جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

23 کاربر(ها) آنلاین هستند (15 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
23 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ: تاريخ جادوگری
ارسال شده در: امروز ساعت 01:02
نمایش جزئیات
آفلاین
بخش اول: چه چیزی باعث نابودی و منقرض شدن نسل دایناسورها شد؟

پاسخ: برخلاف تصورِ عامه که این فاجعه را به گردنِ شهاب‌سنگ یا فعالیت‌های آتشفشانی می‌اندازند، حقیقت بسیار ساده‌تر و در عین حال، ناامیدکننده‌تر است. نسلِ دایناسورها به دلیلِ «یک اشتباهِ محاسباتیِ جمعی» منقرض شد.

می‌دانید، در دورانِ اوجِ خود، دایناسورها به این نتیجه رسیدند که دمِ بلندشان، بهترین ابزار برای «نوشتنِ اعلامیه‌های عاشقانه» بر روی دیوارِ غارهاست. اما آن‌ها به دلیلِ کمبودِ انگشت، هرگز نتوانستند نقطه‌گذاریِ صحیح را یاد بگیرند. این موضوع باعث شد تا یک «اعلامیه‌ی عاشقانه» به اشتباه، به عنوان «فراخوانی برای جنگِ جهانیِ ماقبلِ تاریخ» تفسیر شود.

در نتیجه، قبیله‌های مختلفِ دایناسورها به جانِ هم افتادند و در این جنگِ داخلی، آن‌قدر از انرژیِ پنهان در دم‌هایشان استفاده کردند که زمین به شدت دچارِ «بی‌نظمیِ گرانشی» شد و در نهایت، یک سیارک را به سمت خودش کشید. اما سیارک تنها ضربه‌ی نهایی را وارد کرد. قاتلِ اصلی، همان اعلامیه‌ی بی‌نقطه بود.

_____

بخش دوم: از چه راهی به جواب رسیدین و تحقیقات‌تون رو تکمیل کردین؟

پاسخ: من برای رسیدن به این نتیجه، مجبور شدم یک «دست‌نوشته‌ی باستانی» را در بخشِ ممنوعه‌ی کتابخانهٔ هاگوارتز پیدا کنم که توسط یک جادوگرِ ماقبلِ تاریخ (که به اشتباه خود را «پدربزرگِ مرلین» معرفی می‌کرد) نوشته شده بود. این دست‌نوشته، به جای جوهر، با «اشکِ دایناسورها» بر روی پوستِ اژدها نگاشته شده بود.

برای خواندنش، مجبور شدم یک معجونِ دیدِ شب‌بینیِ خاص تهیه کنم تا بتوانم لایه‌هایِ زیرینِ متن را ببینم. سپس، برای تکمیل تحقیقات، یک «مسافرتِ ذهنی» به دورانِ کرتاسه انجام دادم تا آخرین لحظاتِ حیاتِ یک دایناسور را از نزدیک مشاهده کنم. در آنجا بود که متوجه شدم آخرین کلمه‌ای که آن دایناسور بر روی دیوارِ غار نوشته، «نقطه را یاد بگیرید» بوده است.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
𝓟𝓻𝓸𝓯𝓮𝓼𝓼𝓸𝓻 𝓢𝓮𝓿𝓮𝓻𝓾𝓼 𝓢𝓷𝓪𝓹𝓮
پاسخ: تاريخ جادوگری
ارسال شده در: جمعه 2 مرداد 1405 23:42
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین
درودی به بلندای باند تاریخ، بر شما تاریخ دوستان.

اومدم به یه سوال خیلی گنده و حجیم که از در کلاس تو نمیاد پاسخ بدم. چه سوالی؟ اینکه چی شد که دایناسورها منقرض شدن؟ پس:

۱. خب باید بگم که خیر! چی؟! باورتون نمی‌شه؟ خب باورتون بشه... چون من دارم می‌‌گم. کسی که کل تاریخ با من پر شده. مرگ! بلی و مرگ داره بهتون می‌گه خیر! دایناسورها منقرض نشدن اصلا... پس چه شدن؟ خیلی چیزها... مثلا؟ الان می‌گم.

یه مورد که بخوام بگم، توجهتون رو جلب می‌کنم به دایی ناصرها! عده‌ای از دایناسورهای محترم، تبدیل شدن به دایی ناصرها! البته با احترام به تمام ناصرها و دایی‌ها و دایی ناصرها، اما اگه شما جایی دایی ناصر دیدین، ایشون ایمپاستره و دایناسوره. پس از اینجا متوجه می‌شیم که منقرض نشدن.

