همانطور که هرماینی خواب بود
جغدی از پنجره وارد شد و چیزی را برداشت و رفت.صبح روزی بعد سر کلاس معجون سازی هری پچ پچ کنان به رون گفت:می دانی هرماینی کجا است از صبح است که او را ندیده ام رون به نشانه ی نمی دانم و برایم مهم نیست شانه بالا انداخت
ناگهان پروفسور اسنیپ بالای سر انها ظاهر شد و گفت:اقایون چیزی هست که بخواهید به ما هم بگویید یا ترجیح می دهید یک نمره ی منفی برای گروه گریفیندور ثبت شه؟رون سریع به هری اشارع کرد و گفت:از هری به پرسید اقا.هری با تعجب به رون نگاه کرد و در سکوت سرش را پایین انداخت
و پروفسور اسنیپ گفت:پس می خواهی اینجوری با من تا کنی پاتر پنج نمره ی منفی برای گریفیندور. بعد از کلاس هری و رون به دنبال هرماینی رفتند اما هرماینی را پیدا نکردند رون به هری گفت:کل قلعه را گشتیم ولی هرماینی نبود پس شاید خارج از قلعه باشه؟ هری حرفی نزد چون هنوز از دست رون بخاطره کاری که کرده بود عصبانی بود
برای همین راهش را کشید و رفت رون هم به دنبال او رفت تا عذرخواهی کند و به هری گفت:هری بابت کاری که کردم عذر میخوام ولی تو می دونی که من چقدر از پروفسور اسنیپ می ترسم. هری گفت:باشه ولی بعد از ان که هرماینی را پیدا کردیم من باهات قهرم و بعد ادامه داد بهتر است جنگل ممنوعه را بگردیم و به طرف جنگل رفتند هرماینی توی جنگل بود در حالی که دنبال چیزی می گشت هری و رون او را صدا زدند هرماینی گفت:اوه سلام شما ها اینجا چیکار می کنید؟ رون گفت:ما اینجا چیکار می کنیم خودت اینجا چیکار می کنی هرماینی جواب داد:من دنبال گردنبند زمان برگردونم هستم فکر کردم شاید دیروز سر کلاس جانور شناسی اینجا افتاده باشه ولی نبود نگهان نوری بسیار درخشان روشن شد اون یک تک شاخ بود هری رون و هرماینی زبانشان بند امده بود
چیزی روی یکی از درختان جنگل با کمک نور شاخ ان تک شاخ برق می زد نا گهان هری بلند گفت:هرماینی زمان برگردونت توی لانه ی یک جغد است هرماینی از درخت بالا رفت و گردنبند را برداشت و گفت چگونه رفته اونجا؟
هری گفت:مهم نیست بیاین برگردیم به قلعه تا کسی متوجه نشد که ما نیستیم.***
تایید شد.
به استادت پیام بده و بعد از مشورت باهاش، برو به سراغِ مرحله بعد: انتخاب یک شخصیت از لیست شخصیتهای گرفته نشده و معرفی آن در تاپیک معرفی شخصیت.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج







