جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

67 کاربر(ها) آنلاین هستند (45 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
65 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[chat]] شخصیت خودتون رو معرفی کنید

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 3 کاربر مهمان
پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: دوشنبه 31 فروردین 1405 22:25
نمایش جزئیات
آفلاین
نام: نیمفادورا تانکس
نژاد: دو رگه ،متامورفوماگوس
پاترونوس: ابتدا خرگوش صحرایی و بعدها گرگ
بوگارت: بی قدرتی و ضعف
گروه: هافلپاف

دورا فرزند عزیز کرده ی تد تانکس و آندرومادا بلک است. به دلیل موافق نبودن خانواده ی آندرومادا با این وصلت و ماگل بودن خانواده ی پدری، کودکی نسبتا منزوی ای را سپری کرد اما با ورود به دنیای جادوگری به سرعت یادگرفت که چطور می تواند با استعداد تغییر شکلش به نقل مجلس تبدیل شود.
همچنین بسیار زودتر از همسالان خود متوجه تاثیر ظاهر بر قضاوت و رفتار دیگران نسبت با خودش شد و انطباق پذیری با محیط روانی اطرافش را تمرین کرد.
به طوری که افرادی که بتوانند افکار تانکس را از ظاهر حواس پرت کن او تشخیص بدهند روز به روز کاهش یافتند.
شاید به همین دلیل تانکس با وجود تمام جلب توجه هایی که خواسته یا ناخواسته انجام داده بود و تعداد ناشمار آشنایانی که در جامعه ی جادوگری برای خودش دست و پا کرده بود توانست انزوای خود را تا دوران بزرگسالی کش بدهد.
دوران تحصیل تانکس در هاگوارتز فارغ از حاشیه نبود. از مهم ترین رسوایی های وی می توان به گیر افتادن هنگام جاسازی شکلات قلبی در وسایل مادام هوچ در روز ولنتاین اشاره کرد.

وی همچنین از سال سوم به فعالیت های اجتماعی تندرو در تمامی محافل هاگوارتز پرداخت‌. خاطره انگیز ترین آنها ماجرای تاسیس هفته ی کوررنگی می باشد که طی آن تانکس درحالی که در دست راست خود کراوات هایی از چهار گروه باستانی گریفیندور، اسلیترین ، ریون کلاو و هافلپاف داشت و با دست چپش جماعت حاضر در تالار اصلی را مورد خطاب قرار می داد روی میز ایستاده و نطقی غرا درباره ی تاثیر گروه بندی بر تفرقه افکنی بین آینده سازان بریتانیای جادویی و طرح زنی کلیشه وار روح دست نخورده و شکل پذیر نوجوانان داشت. در پایان این سخنرانی جمعیت دست و هورا کشیده، شال گردن یا کراوات ها را از خودشان کنده، پای تانکس را از سینه ی بوقلمون بیرون کشیده و او را قلمدوش کرده بودند. علارغم مخالفت های مینروا مک گوناگل، این درخواست به تصویب رسید و آلبوس دامبلدور سوت زنان مجوز ایجاد هفته ی کوررنگی را امضا کرد. سپس دانش آموزان همانطور که داشتند برای تبدیل این سبک تفکر به یک سنت نقشه می ریختند سر میز گروه های خودشان نشستند،
و با دوستان سابقشان درباره ی باقی گروه ها به غیبت پرداختند و یک ساعت بعد کل ماجرا به فراموشی سپرده شد.
در سال چهارم تانکس، گزارش دیده شدن یک مرگخوار در هاگزمید و به دنبال آن وقوع قتل های سریالی و پیدا شدن تکه های جسد در هر سو به شدت هیاهو ایجاد کرده بود. هر روز صبح روزنامه ها به میز صبحانه سرازیر می شدند ، هر روز ظهر جادوآموزانی بودند که ادعا کنند مرگخوار یا آثارش را در مدرسه دیده اند و هر شب سال اولی های بیشتری دچار بی خوابی، کابوس یا حتی شب ادراری می شدند. نیمفادورا تانکس به اعتراض برخواسته بود که کودکان باید مورد حفاظت روانی قرار بگیرند و سفارش دیلی پرافیت باید به پروفسورها و جادوآموزان بالای پانزده سال محدود گردد. وی در همین سال هفته نامه ی هاگوارتز را تاسیس کرد و در آن به اشاعه ی فرهنگی پرداخت.

از برجسته ترین گزارش های این هفته نامه می توان به نشر عکس های کمتر دیده شده از باسن سورس اسنیپ زیر چین های ردا، زاویه ی فک مادام هوچ و کلوزآپ هایی از صورت هاگرید و جانوران جادویی مدرسه نام برد. برای مورد آخر تانکس طی عکس برداری از صورت یک هیپوگریف به شدت مجروح شد و برای بستری فیزیکی و همچنین ارزیابی روانی یک هفته به سنت مونگوس فرستاده شد. علارغم بدگمانی مادام پامفری به دوقطبی بودن وی ، مدارک پزشکی موجود سلامت روانی نیمفادوراتانکس را اثبات کردند.
گزارش هایی که این ساحره در هفته نامه ی هاگوارتز می نوشت اگر چه گاه به گاه جنجال برانگیز بودند اما هرگز مورد پیگرد قانونی قرار نگرفتند و هیچ جریمه ای به او معطوف نگشت تا حدی که بعضی از جادوآموزان نسبت به این تبعیض لب به اعتراض گشودند. مخصوصا که نیمفادورا در تمام مقاطع تحصیلی همواره به عنوان پاچه خوار پروفسورها زبانزد خاص و عام بود. تنها برخورد قاطعی که نسبت به گزارش های او شد از طرف سوروس اسنیپ ، پروفسور معجون سازی بود که او را متهم به «مردم آزاری، سطحی نگری و "جلف"بودن » کرد. منابع نامعتبر می گویند پس از این واقعه تانکس تا ساعتها در دستشویی دختران گریه کرده است.
در سال ششم هاگوارتز با افزایش غیبت های ناگهانی تانکس شایعاتی مبنی بر احتمال گرگینه بودن او در میان جادوآموزان رواج پیدا کرد. این شایعات چنان محبوب شدند که پروفسور مک گوناگل شخصا سر یکی از وعده های غذایی اعلام کرد که ناپدید شدن های گاه به گاه این خانم جوان صرفا به دلیل یک بیماری ماگلی ارثی به نام میگرن می باشد و در صورتی که نگرانش هستند کافیست تا به درمانگاه مدرسه مراجعه و از دوستشان عیادت کنند.
نیمفادورا تانکس در جواب کنجکاوی اطرافیان اعلام کرد که اگر چه گرگینه نیست اما حتما هر کسی را که جرئت کند در آن دوران به ملاقاتش بیاید گاز خواهد گرفت. متاسفانه این اظهار نظر نا به جا صرفا منجر به افزایش کنجکاوی و شیطنت همکلاسی ها و مخصوصا پسران سال بالایی شد. تا جایی که مزاحمت های ایشان باعث اختلال در استراحت وی شد و دامبلدور برای ختم قائله کلبه ی کوچکی در هاگزمید را برای چنین مواقعی در اختیار او گذاشت.
این کلبه پر از وسایل قدیمی جادوآموز اسبق، ریموس لوپین بود و گشت و گذار در بین این وسایل زمینه ی علاقه مندی تانکس را به همسر آینده اش ایجاد کرد.
در همین سال پروفسور اسلاگهورن به نیمفادورا توصیه کرد اگر واقعا به هم مدرسه ای های جوان ترش اهمیت می دهد اخبار جرم و جنایت هایی که در دنیای واقعی پیش می آیند و نحوه ی حفاظت از خود در برابر آنها را در هفته نامه اش انتشار دهد.
تانکس سعی کرد تا با زبانی ساده و بدون ترساندن سال پایینی ها این مهم را به انجام رساند ، این کار تاثیر واضحی در شخصیت و علایق او داشت و پس از مدتی تلاش، به کلی نسبت به روزنامه نگاری بی میل شد و پس از یکسال و نیم مطالعه ی متمرکز و فارغ التحصیلی با نمرات درخشان به آکادمی کارآگاهان پیوست.


تایید شد.

مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و از یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره، راهنمایی بخواه تا راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون بده.
فراموش نکن همزمان می‌تونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده.
ویرایش شده توسط Lunathestone در 1405/1/31 22:46:44
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1405/1/31 22:58:47
یکی بود، یکی نبود؛ زیر گنبد کبود
هر چی که شد هر چی که بود...
همه از نگاه تو شروع شد.
پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: دوشنبه 31 فروردین 1405 00:02
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین
نام: هرپوی کثیف

سن: ؟

گروه: ریونکلاو

جبهه: محفل ققنوس

پاترونوس: راسو

ویژگی‌های ظاهری:
یه پیرمرد ریزه‌میزه زبل و پاپتی و عینکی با دماغی به‌سان سیب‌زمینی و لباس‌های چرک و خاکی، تنی که بوی گند راسو می‌ده، موهای ریخته و ریش بلند شپشو!

افتخارات:
اولین کسی که باسیلیک رو با آزمایشات عجیبش به وجود آورد، جان‌پیچ رو ابداع کرد، و البته رکوردار گینس بزرگ‌ترین میکروب زنده در کل جهان!

زندگی:
وی در زمان‌های بسیار قدیم در یونان چشم به جهان گشود و انقدر ‌پررو بوده که هنوز هم چشم‌هاش رو نبسته به دنیا! هرپو طی قرن‌ها تلاش در راه اختراعات و ابداعاتش و تلاش برای دستیابی به جاودانگی تقریباً انسانیتش رو از دست داده و به‌سختی چیزی از گذشته‌ و جوانیش به‌یاد داره، در نتیجه ممکنه خاطراتی که برای شما تعریف می‌کنه واقعی نباشن و هربار تغییر کنن و حتی به هر شهری بره فکر کنه بچه‌ی ناف همونجاست! در کل حافظه خیلی خوبی نداره. ولی افتضاح هم نیست. چون کارهایی که باید انجام بده رو با ماژیک روی دست و پاش یادداشت می‌کنه تا یادش نره! این تلاش خیلی هم جدیه و قابل افتخار!