مورد بعد یکسری دایناسورها هستن که متولد نشدن. یعنی تخم دایناسور هستن و هنوز دایناسور نشدن. این تخم‌ها همه‌جا حضور و وجود دارن. و به هرچیزی می‌تونن تبدیل بشن. چه چیزایی؟ خب فی المثل شانس من! درصد بالایی از اطمینان در من وجود داره که معتقده شانس من، تخم دایناسوره. پس از اینجا هم متوجه می‌شیم که دایناسورها منقرض نشدن.

مورد سوم، مرغ‌هان. این موجودات خطرناک و گرون البته که هم خودشون هم بچه‌شون تبدیل به بحران شدن، ادامه نسل دایناسورهان. حالا شاید هم دایناسورها ادامه نسل اینان و هنوز دانشمندا به نتیجه‌ای برای این سوال نرسیدن. اما با اطمینان خاصی معتقدیم که دایناسورها اصلا منقرض نشدن و هنوز وجود دارن.

۲. از چه راهی؟ خب سوال بسیار به جایی پرسیدین. خوب دقت کنین و تمرکز کنین چون بیشتر از یه بار توضیح نمی‌دم. از چهارراه هاگزمید آباد می‌زنین بیرون. راست شکمتونو می‌گیرین و درحالی‌که راست شکمتون رو گرفتین، با دست البته! از سمت چپ مجسمه سمت راستی به چپ حرکت می‌کنین. بعد از اینکه توی رودخونه افتادین و قشنگ خیس شدین، از رودخونه میاین بیرون و حالا به سمت راست می‌رین، چون سمت چپ راهی وجود نداره و ما سر شما رو گولز مالیدیم. همینجوری که به سمت راست رفتین و رفتین و رفتین، نرسیده به عوارضی جنگل ممنوعه یه جاده خاکی هست. یه تف اونجا میندازین و دقت کنید که حتما تف پر و پیمونی باشه. دلیلش هم به خودم مربوطه.

بعد که همه‌ی این راهو رفتین، دوباره برمی‌گردین به چهارراه هاگزمید آباد چون همچنان داشتین به گولزها مالیده می‌شدین. توی هاگزمید، کوچه‌ی اول نه دوم نه سوم، پیچ اول نه دوم نه سوم، خونه‌ی اول نه دوم نه سوم رو بهش توجه نکنین. آخر کوچه یه پیرمرد وایساده. می‌رین کنارش و باهاش چشم تو چشم می‌شین. بعد از سی ثانیه با دست راست از گوش چپ پیرمرد رو می‌زنین کنار و با سرعت مرلین‌تا با کله می‌رین تو دیوار. بعد از اینکه با دیوار برخورد کردین و تعدادی مرگ رقصان دور سرتون چرخیدن، به زمین می‌افتین و به خواب عمیقی فرو می‌رین و در اونجا به سیر و سلوک می‌پردازین و به علوم غریبه و جدیده و ندیده و نبیره دست پیدا می‌کنین که اینایی که گفتم قطره‌ای از دریاست و یکی از میلیون!
MAYBE YOU ARE NEXT

پاسخ: تاريخ جادوگری
ارسال شده در: جمعه 2 مرداد 1405 23:34
نمایش جزئیات
آفلاین
بخش اول:
ماگل ها بر این عقیده هستن که برخورد یک سیارک با زمین موجب انقراض دایناسورها شده ، اما واقعا اگر یه سیارک با زمین برخورد میکرد باید یا زمین نابود می‌شد یا حداقل نصفش پودر می‌شد.
اما این اتفاق نیوفتاد پس یعنی این تئوری از بیخ غلط هستش.

طبق اطلاعاتی که من در تحقیقاتی که انجام دادم به دست آوردم مرلین بزرگ در زمان دایناسور ها یه عدد مرلین نوجوان بوده ولی همون موقع هم ریش مرلین وجود داشته .

مرلین که جوانکی بیش نبوده نمیتونست ریش مرلین رو مديريت کنه و ریش مرلین هرچی دوست داشت توی خودش جا میداده.

یه روز که ریش مرلین با مرلین سر این کاراش دعوا کرده بوده از لج کل دایناسورها رو جا میده تو خودشه و بیرون تف نمیکنه.

و هنوز که هنوز سر این موضوع اختلاف دارن و ریش مرلین دایناسورها رو پس نمیده.

