کمک میخوای؟ از ما بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
آنلاینها
78
نفر همین الان آنلایناند
22 نفر در «انجمن»
0 عضو
78 مهمان
کجای سایت هستند؟
-
آرشیو گالری 47
-
انجمن 22
-
پروفایلها و حساب کاربری 3
-
بخشهای دیگر 6
اعضای آنلاین
فعلاً عضوی آنلاین نیست؛ فقط مهمانها.
51 عضو در ۲۴ ساعت گذشته وارد سایت شدند
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
شخصیت خودتون رو معرفی کنید
نوع تاپیک: غیر رول
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
2 کاربر مهمان
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1396/06/18
تولد نقش: 1396/08/13
آخرین ورود: یکشنبه 25 مرداد 1405 06:21
از: شبانگاه توی سایه ها.
پستها:
724

زندگی نامه:
اطلاعات زیادی از گذشته آستریکس در دسترس نیست حتی خودشم دیگه به گذشتش فکر نمیکنه. اصلیت آلمانی داره و بعدا به انگلستان مهاجرت کردند و وارد مدرسه هاگوارتز شد. با لهجه ای که داره میشه راحت اصالتشو فهمید. همان سال های اول، خانواده آستریکس با شعار دیگه بچه نیستی بزرگ شدی و باید مستقل و قوی بشی وی را رها کرده و مهاجرت دوباره کردند.
رفته رفته تر مستقل شدن و شکار به تنهایی رو یاد گرفت. با دوست های جدیدی که تو زندگی جدیدش پیدا کرده اوقات خوشی رو میگذرونه. دوستایی هرچند کم تعداد ولی با کیفیت.
ویژگی های ظاهری:
قد نسبتا بلند. مو های تیره بلند تا شونه , چشم های قهوه ای تیره.
بعد از دوره کرونا همیشه ماسک به صورته مقر مواقع ضروری که مشغول نوشیدنه. بخاطر دندان های ترسناک و زبون درازش وزارت تاکید کرده ماسک رو همچنان روی صورت داشته باشه تا ملت نترسن. همیشه لباس های تیره میپوشه. که اکثرا شامل رنگ های مشکی و گاهن قرمز و بنفش تیره و... میشه.
ویژگی های اخلاقی:
- درونگرا(entp).
- مستقل.
- علاقه ای به پر حرفی نداره ولی درمورد موضوعات مورد علاقش با اشتیاق صحبت میکنه.
- مممکنه حین صحبت بهتون تیکه بندازه.
- به گروه و دوست های نزدیکش علاقه داره و همیشه روی اعتماد متقابل حساسه.
-میتونید با دروغ گفتن بهش اون رو از خودتون متنفر کنید.
- کینه ای و به ندرت بخشنده. صرفا اگه کسی مسئولیت کار بدشو بعهده بگیره و سعی در جبرانش داشته باشه میتونه به داشتن شانس دوباره فکر کنه.
- همیشه و همه وقت نمیتونید سر از کار و علایقش در بیارید. همون بهتر که سعی نکنید چون هرچقد بیشتر پیش برید بیش تر به چیز های عجیب غریب برمیخورید.
- خشک و سرد با غریبه ها اما گرم و صمیمی با دوستا و همگروهی هاش.
- معمولا نمیتونید زمانی بیکار ببینیدش، یا مشغول شکاره یا مشغول خوندن کتاب یا مشغول نوشتن چیزی یا مشغول هرکاری.
- علاقه خاصی به نوشیدن خون و قهوه داره نه صرفا بخاطر اینکه زندگیش به خون وابستست! یا قهوه مد شده. نه! به زندگی که برای اون خون گرفته شده و زحمت و حوصله ای که برای درست شدن اون قهوه صرف شده احترام میزاره. پس، همیشه براش مهمه که کیفیت بالایی داشته باشن.
- اگه یوقت دیدین داره با اعصاب، روح و روان و حتی جسم یکی بازی میکنه نگران نباشید. صرفا حوصلش سر رفته. حتی ممکنه شاهد ساعت ها طول کشیدن شکار کردنش باشید. نه اینکه در شکار کردن ضعیفه. نه! صرفا علاقه به بازی با شکار و بیشتر کردن ادرنالین توی خونش، شکار بیچاره رو براش خوشمزه تر میکنه.
- بهتون توصیه میکنم بدون هماهنگی به خونه اش نرین. صرف نظر از اینکه از مهمون ناخونده یا سوپرایزهای یهویی خوشش نمیاد، ممکنه نصف شبی از زیرزمین خونهاش صداهای عجیب، مثل جیغ آدمیزاد بشنوید که ممکنه براتون ترسناک باشه ولی قطعا بهتون اطمینان داده میشه چیز ترسناک و عجیبی وجود نداره، فقط آستریکس با شفقت و رعایت اصول بهداشتی و اخلاقی مشغول پر کردن بطری خون جدیدشه.
درود. لظفا جایگزین بشه. ممنون.
انجام شد.
اطلاعات زیادی از گذشته آستریکس در دسترس نیست حتی خودشم دیگه به گذشتش فکر نمیکنه. اصلیت آلمانی داره و بعدا به انگلستان مهاجرت کردند و وارد مدرسه هاگوارتز شد. با لهجه ای که داره میشه راحت اصالتشو فهمید. همان سال های اول، خانواده آستریکس با شعار دیگه بچه نیستی بزرگ شدی و باید مستقل و قوی بشی وی را رها کرده و مهاجرت دوباره کردند.
رفته رفته تر مستقل شدن و شکار به تنهایی رو یاد گرفت. با دوست های جدیدی که تو زندگی جدیدش پیدا کرده اوقات خوشی رو میگذرونه. دوستایی هرچند کم تعداد ولی با کیفیت.
ویژگی های ظاهری:
قد نسبتا بلند. مو های تیره بلند تا شونه , چشم های قهوه ای تیره.
بعد از دوره کرونا همیشه ماسک به صورته مقر مواقع ضروری که مشغول نوشیدنه. بخاطر دندان های ترسناک و زبون درازش وزارت تاکید کرده ماسک رو همچنان روی صورت داشته باشه تا ملت نترسن. همیشه لباس های تیره میپوشه. که اکثرا شامل رنگ های مشکی و گاهن قرمز و بنفش تیره و... میشه.
ویژگی های اخلاقی:
- درونگرا(entp).
- مستقل.
- علاقه ای به پر حرفی نداره ولی درمورد موضوعات مورد علاقش با اشتیاق صحبت میکنه.
- مممکنه حین صحبت بهتون تیکه بندازه.
- به گروه و دوست های نزدیکش علاقه داره و همیشه روی اعتماد متقابل حساسه.
-میتونید با دروغ گفتن بهش اون رو از خودتون متنفر کنید.
- کینه ای و به ندرت بخشنده. صرفا اگه کسی مسئولیت کار بدشو بعهده بگیره و سعی در جبرانش داشته باشه میتونه به داشتن شانس دوباره فکر کنه.
- همیشه و همه وقت نمیتونید سر از کار و علایقش در بیارید. همون بهتر که سعی نکنید چون هرچقد بیشتر پیش برید بیش تر به چیز های عجیب غریب برمیخورید.
- خشک و سرد با غریبه ها اما گرم و صمیمی با دوستا و همگروهی هاش.
- معمولا نمیتونید زمانی بیکار ببینیدش، یا مشغول شکاره یا مشغول خوندن کتاب یا مشغول نوشتن چیزی یا مشغول هرکاری.
- علاقه خاصی به نوشیدن خون و قهوه داره نه صرفا بخاطر اینکه زندگیش به خون وابستست! یا قهوه مد شده. نه! به زندگی که برای اون خون گرفته شده و زحمت و حوصله ای که برای درست شدن اون قهوه صرف شده احترام میزاره. پس، همیشه براش مهمه که کیفیت بالایی داشته باشن.
- اگه یوقت دیدین داره با اعصاب، روح و روان و حتی جسم یکی بازی میکنه نگران نباشید. صرفا حوصلش سر رفته. حتی ممکنه شاهد ساعت ها طول کشیدن شکار کردنش باشید. نه اینکه در شکار کردن ضعیفه. نه! صرفا علاقه به بازی با شکار و بیشتر کردن ادرنالین توی خونش، شکار بیچاره رو براش خوشمزه تر میکنه.
- بهتون توصیه میکنم بدون هماهنگی به خونه اش نرین. صرف نظر از اینکه از مهمون ناخونده یا سوپرایزهای یهویی خوشش نمیاد، ممکنه نصف شبی از زیرزمین خونهاش صداهای عجیب، مثل جیغ آدمیزاد بشنوید که ممکنه براتون ترسناک باشه ولی قطعا بهتون اطمینان داده میشه چیز ترسناک و عجیبی وجود نداره، فقط آستریکس با شفقت و رعایت اصول بهداشتی و اخلاقی مشغول پر کردن بطری خون جدیدشه.
درود. لظفا جایگزین بشه. ممنون.
انجام شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1403/12/10 14:42:47
Life flows in the veins.
از جرقهای کوچک تا شعلهای فروزان؛ با شجاعت و اتحاد، برای گریفیندور!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1399/09/24
تولد نقش: 1399/09/28
آخرین ورود: سهشنبه 9 تیر 1405 23:27
از: دست این آدما!
پستها:
380
شغل
قاضی آزکابان