و البته که به‌علت کهولت سن فراوان، بینایی و شنوایی ضعیفی داره و خیلی احتمال می‌ره که چیزی که می‌گید رو اشتباه بشنوه؛ پس بلندتر بگید!

یه جفت دندون مصنوعی هم داره که خودش درست کرده و گاهی نقص فنی به هم می‌‌زنه و دچار رقص فنی می‌شه!

خیلی‌ها فکر می‌کنن هرپو دیوونه‌ست، چون یهو شروع می‌کنه به خندیدن و اصلاً هم معلوم نیست که به چی داره می‌خنده! یا شروع می‌کنه به رقصیدن، درحالی که دلیلی برای شادی دیده نمی‌شه! دیوانگی او به کسی ربط ندارد!

بسیار غیر بهداشتی. بدون دخالت دست، فقط با دخالت پا! به‌هرحال وقتی یه عمر با راسوها توی غار و بیشه زندگی کنید و سر جای خواب با هم‌دیگه دعواتون بشه همین می‌شه دیگه!

اما کثیف بودن هرپو فقط به بهداشت ختم نمی‌شه. روح و روانش هم آغشته به انواع رذائل و خبائث انسانی بوده، چون از جادوگران سیاه شریر نامدار قدیمه که در جستجوی یافتن راز جاودانگی دست به‌هرکاری می‌زده، اعم از پاره‌پاره‌کردن روح خودش با جان‌پیچ‌ها! اینه که الان چیزی جز این پوسته‌ی نسبتاً خالی از پیرمرد هپلی خل‌وچل و بی‌آزار ازش باقی نمونده. گاهی شبیه حیوون وحشی‌ای می‌شه که از چیزی ترسیده. مخصوصاً وقتی با جادوی سیاه مواجه می‌شه! البته معمولاً از اغلب مردم فراریه. ولی گاهی هم تلاش می‌کنه با کسی دوست بشه ولی نمی‌دونه چرا هیچوقت جواب نمی‌ده! آخه کی از اینکه یه ماهی مرده هدیه بگیره از خوشحالی شلوارش رو خیس نمی‌کنه؟! مردم این زمانه واقعاً محبت رو درک نمی‌کنن!

می‌تونه کینه‌ای باشه، ولی خیلی خودتون رو نگران نکنید، نهایتاً یه پوست موز می‌انداره جلوی پاتون! عاشق جویدن چیزهای مختلفه. نه به‌هدف خوردن. وقتی خوشحاله یا مضطرب یا ترسیده‌س شروع می‌کنه به جویدن هرچیزی که دم دستش بیاد. گاهی هم حسابی خارشش می‌گیره!

سطل‌های زباله از دوست‌های خوبشن و هروقت اونا رو ببینه بغلشون می‌کنه و باهاشون عاشقانه حرف می‌زنه.

ولی دلتون نسوزه... این پایان یکی از نوابغ شریر تاریخ نیست، اون هنوزم گاهی بارقه‌هایی از هوش و نبوغ خودش رو نشون می‌ده و بعد دوباره به دیوانگی برمی‌گرده! هرپو از هیچ‌کدوم از کارهاش توبه نکرده، فقط فراموششون کرده. مثل خیلی چیزهای دیگه. آیا این اون رو از جنایاتی که در گذشته انجام می‌ده مبرا می‌کنه؟ شما می‌تونید بگید که نه، ولی اون فعلا سعی داره در بی‌خبری و خوش‌خبری زندگی بهتری داشته باشه!

شناسه پیشین


برای گرفتن دسترسی محفل ققنوس باید از طریق رهبر این جبهه اقدام کنی.
تایید شد.
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1405/1/31 2:50:35
پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: شنبه 29 فروردین 1405 23:53
نمایش جزئیات
آفلاین

نام :روزالین اورست

نژاد: دو رگه

گروه: گریفیندور

پاترونوس: سمور جنگلی.

بوگارت: بوگارت روزالین مار بزرگی که میخواد نیشش بزنه(رونالد ویزلی عزیز ترس از عنکبوت شما کاملا قابل درک است)

ویژگی ظاهری :خب یه دختری با قد متوسط موهای کوتاه و خرمایی(هیچ وقت حوصله موی بلند رو ندارم)

ویژگی اخلاقی:

روزالین همیشه سعی میکنه مهربون باشه،سعی میکنه بقیه رو درک کنه و مفید باشه !

هروقت حس کردید درگیری سختی شدید و نمیدونید کجا باید برید لطفا برید پیش روزالین، هر وقت احساس کردید احتیاج دارید بغل یکی  دارید که گریه کنید سریع برید پیشش ( چون بغلاش معروف و همیشه بوی وانیل و شکلات میده)

هیچ وقت سعی نکنید وقتی گرسنس یا خوابش میاد اطرافش باشید!

لقب

مهتابی رو دوست داره ( ولی اگه باهاتون راحت بهش بگید رز )

چوب دستی

چوب دستیش از جنس چوب درخت آلبالو به اندازه 3.4 اینچ انعطاف پذیری متوسط و‌مغز پر‌ققنوس. 