پخش دوم:
من و موریگان از عمو زاده بزرگ موریگان کمک گرفتیم البته اونم به زور تونستیم از ریش مرلین چند دقیقه بکشیم بیرون.
وی اذعان داشت که ریش مرلین اونا رو تو خواب قورت داده ولی دوست ندارن برگردن و جاشون خوبه.

افرادی که لایک کردند

Beware the ravens that whisper omens of death.𓆃
پاسخ: تاريخ جادوگری
ارسال شده در: جمعه 2 مرداد 1405 23:28
نمایش جزئیات
آفلاین
تکلیف دایناسوری تاریخ


بخش اول:
استاد تاریخ بابا، دایناسورها یک روز کاملا آفتابی، درحالیکه بعضاً علف‌خوران به مسیر ناتموم دور دور دنیوی خودشون ادامه می‌دادند با گیاهی آشنا شدند که بسیار بدبو بود. اول از خوردن این گیاه اجتناب کردند، اما وقتی یک دایناسور کنجکاو کمی از این گیاه علف‌مانند مزه کرد و سرخوشی اعتیادآوری رو تجربه کرد، کم کم حتی گوشتخواران هم به خوردن این گیاه روی آوردن. در این بین پیری دانا، دایناسورها رو با فلسفه‌ی آتیش آشنا کرد و چیزی نگذشت که همگی به جای خوردن اون گیاه، به فکر دود کردنش افتادند‌. اینم سندی که بنده از جینترست پیدا کردم.
تصویر تغییر اندازه داده شده










بخش دوم:
فرزندم، بنده با چشمان خود شاهد بودم. بنده پیر دانایی بودم که این تکامل و تعامل و تنزل رو دیدم و با آشنا کردنشون با آتیش و دود، به زوال دایناسوری کشوندمشون. تحقیقات بنده حتی به سندی رسید که حضور بنده رو هم درکنار این سه بزرگوار، تایید می‌کنه. یعنی حرف بنده سند نیست؟!
تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند


".It's up to you how far you'll go. If you don't try, you'll never know"
Merlin
The sword in the stone
پاسخ: تاريخ جادوگری
ارسال شده در: جمعه 2 مرداد 1405 20:12
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
بخش اول: بگین چه چیزی باعث نابودی و منقرض شدن نسل دایناسورها شد؟ (۶ نمره)
خب دایناسور ها خیلی بزرگ بودند و خیلی وقت پیش می زیستند. به نظر من خیلی خوب شد که دیگه نیستن چون واقعا دیگه جا نداریم. همین الان دو تامون رو دیوار میخوابن، با میخ زدن به دیوار خودشونو نخورن زمین. اون بدبختم که رفته رو طاقچه. واقعا دیگه جا نداریم.
در مورد دلیل انقراضشون، ماگل ها عقیده دارن که یک سیارک کوچک با زمین برخورد کرده و همشون رو از بین برده.
اما بگذار بگویم که همش الکیه.
من خودم در این زمینه تحقیق کردم.
مرلین در زمان دایناسور ها که می زیست نمیدونست که به شیر و لبنیات آلرژی داره و نفخ میکنه. چون هیچ دکتری نبود اون موقع. دایناسور ها هم یه بار یک املت چیزکیک، به عنوان هدیه ی خونه ی جدیدش برده بودن براش. مرلین این غذارو خورد و انفجار اتمی اتفاق افتاد و گازهای گلخانه ای و مرلینخانه ای سراسر زمین رو گرفتن.
و دایناسور ها هم در لحظه، سوختن و سیاه شدن و تبدیل شدن به چیزی که ما امروزه بهش میگیم نفت.
اگه دقت کنید نفت و گاز بدبو هستن. این بو... همون بو است که پاک نشده هیچوقت.
البته مرلین زیر بار نمیرفت و میخواست بندازه تقصیر رو گردن لردولدمورت. و میگفت لرد ولدمورت چون دایناسور ها حاضر نشدن بهش بگن ارباب اونارو نابود کرده.
البته طبق شواهد این احتمال رد میشه چون لرد ولدمورت اونقدر ها هم پیر نیست.



بخش دوم: از چه راهی به جواب رسیدین و تحقیقات‌تون رو تکمیل کردین؟ (۴ نمره)
اصلا نیازی نیست، شما یه چند روز با مرلین یه جا باشین و ببینید ایشون چه بویی میدن و بعد با بوی نفت که از اثار دایناسور ها است مقایسه کنید خودتون به جواب میرسید.
تصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ: تاريخ جادوگری
ارسال شده در: جمعه 2 مرداد 1405 17:26
نمایش جزئیات
آفلاین
درود دوشیزه تلمای عزیز.

