ایدهی بنده برای سفر به گذشته که در حالِ حاضر در دستِ ساخت هست، چیزی نیست جز:
کامبکِ شِنی!
بهنظرم برای برگشتن به گذشته، لازم نیست یه ماشین گنده بسازیم که اندازهی دوتا هاگزید وزنِ چرخدندهاشه. یه ساعتشنی کافیه؛ البته کالیسیفر تایید میکنه که نه یه ساعت شنی عادی! باید یجوری بسازیمش که وقتی برش میگردونیم، شنها به جای پایین برن بالا. این هم یک فورمول جاذبهای و فیزیکی و میانستارهای داره انشالمرلین توی کلاس ستارهشناسی یاد میگیرم.
مقدارِ شن هم میتونه نشوندهندهی مقداری که از زمان میگذره باشه. مثلاً اگه هر دونه یه روز باشه، با برگردوندن ده دونه، ده روز به عقب برمیگردیم. اگرم بخوایم خیلی دورتر برویم، خب... باید ساعتشنی رو بسپاریم دستِ یه آدم قابل اعتماد که مارو جای درستی ببره و برگردونه فکر نمیکنم کسی دوست داشته باشه با دایناسورا تنها بمونه.
فقط قانون مهمش اینه که نباید وسط کار ساعتشنی رو تکان بدهیم یا محض کنجکاوی چندتا دونهی اضافه برگردونیم. چون «فقط یک روز دیگه» دربارهی زمان احتمالاً همان جملهایه که آدمو میبره اونجایی که نباید!
وقتی ساعت شنی ساخته شد اول میرم چند سال عقبتر و نتیجه و اگه سالم برگشتم، دفعهی بعدی چند سالم عقبتر میرم و عکسای بچگی همه رو پیدا میکنم و به قیمت بالا میفروشم.
فقط امیدوارم منِآینده شیطونیش نگیره و این اطلاعات رو پاک کنه چون نمیتونم برگردم به قبل از زمانِ نوشتن این تکلیف.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج


»





















جلسههای بعد منتظرتم!