نام: آلنیس (Alannis) (پیشتر: لومین (Lumine))
نام خانوادگی: اورموند (Evermonde)
جنسیت: ماده
گونه: گرگ شمالگان (Canis lupus arctos)
سن: سه ساله (که یه گرگ بالغ به حساب میآد.)
محل تولد: تایگا - روسیه
رتبه خون: هم از مادر هم از پدر گرگه! اصیل زاده حساب میشه؟
چوبدستی: چوب کاج سیاه با مغزی پر نشانک - 14 اینچ - انعطافپذیری کم - کمی ناشیانه کندهکاری شده.
گروه هاگوارتز: ریونکلاو
جبهه: محفل ققنوس
قابلیتها: انساننما (!)
حیوان خانگی: عام... لوسی قبوله؟ یه اهریمن پنجاه سانتی مذکر!
ویژگیهای ظاهری:
یه گرگ سفید با چشمهای آبی تیره. پرموتر و کمی بزرگتر از یه گرگ خاکستری بالغه. حالت تهاجمی توی چهرهاش نیست و گوشها و دمش معمولا از سر خوشحالی و هیجان میجنبه! در حالت انسانیش در غالب یه دختر جوان با موهای مواج سفید ظاهر میشه. لباسهای راحت و بیزرق و برق میپوشه ولی از تزئیناتی مثل گردنبند و گیره مو خوشش میآد.
ویژگیهای باطنی:
عادت کرده گوشت نخوره و با چیزایی مثل سیب زمینی، هندونه، تمشک و انواع توتها خودش رو سیر میکنه.
- پس هنوز نمیدونن شبا یواشکی میری شکار، هوم؟
- چـ- هی!
به انسانها تا وقتی مجبور نباشه حمله نمیکنه. به لطف گرگ بودنش، حواس پنجگانهاش خیلی قویتر از یه انسان عادیه و حتی بعضا میتونه ترس یا دروغ رو بو بکشه. مهربون، بانشاط و وفاداره. کنجکاوی زیادش ممکنه براش دردسرساز بشه. برای یادگیری چیزای جدید مشتاقه. اونقدری توی زندگیش سختی کشیده که هرچیزی به راحتی از پا درش نمیآره.
- حقیقتو بهشون بگو آل. بذار بدونن اونقدرا هم خوب نیستی.
- خفه شو لوسی! هر کار بدی که کردم فقط و فقط تقصیر تو بود!
- تقصیر خودته که وسوسه شدی عزیزم.
سرگذشت:
- زندگی این گرگ بیچاره چیزی نداره که براتون جالب باشه. برین سر خونه زندگی خودتون. کیش کیش کیش!
- خجالت بکش. ما دقیقا برای همین اینجاییم.
- برای اذیت کردن ملت؟
- نه! برای معرفی!
- اووو. خب پس. بفرما.
-
اون توی یه گله گرگ به دنیا اومد و مامانش اسمش رو لومین به معنی نور ماه گذاشت. چیز زیادی از تولدش نگذشته بود که شکارچیا به گلهشون حمله کردن و همه رو برای پوستشون کشتن و تولهها رو یعنی لومین و برادر دوقلوش رین رو اسیر کردن.
- داستان غمانگیزیه. هر کسی طاقت شنیدنش رو نداره.
- خفه شو لوسی.
یه ماجراجوی بریتانیایی به اسم آنتونی اون رو خرید و توی سفرهاش همراهش میبرد و لومین شده بود گرگ اهلی اون.
ولی از این خونواده هم شانسی نیاورد و مدتی بعد، یه حیوون وحشی بهشون حمله کرد و آنتونی کشته و لومین زخمی شد.
- تراژدی پشت تراژدی!
- لوسی!
- باشه چته حالا!
لومین تقریبا مرگ رو پذیرفته بود که توسط ریموس و سیریوس که توی یه ماموریت از طرف محفل بودن، پیدا و نجات داده شد. ریموس سرپرستی اون رو قبول کرد و تصمیم گرفت بزرگش کنه. ولی از طرفی هم نمیشد یه گرگ رو همینطور توی محفل نگه داشت، پس با کمک آلبوس دامبلدور و مجموعهای از وردها و معجونهای عجیب و پیچیده، اون رو به یه انساننما (موجودی مثل جانورنما ولی برعکس، یعنی وقتی که یه حیوون میتونه به خواست خودش به انسان تبدیل بشه.) درآوردن. بعد از اون لومین زندگی جدیدش رو با هویت آلنیس اورموند شروع کرد.
- خب دیگه حوصله سر بر شد. بدو بدو برسیم به جاهای جالبش!
-
اون تونست مثل هر ساحره عادی دیگهای توی هاگوارتز تحصیل کنه و بخشی از عمرش رو بین همگروهیای ریونیش گذروند و بعد از فارغ التحصیلی هم به محفل برگشت.
- یه چیزیو فراموش نکردی؟
- نه. همین قدر کافیه.
- پس خودم میگم! توی یه روز قشنگ، من خیلی اتفاقی با آلنیس برخورد کردم که طبق معمول داشت یه زندگی کسالتبار غمانگیز رو زندگی میکرد.
- هی!
- و من تصمیم گرفتم به عنوان یه شیطان قدرتمند اون رو از این عذاب نجاتش بدم.
- لوسی تو به زور یک سوم قد منی.
بعدم، خودم نجاتت دادم.
- بهشون بگو بعد از من چقدر زندگیت قشنگ شد.
- اگه خلاف و دردسر درست کردن و ناامید کردن ریموس جزو قشنگیای زندگی محسوب بشه، اوه آره از این بهتر نمیشه!
- خیلی بیلیاقتی.
در نهایت، اون دو به خوبی و خوشی (...؟) تا الان هم دیگه رو تیکه پاره نکردن و دارن مسالمتآمیز زندگیشونو میکنن.
سلام.
جایگزین میکنین لطفا؟
با تشکر.
انجام شد.
نام خانوادگی: اورموند (Evermonde)
جنسیت: ماده
گونه: گرگ شمالگان (Canis lupus arctos)
سن: سه ساله (که یه گرگ بالغ به حساب میآد.)
محل تولد: تایگا - روسیه
رتبه خون: هم از مادر هم از پدر گرگه! اصیل زاده حساب میشه؟
چوبدستی: چوب کاج سیاه با مغزی پر نشانک - 14 اینچ - انعطافپذیری کم - کمی ناشیانه کندهکاری شده.
گروه هاگوارتز: ریونکلاو
جبهه: محفل ققنوس
قابلیتها: انساننما (!)
حیوان خانگی: عام... لوسی قبوله؟ یه اهریمن پنجاه سانتی مذکر!
***
ویژگیهای ظاهری:
یه گرگ سفید با چشمهای آبی تیره. پرموتر و کمی بزرگتر از یه گرگ خاکستری بالغه. حالت تهاجمی توی چهرهاش نیست و گوشها و دمش معمولا از سر خوشحالی و هیجان میجنبه! در حالت انسانیش در غالب یه دختر جوان با موهای مواج سفید ظاهر میشه. لباسهای راحت و بیزرق و برق میپوشه ولی از تزئیناتی مثل گردنبند و گیره مو خوشش میآد.
ویژگیهای باطنی:
عادت کرده گوشت نخوره و با چیزایی مثل سیب زمینی، هندونه، تمشک و انواع توتها خودش رو سیر میکنه.
- پس هنوز نمیدونن شبا یواشکی میری شکار، هوم؟
- چـ- هی!
به انسانها تا وقتی مجبور نباشه حمله نمیکنه. به لطف گرگ بودنش، حواس پنجگانهاش خیلی قویتر از یه انسان عادیه و حتی بعضا میتونه ترس یا دروغ رو بو بکشه. مهربون، بانشاط و وفاداره. کنجکاوی زیادش ممکنه براش دردسرساز بشه. برای یادگیری چیزای جدید مشتاقه. اونقدری توی زندگیش سختی کشیده که هرچیزی به راحتی از پا درش نمیآره.
- حقیقتو بهشون بگو آل. بذار بدونن اونقدرا هم خوب نیستی.
- خفه شو لوسی! هر کار بدی که کردم فقط و فقط تقصیر تو بود!
- تقصیر خودته که وسوسه شدی عزیزم.
سرگذشت:
- زندگی این گرگ بیچاره چیزی نداره که براتون جالب باشه. برین سر خونه زندگی خودتون. کیش کیش کیش!
- خجالت بکش. ما دقیقا برای همین اینجاییم.
- برای اذیت کردن ملت؟
- نه! برای معرفی!
- اووو. خب پس. بفرما.
-
اون توی یه گله گرگ به دنیا اومد و مامانش اسمش رو لومین به معنی نور ماه گذاشت. چیز زیادی از تولدش نگذشته بود که شکارچیا به گلهشون حمله کردن و همه رو برای پوستشون کشتن و تولهها رو یعنی لومین و برادر دوقلوش رین رو اسیر کردن.
- داستان غمانگیزیه. هر کسی طاقت شنیدنش رو نداره.
- خفه شو لوسی.
یه ماجراجوی بریتانیایی به اسم آنتونی اون رو خرید و توی سفرهاش همراهش میبرد و لومین شده بود گرگ اهلی اون.
ولی از این خونواده هم شانسی نیاورد و مدتی بعد، یه حیوون وحشی بهشون حمله کرد و آنتونی کشته و لومین زخمی شد.
- تراژدی پشت تراژدی!
- لوسی!
- باشه چته حالا!
لومین تقریبا مرگ رو پذیرفته بود که توسط ریموس و سیریوس که توی یه ماموریت از طرف محفل بودن، پیدا و نجات داده شد. ریموس سرپرستی اون رو قبول کرد و تصمیم گرفت بزرگش کنه. ولی از طرفی هم نمیشد یه گرگ رو همینطور توی محفل نگه داشت، پس با کمک آلبوس دامبلدور و مجموعهای از وردها و معجونهای عجیب و پیچیده، اون رو به یه انساننما (موجودی مثل جانورنما ولی برعکس، یعنی وقتی که یه حیوون میتونه به خواست خودش به انسان تبدیل بشه.) درآوردن. بعد از اون لومین زندگی جدیدش رو با هویت آلنیس اورموند شروع کرد.
- خب دیگه حوصله سر بر شد. بدو بدو برسیم به جاهای جالبش!
-
اون تونست مثل هر ساحره عادی دیگهای توی هاگوارتز تحصیل کنه و بخشی از عمرش رو بین همگروهیای ریونیش گذروند و بعد از فارغ التحصیلی هم به محفل برگشت.
- یه چیزیو فراموش نکردی؟
- نه. همین قدر کافیه.
- پس خودم میگم! توی یه روز قشنگ، من خیلی اتفاقی با آلنیس برخورد کردم که طبق معمول داشت یه زندگی کسالتبار غمانگیز رو زندگی میکرد.
- هی!
- و من تصمیم گرفتم به عنوان یه شیطان قدرتمند اون رو از این عذاب نجاتش بدم.
- لوسی تو به زور یک سوم قد منی.
بعدم، خودم نجاتت دادم.- بهشون بگو بعد از من چقدر زندگیت قشنگ شد.
- اگه خلاف و دردسر درست کردن و ناامید کردن ریموس جزو قشنگیای زندگی محسوب بشه، اوه آره از این بهتر نمیشه!
- خیلی بیلیاقتی.
در نهایت، اون دو به خوبی و خوشی (...؟) تا الان هم دیگه رو تیکه پاره نکردن و دارن مسالمتآمیز زندگیشونو میکنن.
سلام.
جایگزین میکنین لطفا؟
با تشکر.
انجام شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلنیس اورموند در 1403/12/10 0:56:54
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1403/12/10 11:43:19
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1403/12/10 11:43:19
Together we do whatever it takes
We're in this pack for life
We're wolves
We own the night!
Hell is empty
And all the devils are here
William Shakespeare
And all the devils are here
William Shakespeare
جزئیات کاربر

