- ستارهها نهفتن... در آسمان ابری... دلم گرفته ای دوســـــــــت... هوای گریه دارم...
- تنبرای میشه خفه شی؟
- هی من نامیرام! یادت که نرفته؟! نمیتونم خفهشم. میخوام اینقدر بخونم تا سر قبرت خودم روضهخون شم...
- میشه فقط همون سر قبرم بخونی؟
- نچ نچ! من باید به اندازهی کافی تمرین کنم تا سر قبرت آماده باشم!
مغر کریدنس برای جواب دادن به تنبرای بیشاز حد خواب بود. مشکل این بود اگه میرفت خوابگاه با عنایت به صدای خارقالعاده تنبرای همگروهیها دسته تی تو حلقش فرو میکردن. کریدنس فقط میتونست به پنجره زل بزنه و ارخودش فکر کنه اگه از پنجره خودشو پرت کنه پایین ممکن چه اتفاقاتی بیافته.
- یا دیهیم روونــــــــــا...
متاسفانه کریدنس نتونست فرضیاتش رو مورد آزمایش قرار بده چون همون موقع شیشه پنجره شکست و ترکشهای شیشه به سمتش هجوم آوردن. البته اگه چوبکبریتی که با ورودش پنجره رو شکست فاکتور بگیریم. نورا دمرو روی زمین تالار پهن شده بود و یه تیکه ترکش شیشه هم درست وسط گلوی کریدنس نشسته و آروم ازش خون میچکید تو یقهش.
- آدم؟!
- چوبکبریت!؟
نگاه دوتا جامعه گریز سایکوپث بهم گره خورده بود. خلوت محزون کریدنس با ورود یه چوبکبریت مخدوش شده و از طرف دیگه هم یک فروند چوبکبریت هم توسط کریدنس رهگیری شده
شاید چون یه تیکه شیشه تو گردن کریدنس فرو رفته بود، اولین جیغ رو نورا کشید وگرنه مطمئنم کریدنس زودتر جام رو میربایید. نورا و کریدنس، جیغ میزدن و با نهایت سرعت دور تلار میدویدن. کریدنس به پردههای پنجره چنگ میزد و تلاش میکرد ازشون بالا بره، نورا هم همش با کله میخورد تو دیوار. وسط این همهمه هم تنبرای بال بال زنان افتاد تو شومینه و برای اولین بار در تاریخ ساکت شد.
نورا و کریدنس اینقدر جیغ زدن و داد و بیداد راه انداختن که کل تالار ریونکلاو با چشمای خوابآلود و پتوهایی که دورشون پیچیده بودن سر رسیدن. خوی جامعهگریز نورا و کریدنس به قدری بیدار شده بود که بعد از دیدن جماعت ریونکلاوی فقط به انسان بودنشون توجه کردن و هم صدا داد زدن:
- یه عالمه آدم!
کریدنس یادش اومد نهانهست، پس سریع نهانه شد و چسبید به چلچراغ وسط تالار، ولی این فکر زودتر به ذهن نورا رسیده بود. دوباره نورا و کریدنس چشم تو چشم شدن این بار رپی چلچراغ. در حال که ریونکلاویها با ترس افتادن چلچراغ سر و کله میزدن، اون دوتا توی چشمای همدیگه زل زده بودن. توی اون موقعیت تنها فرمانی که مغزشون داد جیغ کشیدن و ول کردن چلچراغ بود...
- یا روونا...
- افتاد مرد؟
- احتمالا دیگه!
کریدنس وسط تالار افتاده و هم به لطف سقوطش و هم بخاطر تیکهی شیشه تو گلوش به احتمالا رحمت روونا رفته بود. نورا خیلی راحت و مثل پر هنوز توی هوا معلق بود تکون میخورد. قرار هم نبود بیافته رو زمین!
- اوخ... ایخ... آخ... ایوخ... اووووووو...
با پرتاب چندتا طلسم ساده از چوبدستی هلنا، بدون اینکه حتی یکیشون به نورا بخوره، هلنا نورا رو مثل توپ سمت پنجره هل داد و انداخت بیرون. پشت سرش هم ریپارو خوند تا پنجره به حالت اولیه خودش برگرده. وقتش بود به جسد نیمه جون کریدنس برسن...
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج







: شکلک متین قدرت ذهنی بالایی داره. برای اون تنها کافیه تا کنار المانی حضور پیدا کنه، چشماشو ببنده و در حالی که ریلکس کرده، در افکارش چنان انرژی به سمت المان بغلیش صادر کنه تا اون المان یهو بترکه و اجزای تشکیلدهندهش یکراست تو دهن متین فرود بیان و اونو سیر کنن.
: کار چشمک، همون چشمک زدنه! یه چشمکی میزنه که کلی المان دلشون میره و همونجا درجا غش میکنن و چشمک هم با خیال راحت المانها رو در عالم غشکردگی درو میکنه و میخوره.
: ایشون همه رو به قِر دادن وا میداره! قِری متوقف نشو. المانهای دنیای نت به قدری بیاختیار باهاش همراهی میکنن در رقصیدن که در نهایت انرژیشون به پایان میرسه و وقتی قدرت دفاعشون اینچنین به صفر نزول پیدا میکنه، ایشون همونطور که همچنان داره قِر میده یکی یکی یه لقمهی چپشون میکنه.
: شکلک پروفسور راستش نیاز نیست خیلی کار زیادی انجام بده. همین که به جایی ورود کنه کافیه تا یه عده المان از ترس، روحشون بدنشون رو یکهو ترک بگه و در نتیجه بدنای بیروحشون رها بشه تا پروفسور از اونا تغذیه کنه.
: شکلک بوکسور ما رحم نداره! همینطور جلو میره و هرکی تو مسیرش باشه رو مشت میکوبه تو صورتش تا به رحمت ایزدی بپیونده و بتونه بخورش!


عه! همونطور که مشاهده میکنید،
هستش! اون گوشه مظلوم و معصوم نگاهت میکنه. اما تا میای ارسال رو بزنی، پا میشه پرده رو میکشه و خودش به همراه پستتون ناپدید میکنه! بعد حالا تو هی بگو تو رو روونا! منم به روونا، من بودم پست نوشتم؛ مگه گوش میکنن؟ هی میگن: "شما به این بخش دسترسی ندارید!" یا مثلاً "برای ارسال، ابتدا وارد شوید!" پس در برابر
مقصر نیست! عه!؟ میگید این که جغد خودمه؟ خب اشتباهت همینجاست! این خودش رو شکل جغدت جا میزنه، بعد که نامه رو گرفت، یه کنجی پیدا میکنه، میشینه میل میکنه! و به همین راحتی پیام شخصی، کاملاً شخصی میمونه و به دست که هیچی، به پای کسی هم نمیرسه!
_کی اونجاست؟
ضمن خوردن تمام اینترنت، پاسخهای هوش مصنوعی و حتی تبهای اضافی باز شده، نماد خودشون رو در آسمون بختش ثبت کردن و رفتن. 
این شما و این منظم ترین رهبر کر اینترنت. شاید فکر کنید که فقط دارد عصایش را در دستش می چرخاند اما همه ی این حرکات برنامه ریزی شده اند. شما و چشم های کندتان هرگز نخواهید توانست پیام پشت هر اشاره ی عصا را درک کنید.
البته بین خودمان باشد! بعضی شکلک های دیگر هم از این سیستم چرخشی ناراضی هستند؛ هر چند شما به هیچ ورتان نمی گیرید و در همان حال بد هم ازشان استفاده می کنید.

رو اعلام میداریم. مراسم بزرگداشت آن مرحوم ساعت ۲۵ تاریخ ۳۲ام ماه ۱۳ام برگزار میشود. لطفا بدون هدیه نیاین. راهتون نمیدیم!
» ایشون تخصصش در گول زدنه. به المانهای نت میگه اونجا رو! و وقتی همه سرشون رو برمیگردونن تا اونجا رو نگاه کنن... خب... یا خودشون خورده میشن یا اطرافشون المانزدایی میشه (توسط این گشنه خورده میشه) و برهوت سفیدرنگ میمونه.
» این یکی با خندههای شیطانیش باعث میشه بچهالمانها از ترس بگرخن و شکار کردنشون یا صفحهای که رها کردن راحت بشه.
» این شکلک خطرناک با چکشش هرچی جلو راهش ببینه میکوبه تو سرش تا صاف برو تو گلو بشه.
» این یکی اینقد به یه المان نگاه میکنه تا خودش از خجالت آب بشه و وقتی آب شد، شروع به نوشیدنش میکنه.
» ایشون با وانمود کردن به این که چه چیز خوشمزهای رو میلیسه، المانها رو به سمت خودش جذب میکنه و بعد یکی با کفش میزنه تو سرشون تا آبگوشت بشن و بعد میلشون میکنه.
