در فاز اول سوژه، اعضای جادوگران برعلیه مدیران شورش کردن و قصد دارن اونا رو تو گونی کرده و به جزایر بالاک تبعید کنن. تا اینجا لیلیث دستگیر شده، دابی با تغییر چهره بین تظاهرکنندگان حضور داره و در حالی که شورشیان در دو قدمی دستگیری هلنا و سیریوس در هاگوارتز هستن، این دو برای این که بتونن فرار کنن هری رو قربانی میکنن. اما هنوز تو هاگوارتزی گیر افتادن که توسط شورشیا احاطه شده. در حالی که هلنا و سیریوس نمیدونن چی کار کنن، اسنیپ که یهو باهاشون برخورد میکنه، بهشون میگه اتاق بغلی پناه بگیرن تا اون بره و از شورشیان اطلاعات بگیره تا به فرارشون کمک کنه. اما هشدار میده اگه گیر بیفته، لوشون میده...
(در فاز دوم که بعد از دستگیری تمام مدیران آغاز میشه، اعضا باید بدون منوی مدیریتی که همراه مدیرا قهر کرده و رفته سایت رو اداره کنن!)
حرفای اسنیپ هرچقدرم که در ابتدا میتونست امیدوارکننده به نظر برسه، اما هرچی به انتها نزدیکتر میشد ناامیدکنندهتر میشد و در نهایت، جملهی پایانی مبنی بر لو دادنشون در صورت گیر افتادن، میخی بود بر تابوت. پس به محض ناپدید شدن اسنیپ، سیریوس و هلنا نگاهی به هم میندازن، هر دو جیغی سر میدن و هرکدوم از یک سو میگریزن. هرچند در آخر بعد از مقادیری همچون مرغ پرکنده از این سو به او سو دویدن، در نهایت تقدیر مرلینی موجب میشه راهروها به هم بپیوندن و سیریوس و هلنا دوباره به هم برسن. با این تفاوت که اینبار دیگه از بس دویده بودن و جیغ زده بودن، نفس تموم کرده بودن. پس با خستگی نگاهی به هم میندازن، با ناامیدی آهی میکشن و داخل همونجایی پناه میگیرن که اسنیپ ازشون خواسته بود.
در حال حاضر تنها کاری که ازشون برمیومد مرلین مرلین کردن و روونا روونا کردن بود، بلکه اسنیپ شکست نخوره! اما خب میدونین؟ اسنیپ هم اسنیپ بود. معروف به جاسوس دو جانبه! خیلی انتخاب خوبی نبود...
اسنیپ با رسیدن به جمع شورشیان و با تغییر قیافهای که عملا هنوز خود اسنیپ بود و حتی از اسنیپ سیاهپوست هم به اسنیپ کتاب نزدیکتر بود، قبل از این که دهن باز کنه تا بگه برای چی اونجاس، با هزاران انگشت اتهام به سمتش مواجه میشه.
- بگیرین اون جاسوس دو جانبه رو! حتما از جای مدیرا خبر داره و اومده خبرچینی کنه براشون.

اسنیپ از این که هنوز نیومده لو رفته بود هول میکنه.
- ای بابا از کجا فهمیـ... چیزه یعنی، این تهمتای ناروا چیه که به یک استاد شریف هاگوارتز میزنین؟

اسنیپ با دیدن چهرهی شورشیان که چندان قانعشده به نظر نمیرسید، تلاش بیشتری میکنه.
- اصلا بیاین سابقهی حضور و فعالیت منِ تازهواردو چک کنین ببینین کجاش با مدیرا برخوردی داشته که حالا بخوام سمتشون باشم و براشون جاسوسی کنم؟

و سابقهشو از جیبش در میاره و تحویل جلوترین شورشی میده!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج












»
»







میچرخه به سمت نیوت. این باعث میشه نیوت که در حالت عادی هم خجالتیه، حالا با دیدن هزاران جفت چشمی که بهش خیره شدن، دیگه اصن نتونه و این حجم از نگاه که از همهشون لیزر شلیک میشد و میخواستن اونو از وسط به دو نصف مساوی تقسیم کنن، در یک آن آب بشه و بره تو زمین!
در اومده بودن و حالا این شکلی
به انتظارش نشسته بودن تشکیل بشه.



درنتیجه وقتی که دیگر عزیزان داشتن مدیرها رو با الفاظی زیبا مورد عنایت قرار میدادن، من با ریتم همون شعارها تکرار میکردم که: «دابی توپاکه دادا دابی توپاکه.» 