نام: لیلی لونا پاتر
فرزند هری پاتر و جینی ویزلی
پاترونوس : خرگوش کوهی
خواهر جیمز سیریوس پاتر و آلبوس سوروس پاتر
چوبدستی : مغز: موی تک شاخ جنس : چوب درخت گردوی سیاه
از نظر اخلاقی مهربونه و با برادراش رابطه خوبی داره اما زیاد باهاشون شوخی میکنه ، از تبعیض بیزاره و تفریح مورد علاقش کتاب خوندنه.
عاشق کوییدیچه و دوست داره جست و جوگر یا مهاجم تیمش باشه ، به اسرار هاگوارتز خیلی علاقه داره و دوست داره از همه چیز سر در بیاره.
متاسفانه یذره تنده و ممکنه با کسایی که نمیشناسه تند رفتار کنه (حتی بعضی از دوستاشم ازش حساب میبرن) اما در کل قصد بدی نداره.
خیلی باهوشه و توی همه ی درساش نمره ی عالی میگیره ، به درس های مقابله با جادوی سیاه و وردای جادویی بیشترین علاقه رو داره و توی گیاه شناسی نسبت به بقیه درسا ضعیف تره.
عاشق بارونه و فصل مورد علاقش زمستونه ، تنها کسی که ازش حساب میبره جینیه.
بسیار سرسخت و قدرتمنده و معمولا برنده دوئله.
دوران کودکی پر از شور و حالی داشته و از وقتی به هاگوارتز اومده همه جارو بهم ریخته و زیاد خرابکاری میکنه ، چون عاشق ماجراجوییه و یه اکیپ پر دردسر داره (تو این موضوع به باباش رفته)
از نظر ظاهری موهای بلند سرخ آتشین داره ، روی گونه و بینیش کک و مک دیده میشه و چشماش آبی رنگن.
لاغراندامه و قدمتوسطی داره
پ.ن: لیلی شخصیت نسبتا معروف و پرطرفداریه و تعجب کردم که اسمش لینک دار نشده بود و خالی بنظر میومد ، ولی بهرحال گفتم شانسمو برای این شخصیت انتخاب کنم..
اعضا یک مقدار به شخصیتهای شناخته نشده بیشتر از شخصیتهای معروف علاقه دارن، با این حال این شخصیت متعلق به عضوی بود که مدت طولانیه فعالیت نداشته و به همین دلیل دسترسیش گرفته شد.
تایید شد.
مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و از یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره، راهنمایی بخواه تا راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون بده.
فراموش نکن همزمان میتونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده.
فرزند هری پاتر و جینی ویزلی
پاترونوس : خرگوش کوهی
خواهر جیمز سیریوس پاتر و آلبوس سوروس پاتر
چوبدستی : مغز: موی تک شاخ جنس : چوب درخت گردوی سیاه
از نظر اخلاقی مهربونه و با برادراش رابطه خوبی داره اما زیاد باهاشون شوخی میکنه ، از تبعیض بیزاره و تفریح مورد علاقش کتاب خوندنه.
عاشق کوییدیچه و دوست داره جست و جوگر یا مهاجم تیمش باشه ، به اسرار هاگوارتز خیلی علاقه داره و دوست داره از همه چیز سر در بیاره.
متاسفانه یذره تنده و ممکنه با کسایی که نمیشناسه تند رفتار کنه (حتی بعضی از دوستاشم ازش حساب میبرن) اما در کل قصد بدی نداره.
خیلی باهوشه و توی همه ی درساش نمره ی عالی میگیره ، به درس های مقابله با جادوی سیاه و وردای جادویی بیشترین علاقه رو داره و توی گیاه شناسی نسبت به بقیه درسا ضعیف تره.
عاشق بارونه و فصل مورد علاقش زمستونه ، تنها کسی که ازش حساب میبره جینیه.
بسیار سرسخت و قدرتمنده و معمولا برنده دوئله.
دوران کودکی پر از شور و حالی داشته و از وقتی به هاگوارتز اومده همه جارو بهم ریخته و زیاد خرابکاری میکنه ، چون عاشق ماجراجوییه و یه اکیپ پر دردسر داره (تو این موضوع به باباش رفته)
از نظر ظاهری موهای بلند سرخ آتشین داره ، روی گونه و بینیش کک و مک دیده میشه و چشماش آبی رنگن.
لاغراندامه و قدمتوسطی داره
پ.ن: لیلی شخصیت نسبتا معروف و پرطرفداریه و تعجب کردم که اسمش لینک دار نشده بود و خالی بنظر میومد ، ولی بهرحال گفتم شانسمو برای این شخصیت انتخاب کنم..
اعضا یک مقدار به شخصیتهای شناخته نشده بیشتر از شخصیتهای معروف علاقه دارن، با این حال این شخصیت متعلق به عضوی بود که مدت طولانیه فعالیت نداشته و به همین دلیل دسترسیش گرفته شد.
تایید شد.

مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و از یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره، راهنمایی بخواه تا راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون بده.

