جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

9 کاربر(ها) آنلاین هستند (5 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
8 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ: تاريخ جادوگری
ارسال شده در: دیروز ساعت 23:23
نمایش جزئیات
آفلاین
درود بر دوشیزه هلمز عزیز.

ایده‌ی بنده برای سفر به گذشته که در حالِ حاضر در دستِ ساخت هست، چیزی نیست جز:
کام‌بکِ شِنی!

به‌نظرم برای برگشتن به گذشته، لازم نیست یه ماشین گنده بسازیم که اندازه‌ی دوتا هاگزید وزنِ چرخ‌دندهاشه. یه ساعت‌شنی کافیه؛ البته کالیسیفر تایید می‌کنه که نه یه ساعت شنی عادی! باید یجوری بسازیمش‌ که وقتی برش می‌گردونیم، شن‌ها به جای پایین‌ برن بالا. این هم یک فورمول جاذبه‌ای و فیزیکی و میان‌ستاره‌ای داره انشالمرلین توی کلاس ستاره‌شناسی یاد می‌گیرم.

مقدارِ شن هم می‌تونه نشون‌دهنده‌ی مقداری که از زمان می‌گذره باشه. مثلاً اگه هر دونه یه روز باشه، با برگردوندن ده دونه، ده روز به عقب برمی‌گردیم. اگرم بخوایم خیلی دورتر برویم، خب... باید ساعت‌شنی‌ رو بسپاریم دستِ یه آدم قابل اعتماد که مارو جای درستی ببره و برگردونه فکر نمی‌کنم کسی دوست داشته باشه با دایناسورا تنها بمونه.



فقط قانون مهمش اینه که نباید وسط کار ساعت‌شنی رو تکان بدهیم یا محض کنجکاوی چندتا دونه‌ی اضافه برگردونیم. چون «فقط یک روز دیگه» درباره‌ی زمان احتمالاً همان جمله‌ایه که آدمو می‌بره اونجایی که نباید!

وقتی ساعت شنی ساخته شد اول می‌رم چند سال عقب‌تر و نتیجه و اگه سالم برگشتم، دفعه‌ی بعدی چند سالم عقب‌تر می‌رم و عکسای بچگی همه رو پیدا می‌کنم و به قیمت بالا‌ می‌فروشم.

فقط امیدوارم منِ‌آینده شیطونیش نگیره و این اطلاعات رو پاک کنه چون نمی‌تونم برگردم به قبل از زمانِ نوشتن این تکلیف.
When I acted like a liar, they called me a liar. When I acted like a rich man, they started the rumor I was rich. When I feigned indifference, they classed me as the indifferent type. But when I inadvertently groaned because I was really in pain, they started the rumor that I was faking suffering. The world is out of joint.

Osamu Dazai -
پاسخ: تاريخ جادوگری
ارسال شده در: پنجشنبه 15 مرداد 1405 17:34
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
ایا میخواهید به بعد دیگر سفر کنید؟ یا حتی در زمان سفر کنید؟ به زمان دایناسور‌ها بروید؟ انجا با اسپاینوسورس اشنا شوید، با تریسراتوپس دوست شوید کشف کنید که ایل تیراناسورس با سوروس اربتاطی دارد یا نه؟ حتی علاقه‌دارید توسط گیگانوتوسورس بلعیده شوید؟ هیچ نگران نباشید راه‌حل شما، اینجاست!

تا به حال فکر کردین که اون لنگه جورابایی که وقتی عجله داری و تا‌ی دیگه‌ش میدا نمیشه کجا میرن؟ گم میشن؟ هب کجا گم میشن؟ مگه همیشه اخرین جایی که میبینیشون توی خونه نیست؟
جدا از اون احتمالا فیلم های ماگلی‌ای سفر در زمان رو دیدین و توجه کردین که اکثرشون به وسیله ماشین لباسشویی اتفاق میوفته! خب راستش رو بخواید حقیقت تا حدی شبیه به همون فیلم‌هاست اما کمی پیچیده‌تر!

ماشین لباسشویی درواقع یه دروازه کوچک میان‌بعدیه که فقط و فقط جوراب‌ها ازش عبور می‌کنن! فقط کافیه که بری توی ماشین لباسشویی! روشنش کنی و منتظر باز شدن پورتال بشی و به محض دیدن عبور یه جوراب از اون دروازه محکم به جورابه بچسبی تا به همراهش وارد پورتال بشی! اگر بعد از اون احساس کرده داره به سرعت توی سرسره خیلی بلند رنگی رنگی کشیده میشی، بدون درست اومدی!پیشنهاد میکنم چشماتونو ببندید که رنگ دیوار تونل باعث سرگیجه‌تون نشه!
سپس شما یه جای نرم فرود میاید و...
تبریک میگم شما موفق شدید!

