی‌های شخصیتی آریانا هست و نه مشکل داشتن فاچ) و لکه ننگی تو کارنامه فاچ ثبت می‌شه که باعث می‌شه دیگه آریانا رو بعنوان صاحبش نخواد. حالا فاچ رونده شده از همه‌جا و همه‌کس، تو ظرفی پر از کپک که دیگه جبهه‌ی تاریکی نمی‌تونستن شناساییش کنن نشسته تا نقشه جدید بکشه.


~~~~

فاچ اگه انسان بود، قطعا در این لحظه به بخت بد خودش لعنت می‌فرستاد و کلی بابتش اشک می‌ریخت. یکی نیست بگه آخه فرا ابر چوبدستیِ حسابی، چرا اون موقع که همه برای بدست آوردنت سر و کله می‌شکوندن کوتاه نیومدی و یکیشون رو به صاحبیت قبول نکردی؟ حتما باید به این روز میفتادی و ذلیل و بدبخت و بیچاره...

- دِ خانوم نویسنده! شمام یکم رحم کن دیگه. حالا اونقدارم که شما می‌گی وضعم بد نیست!

البته که دقیقا به همین اندازه وضع فاچ بد بود، ولی خیله خب، از نو می‌ریم. بالاخره چوبدستی‌ها هم دل دارن و ما به احساساتشون احترام می‌ذاریم. هفت خط اینتر به نشانه‌ی احترام به احساسات فاچ.







حتما باید به این روز که دیگه هیچ‌کس گردن نمی‌گیردش میفتاد تا از موضع سخت خودش کنار بیاد؟ اونم کپکی و بد بو و مردم‌گریزان که دیگه هیچ‌کس حتی به عنوان چوبدستی عادی هم قبولش نمی‌کرد چه برسه به بعنوان فرا ابر چوبدستی؟

حالا که خودش همه جوره حاضر بود تو بغل یکی غش کنه و باهاش ارتباط بگیره اون شخص باید آریانای طلسم چپول می‌بود تا هرچی آبرو جمع کرده بود درجا بریزه و اعتبارش زیر سوال بره؟

از پشت صحنه اشاره می‌کنن یکی از داورا خیمه زده امتیاز نده بابتِ "به نفع جبهه سفید" نبودن. مشکلی نیست، نهایتا تو سوژه سوسکش می‌کنیم!

ولی از قضای روزگار همون لحظه فاچ توجهش به سوسکی به نام رابستن لسترنج جلب می‌شه. ولی فاچ نمی‌دونست اون در واقع یکی از اعضای ارتش سیاهه که توسط لرد سوسک شده و فقط نویسنده می‌دونست، ولی بالاخره وقتش بود بالاخره مرگی رقم بخوره.

- گـــــــــــــودا!

در طی یک حرکت اسلوموشن در حالی که فاچ فریاد گودا سر می‌داد، به آسمون می‌پره، وسط راه چندین بار پیچ و تاب می‌خوره و در نهایت با مخ (نوک چوبدستی) وسط سوسک بخت‌برگشته فرود میاد تا هرچی عقده داشت و نداشت رو خالی کنه و با قدرت برخیزه و دوباره خودشو تو سوژه جا بده.

اما بدا به حال رابستن که در زمان اشتباه در مکان اشتباه بود. رابستن که سوسکی بود فقیر، در مردن هم شانس نداشت و به جای این که مثل 70 درصد سوسکای دنیا زیر دمپایی یا یه وسیله دیگه له بشه (برای این که از کنجکاوی نمیرین بگم که اون 30 درصد باقیشم با پیف پافه)، توسط چوب از وسط سوراخ می‌شه و طولی نمی‌کشه که جان به جان آفرین تسلیم می‌کنه و این‌چنین می‌شه که هم اولین مرگ نبرد رقم می‌خوره و هم ما 2 امتیازمون رو می‌گیریم.

بای!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در 1403/11/19 23:52:41
🦅 Only Raven 🦅
بزرگ شدم!