فراموش نکن همزمان میتونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1403/12/8 20:50:12
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1391/04/10
تولد نقش: 1403/12/06
آخرین ورود: چهارشنبه 22 اسفند 1403 01:02
از: گیلیمت دراز تر نکن اون پاهاتا.
پستها:
116

نام: ویکتور
نام خانوادگی: کرام
از: این طرف
پیشه: بازیکن اسبق کوییدیچ
گروه: هافلپاف
سن: ۴۲
ویکتور در یک خانواده متوسط چشم به جهان گشود. در طول دوران جوانی به دلیل دوستان ناباب جوانیهای بسیاری کرد اما ورزش دوست و یاور او شد. او به دلیل مهارت شگرفش در کوییدیچ توانست پلههای طرقی را در این ورزش به سرعت طی کند و به یکی از بهترین بازیکنان ادوار خود تبدیل شود.
ویکتور در دوران جوانی توانست به سبب مهارتش در کوییدیچ شهرت زیادی کسب کند و از تاثیرگذارترینهای دنیای جادوگری شود. اما سرنوشت جور دیگری برای او نوشته شده بود. به مرور زمان کهولت سن او را از دوران اوج ورزشی خود دور و دورتر کرد.
ویکتور دیگر عکس خود را بر روی محلههای ورزشی نمیدید. او به این شهرت اعتیاد پیدا کرده بود و روز به روز با کمرنگتر شدن اسمش در جامعه جادوگری اوضاع روحی او نیز وخیمتر میشد. شرایط وخیم روحی او و همچنین علاقه قبلی او به گشت و گذار با دوستان ناباب دست به دست هم داد تا او در دامان اعتیاد بیفتد...
او در حال حاضر در دامان اعتیاد اشت!
انجام شد! خوش برگشتین!
نام خانوادگی: کرام
از: این طرف
پیشه: بازیکن اسبق کوییدیچ
گروه: هافلپاف
سن: ۴۲
ویکتور در یک خانواده متوسط چشم به جهان گشود. در طول دوران جوانی به دلیل دوستان ناباب جوانیهای بسیاری کرد اما ورزش دوست و یاور او شد. او به دلیل مهارت شگرفش در کوییدیچ توانست پلههای طرقی را در این ورزش به سرعت طی کند و به یکی از بهترین بازیکنان ادوار خود تبدیل شود.
ویکتور در دوران جوانی توانست به سبب مهارتش در کوییدیچ شهرت زیادی کسب کند و از تاثیرگذارترینهای دنیای جادوگری شود. اما سرنوشت جور دیگری برای او نوشته شده بود. به مرور زمان کهولت سن او را از دوران اوج ورزشی خود دور و دورتر کرد.
ویکتور دیگر عکس خود را بر روی محلههای ورزشی نمیدید. او به این شهرت اعتیاد پیدا کرده بود و روز به روز با کمرنگتر شدن اسمش در جامعه جادوگری اوضاع روحی او نیز وخیمتر میشد. شرایط وخیم روحی او و همچنین علاقه قبلی او به گشت و گذار با دوستان ناباب دست به دست هم داد تا او در دامان اعتیاد بیفتد...
او در حال حاضر در دامان اعتیاد اشت!
انجام شد! خوش برگشتین!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1403/12/7 0:32:54
امضا نمی دم.
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1403/06/17
تولد نقش: 1403/03/15
آخرین ورود: یکشنبه 2 شهریور 1404 12:40
از: همهتون ممنونم!
پستها:
58

نام: فلیسیتی (به انگلیسی: Flisity)
نام خانوادگی: ایستچرچ (به انگلیسی: Istchorch)
ملیت: انگلیسی
اصالت: فرانسوی
محل زندگی: خانهی سفید
تاریخ تولد: ۲۵ سپتامبر ۲۰۰۵
گروه: هافلپاف
چوبدستی: مغز: موی تکشاخ- جنس: چوب درخت انگور- طول: ۳۲ سانتیمتر
خون: دورگه
جبهه: محفل ققنوس
تایپ شخصیتی: ENFP
حیوانخانگی: گربهی سفیدی به اسم اسنو
ویژگیهای ظاهری: زنی جوان با موهای قرمز فرفری و بلند که در نور به طلایی میزنند. چشمهایش سبز و درشت است و پوستش سرخ و سفید. همیشه یک پیراهن سفید بلند میپوشد، وقتهایی هم که بیرون میرود شنلی سفید رویش میپوشد.
ویژگیهای اخلاقی: زنی مهربان و شوخطبع که عاشق حیوانات و بچههاست. خیلی کتابخوان است.
داستان زندگی: فلیسیتی به دست مادرش بزرگ شد، چون پدرش وقتی فلیسیتی بچه بود مرده بود. پدر فلیسیتی ماگل بود و مادرش ساحره. فلیسیتی در هاگوارتز در گروه هافلپاف افتاد و با دختری به نام ماریا دوست شد. وقتی او و ماریا ۱۶ ساله بودند، ماریا به جنگل ممنوعه رفت و توسط فردی ناشناس کشته شد. همین قتل به فلیسیتی انگیزه داد تا برای دستگیری قاتل هم که شده کارآگاه شود. حالا او کارآگاه شده و در خانهی سفید که از مادرش به او ارث رسیده زندگی میکند.
---
جایگزین میشه؟
انجام شد.
نام خانوادگی: ایستچرچ (به انگلیسی: Istchorch)
ملیت: انگلیسی
اصالت: فرانسوی
محل زندگی: خانهی سفید
تاریخ تولد: ۲۵ سپتامبر ۲۰۰۵
گروه: هافلپاف
چوبدستی: مغز: موی تکشاخ- جنس: چوب درخت انگور- طول: ۳۲ سانتیمتر
خون: دورگه
جبهه: محفل ققنوس
تایپ شخصیتی: ENFP
حیوانخانگی: گربهی سفیدی به اسم اسنو
ویژگیهای ظاهری: زنی جوان با موهای قرمز فرفری و بلند که در نور به طلایی میزنند. چشمهایش سبز و درشت است و پوستش سرخ و سفید. همیشه یک پیراهن سفید بلند میپوشد، وقتهایی هم که بیرون میرود شنلی سفید رویش میپوشد.
ویژگیهای اخلاقی: زنی مهربان و شوخطبع که عاشق حیوانات و بچههاست. خیلی کتابخوان است.
داستان زندگی: فلیسیتی به دست مادرش بزرگ شد، چون پدرش وقتی فلیسیتی بچه بود مرده بود. پدر فلیسیتی ماگل بود و مادرش ساحره. فلیسیتی در هاگوارتز در گروه هافلپاف افتاد و با دختری به نام ماریا دوست شد. وقتی او و ماریا ۱۶ ساله بودند، ماریا به جنگل ممنوعه رفت و توسط فردی ناشناس کشته شد. همین قتل به فلیسیتی انگیزه داد تا برای دستگیری قاتل هم که شده کارآگاه شود. حالا او کارآگاه شده و در خانهی سفید که از مادرش به او ارث رسیده زندگی میکند.
---
جایگزین میشه؟
انجام شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1403/12/3 14:37:06
در پایان روز میفهمیم که خیلی بیشتر از آنچه فکر میکردیم در توان داریم تحمل کردهایم.
-فریدا کالو-
-فریدا کالو-
جزئیات کاربر