تصویر تغییر اندازه داده شده

Only Raven

پاسخ: تاريخ جادوگری
ارسال شده در: پنجشنبه 15 مرداد 1405 00:46
نمایش جزئیات
آفلاین
درود بر استاد هلمز عزیز!

خب من بعد از سال‌ها تحقیقات علمی، مشاهده‌ی میدانی و دیدن مقدار غیرقابل قبولی کی‌ماگلدراما، به این نتیجه رسیدم که بهترین راه سفر به گذشته، افتادن توی آبه!

این نظریه هم کاملاً مستند و قابل استناده. توی عاشقان ماه طرف افتاد توی دریاچه، رسید به گذشته. توی آقای ملکه هم طرف با یه سقوط توی آب، یهو چشم باز کرد و خودش رو چند صد سال عقب‌تر دید. وقتی دو تا پژوهش مستقل به یه نتیجه رسیدن، چرا باید با علم مخالفت کنیم؟

البته من معتقدم فقط افتادن کافی نیست. یه سری شرایط خیلی مهم هم داره:

- زاویه‌ی شیرجه باید دقیقاً بین «شیرجه‌ی قهرمانانه» و «سُر خوردنِ آبروریز» باشه. اگه زیادی صاف بپری فقط خیس میشی، اگه زیادی عمودی بپری احتمال داره به جای گذشته، ته استخر رو کشف کنی.
- شدت برخورد هم خیلی مهمه. اگه آروم بپری، آب اصلاً جدیت نمی‌گیره. اگه زیادی محکم بپری، به جای سفر در زمان، مستقیم به سنت مانگو میری! شدت مناسب همونیه که آب با خودش بگه: «اومم خودشه، این یکی واقعاً قصد سفر داره! »
- به نظرم هر ۳۰ درجه اختلاف توی زاویه‌ی شیرجه، حدود ۱۰۰ سال اختلاف زمانی ایجاد می‌کنه. یعنی یه ذره اشتباه کنی، به جای دوران مرلین، وسط دایناسورها فرود میای و اون موقع دیگه خودت باید براشون تاریخ درس بدی!
- آب هم نباید معمولی باشه. هرچی مرموزتر بهتر؛ مثل یه دریاچه‌ی اسرارآمیز، استخر متروکه یا حتی یه حوضچه‌ی قدیمی!
- قبل از پریدن هم بهتره یه طلسمی چیزی بخونیم که سیستم تشخیص بده قصد سفر در زمان داریم، نه اینکه فقط خواستیم شنا کنیم!

در نهایت هم کاملاً بستگی به شانس داره. ممکنه به دوران مرلین برسی، ممکنه وسط جنگ‌های جادوگری فرود بیای، یا اصلاً به خاطر یه درجه خطای اضافه، سر از دوران دایناسورها دربیاری.

به‌هرحال، به نظر من آب یه جور میان‌بُر بین زمان‌هاست. اگر هم نظریه‌م اشتباه از آب دراومد، حداقل توی این گرمای خانمان سوز یه آبتنی حسابی کردیم‌؛ مگه نه؟


تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

Chaos follows me
I call it loyalty
پاسخ: تاريخ جادوگری
ارسال شده در: سه‌شنبه 13 مرداد 1405 16:28
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
جلســـــــه ســـــــــوم

نقل قول:

پرفسور هلمز:
تکلیف: به صورت متن (غیر رول) و یا تصویر (نقاشی یا تصاویر هوش مصنوعی و...)، ایده‌ای به‌نظرت میشه با کمکش به گذشته سفر کرد رو شرح بده!


تصـــــــویر:
تصویر تغییر اندازه داده شده











مــــــتن:
حقیقتش بنده برای سفر به گذشته استفاده از قدح اندیشه پرفسور فُسیلیوس را پیشنهاد میکنم! ما که تو هاگ هر چی ازش میپرسیم این میگه منم اونموقع بودم! فکر میکنم سنگ جادوی روی میزش گواه راستگوییشه چون گویا با استفاده از سنگ جادوی زندگی جاویدان، از زمان دایناسورها تا الان در قید حیات بوده و هست و خواهد بود!

