سوژه جدید
یکی از آن روزهای غیرمعمولی در خانه ریدلها بود و همه روزها در خانه ریدلها غیرمعمولی بودند. لرد پشت میز چوبیاش در اتاق خوابش نشسته بود و قهوه صبحانهاش را مینوشید. صدای جیغ دلفی در پسزمینه به علتی نامعلوم طنینانداز بود و لرد با چهچه حنجره دلفی به حرکات پرده اتاق در نسیم صبحگاهی خیره شده بود و غرق در فکر بود.
دیشب خواب دیده بود که حامله شده و با درد زایمان به بیمارستان سنت مانگو مراجعه کرده است. مروپ به همراهش به بیمارستان آمده، دست بر شکم او گذاشته و به او گفته که تا آمدن پدر بچه کنارش خواهد ماند. عجیب این بود که درد را بسیار واقعی حس کرده بود و حتی از اینکه پرستارها به او گفته بودند که تا زایمان فاصله دارد و فعلاً باید تحمل کند، عصبانی شده بود. این خواب و درد عجیب ادامه داشت تا اینکه لرد با وحشت از خواب پریده بود.
بلافاصله بعد از بیدار شدن، از تختش بیرون پریده بود چون انتظار داشت گلرت دوباره به زیر پتوهای نرمی که مروپ اختصاصی برای او گلدوزی کرده بود، یورش ببرد، اما خبری از گلرت نبود. کمی بعدتر هم سر میز صبحانه متوجه شد گلرت چند روزی است که خیلی به خانه سر نمیزند و به قول بلا، احتمالاً جاروی جدیدی پیدا کرده که با آن چهارراه و میدانهای مرکزی را دور بزند. البته تا جایی که لرد میدانست، آن اطراف چهارراه و میدانی نبود و دلیل خنده ریز بلا و مروپ را هم نفهمید. ولی از نبود گلرت بسیار ناراحت شد چون میدانست اولاً او حواسش را از خواب عجیبش پرت میکرد و بعد هم اگر خوابش را برایش تعریف میکرد، کلی به او میخندید و میخواست خوابش را عملاً تعبیر کند تا یک مینی «لرت» با هم بسازند. این گونه حس بد کابوسش کم میشد و بعد از مدتی هم فراموشش میکرد.
درست در حین خوردن عدسی مشغول این فکرها بود که راه حل درست مثل زخم کله زخمی روی مغزش نقش بست. بله! راه درست تعبیر خواب بود.
بنابراین با عجله به اتاقش رفته و سیبل را صدا زده بود و اکنون منتظرش بود. سیبل بعد از چند دقیقه با همان ملودی شجریانی جیغ دلفی (انگار بچه به اسپیکر الهی جیغ وصل شده بود) داخل آمد و پرسید:
- کاریم داشتین لردا؟
لرد سرفهای کرد. سعی کرد ماجرا را تا حد امکان بدون هیجان خاص و با قیافه «اینها به ردام هم نیستند» تعریف کند.
- اولا که… یعنی چی خیلی وقته نیستی!؟ دوماً که… اهم… ما یک دوستی داریم که خواب دیده حامله شده! خیلی هم درد داشته! این تعبیرش چیه؟
سیبل قیافهاش را درهم کشید و سرخ شد.
- لردا… خیلی ببخشید… ولی باید مسئولیتش رو قبول کنین! اگر با دوستتون دکتر بازی کردین…
- دکتر بازی چیه!؟ دوست ما اصلاً آمپول زدنم بلد نیست، چه برسه به دکتر بازی!… فقط خوابشو دیده!
- میتوانم بپرسم کیه؟
- چه فرقی میکند؟
سیبل بادی غبغب انداخت و گفت:
- لرد عزیزم… علم تعبیر خواب خیلی دقیق و حساسه! مهمه که کی خواب دیده… چه وقتی خواب دیده و حتی موقع خواب چی تنش بوده! مثلاً همین دلفی برای این داره جیغ میزنه که من بهش گفتم…
لرد که حوصله داستانهای سیبل را نداشت، تسلیم شد و گفت:
- اه… ما خودمان خواب دیدیم! ولی اگر کسی بفهمه ما این خواب رو دیدیم… تبدیلت میکنیم به تفاله چای!
برخلاف تصور لرد که انتظار داشت سیبل یا بخندد و یا حتی بترسد، او جدی شد و با کلامی محکم که از او بعید بود گفت:
- این خیلی مهمه لردا… اگر شخص مهمی مثل شما خواب ببینه حامله است، یعنی یک تغییر در راهه! و اینکه درد داشتین… یعنی چیزی رو گم کردین… یا شاید ازتون دزدیدن! این خیلی عجیبه!
لرد تعجب کرد و پرسید:
- چرا عجیب؟
- چون دلفی هم خوابی دیده که تعبیرش جابهجایی و تغییره! دو خواب تو یک روز! این حتماً اتفاق میافته!
- برای همین داره جیغ میزنه؟… دلفی رو بگو بیاد ببینم چه خوابی دیده!
سیبل رفت و لرد به فکر افتاد. نبودن گلرت، جابهجایی، گم کردن چیزی… این اصلا خوب نبود.