1000 سال پیش:
سالازار اسلیترین یکی از چهار بنیانگذار مدرسه جادوگری هاگوارتز است که نقش مهمی در تاریخ جادویی دارد. وی به همراه گودریک گریفیندور، رونا ریونکلاو و هلگا هافلپاف مدرسه هاگوارتز را تأسیس کرد. هر کدام از این بنیانگذاران ویژگیها و ارزشهای خاص خود را در هاگوارتز به ارمغان آوردند و سالازار اسلیترین نیز از این قاعده مستثنی نبود. وی بنیانگذار گروه اسلیترین بود که به تأکیدش بر خون پاک و استعدادهای خاص جادویی معروف بود. او بر این باور بود که فقط کسانی که از خانوادههای جادوگری با سابقه هستند باید در مدرسه هاگوارتز پذیرفته شوند. این اعتقاد باعث شد که اسلیترین با دیگر بنیانگذاران مدرسه، بهویژه گودریک گریفیندور، اختلاف پیدا کند. این اختلاف نظر باعث شد که اسلیترین در نهایت مدرسه هاگوارتز را ترک کند.
از دیگر ویژگیهای بارز سالازار اسلیترین میتوان به زیرکی و قدرت در جادوی سیاه اشاره کرد. او به تواناییهای بینظیرش در جادوی سیاه و توانایی صحبت با مارها شهرت پیدا کرد. این ویژگیها و تواناییها باعث شد که گروه اسلیترین به گروهی مرموز و قدرتمند تبدیل شود. اعضای این گروه بهطور کلی به زیرکی، بلندپروازی و تواناییهای خاص جادویی مشهور هستند.
سالازار اسلیترین همچنین تالار اسرار را در هاگوارتز ساخت. او این تالار را به گونهای طراحی کرد که تنها وارثان واقعی او بتوانند به آن دسترسی پیدا کنند. هدف از ساختن این اتاق، محافظت از مدرسه در برابر کسانی بود که به عقیده او نباید در هاگوارتز حضور داشته باشند. تالار اسرار همچنین خانه باسیلیسک، یک مار غولپیکر و مرگبار بود که تنها وارثان اسلیترین میتوانند آن را کنترل کنند.
سالازار اسلیترین نمونهای از یک جادوگر با استعداد و بلندپرواز است که توانست با خلق گروه اسلیترین و اتاق اسرار، نام خود را برای همیشه در تاریخ جادوی هاگوارتز جاودان کند.
حال:
سالازار اسلیترین پس از شکست لوسیفر و نشستن بر تخت پادشاهی جهنم، به چیزی فراتر از یک جادوگر بدل شد، موجودی که حتی در میان سایههای تاریکی نیز هیبتی غیرقابلتصور یافته بود. چشمان سبز مارگونهاش حالا جای خود را به دو گودال بیپایان از دود و سیاهی دادهاند، چشمانی که نه تنها به درون ذهنها نفوذ میکنند، بلکه ارادهها را در هم میشکنند. بر سرش تاجی از آتش جا خوش کرده است، تاجی که چنان قدرتی دارد که پوستش را از رنگ سفید انسانی به خاکستری سوختهی یک فرمانروای جهنمی بدل کرده است، تجسمی از نیروی مطلق که به او قدرت فرمانروایی بر تمامی موجودات جهنمی را داده است. بدنش، که زمانی از گوشت و خون ساخته شده بود، اکنون همچون یک پیکرهی زنده از سایه و آتش است، رگههایی از گدازه در زیر پوستش جاریاند، گویی که خود جهنم در رگهای او میتپد. هر گامش زمین را به لرزه درمیآورد و هر حرکتش شعلهای از تاریکی را در اطرافش آزاد میکند. بالهایی از جنس شعله و تاریکی از پشتش گسترده شدهاند، ساختهشده از انرژی خالص جهنم، که هر ضربهشان، نوری که در برابرشان ایستاده باشد را در ظلمتی بیپایان فرو میبرد. اما وحشت واقعی از صدای او برمیخیزد؛ پژواکی دوگانه که در آن، فریادهای کسانی که در عمیقترین لایههای جهنم زجر میکشند با نجواهای آرام و مرگبار در هم آمیخته شده است، هر کلمهای که به زبان میآورد، فرمانی بیچونوچرا از اعماق تاریکی است. اما شاید ترسناکترین قدرتش این باشد که او حالا فرمانروای ذهنهاست. کسانی که ارادهای ضعیف داشته باشند، حتی بدون این که بدانند، تنها با یک نگاه تسلیم او خواهند شد، ارادهی آنها خواهد شکست و برای همیشه در بند او باقی خواهند ماند.
در پس این هیبت ترسناک، سالازار همچنان ایدئولوژی خاص خود را حفظ کرده است، ایدئولوژیای که در آن جادوگران تنها وارثان برحق جهان هستند و ماگلها و هر آنکه از قدرت بیبهره باشد، باید تحت رهبری آنها قرار گیرد. از نگاه او، جادو یک موهبت نیست، بلکه یک حق است، حقی که باید از آن بهره برد و پنهان کردن آن از جهان، خیانتی است نابخشودنی. او معتقد است که هر جادوگری که بتواند قدرتش را به درستی به کار بگیرد، فارغ از اصالت خون، شایستهی تقدیر است، اما این نیز واضح است که خانوادههای اصیل، به دلیل ژنتیک خالصتر و تکاملیافتهترشان، باید در رأس حکومت قرار گیرند، چرا که آنها حاملان برتر این توانایی هستند و میتوانند به شکلی مؤثر برای پیشرفت جهان از آن استفاده کنند. در نگاه او، امپراتوریای که میسازد، جهانی خواهد بود که در آن هر فرد جایگاه خود را میداند، صلحی پایدار برقرار است، و همه در جهت پیشرفت جمعی تلاش میکنند. اما برای رسیدن به این آینده، جادوگران واقعی نباید خود را محدود به خط قرمزهای تحمیلی جامعه کنند، قوانینی که توسط کسانی تعیین شدهاند که لیاقت هدایت دنیا را ندارند. سالازار قدرت را تنها معیار مشروعیت میداند، و در دنیای او، فقط آنانی که شایستهاند، بقا خواهند داشت.
اتفاقات:
1- بازگشت به زندگی
2- مدیریت هاگوارتز
3- توطئه موفقیت آمیز حمله ماگل ها به دیاگون
4- پادشاه جهنم
لطفا جایگزین بشه،
با تشکر
انجام شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1403/12/3 4:05:09
همهچیز را میفهمم… جز آنچه باید احساس شود.
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1403/11/27
تولد نقش: 1403/11/30
آخرین ورود: یکشنبه 4 مرداد 1405 13:33
از: هر جا که بخوام!
پستها:
539