همانطور که میدانید استاد پیریوس استاد درس نگهداری از فسیل های جادویی در هاگ هستند. قدح اندیشه ایشون کاملترین تاریخچه سفر به گذشته در بین منابع جادوگری است. شما هر چیزی رو که در گذشته بخواهید تجربه کنید کافیه سرتونو بکنید توی قدح اندیشه استاد! ... اونجا ظاهر بشید و ببینید! از تولد روونا ریونکلاو گرفته تا اختراع اولین گوی زرین!
تصویر تغییر اندازه داده شده

پاسخ: تاريخ جادوگری
ارسال شده در: دوشنبه 12 مرداد 1405 13:06
نمایش جزئیات
آفلاین
تکلیف: ایده‌ای برای سفر به گذشته

ایده: «معجون خاطرات درخت‌های کهنسال» (Memory Potion of Ancient Trees)

به جای اینکه خود را به گذشته بفرستیم، می‌توانیم از درخت‌های کهنسال (مثل درخت‌های ویسکری در هاگوارتز) به عنوان حافظه‌های زنده استفاده کنیم. این درخت‌ها قرن‌هاست که در یک مکان ایستاده‌اند و تمام اتفاقاتی که در اطرافشان رخ داده را به صورت انرژی در ریشه‌های خود ذخیره کرده‌اند.

با استخراج شیره‌ی این درختان و ترکیب آن با چند ماده‌ی خاص (مانند گرده‌ی گل‌های زمان‌سوز و اشک یک فونیکس)، می‌توان یک معجون ساخت که پس از نوشیدن، کاربر را به صورت روح‌گونه به گذشته می‌فرستد. او قادر است همه چیز را ببیند و بشنود، اما هیچ تأثیری بر رویدادها نمی‌گذارد (درست مثل یک شبح).

مزایا:

· بدون خطر تغییر تاریخ.
· کاربر می‌تواند هر چند بار که بخواهد از معجون استفاده کند (به شرطی که درخت مورد نظر هنوز زنده باشد).
· نیازی به چرخ‌زمان یا دستگاه‌های پیچیده نیست.

معایب:

· اگر درخت بیمار باشد، خاطراتش مخدوش می‌شوند.
· کاربر ممکن است با خاطرات غم‌انگیز درخت هم درگیر شود و مجبور باشد برای ساعاتی به حرف‌های یک درخت افسرده گوش دهد!

این روش، نه تنها به تاریخ‌دانان جادویی امکان تحقیق می‌دهد، بلکه یک منبع اطلاعاتی زنده و تجدیدپذیر نیز هست. اگر هاگوارتز اجازه دهد، می‌توانم خودم فرمول دقیق این معجون را برای کلاس تهیه کنم.
5
تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

𝓟𝓻𝓸𝓯𝓮𝓼𝓼𝓸𝓻 𝓢𝓮𝓿𝓮𝓻𝓾𝓼 𝓢𝓷𝓪𝓹𝓮
پاسخ: تاريخ جادوگری
ارسال شده در: یکشنبه 11 مرداد 1405 22:10
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین
جلسه‌ی سوم


- خب! حالا که بررسی تکالیف جلسه‌ی قبلی تموم شده، باید نظر خودم رو بهتون اعلام کنم.

تلما با صورتی که هیچ احساسی رو نشون نمی‌داد، از روی صندلی بلند می‌شه. بین نیمکت های جادوآموزها می‌گرده و از قیافه‌های ترسیده‌شون، لذت می‌بره. جادوآموزها که می‌دونستن اگه یک بار دیگه مجبور بشن همچین تحقیقات عجیب و احمقانه‌ی حجیمی انجام بدن، دیگه نه انگشت و نه عقلی براشون باقی نمی‌مونه، در سکوت به تلما خیره شده بودن.

- با اینکه هنوز جای پیشرفت وجود داره، به‌نظرم دیگه نیازی نیست که برای جلسه‌ی بعد یک طومار تحقیق جدید بنویسین.

لبخند‌ رضایت‌مندانه‌ای روی لب‌های همه می‌نشینه. با وجود اینکه کسی نمی‌خواست اون پروفسور دیوونه رو از تصمیمش پشیمون کنه، ولی اون‌ها نمی‌تونستن قر کمرشون رو نهفته نگه دارن و انرژی به بیرون درز کرده، باعث ویبره رفتن‌شون می‌شد. طولی نکشید که در اثر ویبره‌ی همگانی ملت، کلاس شروع به لرزیدن کرد که البته با چشم غره رفتن تلما، رفع شد!