روزالین همیشه اینجا هست تا اگر کسی نیاز به کمکش داشت سریعا ظاهر بشه!یه راز کوچولوام اگر بخوام ازش لو بدم کسیو تو هاگوارتز دوست داره اون‌ آدم هیچی ازش نمیدونه !

_____

سلام و شب بخیر میشه لطفنی جایگزینش کنید ؟

البته که می‌شه، ولی چرا به جای این که معرفی شخصیتت طولانی‌تر شه کم‌تر شد؟

لقب مهتابی رو فعلا وارد معرفی شخصیتت کردم ولی حواست باشه که این لقب ریموس لوپین تو کتاب بوده و بهتره یه چیز متمایز که مخصوص خودته برداری.

جایگزین شد.

ویرایش شده توسط هری پاتر در 1405/1/30 17:03:10
فرزند تبعید شده مرلین، به کوه اورست.
پاسخ:رزالین اورست
ارسال شده در: دوشنبه 24 فروردین 1405 08:28
نمایش جزئیات
آفلاین

نام
روزالین اورست

نژاد
دو رگه

گروه
گریفیندور(امیدوارم کلاه گروه بندی گروه گریفیندور رو قبول کنه من واقعا نگرانم)

پاترونوس
پاترونوس من یک سمور جنگلی‚ چون من حتی قشنگ ترین خاطراتمم تو جست کردن و لمس کردن و تجربه کردن اتفاقات.

بوگارت

بوگارت من مار بزرگی که منو میخواد نیش بزنه(رونالد ویزلی عزیز ترس از عنکبوت شما کاملا قابل درک است)
در جستجوی ...

ویژگی ظاهری
خب من یه دختری با قد متوسط هستم موهای کوتاه و خرمایی(هیچ وقت حوصله موی بلند رو ندارم)

ویژگی اخلاقی
خب من عاشق خانم وزیر یعنی خانم گرنجر هستم ایشون الگو من هستند عاشق کتابخوندنم. و وقتی پام به هاگوارتز برسه تمام کتاب های کتابخونه رو میخوام بخونم بنابراین از الان باید برنامه ریزی داشته باشم که هم به درسا برسم هم به کتاب خوندن
خیلی هیجان زده هستم و عاشق گریفیندورم و از ته قلبم از کلاه گروه بندی میخوام که منو در گروه گریفیندور قرار بده.
امیدوارم بتونم فرد مفیدی در جامعه جادو گری باشم
یه ویژگی که از بچگی داشتم و این فکر به سرم زد که شاید من جادوگر باشم این بود وقایع که قرار اتفاق بیوفته از قبلش تو ذهن من هست و این خیلی ترسناک بود البته نه برای مادرم که ساحره بود و از اون موقع متوجه شدم که من هم یک ساحره هستم.

لقب
از اونجایی که کراش کوچولوویی روی پرفسرور لوپین دارم(البته امیدوارم که روحشون در آرامش باشه و ناراحتم که نتونستن استاد من باشن) دوست دارم اطرافیانم منو مهتابی صدا کنند البته که عاشق ماه هم هستم و ساعت ها دوست دارم ماه رو نگاه کنم

چوب دستی
هنوز افتخار این رو نداشتم که با آقای الیوندر ملاقات کنم ولی حتما اگر مشخص شد بهتون میگم که چوب دستیم چیه

خب من اگر بخوام اطلاعات بیشتری راجب خودم بدم برای من خانواده حرف اول رو میزنه و همیشه عاشق خانواده هستم در هر حالی.
وقتی فهمیدم میتونم بیام هاگوارتز بهترین خاطره عمرم بود برای همین هر وقت میخوام پاترونوس درست کنم به اون فکر میکنم 
از مرگخوار بودن متنفرم چون پس تکلیف عشق و علاقه و دوستی چی میشه تا وقتی بخوایم خودخواهی و منفعلت طلبی سرلوحه  کارمون قرار بدیم(البته با اون افرادی که فک میکنند مرگخوار بودن باحاله کاری ندارم)
امیدوارم کارم هیچ وقت به دلوورس آمبریج و ریتا اسکیتر نخوره چون از جفتشون متنفرم خیلی دلم میخواد پرفسور لانگ باتم و مکگوناگول و روبیوس هاگرید رو هرچه زودتر ببینم و باهاشون صحبت کنم 
از اینکه با پرفسور هاگرید به جنگل ممنوعه برم هیجان زده هستم
امیدوارم یه روزی بتونم با جینی ویزلی در روزنامه پیام امروز به عنوان صاحره ای مفید مصاحبه داشته باشم





تایید شد. 

مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و از یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره، راهنمایی بخواه تا راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون بده. 
فراموش نکن همزمان می‌تونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده.

ویرایش شده توسط هری پاتر در 1405/1/24 12:11:18
فرزند تبعید شده مرلین، به کوه اورست.
پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: جمعه 21 فروردین 1405 16:08
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
نام
جینی ویزلی

نژاد
اصیلزاده

گروه
گریفیندور

پاترونوس
پاترونوس جینی، روباهه که نشون دهنده ی ارامش و افکارشه.

بوگارت
بزرگ ترین ترس جینی خودشه در حالی که نیمه ی شرور وجودش درونشو پر کرده و دیگه بخش خوبی درونش وجود نداشته باشه.