نام: گابریلا
نام خانوادگی: پرنتیس
لقب: گابِر (Gaber)
سن: 18 سال
گروه: ریونکلاو
نژاد: نیمهپریزاد-نیمهساحره
پاترونوس: تکشاخ
ویژگیهای ظاهری: پریزادها به زیبایی خیرهکنندهشون شهرت دارن و گابریلا هم به خاطر نیمهپریزاد بودنش از این ویژگی بهره برده. رنگ موهاش در اصل نقرهای-بلوند هست و چشمای بنفش داره که حاصل ترکیب رنگ چشم اصلی آبی تیرهاش با رنگ سرخ که بازتابدهندهی حضورش تو جهنمه هست. اما هر بار موهاشو به یه رنگ در میاره. رنگ چشماش با توجه به موقعیتی که توش قرار داره یا افکاری که تو ذهنشه میتونه تغییر کنه که از آنلاک کردن ویژگیهای پریزادیشه. پس در انواع و اقسام رنگها ممکنه ببینیدش!
ویژگیهای اخلاقی: مهمترین ویژگی اخلاقی گابریلا اینه که چیزی با عنوان خوب یا بد رو نمیشناسه و کلا این دو مفهوم براش حذف شدن. بد و خوب قراردادیه که انسانها با هم گذاشتن و اون از سالازار یاد گرفته که به این قراردادا وابسته نباشه. بنابراین گابریلا هرکاری که میکنه فقط برای لذت خودشه و در لحظه هرچی براش خوشایند باشه انجام میده و کاملا خودمختاره. در واقع هیچی براش مهم نیست در این حد که یهو میبینین گابریلا 5 نفر رو کشته رو هم سوارشون کرده، بعد خودش روشون نشسته، پا رو پا انداخته و داره بستنی میخوره! گابریلا یکم سرعتش زیادی زیاده و یه لحظه رو زمینه، لحظه بعد میبینی نشسته رو شاخ چپ الستور داره چاقوشو تیز میکنه و لحظه بعدش یکیو کشته و خون کل صورتشو گرفته! در نهایت، برای گابریلا همونقد که وجود آدما و حرف زدن با آدما عادیه، دقیقا به همون میزان وجود و حرف زدن با در و دیوار و گیاها و طبیعت و اجسام و هرچی که بگین عادیه!
توانمندیها: انوع و اقسام جادوهای سیاه و ساخت موجودات مختلف (بعضا تخیلی) با جادو و طبق ادعای خودش صحبت با تمامی موجودات زنده و غیر زنده.
خانواده: باور گابریلا اینه که هیچ خانوادهی خونی نداره و سالازار اسلیترین و الستور مون تنها کسانی هستن که بعنوان خانواده خودش میشناسه.
زندگینامه: گابریلا تنها چیزی که بهش باور داره اینه که 7 سال آخر از زندگیش قبل از 18 سالگی رو تو جهنم زندگی میکرده و توسط شخص شخیص ارباب جهنم یعنی سالازار اسلیترین و اورلرد جهنم یعنی الستور مون آموزش میدیده. واسه همین این که اکثر کارایی که انجام میده از نظر شما انسانهای خوب و بد شناس، بد تلقی میشه عجیب نیست. ولی همونطور که گفتم، خودش درکی از خوبی یا بدی نداره و هر کاری که باعث لذت بردنش بشه رو انجام میده، چه از نظر شما خوب باشه و چه بد!
گابریلا همزمان تو مدرسه علوم و فنون جادوگری هاگوارتز تحصیل کرده و به خاطر خلاقیت و قوه تخیل زیادش کلاه اونو تو گروه ریونکلاو انداخته. در حال حاضر سال آخرش تو هاگوارتز رو سپری میکنه. هدفی که گابریلا از وقتی یادشه دنبال میکرده، باهوش بودن مثل روونا ریونکلاو و قوی بودن مثل سالازار اسلیترین بوده.
همه اینایی که گفتم بعدش بود و در واقع گابریلا قبل از ورود به جهنم یعنی در سن 11 سالگی، گابریل دلاکور بوده و طی نبردی که بین ارتش تاریکی و ارتش سفید شکل میگیره، سالازار پتانسیل زیادی تو وجودش میبینه که باعث میشه بهش علاقمند بشه. پس اونو جذب میکنه و شخصا آموزشش رو در کنار الستور مون برعهده میگیره.
گابریل وقتی آموزشاش توسط سالازار تو جهنم تموم میشه و اونجا رو به مقصد زمین ترک میکنه، تصمیم میگیره هویت جدیدی داشته باشه. بنابراین اسمشو به گابریلا تغییر میده و در حالی که در گذشته لقبش گب بود، به گابر تغییرش میده تا نشون بده دیگه اون گابریل سابق نیست و با آموزشهای سالازار و الستور به شخص جدیدی تبدیل شده. برای فامیل هم... خب... همراه الستور یه سر به همسایه ماگلی دورسلیها به نام پرنتیس میزنه و بعد از محو کردن اون از روی زمین، با نام گابریلا پرنتیس به زندگیش ادامه میده!
شناسه قبلی
انجام شد.
نام خانوادگی: پرنتیس
لقب: گابِر (Gaber)
سن: 18 سال
گروه: ریونکلاو
نژاد: نیمهپریزاد-نیمهساحره
پاترونوس: تکشاخ
ویژگیهای ظاهری: پریزادها به زیبایی خیرهکنندهشون شهرت دارن و گابریلا هم به خاطر نیمهپریزاد بودنش از این ویژگی بهره برده. رنگ موهاش در اصل نقرهای-بلوند هست و چشمای بنفش داره که حاصل ترکیب رنگ چشم اصلی آبی تیرهاش با رنگ سرخ که بازتابدهندهی حضورش تو جهنمه هست. اما هر بار موهاشو به یه رنگ در میاره. رنگ چشماش با توجه به موقعیتی که توش قرار داره یا افکاری که تو ذهنشه میتونه تغییر کنه که از آنلاک کردن ویژگیهای پریزادیشه. پس در انواع و اقسام رنگها ممکنه ببینیدش!
ویژگیهای اخلاقی: مهمترین ویژگی اخلاقی گابریلا اینه که چیزی با عنوان خوب یا بد رو نمیشناسه و کلا این دو مفهوم براش حذف شدن. بد و خوب قراردادیه که انسانها با هم گذاشتن و اون از سالازار یاد گرفته که به این قراردادا وابسته نباشه. بنابراین گابریلا هرکاری که میکنه فقط برای لذت خودشه و در لحظه هرچی براش خوشایند باشه انجام میده و کاملا خودمختاره. در واقع هیچی براش مهم نیست در این حد که یهو میبینین گابریلا 5 نفر رو کشته رو هم سوارشون کرده، بعد خودش روشون نشسته، پا رو پا انداخته و داره بستنی میخوره! گابریلا یکم سرعتش زیادی زیاده و یه لحظه رو زمینه، لحظه بعد میبینی نشسته رو شاخ چپ الستور داره چاقوشو تیز میکنه و لحظه بعدش یکیو کشته و خون کل صورتشو گرفته! در نهایت، برای گابریلا همونقد که وجود آدما و حرف زدن با آدما عادیه، دقیقا به همون میزان وجود و حرف زدن با در و دیوار و گیاها و طبیعت و اجسام و هرچی که بگین عادیه!
توانمندیها: انوع و اقسام جادوهای سیاه و ساخت موجودات مختلف (بعضا تخیلی) با جادو و طبق ادعای خودش صحبت با تمامی موجودات زنده و غیر زنده.
خانواده: باور گابریلا اینه که هیچ خانوادهی خونی نداره و سالازار اسلیترین و الستور مون تنها کسانی هستن که بعنوان خانواده خودش میشناسه.
زندگینامه: گابریلا تنها چیزی که بهش باور داره اینه که 7 سال آخر از زندگیش قبل از 18 سالگی رو تو جهنم زندگی میکرده و توسط شخص شخیص ارباب جهنم یعنی سالازار اسلیترین و اورلرد جهنم یعنی الستور مون آموزش میدیده. واسه همین این که اکثر کارایی که انجام میده از نظر شما انسانهای خوب و بد شناس، بد تلقی میشه عجیب نیست. ولی همونطور که گفتم، خودش درکی از خوبی یا بدی نداره و هر کاری که باعث لذت بردنش بشه رو انجام میده، چه از نظر شما خوب باشه و چه بد!
گابریلا همزمان تو مدرسه علوم و فنون جادوگری هاگوارتز تحصیل کرده و به خاطر خلاقیت و قوه تخیل زیادش کلاه اونو تو گروه ریونکلاو انداخته. در حال حاضر سال آخرش تو هاگوارتز رو سپری میکنه. هدفی که گابریلا از وقتی یادشه دنبال میکرده، باهوش بودن مثل روونا ریونکلاو و قوی بودن مثل سالازار اسلیترین بوده.
همه اینایی که گفتم بعدش بود و در واقع گابریلا قبل از ورود به جهنم یعنی در سن 11 سالگی، گابریل دلاکور بوده و طی نبردی که بین ارتش تاریکی و ارتش سفید شکل میگیره، سالازار پتانسیل زیادی تو وجودش میبینه که باعث میشه بهش علاقمند بشه. پس اونو جذب میکنه و شخصا آموزشش رو در کنار الستور مون برعهده میگیره.
گابریل وقتی آموزشاش توسط سالازار تو جهنم تموم میشه و اونجا رو به مقصد زمین ترک میکنه، تصمیم میگیره هویت جدیدی داشته باشه. بنابراین اسمشو به گابریلا تغییر میده و در حالی که در گذشته لقبش گب بود، به گابر تغییرش میده تا نشون بده دیگه اون گابریل سابق نیست و با آموزشهای سالازار و الستور به شخص جدیدی تبدیل شده. برای فامیل هم... خب... همراه الستور یه سر به همسایه ماگلی دورسلیها به نام پرنتیس میزنه و بعد از محو کردن اون از روی زمین، با نام گابریلا پرنتیس به زندگیش ادامه میده!
شناسه قبلی
انجام شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1403/11/29 20:51:02
🦅 Only Raven 🦅
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1403/01/23
تولد نقش: 1403/01/24
آخرین ورود: چهارشنبه 1 مهر 1405 22:11
از: ایستگاه رادیویی
پستها:
313
شغل
داور دوئل