- اما یک سوالی ازتون دارم. توی این دو جلسه به چی پی بردین؟

سوال تلما همه رو به فکر فرو می‌بره.

- اینکه تاریخ درس مهمیه؟
- باید این رو از قبل می‌دونستین. نه!

با شکست نفر اول، بقیه بیشتر مشتاق می‌شن جواب سوال رو پیدا کنن.

- اینکه نباید به هیچی اعتماد کنیم؟
- اینکه تکالیف شما خیلی مفید و سختن؟
- اینکه مرلین خوبه و دایناسور‌ها نه؟
- اینکه شما پروفسور خیلی خوبی هستین؟
- نه!

تلما که دیگه بی‌خیال گرفتن جواب از سمت جادوآموزها شده بود، آهی می‌کشه.
- آیا به این نکته نرسیدین که چقدر کار تحقیقات‌تون راحت‌تر می‌شد اگه می‌تونستین خودتون اون‌جا باشین؟
- اون‌موقع که تاریخ نمی‌شد...
- منظورم اینه به اون زمان سفر کنین دیگه!

تلما سرفه‌ای می‌کنه تا کمی آروم بشه.
- خب، داشتم می‌گفتم. اگه سفر در زمان به روش‌های راحت تری ممکن بود، پیدا کردن اطلاعات خیلی ساده‌تر می‌شد. ولی ممکن نیست!

جادوآموزها به همدیگه نگاه می‌کنن؛ به نظر نمی‌اومد تلما بخواد چیز خوبی بگه...

- پس شما به‌عنوان تاریخ‌دان‌های جادویی، باید راه جدید و خلاقانه‌ای برای سفر به گذشته پیدا کنین. اون موقع می‌تونیم همه چیز رو بفهمیم!


نقل قول:
تکلیف: به صورت متن (غیر رول) و یا تصویر (نقاشی یا تصاویر هوش مصنوعی و...)، ایده‌ای به‌نظرت میشه با کمکش به گذشته سفر کرد رو شرح بده!
واسه چی داری تعقیبم می‌کنی؟
خیلی مشکوکی!
پاسخ: تاريخ جادوگری
ارسال شده در: یکشنبه 11 مرداد 1405 22:07
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین
از روش های تحقیقاتی‌تون خوشم اومد. پیشرفت کردین!

هافلپاف: ۹/۳۳

کاتسوجی یامازاکی: ۱۰
مشکلات بین جادوگر و ماگل ها از زمان دایناسورها به جا مونده پس!

نیکلاس فلامل: ۸
اطلاعات اشتباه؟ کی میگه مرلین بو میده؟

مرگ: ۱۰

اسلیترین: ۰

سوروس اسنیپ: ۰
بعد از مهلت زمانی شرکت در کلاس، تکالیفت رو ارسال کرده بودی متاسفانه. جلسه‌های بعد منتظرتم!


ریونکلاو: ۱۰

بردلی: ۱۰
یعنی اگه رژیم‌شون رو رعایت می‌کردن چیزی‌شون نمی‌شد؟

نورا پردفوت: ۱۰
باد موافق پس برشون می‌گردونه؟

ربکا: ۱۰
کلاغ‌ها حیوون‌های باهوشی هستن؛ یار خوبی انتخاب کردی!


گریفیندور: ۱۰

مرلین: ۱۰
بلای خانمان سوز اعتیاد!

هاول پرکینز: ۱۰
آفرین! اینکه به همه‌چیز مشکوکی فوق العاده‌ست!

دملزا رابینز: ۱۰
نقشه‌هات به درد می‌خورن انگار...


منتظر تدریس جلسه‌ی سوم باشین!
ویرایش شده توسط تلما هلمز در 1405/5/17 5:32:35
واسه چی داری تعقیبم می‌کنی؟
خیلی مشکوکی!
پاسخ: تاريخ جادوگری
ارسال شده در: سه‌شنبه 6 مرداد 1405 01:02
نمایش جزئیات
آفلاین
بخش اول: چه چیزی باعث نابودی و منقرض شدن نسل دایناسورها شد؟

پاسخ: برخلاف تصورِ عامه که این فاجعه را به گردنِ شهاب‌سنگ یا فعالیت‌های آتشفشانی می‌اندازند، حقیقت بسیار ساده‌تر و در عین حال، ناامیدکننده‌تر است. نسلِ دایناسورها به دلیلِ «یک اشتباهِ محاسباتیِ جمعی» منقرض شد.