ویژگی ظاهری
جینی یه دختر قد بلند، با موهای لخت سرخ و چشمای ابی رنگه و پوست نسبتا روشنی داره.

چوبدستی
30.5 سانتی متر با چوب سرو نقره ای و موی ققنوس اتش سفید

حیوان خانگی
جینی یه جوجه شاه جغد اوراسیایی داره که از برادرش پرسی زمانی که توی کوچه دیاگون بودن هدیه گرفته. این جغد کوچولو خیلی مهربون و مسئولیت پذیره.

علایق و سرگرمی
عاشق کتابخوندنه
از بودن کنار دوستانش لذت می بره
دوست داره چیزای جدید رو امتحان کنه
هر از چند گاهی هم با بقیه شوخیای خنده دار می کنه
ولی بیشتر از همه ی اینها، دوست داره به مردم کمک کنه و معتقده:
- اگه انجام یه کاری باعث بشه حتی لحظه ای فرد مقابل خوشحال بشه و غم و غصه هاشو یادش بره نباید از انجامش دریغ کرد.

زندگی نامه
جینی بعد از چندین نسل، اولین دختری بود که توی خانواده ی ویزلی، دنیا اومد و به همین دلیل زندگیش از همون اول، پر از چالش بود، اون از بچگیش کتابخوندنو به بازی و سرگرمی ترجیح داد و برای همین کلاه گروهبندی کمی برای فرستادنش در گریفیندور شک داشت.
کلاه در نهایت شجاعت را در درونش دید و به گریفیندور رفت.
اونجا با هری پاتر اشنا شد و در نتیجه بچه هاش جیمز، البوس و لیلی به دنیا اومدن.
اون الان یه زندگی نه چندان اروم در کنار خونوادش داره و از زندگیش راضیه


جایگزین شد.
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1405/1/21 16:47:49
میدان نبرد عبادتگاهم است
نوک شمشیر کشیشم است
رقص مرگ دعایم است
ضربه مرگبار ازادی بخشم است

تصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: جمعه 21 فروردین 1405 14:56
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین
نام: تلما هلمز

رده‌ی خونی: اصیل‌زاده

گروه هاگوارتز: تلما به‌خاطر جسارت مثال‌زدنیش، به گروه گریفیندور فرستاده شد!

جبهه: مرگخوار

حیوان خانگی: یه روباه نارنجی به اسم میرا که از بچگیش پیش تلماست.

پاترونوس: خیلی به روی خودش نمیاره ولی پاترونوسش یه روباه برفی زیباست.

بوگارت: بزرگ ترین ترسی که تلما توی زندگیش داره اینه که دیگه اونی که الان هست نباشه؛ بوگارتش یه تلما ترسوی نادونه که متوجه خطرات اطرافش نیست و به محفل ققنوس ملحق شده.

ویژگی‌های ظاهری: تلما یه دختر به نسبت قد بلنده؛ موهای خرمایی‌ش بیشتر اوقات بازه و روی شونه‌هاش ریخته. چشم‌های قهوه‌ای سوخته‌ای داره و اگه به صورتش دقت کنی، کک و مک های ریزی روی گونه‌هاش می‌بینی.

ویژگی خاص: تلما جانورنمای روباهه؛ هر وقت احسلساتش از کنترل خارج میشن، تبدیل به یه روباه نارنجی میشه.

زندگی‌نامه: تلما بعد مرگ ناگهانی پدرش توی پنج سالگی، به همراه مادرش به یه کلبه‌ی کوچیک توی جنگل نقل مکان می‌کنن. اما مدت زیادی از اقامتشون نمی‌گذره که مردم روستای نزدیک‌شون که اونها رو نحس و بد یمن می‌دونستن، شبونه کلبه‌شون رو به آتیش می‌کشن. اون شب تلما نجات پیدا می‌کنه، اما مادرش توی اون آتیش‌سوزی می‌میره.
وقتی که توی شیش سالگی والدینش رو از دست میده، پدربزرگ و مادربزرگ پدریش، سرپرستی اون رو به عهده می‌گیرن. با اینکه مادربزرگ تموم تلاشش رو برای محافظت از اون می‌کنه، اما رفتارهای سرد و آموزه‌های پدربزرگش، باعث به‌وجود اومدن شخصیت امروزه‌ی تلما میشه.
تلما که به‌خاطر سخت‌گیری‌ها هیچ دوستی به‌جز میرا نداشت، وابستگی شدیدی به روباهش پیدا می‌کنه و روز به روز، شباهتش به اون بیشتر میشه. با گذشت زمان، تلما تحت فشارها و... اعتماد خودش رو نسبت به همه از دست میده؛ و پارانویاش از همونجا شروع میشه.
تلما که تازه وارد بیست‌وهشت سالگی شده، نه تنها پارانویاش رو درمان نکرده، بلکه بدتر هم شده!
حالا همه اون رو به شکاک بودن می‌شناسن و خودش هم هیچ مشکلی با این مسئله نداره. اهمیتی هم به نظر اطرافیانش درباره این اخلاقش نمی‌ده. همیشه یه ذره‌بین بزرگ همراه داره تا اگه لازم بود، برای پیدا کردن سرنخ ها ازش استفاده کنه. توی اوقات فراغتش هم به حل پرونده های ماگل‌ها که به شکل نامعلومی به دستشون میاره، می‌پردازه. با اینکه بیشتر وقت ها به چیزای الکی مشکوک میشه و دردسر می‌سازه، هیچوقت قصد نداره این خصوصیتش رو ترک کنه. گاهی اوقات اون‌قدر مشکل به بار میاره که مجبور شده به انواع تراپیست های جادویی و غیرجادویی مراجعه کنه که درنهایت با یه کلمه مواجه بشه:

"پارانوئید"


البته خیلی براش مهم نیست. اکثرا وقتی داره از اتاق دکتر میاد بیرون، تموم نسخه هارو توی سطل زباله می‌ریزه و درحالی که نگاه مشکوکی به‌منشی مطب می‌ندازه، از اونجا خارج میشه.
اما طوری که به نظر میاد انگار آخر سر این پارانویا کار دستش میده و از عمارت ریدل می‌ندازنش بیرون!



.....

جایگزین کنینش می‌کنین لطفا؟



البته که می‌کنیم. جایگزین شد.
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1405/1/21 16:47:32
واسه چی داری تعقیبم می‌کنی؟
خیلی مشکوکی!
پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: پنجشنبه 20 فروردین 1405 16:44
نمایش جزئیات
آفلاین
نام: ویولا
نام خانوادگی: ریچموند

نژاد: ساحره - دو رگه( مادر ساحره، پدر ماگل)
گروه: اسلیترین

پاترونوس: اگه گوزنی، آهویی، اسبی نمیدونم همچین چیزی بود خیلی باکلاس می‌شد نه؟ مثلا فرض کنین ازتون بپرسن پاترونوست چیه و شما بگین گوزن! یا نمیدونم روباه قطبی، یا گربه ی کوهی... ولی مال من قُمریه! بله درسته، قمری! و خب در جواب سوال بالا همیشه مجبور بگم قمری... و بعد همیشه در جواب می‌شنوم: "آها! همون یاکریم! همون که میاد میشینه میگه حقوقمو بده" نه عزیزم نه. حداقل بگید قمری
تازه به دردم که نمیخوره. اگه با یه دمنتور رو به رو بشیم، اول اونو می‌خوره بعد منو.

بوگارت: نمی‌دونم، تا حالا از این چیزا ندیدم. ولی امیدوارم اولین بار که میبینمش شکل یه چیز باکلاس در بیاد، اون‌موقع حتما میام بهتون میگم.

درباره‌ی ویولا:
از خودم بگم؟ خب خوب که پرسیدین. من همون طور که از فامیلیم هم معلومه، توی یه خانواده ی بسیار بسیار ریچ و ثروتمند و اعیونی به دنیا اومدم! چی؟ میگین من آه ندارم که با ناله سودا کنم و زندگی اعیونیم کجا بود؟ وا کی گفته؟
حالا... حالا شاید یه کم چیزی که میگین درست باشه، فقط یکم. شاید یکمی بیشتر از یکم. ولی حداقل فامیلیم که ریچموند هست!
بگذریم... می‌گفتم.
وقتی که من به دنیا اومدم، خیلی جیغ می‌کشیدم. انقدر جیغ هام طولانی و بلند بودن که پدرم می گفت من شبیه ویولنی بودم که دست یه تسترال داده باشن. همون شد که می‌خواستن اسمم رو بذارن "ویولن". ولی مادربزرگم مانع شده بود و گفته بود که شاید من به این جیغ کشیدن ادامه بدم و اگر اسمم رو ویولن بذارن، هیچوقت نمی‌تونن صدام رو تحمل کنن. پس یه چند پرده منو پایین تر آوردن و اسمم رو گذاشتن ویولا!

من توی قصر خانوادگیمون به دنیا اومدم و با قاشق طلا توی دهنم بزرگ شدم. پدر و مادرمم هم همیشه غرق در محبتم می‌کردن و عاشقم بودن. نه خیر! راجب هیچکدومش هم توهم نزدم.

من از همون بچگی، بچه ی به شدت خوشگل و باهوشی بودم و هر کی که منو می‌دید هم همینو راجبم می‌گفت. می‌گین پس چرا الان نه خوشگلم نه باهوش؟ فقط فامیل پدرم اینطور فکر میکنن. نکنه شما هم از اونایین؟ مادرم که همیشه باهام موافقه. خب اون خیلی خوشحاله که منم مثل خودش ساحره ی با استعدادی شدم... میگه مرلین رو شکر ژن پدرم روم تاثیر نذاشته.

چی؟ میگین من از دماغ فیل افتادم؟ من که تا حالا از همچین چیزی بالا نرفتم... چطور می‌تونم ازش افتاده باشم؟
دیگه برم بیرون؟ وا! این چه طرز برخورد با یه خانوم محترمه؟ باشه، میرم. ولی واقعا که مصاحبه ی بی‌کلاسی بود.