نام: الستور
نام خانوادگی: مون
ظاهر عادی:
گوشهای بزرگ گوزنی که وقتی به فکر فرو میره، به سمت عقب خمشون میکنه. موهای قرمز که حاشیههایی به رنگ سیاه دارن و با وجود اینکه پریشون و بلند هستن، ولی حالت خوش فرمی دارن. روی سرش دوتا شاخ کوچیک گوزن هم رشد کردن. مردمک چشماش قرمز تیرهن و داخل چشماش هم قرمز روشن. لبهاش اکثر اوقات به لبخندی بزرگ بازن که حالت غیرطبیعی و نقاب مانندی داره و دندونهای زرد و نوک تیزش رو مشخص میکنه.
ظاهر شیطانی:
الستور زمانی که عصبانی میشه، دچار تغییرات ظاهری خیلی مشخصی میشه، که از جملهش میشه به سیاه شدن دور مردمک چشمهاش، بزرگ شدن شاخهاش، و درازتر شدن دستاش که حالتی حیوانیتر رو بهش میدن، اشاره کرد.
صدا:
صدای الستور طوریه که انگار همیشه در حال پخش شدن از یک رادیوی قدیمیه و زمانی که عصبانی بشه، صداش خشنتر میشه.
لباسها:
الستور شخصیت شیک پوشیه، همیشه کت قرمزی به تن داره که زیرش جلیقهای به رنگ قرمز و مشکی پوشیده و به پاپیونی سیاه مزینش کرده.
اخلاق:
الستور معمولا آروم و خندانه و حرفاش حالت طعنهآمیزی دارن. بیشتر به دنبال سرگرمی و هرج و مرجه و هرچیزی رو به چشم سرگرمی میبینه. با خشونت علیه کودکان و موجودات بیدفاع و ضعیفتر شدیدا مخالفه و با چنین چیزهایی به شدیدترین شکل ممکن برخورد میکنه.
چوبدستی:
الستور از چوبدستی استفاده نمیکنه و چوبدستی نداره. بلکه همواره با خودش یک عصا داره که بخش بالاییش شبیه یک میکروفونه و در واقع از عصاش برای اجرای جادو و هدایت قدرت جادوییش استفاده میکنه.
زندگینامه کوتاه:
الستور از مادری انسان و پدری شیطان به وجود اومده و به همین خاطر میتونه بین دنیای انسانها و جهنم جا به جا بشه. به عنوان یک نیمه شیطان قدرتمند و با لقب "شیطان رادیویی" شناخته میشه و توی جهنم کنترل تمام رادیوها و امواج رادیویی رو به عهده داره و به درجه "اور لرد" (Over lord) رسیده. الستور بعد از مادرش به تنهایی مشغول تنفر از پدرش بود، تا اینکه با گابریلا پرنتیس (گابریل دلاکور) آشنا شد و آموزشش رو به عهده گرفت و گابریل رو مثل دخترش میدید. و بعد همراه گابریلا به سالازار اسلیترین پیوست تا پایههای قدرتش در جهنم و دنیای انسانهارو محکمتر کنه.
قدرتها و تواناییها:
الستور علاوه بر اینکه میتونه به راحتی از جهنم به دنیای انسانها بیاد و برگرده، توانایی اجرای تمام جادوهای عادی رو داره، ولی عمده قدرت و جادوهاش بهوسیله و به شکل بازوهایی بلند و ضخیم (مثل بازوهای هشتپا) از جنس سایهست که میتونن به دشمناش ضربه بزنن یا حتی باعث مرگشون بشن. الستور این سایههارو از توی زمین یا حتی بعضی مواقع از پشت ستون فقراتش احضار میکنه تا توی جنگ ازشون استفاده کنه.
همچنین سایه الستور از خودش مستقل عمل میکنه و زندهست و میتونه عصاش یا بقیه چیزهاش رو در مواقع لزوم براش حمل کنه یا حتی باعث انواع خرابکاریها بشه.
تواناییهای الستور در دنیای انسانها کمی محدودتره و فقط برای مدت محدودی میتونه از بازوهای سایهایش استفاده کنه یا رادیوهارو تحت کنترلش در بیاره.
در صورتی که الستور توی دنیای انسانها کشته بشه، توی جهنم دوباره بیدار میشه و میتونه که برگرده. الستور رو نمیشه در جهنم کشت.
جایگزین بشه.
انجام شد.
نام خانوادگی: مون
ظاهر عادی:
گوشهای بزرگ گوزنی که وقتی به فکر فرو میره، به سمت عقب خمشون میکنه. موهای قرمز که حاشیههایی به رنگ سیاه دارن و با وجود اینکه پریشون و بلند هستن، ولی حالت خوش فرمی دارن. روی سرش دوتا شاخ کوچیک گوزن هم رشد کردن. مردمک چشماش قرمز تیرهن و داخل چشماش هم قرمز روشن. لبهاش اکثر اوقات به لبخندی بزرگ بازن که حالت غیرطبیعی و نقاب مانندی داره و دندونهای زرد و نوک تیزش رو مشخص میکنه.
ظاهر شیطانی:
الستور زمانی که عصبانی میشه، دچار تغییرات ظاهری خیلی مشخصی میشه، که از جملهش میشه به سیاه شدن دور مردمک چشمهاش، بزرگ شدن شاخهاش، و درازتر شدن دستاش که حالتی حیوانیتر رو بهش میدن، اشاره کرد.
صدا:
صدای الستور طوریه که انگار همیشه در حال پخش شدن از یک رادیوی قدیمیه و زمانی که عصبانی بشه، صداش خشنتر میشه.
لباسها:
الستور شخصیت شیک پوشیه، همیشه کت قرمزی به تن داره که زیرش جلیقهای به رنگ قرمز و مشکی پوشیده و به پاپیونی سیاه مزینش کرده.
اخلاق:
الستور معمولا آروم و خندانه و حرفاش حالت طعنهآمیزی دارن. بیشتر به دنبال سرگرمی و هرج و مرجه و هرچیزی رو به چشم سرگرمی میبینه. با خشونت علیه کودکان و موجودات بیدفاع و ضعیفتر شدیدا مخالفه و با چنین چیزهایی به شدیدترین شکل ممکن برخورد میکنه.
چوبدستی:
الستور از چوبدستی استفاده نمیکنه و چوبدستی نداره. بلکه همواره با خودش یک عصا داره که بخش بالاییش شبیه یک میکروفونه و در واقع از عصاش برای اجرای جادو و هدایت قدرت جادوییش استفاده میکنه.
زندگینامه کوتاه:
الستور از مادری انسان و پدری شیطان به وجود اومده و به همین خاطر میتونه بین دنیای انسانها و جهنم جا به جا بشه. به عنوان یک نیمه شیطان قدرتمند و با لقب "شیطان رادیویی" شناخته میشه و توی جهنم کنترل تمام رادیوها و امواج رادیویی رو به عهده داره و به درجه "اور لرد" (Over lord) رسیده. الستور بعد از مادرش به تنهایی مشغول تنفر از پدرش بود، تا اینکه با گابریلا پرنتیس (گابریل دلاکور) آشنا شد و آموزشش رو به عهده گرفت و گابریل رو مثل دخترش میدید. و بعد همراه گابریلا به سالازار اسلیترین پیوست تا پایههای قدرتش در جهنم و دنیای انسانهارو محکمتر کنه.
قدرتها و تواناییها:
الستور علاوه بر اینکه میتونه به راحتی از جهنم به دنیای انسانها بیاد و برگرده، توانایی اجرای تمام جادوهای عادی رو داره، ولی عمده قدرت و جادوهاش بهوسیله و به شکل بازوهایی بلند و ضخیم (مثل بازوهای هشتپا) از جنس سایهست که میتونن به دشمناش ضربه بزنن یا حتی باعث مرگشون بشن. الستور این سایههارو از توی زمین یا حتی بعضی مواقع از پشت ستون فقراتش احضار میکنه تا توی جنگ ازشون استفاده کنه.
همچنین سایه الستور از خودش مستقل عمل میکنه و زندهست و میتونه عصاش یا بقیه چیزهاش رو در مواقع لزوم براش حمل کنه یا حتی باعث انواع خرابکاریها بشه.
تواناییهای الستور در دنیای انسانها کمی محدودتره و فقط برای مدت محدودی میتونه از بازوهای سایهایش استفاده کنه یا رادیوهارو تحت کنترلش در بیاره.
در صورتی که الستور توی دنیای انسانها کشته بشه، توی جهنم دوباره بیدار میشه و میتونه که برگرده. الستور رو نمیشه در جهنم کشت.
جایگزین بشه.

انجام شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1403/11/29 20:41:38
The things I did back then were high school
But now I'm going for my degree
But now I'm going for my degree
جزئیات کاربر