می‌دانید، در دورانِ اوجِ خود، دایناسورها به این نتیجه رسیدند که دمِ بلندشان، بهترین ابزار برای «نوشتنِ اعلامیه‌های عاشقانه» بر روی دیوارِ غارهاست. اما آن‌ها به دلیلِ کمبودِ انگشت، هرگز نتوانستند نقطه‌گذاریِ صحیح را یاد بگیرند. این موضوع باعث شد تا یک «اعلامیه‌ی عاشقانه» به اشتباه، به عنوان «فراخوانی برای جنگِ جهانیِ ماقبلِ تاریخ» تفسیر شود.

در نتیجه، قبیله‌های مختلفِ دایناسورها به جانِ هم افتادند و در این جنگِ داخلی، آن‌قدر از انرژیِ پنهان در دم‌هایشان استفاده کردند که زمین به شدت دچارِ «بی‌نظمیِ گرانشی» شد و در نهایت، یک سیارک را به سمت خودش کشید. اما سیارک تنها ضربه‌ی نهایی را وارد کرد. قاتلِ اصلی، همان اعلامیه‌ی بی‌نقطه بود.

_____

بخش دوم: از چه راهی به جواب رسیدین و تحقیقات‌تون رو تکمیل کردین؟

پاسخ: من برای رسیدن به این نتیجه، مجبور شدم یک «دست‌نوشته‌ی باستانی» را در بخشِ ممنوعه‌ی کتابخانهٔ هاگوارتز پیدا کنم که توسط یک جادوگرِ ماقبلِ تاریخ (که به اشتباه خود را «پدربزرگِ مرلین» معرفی می‌کرد) نوشته شده بود. این دست‌نوشته، به جای جوهر، با «اشکِ دایناسورها» بر روی پوستِ اژدها نگاشته شده بود.

برای خواندنش، مجبور شدم یک معجونِ دیدِ شب‌بینیِ خاص تهیه کنم تا بتوانم لایه‌هایِ زیرینِ متن را ببینم. سپس، برای تکمیل تحقیقات، یک «مسافرتِ ذهنی» به دورانِ کرتاسه انجام دادم تا آخرین لحظاتِ حیاتِ یک دایناسور را از نزدیک مشاهده کنم. در آنجا بود که متوجه شدم آخرین کلمه‌ای که آن دایناسور بر روی دیوارِ غار نوشته، «نقطه را یاد بگیرید» بوده است.
𝓟𝓻𝓸𝓯𝓮𝓼𝓼𝓸𝓻 𝓢𝓮𝓿𝓮𝓻𝓾𝓼 𝓢𝓷𝓪𝓹𝓮
پاسخ: تاريخ جادوگری
ارسال شده در: جمعه 2 مرداد 1405 23:42
نمایش جزئیات
افتخارات
آفلاین
درودی به بلندای باند تاریخ، بر شما تاریخ دوستان.

اومدم به یه سوال خیلی گنده و حجیم که از در کلاس تو نمیاد پاسخ بدم. چه سوالی؟ اینکه چی شد که دایناسورها منقرض شدن؟ پس:

۱. خب باید بگم که خیر! چی؟! باورتون نمی‌شه؟ خب باورتون بشه... چون من دارم می‌‌گم. کسی که کل تاریخ با من پر شده. مرگ! بلی و مرگ داره بهتون می‌گه خیر! دایناسورها منقرض نشدن اصلا... پس چه شدن؟ خیلی چیزها... مثلا؟ الان می‌گم.

یه مورد که بخوام بگم، توجهتون رو جلب می‌کنم به دایی ناصرها! عده‌ای از دایناسورهای محترم، تبدیل شدن به دایی ناصرها! البته با احترام به تمام ناصرها و دایی‌ها و دایی ناصرها، اما اگه شما جایی دایی ناصر دیدین، ایشون ایمپاستره و دایناسوره. پس از اینجا متوجه می‌شیم که منقرض نشدن.

مورد بعد یکسری دایناسورها هستن که متولد نشدن. یعنی تخم دایناسور هستن و هنوز دایناسور نشدن. این تخم‌ها همه‌جا حضور و وجود دارن. و به هرچیزی می‌تونن تبدیل بشن. چه چیزایی؟ خب فی المثل شانس من! درصد بالایی از اطمینان در من وجود داره که معتقده شانس من، تخم دایناسوره. پس از اینجا هم متوجه می‌شیم که دایناسورها منقرض نشدن.