چه خلاقانه!
تایید شد. خوش برگشتی.
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1405/1/20 17:31:59
This same flower that smiles today
Tomorrow will be dying

پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: پنجشنبه 20 فروردین 1405 02:57
نمایش جزئیات
آفلاین
نام: کیت اولنی
نژاد:خون آشام
پاترونوس:اسب
چوبدستی:چوب درخت کاج با مغز موی دم تک شاخ
علایق:قهوه،سکوت،شب،تاریکی،ازادی،نقاشی،چیزهای عجیب
تنفرات:مار،اجبار کردن،دروغ، ازخودراضی بودن
اخلاقیات: بسیار اروم و ساکت اما در جمع خودمانی شوخ طبع،عاشق چیزهای عجیب و غریب و متفاوت، توی تاریکی و سکوت قهوه خوردن،مهربون و با ملاحظه،با ادب

ویژگی ظاهری:قد کوتاه با پوست سفید و چشم های خرمایی و موهای مشکی کوتاه و دندون نیش های متوسط.

جزییات:
کیت تک دختر یک خانواده معمولی توی دنیا بود. منتها خانواده اش انچنان هم معمولی نبودن. خانواده اون خون اشام بودن و خودش هم خون اشام بود. اون دختر خیلی خوشگل و مهربونی بود. با والدینش توی جنگل زندگی میکرد و از خون حیوانات تغذیه میکرد. اما یک روز متوجه چیز عجیبی شد. قدرتی اضافه که فقط خودش داشت و هیچ کسی از اعضای خانوادش نداشت. چند مدت بعد جغدی به خونه اشون اومد و نامه ای از مدرسه ای به اسم هاگوارتز اورده بود و توی اون‌ نوشته بود که دعوت شده تا توی اون مدرسه برای جادوگری تحصیل کنه. اون یک برادر کوچکتر به اسم کایل هم داشت اما کایل به مدرسه ماگل ها رفت. کیت کاملا معمولی بود و زندگی معمولی داشت.
نقل قول:
این تنها اطلاعاتی است که از کیت اولنی در دسترس است.



تایید شد.

مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و از یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره، راهنمایی بخواه تا راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون بده.
فراموش نکن همزمان می‌تونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده.
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1405/1/20 11:30:43
پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: شنبه 15 فروردین 1405 00:55
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
نام:جیمز سیریوس پاتر
نام مستعار:جیمی
پاترونوس:عقاب طلایی
حیوان خانگی:گربه(سیمان)
علایق:چای،کتاب،ساختمان های قدیمی با پوشش پیچک،پرندگان شکارچی،گربه،بسکتبال،قرار گرفتن در مرکز توجه،تماشا کردن برف لبه بالکن با لباس خانگی
تنفرات:لحظاتی که دوست صمیمیم میگه نمیتونم،کلوچه های خشک همسایه پیر خانم گلوری،قهوه
اخلاقیات:عاشق بحث کردن درباره هرچیزی ولی منطقی و بدون مغلطه کردن،شوخی کردن درباره هرچیزی حتی
در بدترین شرایط به طور منزجر کننده.
بوگارت:به قول پروفسور اسنیپ علاقه ای به گفتن بزرگترین ترس زندگیم رو ندارم
ویژگی ظاهری:موی خرمایی،صورت کشیده،ابروی کم پشت،پوست برنزه،قد متوسط و عینکی
چوب دستی:چوب درخت افرا با مغز پر هیپوگریف به طول ۱۷ سانتی مستر و قطر ۱.۵ سانتی متر
داستان:پسر ارشد هری جیمز پاتر و جینی ویزلی که یک برادر کوچکتر به نام البوس سوروس پاتر داره
جیمز چون پسر ارشده توقعات زیادی پدر و مادرش ازش داشتن که تقریبا تونست همش رو براورده کنه اما از وقتی برادر کوچکترش البوس به سنی رسید که باید توقعات پدر و مادرش رو براورده میکرد ولی مسئولیت پذیر نبود و همیشه جیمی بود که کمک میکرد البوس به رضایت پدرش برسه اما البوس همچین ادمی نبود
اون بیشتر دنبال قهرمان بازی بود و بعد از کارهایی که کرد مثل فرار کردن از قطار و هم نشین شدن با دختر لرد ولدمورت و پسر دراکو ملفوی حس میکرد که دیگه محبوبیتی پیش اعضای خانواده نداره و باز هم این جیمی بود که برش گردوند به خانواده
جیمی برعکس البوس مسئولیت پذیر بود اما با توجه به کارهایی که البوس میکرد همشه در کانون توجه قرار داشت و جیمی به این موضوع حسادت میکرد و بعد از اون به مشکلاتی با البوس خورد ولی به روی خودش نمی اورد.
البته به اندازه کافی تشویق میشد اما بنظر خودش بخاطر اعتماد بنفس کمی که داشت لیاقت اون تشویق ها رو نداشت و در حد پسر ارشد هری پاتر نبود

لطفا جایگزین شه



لطفا از دفعه بعد حواست باشه که بعد از ویرایش ناظر یا مدیر، دوباره همون پست رو ویرایش نکنی و پست جدید ارسال کنی. چون اصولا پست پاسخ‌داده‌شده دوباره چک نمی‌شه و منم به صورت اتفاقی دیدم تغییراتی اعمال کردی و اومدم برای رسیدگی.

