
سامورایی ، لباسِ آن کروشیو زنِ قهار رو مرتب و منظم تا کرد تا بعدا بهش پس بده.

-خب ، حالا که از اولین مرحلهِ ماموریتمون با موفقیت گذر کردیم باید بلاتریکس رو پیدا کنیم چون... چون... خب...بخاطر اینکه....

چهره هرمیون در هم می رود ، چرا که هر چقدر که فکر می کند ، نمی تواند این قسمتِ جمله ش را کامل کند ، برای همین کمی سرفه می کند و مالکین که می فهمد ارتباطِ هرمیون با نویسنده قطع شده ، بلند می گوید:
-بر مرلین و آلِ مرلین صلوات!

هرمیون از فرصت استفاده می کند و پچ پچ کنان از آیلین برای پر کردنِ جمله اش کمک می خواهد.
-وای مرلین به دادم برسه! چی بگم؟
-بگو... بگو بلاتریکس تنها کسیه که میدونه ما چرا به سالاد... چیز...یعنی سالازار مشکوک شدیم.
-یعنی دروغ بگم؟!
آیلین که قیافه هرمیون را می بیند ، ابتدا تصمیم می گیرد زمانِ بیشتری بخرد ، لذا فریاد می زند:
-صلواتِ بعدی رو بلندتر بفرست!

و دوباره مشغولِ راضی کردنِ هرمیون می شود:
-نه! اینکه دروغ نیست. واقعا فقط بلاتریکس میدونه. جدی میگم.
-مطمئنی؟
-شک ندارم!
-از کجا فهمیدی؟
-پناه بر مرلین که انقدر سوال پیچم می کنید! آخه هرمیون جان همه که مثلِ من با نویسنده در ارتباط نیستن!
هرمیون تازه دو گالیونیش میفته و چشمکی به آیلین میزنه به نشانه اینکه متوجه منظورش شده.
پس رو به جمعیت می چرخد و ادامه می دهد:
-بله بله، از توجهِ همه عزیزان متشکرم! داشتم میگفتم.... چی می گفتم؟.... آها ،حالا که از اولین مرحلهِ ماموریتمون با موفقیت گذر کردیم باید بلاتریکس رو پیدا کنیم چون اون تنها کسیه که میدونه ما چرا به سالازار اسلیدرین مشکوک هستیم!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

) به سمت محل گزارششده حرکت کردند.






خب این اسمش چیه؟



... عه... بچه ها اونجا رو!

اون رو قبلا یه جایی دیده بودم.

!lost