مورد سوم، مرغ‌هان. این موجودات خطرناک و گرون البته که هم خودشون هم بچه‌شون تبدیل به بحران شدن، ادامه نسل دایناسورهان. حالا شاید هم دایناسورها ادامه نسل اینان و هنوز دانشمندا به نتیجه‌ای برای این سوال نرسیدن. اما با اطمینان خاصی معتقدیم که دایناسورها اصلا منقرض نشدن و هنوز وجود دارن.

۲. از چه راهی؟ خب سوال بسیار به جایی پرسیدین. خوب دقت کنین و تمرکز کنین چون بیشتر از یه بار توضیح نمی‌دم. از چهارراه هاگزمید آباد می‌زنین بیرون. راست شکمتونو می‌گیرین و درحالی‌که راست شکمتون رو گرفتین، با دست البته! از سمت چپ مجسمه سمت راستی به چپ حرکت می‌کنین. بعد از اینکه توی رودخونه افتادین و قشنگ خیس شدین، از رودخونه میاین بیرون و حالا به سمت راست می‌رین، چون سمت چپ راهی وجود نداره و ما سر شما رو گولز مالیدیم. همینجوری که به سمت راست رفتین و رفتین و رفتین، نرسیده به عوارضی جنگل ممنوعه یه جاده خاکی هست. یه تف اونجا میندازین و دقت کنید که حتما تف پر و پیمونی باشه. دلیلش هم به خودم مربوطه.

بعد که همه‌ی این راهو رفتین، دوباره برمی‌گردین به چهارراه هاگزمید آباد چون همچنان داشتین به گولزها مالیده می‌شدین. توی هاگزمید، کوچه‌ی اول نه دوم نه سوم، پیچ اول نه دوم نه سوم، خونه‌ی اول نه دوم نه سوم رو بهش توجه نکنین. آخر کوچه یه پیرمرد وایساده. می‌رین کنارش و باهاش چشم تو چشم می‌شین. بعد از سی ثانیه با دست راست از گوش چپ پیرمرد رو می‌زنین کنار و با سرعت مرلین‌تا با کله می‌رین تو دیوار. بعد از اینکه با دیوار برخورد کردین و تعدادی مرگ رقصان دور سرتون چرخیدن، به زمین می‌افتین و به خواب عمیقی فرو می‌رین و در اونجا به سیر و سلوک می‌پردازین و به علوم غریبه و جدیده و ندیده و نبیره دست پیدا می‌کنین که اینایی که گفتم قطره‌ای از دریاست و یکی از میلیون!
MAYBE YOU ARE NEXT

پاسخ: تاريخ جادوگری
ارسال شده در: جمعه 2 مرداد 1405 23:34
نمایش جزئیات
آفلاین
بخش اول:
ماگل ها بر این عقیده هستن که برخورد یک سیارک با زمین موجب انقراض دایناسورها شده ، اما واقعا اگر یه سیارک با زمین برخورد میکرد باید یا زمین نابود می‌شد یا حداقل نصفش پودر می‌شد.
اما این اتفاق نیوفتاد پس یعنی این تئوری از بیخ غلط هستش.

طبق اطلاعاتی که من در تحقیقاتی که انجام دادم به دست آوردم مرلین بزرگ در زمان دایناسور ها یه عدد مرلین نوجوان بوده ولی همون موقع هم ریش مرلین وجود داشته .

مرلین که جوانکی بیش نبوده نمیتونست ریش مرلین رو مديريت کنه و ریش مرلین هرچی دوست داشت توی خودش جا میداده.

یه روز که ریش مرلین با مرلین سر این کاراش دعوا کرده بوده از لج کل دایناسورها رو جا میده تو خودشه و بیرون تف نمیکنه.

و هنوز که هنوز سر این موضوع اختلاف دارن و ریش مرلین دایناسورها رو پس نمیده.

پخش دوم:
من و موریگان از عمو زاده بزرگ موریگان کمک گرفتیم البته اونم به زور تونستیم از ریش مرلین چند دقیقه بکشیم بیرون.
وی اذعان داشت که ریش مرلین اونا رو تو خواب قورت داده ولی دوست ندارن برگردن و جاشون خوبه.

افرادی که لایک کردند

Beware the ravens that whisper omens of death.𓆃