- هوی هنر نشناسِ کثیفی نفهم!
از سود سوزآور درونت یه کپی بگیر که دارم میـــام!
غودااا!
تلما به همهچیز مشکوک شد، بلاتریکس هورا کشید و ورنون رفت فرمهای ازدواج را نجات دهد، یک صندلی افتاد، مهر وزارت رفت توی کف، و در کمتر از چند دقیقه دم در بنگاه ازدواج (که قرار بود امشب، مجلس دعای مرلین کبیر هم باشد و ساحرگان عزیز نیز حضور داشته باشند
) تبدیل شد به آزمایشگاه سفیدکنندهای که فقط منتظر بود یک نفر از بالا سر برسد و بپرسد اینجا دقیقا چه خبره. تلما هنوز داشت به سقف نگاه میکرد و با خودش حساب میکرد که اگر اینجا فردا باز هم بنگاه ازدواج باقی بماند، معجزه است.آنچه بعدش اتفاق افتاد را هیچکدام از حاضرین بعداً نتوانستند دقیق تعریف کنند، چون هرکدامشان فقط بخشی از آن را دیده بودند، از پشت دستی که جلوی صورتشان گرفته بودند تا کف داخل چشمشان نرود. آنچه مسلم بود این بود: سدر صحت و هرپو، بهشکلی که فقط میشد آن را واکنش زنجیرهای کنترلنشده نامید، دم در بنگاه افتادند به جان هم — یکی با کف، یکی با ناخنهای چرکگرفته — و هر ضربه، بهجای صدا، یک ابر کوچکِ آشغال/کف تولید میکرد.
دوئلشان به داخل بنگاه کشیده شد. هیچکس نمیدانست درِ بنگاه کجا رفته. آخر مگر در بنگاه جایی میرود؟ خب رفته حالا! نمیشود کاریش هم کرد.
بلاخره... دروازه ناپدید شده بود. فرمهای ازدواج، پروندهها، مهر وزارت، همه در هوا معلق شدند، خیس از کف، و بعد روی زمین چسبیدند.
- یا خودِ بیگباس!
کل پروندههام صابونی شدن!
نــــــــــــــه!
از قدیم گفتند در شرایط سخت، مغز آدم بهتر کار میکند! و برای تلما، همین هم شد! غمِ از دست رفتن آن همه پرونده ازدواج (شما بخوانید «نتایج سرک کشیدن در زندگی ملت!») باعث شد لامپِ بسیار بسیار پرمصرفی بالای سرش ظاهر شود؛ به این صورت
- یافتم!
آنقدر بلند گفت که هرپو و سدر صحت لحظهای دست از کشیدن موهای یکدیگر کشیدند؛ البته همچنان آماده حمله بودند...
آها! از پشت صحنه اطلاع دادند که وقتش است از ایده تلما رونمایی کنیم...
- چی چیو رونمایی کنیم؟! مگه نمیبینی من هنوز دارم سعی میکنم هرپو رو بشورم؟!
- اهم اهم... به ما ربطی نداره جناب هرپو، تهیهکننده میگه بیشتر بنویسی پولتون رو نمیدم.
- که این طوره! اصلا حالا که اینطوره من دیگه بازی نمیکنم! نه بازی نمیکنم! من رفتم.
در کسری از ثانیه، دم در بنگاه که تا الان میدان نبردی تمامعیار بین پاکیزگی و کثیفی بود، از فیلمبرداری خارج شد و الان وقت خوبیست که بگوییم هرپو و سدر صحت، بلاتریکس و ورنون، تلما و بنگاه ازدواج و... به خوبی و خوشی در کنار هم زندگی...
- نـــه خانوم راوی! دیگه ادامه نده!
تلما رویش را برگرداند سمت سدر صحت، و از آخرین ترکش تفنگش استفاده کرد...
- ببینین جناب صحت، روی پیراهن شما نوشته شده: «ساخته شده از عصاره گیاهی» مگه نمیدونید که اگه این به گوشِ کجول هات برسه، چه بلایی به سرتون میاد؟
- نه!
- پس میگم که بدونی! @کجول مرگخواره و من میتونم همین الان احضارش کنم بیاد اینجا! حالا دو تا انتخاب پیش روت داری: یا دوباره توی فیلم بازی میکنی و غر نمیزنی، یا اینکه کجول میاد و احتمالاً همون ساعت داخل دادگاه دفاع از حقوق برگ و ریشه حاضر بشی!
حالا همکاری میکنی یا نه؟
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج












الانم میخوان همینکار رو با این سبزیها انجام بدن! قاتلها! 



خیلی بیکلاس...