شخصیت : نویل لانگ باتم
من همیشه در زندگیام احساس میکردم که کمتر از دیگرانم. شاید به همین خاطر بود که در ابتدا هیچکس جدی نمیگرفت من را. در هاگوارتز، در کنار هری، رون و هرمیون، به نظرم فقط یک چهره عادی بودم. همیشه از نظر فیزیکی و اجتماعی عقبتر از بقیه به نظر میرسیدم. حتی در کلاسهای جادوگری، وقتی همه سریعتر از من پیش میرفتند، گاهی احساس میکردم که هرگز نمیتوانم چیزی به دست بیاورم. من دقیقاً همان شخصی بودم که هر کسی میتوانست مسخرهاش کند، همان کسی که حتی در برخورد با موجودات جادویی به راحتی آسیب میدید.
اما به مرور زمان، فهمیدم که چیزی درونم هست که میتواند به من کمک کند تا قویتر بشوم. شاید این چیزی که میخواهم بگویم کمی مبهم باشد، اما میتوانم بگویم که شجاعت واقعاً از درون میآید. برای من این شجاعت، بیشتر از اینکه توانایی مقابله با خطرات باشد، قدرت ایستادن در برابر ضعفهای خودم و مقابله با ترسهایم بود. بله، وقتی در اولین نبردها علیه مرگخواران ایستادم، شاید ترس در من بود، اما چیزی در درونم مرا وادار میکرد تا ایستادگی کنم. این چیزی بود که در نهایت من را به عنوان فردی متفاوت از دیگران به جا گذاشت.
همه ما در برابر مشکلات و چالشها قرار میگیریم، ولی آنچه من را از دیگران متفاوت میکرد، این بود که هیچوقت تسلیم نشدم. حتی وقتی که به خودم شک داشتم، وقتی که به هیچچیز باور نداشتم، باز هم چیزی در من بود که اجازه نمیداد دست از تلاش بردارم. شاید در ابتدا هیچکس باور نداشت که من میتوانم کاری از پیش ببرم، ولی در نهایت وقتی هورکراکس را از بین بردم، وقتی در نبرد هاگوارتز در کنار دوستانم ایستادم، فهمیدم که کسی که همیشه فکر میکرد خودش هیچ است، در حقیقت میتواند تغییرات بزرگی ایجاد کند."
اینگونه بود که من خودم را یافتم. از پس تمام ترسها و ضعفهایم برآمدم و در نهایت به کسی تبدیل شدم که نه فقط برای خودم، بلکه برای همه کسانی که به من ایمان داشتند، ایستادم.
(نویل لانگباتم، مردی است با گذشتهای کمرو و خجالتی. در کودکی، چهرهی گرد و گونههای پرش، همراه با دندانهای کمی بیرونزده، تصویر یک پسر کماعتماد به نفس را ترسیم میکرد. موهای قهوهای روشن و نامرتبش، به بینظمیهای زندگیاش میافزود. اما پشت این ظاهر ظاهراً ساده، قلبی مهربان و ارادهای قوی نهفته بود.
با گذر زمان، نویل تغییر کرد. دندانهایش مرتبتر شدند و استخوانهای صورتش نمایانتر گشت. موهایش همچنان قهوهای بود اما حالتی منظمتر به خود گرفته بود. اما بزرگترین تغییر در نگاهش بود. نگاه نویل دیگر نگاه یک پسر ترسو نبود؛ مصممتر، باورمندتر، و شجاعتر شده بود. تجربههای تلخ و شیرین زندگی، او را به فردی قویتر و مقاومتر تبدیل کرده بود.
البته زخمهایی بر چهره و روحش جا مانده بود، یادگاری از مبارزات سخت و فداکاریهایی که برای دفاع از آنچه باور داشت انجام داده بود. لباسهایش هرگز تجملاتی نبودند، اما همیشه مرتب و شستهرفته بودند، دقیقاً مانند شخصیت ساده و صادق او. در نهایت، نویل مردی شد که با وجود تمام سختیها، به مبارزهاش برای عدالت و خوبی ادامه میدهد. او نماد پایداری و شجاعت کسی است که با وجود نقصها و ترسها، به یک قهرمان واقعی تبدیل شد.)
تایید شد.
مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و از یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره، راهنمایی بخواه تا راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون بده.
فراموش نکن همزمان میتونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده.
من همیشه در زندگیام احساس میکردم که کمتر از دیگرانم. شاید به همین خاطر بود که در ابتدا هیچکس جدی نمیگرفت من را. در هاگوارتز، در کنار هری، رون و هرمیون، به نظرم فقط یک چهره عادی بودم. همیشه از نظر فیزیکی و اجتماعی عقبتر از بقیه به نظر میرسیدم. حتی در کلاسهای جادوگری، وقتی همه سریعتر از من پیش میرفتند، گاهی احساس میکردم که هرگز نمیتوانم چیزی به دست بیاورم. من دقیقاً همان شخصی بودم که هر کسی میتوانست مسخرهاش کند، همان کسی که حتی در برخورد با موجودات جادویی به راحتی آسیب میدید.
اما به مرور زمان، فهمیدم که چیزی درونم هست که میتواند به من کمک کند تا قویتر بشوم. شاید این چیزی که میخواهم بگویم کمی مبهم باشد، اما میتوانم بگویم که شجاعت واقعاً از درون میآید. برای من این شجاعت، بیشتر از اینکه توانایی مقابله با خطرات باشد، قدرت ایستادن در برابر ضعفهای خودم و مقابله با ترسهایم بود. بله، وقتی در اولین نبردها علیه مرگخواران ایستادم، شاید ترس در من بود، اما چیزی در درونم مرا وادار میکرد تا ایستادگی کنم. این چیزی بود که در نهایت من را به عنوان فردی متفاوت از دیگران به جا گذاشت.
همه ما در برابر مشکلات و چالشها قرار میگیریم، ولی آنچه من را از دیگران متفاوت میکرد، این بود که هیچوقت تسلیم نشدم. حتی وقتی که به خودم شک داشتم، وقتی که به هیچچیز باور نداشتم، باز هم چیزی در من بود که اجازه نمیداد دست از تلاش بردارم. شاید در ابتدا هیچکس باور نداشت که من میتوانم کاری از پیش ببرم، ولی در نهایت وقتی هورکراکس را از بین بردم، وقتی در نبرد هاگوارتز در کنار دوستانم ایستادم، فهمیدم که کسی که همیشه فکر میکرد خودش هیچ است، در حقیقت میتواند تغییرات بزرگی ایجاد کند."
اینگونه بود که من خودم را یافتم. از پس تمام ترسها و ضعفهایم برآمدم و در نهایت به کسی تبدیل شدم که نه فقط برای خودم، بلکه برای همه کسانی که به من ایمان داشتند، ایستادم.
(نویل لانگباتم، مردی است با گذشتهای کمرو و خجالتی. در کودکی، چهرهی گرد و گونههای پرش، همراه با دندانهای کمی بیرونزده، تصویر یک پسر کماعتماد به نفس را ترسیم میکرد. موهای قهوهای روشن و نامرتبش، به بینظمیهای زندگیاش میافزود. اما پشت این ظاهر ظاهراً ساده، قلبی مهربان و ارادهای قوی نهفته بود.
با گذر زمان، نویل تغییر کرد. دندانهایش مرتبتر شدند و استخوانهای صورتش نمایانتر گشت. موهایش همچنان قهوهای بود اما حالتی منظمتر به خود گرفته بود. اما بزرگترین تغییر در نگاهش بود. نگاه نویل دیگر نگاه یک پسر ترسو نبود؛ مصممتر، باورمندتر، و شجاعتر شده بود. تجربههای تلخ و شیرین زندگی، او را به فردی قویتر و مقاومتر تبدیل کرده بود.
البته زخمهایی بر چهره و روحش جا مانده بود، یادگاری از مبارزات سخت و فداکاریهایی که برای دفاع از آنچه باور داشت انجام داده بود. لباسهایش هرگز تجملاتی نبودند، اما همیشه مرتب و شستهرفته بودند، دقیقاً مانند شخصیت ساده و صادق او. در نهایت، نویل مردی شد که با وجود تمام سختیها، به مبارزهاش برای عدالت و خوبی ادامه میدهد. او نماد پایداری و شجاعت کسی است که با وجود نقصها و ترسها، به یک قهرمان واقعی تبدیل شد.)
تایید شد.

مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و از یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره، راهنمایی بخواه تا راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون بده.

فراموش نکن همزمان میتونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1403/11/27 17:23:31
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1403/11/27
تولد نقش: 1403/11/28
آخرین ورود: دوشنبه 29 بهمن 1403 22:09
از: بالا شهر لندن
پستها:
5

پرفسور فیلیوس فلیت ویک
اون یکی از استادای قدیمی هاگوارتزه که معمولا جادو آموزای هاگوارتز بخاطر جثه کوچیکش اونو دست کم میگیرن
ولی خب بهتره بدونید اون توی جوانی قهرمان دوئل های هاگوارتز بوده و جثه کوچیکش هم بخاطر اینه که یکی از اجدادش با یه گابلین وصلت کرده
اون بخاطر استعداد زیادی که توی جادو داشته و قهرمانی خای بسیار زیادش توی دوئل ها بعد ها میشه استاد درس ورد ها و افسون ها .
فیلیوس نمونه بارز یه انسان شرافتمند و خوبه و کسیه که برخلاف بعضی از اساتید هاگوارتز تفاوتی بین جادو آموزانش قائل نمیشه و به همشون سخاوتمندانه تمامی جادوهای مورد نیاز اونا رو که معروفترینش جادوی وینگاردیوم لویوسا میباشد رو تعلیم داده است
همچنین میدونیم که اون برخلاف ظاهر آراسته و مرتبه که داره توی جنگ هاگوارتز دوشادوش جادو آموزان و اساتید دیگه در برابر لرد ولدمورت می ایسته و میجنگه
معرفی شخصیتت یک مقدار کوتاهه. لطفا بعدا برگرد و تکمیلش کن.
ضمنا با اسم فیلیوس فلیتویک تاییدت کردم ولی اگه اصرار داری حتما پروفسور فلیتویک باشه، لطفا بهم بگو تا برات تغییرش بدم.
تایید شد.
مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و از یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره، راهنمایی بخواه تا راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون بده.
فراموش نکن همزمان میتونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده.
اون یکی از استادای قدیمی هاگوارتزه که معمولا جادو آموزای هاگوارتز بخاطر جثه کوچیکش اونو دست کم میگیرن
ولی خب بهتره بدونید اون توی جوانی قهرمان دوئل های هاگوارتز بوده و جثه کوچیکش هم بخاطر اینه که یکی از اجدادش با یه گابلین وصلت کرده
اون بخاطر استعداد زیادی که توی جادو داشته و قهرمانی خای بسیار زیادش توی دوئل ها بعد ها میشه استاد درس ورد ها و افسون ها .
فیلیوس نمونه بارز یه انسان شرافتمند و خوبه و کسیه که برخلاف بعضی از اساتید هاگوارتز تفاوتی بین جادو آموزانش قائل نمیشه و به همشون سخاوتمندانه تمامی جادوهای مورد نیاز اونا رو که معروفترینش جادوی وینگاردیوم لویوسا میباشد رو تعلیم داده است
همچنین میدونیم که اون برخلاف ظاهر آراسته و مرتبه که داره توی جنگ هاگوارتز دوشادوش جادو آموزان و اساتید دیگه در برابر لرد ولدمورت می ایسته و میجنگه
معرفی شخصیتت یک مقدار کوتاهه. لطفا بعدا برگرد و تکمیلش کن.
ضمنا با اسم فیلیوس فلیتویک تاییدت کردم ولی اگه اصرار داری حتما پروفسور فلیتویک باشه، لطفا بهم بگو تا برات تغییرش بدم.

تایید شد.

مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و از یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره، راهنمایی بخواه تا راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون بده.

فراموش نکن همزمان میتونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1403/11/27 15:36:57
شروع یه زندگی مخفیانه 🕵🏼♂️

