ایده: «معجون خاطرات درختهای کهنسال» (Memory Potion of Ancient Trees)
به جای اینکه خود را به گذشته بفرستیم، میتوانیم از درختهای کهنسال (مثل درختهای ویسکری در هاگوارتز) به عنوان حافظههای زنده استفاده کنیم. این درختها قرنهاست که در یک مکان ایستادهاند و تمام اتفاقاتی که در اطرافشان رخ داده را به صورت انرژی در ریشههای خود ذخیره کردهاند.
با استخراج شیرهی این درختان و ترکیب آن با چند مادهی خاص (مانند گردهی گلهای زمانسوز و اشک یک فونیکس)، میتوان یک معجون ساخت که پس از نوشیدن، کاربر را به صورت روحگونه به گذشته میفرستد. او قادر است همه چیز را ببیند و بشنود، اما هیچ تأثیری بر رویدادها نمیگذارد (درست مثل یک شبح).
مزایا:
· بدون خطر تغییر تاریخ.
· کاربر میتواند هر چند بار که بخواهد از معجون استفاده کند (به شرطی که درخت مورد نظر هنوز زنده باشد).
· نیازی به چرخزمان یا دستگاههای پیچیده نیست.
معایب:
· اگر درخت بیمار باشد، خاطراتش مخدوش میشوند.
· کاربر ممکن است با خاطرات غمانگیز درخت هم درگیر شود و مجبور باشد برای ساعاتی به حرفهای یک درخت افسرده گوش دهد!
این روش، نه تنها به تاریخدانان جادویی امکان تحقیق میدهد، بلکه یک منبع اطلاعاتی زنده و تجدیدپذیر نیز هست. اگر هاگوارتز اجازه دهد، میتوانم خودم فرمول دقیق این معجون را برای کلاس تهیه کنم.
5
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج





















جلسههای بعد منتظرتم! 







شاید خودشون خواستن همه فکر کنن منقرض شدن. از دست این سیارهی پر از باگ خسته شدن و گفتن: «بچهها، مرگمونو جعل میکنیم میریم، این سیاره هم مالِ هرکی بعدا اومد. اینطوری کسی دنبالمون راه نمیافته.» راستش اگه من بودم، همین کارو میکردم.

هی این گنده بکای گوگولی رو به هم زده نصف نسلشون تو این برخوردها به تپه استخون با ترکیبات گوشتی و خونی تبدیل شده.
اصلا دلتون میاد با این دایناسورهای دندون گوگولی اینطوری کنین؟ اصلا اون گردن درازا هستن... اونا رو باد مخالف به هم گره داده! اون بالدارها هم برده تو آتشفشان زنده زنده سوزونده. بالدارا از درد به خودشون میپیچیدن و آروم آروم مولکولهاشون از هم جدا میشد و میسوخته!
چیز... نه اشتباه شد... این درسته:
متن روی سنگ رو دادم بقیه همکارام انجام بدن! مجبور شدن از جانورشناسا کمک بگیرن... خلاصهش همون اتفاقات بالا بوده. حالا هی باد مخالف رو آدم حساب کنین!