تایید شد.

مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و از یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره، راهنمایی بخواه تا راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون بده.
فراموش نکن همزمان می‌تونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده.
ویرایش شده توسط semon_theodor_malfoy در 1405/1/15 0:58:58
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1405/1/15 1:43:48
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1405/1/15 1:45:16
ویرایش شده توسط semon_theodor_malfoy در 1405/1/15 16:02:01
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1405/1/15 16:48:04
برو جلو یک قهرمان بشو فقط بجنگ و نا امید نشو
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: پنجشنبه 13 فروردین 1405 12:23
نمایش جزئیات
آفلاین
نام: کوردیلیا گیفورد
نام مستعار: لیا، سی، مایرا
پاترونوس: روباه قطبی
حیوان خانگی: کلاغ (لنور)
چوب دستی: چوب آبنوس، پر ققنوس
علایق: کتاب، چای، نشستن کنار آتیش، همنشینی با هر موجود زنده ای به غیر از انسان ها، ساختمون های قدیمی، ارواح، گیاهان و هر چیز رشد کننده ای، آواز خوندن بعد از ساعت ۱۱ شب تو بالکن خونه ش.
تنفرات: آفتاب و گرما. مرکز توجه بودن. سوال پیچ شدن.
بوگارت: عنکبوت
ویژگی های ظاهری: قد بلند، پوست خیلی سفید، چشم های قهوه ای روشن که توشون رگه های درخشان آبی میشه دید، موهای طلایی بلند و همیشه بافته شده. هیچ وقت رنگی به جز آبی تنش نمیبینید.

داستان: کوردیلیا میرابل گیفورد، تو گلاسگو - اسکاتلند، پشت در خونه ای، نزدیکی صبح رها شده بود. نیتن گیفورد که به تازگی با همسرش ویلومینا ازدواج کرده بود بچه رو توی سبد پیکنیک جلوی در خونه شون پیدا کرده بود. روز مهمی براش بود تو وزارت جادو. قرار بود ترفیع بگیره، دیرش هم شده بود تازه، اما نوزادی که جلوی در خونه ش رها شده بود خیلی کوچیک بود و هوا خیلی سرد. ویلومینا و نیتن بعد از طی کردن مراحل جادویی/قانونی لازم، نوزاد رو به فرزندی قبول کردن و مثل بچه ی خودشون بزرگش کردن. هیچ وقت بچه دار نشدن و کوردیلیا تنها فرزندشون بود. سال ۱۹۹۴ کوردیلیا نامه ش رو برای هاگوارتز دریافت کرد و بعد از خرید و تقریبا جا موندن از قطار هاگوارتز پاش به قلعه ی جادویی باز شد و زندگی اکادمیکش رو به عنوان یه ساحره شروع کرد. کلاه گروهبندی خیلی براش طول نکشید تا بفهمه لیا به گروه ریونکلاو تعلق داره.
سالهای زندگیش تو هاگوارتز آروم و معمولی بودن. جادوآموز خوبی بود. نمره هاش هیچ وقت پایین نبود. دوستای زیادی نداشت. حیوونا و گیاه ها رو ترجیح میداد. باهاش حرف میزدن. مادرش وقتی از هاگوارتز فارغ التحصیل شد بهش یه کلاغ هدیه داد. لیا اسمش رو گذاشت لنور (ایف یو نو، یو نو) و برگشت به گلاسگو. یه مغازه برای خودش خرید و طبقه ی بالاش با لنور زندگی کرد.
لیا صبحش رو با چایی سیاه و هر مافینی که روز قبل پخته باشه شروع می کنه. بعد از صبحونه و صحبت کردن با لنور راجع به رویا های شب قبلش و رسیدن به گیاه هاش توی خونه (که هیچ کس نمیدونه واقعا چندتان) میره پایین تا با ماگل های توریست که به نظرشون یه مغازه عطاری/ عتیقه فروشی خیلی جذابه سر و کله بزنه.
کوردیلیا انعکاس تمام دنیا رو توی ماه میبینه. ماه هم مثل گیاه ها باهاش صحبت میکنه. برای همین همیشه شب ها توی بالکن خونه ش میشینه و صدای آواز خوندنش رو توی تمام شهر میتونی بشنوی. برای ماه میخونه.
آخر هفته ها به پدر و مادرش که ته خیابون زندگی می کنن سر میزنه. پدرش از وزارت بازنشسته شده و مادرش معلم خصوصی جادوگر های سال اولیه که به کمک نیاز دارن.
کوردیلیا گیفورد زندگی ساده و ساکتی داره. روزهاش رو زندگی میکنه تا ببینه خواهران سرنوشت براش چه برنامه ای دارن.



تایید شد.

مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و از یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره، راهنمایی بخواه تا راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون بده.
فراموش نکن همزمان می‌تونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده.
ویرایش شده توسط بکی آرنکلیف در 1405/1/13 13:06:52
ویرایش شده توسط بکی آرنکلیف در 1405/1/13 13:11:07
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1405/1/13 14:01:25
شبیه رویاست. ولی بیدار شدنی در کار نیست.