نقل قول:
بخش اول: چه چیزی باعث نابودی و منقرض شدن نسل دایناسورها شد؟

به نظر من، اولین مسئله اینه که از همون اول فرض کنیم دایناسورها منقرض شدن.

خب... از کجا معلوم؟

به آتیشِ کالیسیفر قسم، یکی یه مشت استخون پیدا کرده، بعد گفته: «عه اینا منقرض شدن.» مثل این می‌مونه که من یه لنگه جورابِ هرپوی عزیز رو کف سالن غذاخوری ببینم و نتیجه بگیرم صاحبش دیگه وجود خارجی نداره.

به نظرم شهاب‌سنگ و این داستانا بهونه بود؛ مثلِ ما می‌ریم آمپول بزنیم بیایم... شاید خودشون خواستن همه فکر کنن منقرض شدن. از دست این سیاره‌ی پر از باگ خسته شدن و گفتن: «بچه‌ها، مرگمونو جعل می‌کنیم می‌ریم، این سیاره هم مالِ هرکی بعدا اومد. اینطوری کسی دنبالمون راه نمی‌افته.» راستش اگه من بودم، همین کارو می‌کردم.

بعدشم... یه چیزی همیشه ذهنمو درگیر کرده.

از کجا معلوم اینجا همون زمینه؟

همه می‌گن «زمینِ میلیون‌ها سال پیش»، انگار خودشون اون موقع اونجا بودن. شاید دایناسورها رفتن، یه زمین دیگه برای خودشون پیدا کردن و ما رو آوردن روی این یکی. شاید اصلاً اینجا نسخه‌ی دوم زمینه و ما با اعتمادبه‌نفس نشستیم اسمشو گذاشتیم «زمین».

خلاصه، نظریه‌ی من اینه که دایناسورها منقرض نشدن؛ فقط خیلی حرفه‌ای و تمیز ما رو گول زدن. الان هم سیاره خوبه رو برداشتن و صداشم درنمیارن.

نقل قول:
بخش دوم: از چه راهی به جواب رسیدم و تحقیقاتم را کامل کردم؟

اول رفتم همه‌ی نظریه‌های معروف رو خوندم. شهاب‌سنگ، آتشفشان، تغییرات آب‌وهوا... همشون یه مشکل مشترک داشتن؛ از همون جمله‌ی اول مطمئن بودن که دایناسورها مردن و همینجا شک کردم.

هرچی بیشتر می‌خوندم، بیشتر حس می‌کردم همه دارن یه داستان رو از روی هم رونویسی می‌کنن. هیچ‌کس حتی یه بار نپرسیده بود: «اگه نمرده باشن چی؟»

بعد درباره‌ی فسیل‌ها تحقیق کردم. فهمیدم فسیل فقط ثابت می‌کنه یه موجود یه زمانی وجود داشته؛ نه اینکه الان وجود نداره. این دو تا زمین تا آسمون با هم فرق دارن. گفتم دیگه... داستانِ جوراب و هرپوعه!

در نتیجه، من به این نتیجه رسیدم که یا دایناسورها باهوش‌تر از چیزی بودن که ما فکر می‌کنیم. چندتا استخون گذاشتن رو زمین که بارشون سبک شه و‌ سفر خوبی داشته باشن. هیچ مدرکی وجود نداره و در نتیجه هیچ ادعایی درمورد نابودی دایناسورها معتبر نیست.
When I acted like a liar, they called me a liar. When I acted like a rich man, they started the rumor I was rich. When I feigned indifference, they classed me as the indifferent type. But when I inadvertently groaned because I was really in pain, they started the rumor that I was faking suffering. The world is out of joint.

Osamu Dazai -
پاسخ: تاريخ جادوگری
ارسال شده در: چهارشنبه 31 تیر 1405 21:43
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین

۱.

باد مخالف! تمام مشکلات بشر از باد مخالفه! دلیل انقراض دایناسورهای گوگولی مگولی هم همین باد مخالف خیر ندیده‌ست! یه شب همین دایناسورها بخت برگشته نشسته بودن دور هم در اوج شادی و نشاط... همین باد مخالف حسودی کرد بردشون یه سیاره دیگه!

منابع اطلاعاتی‌م گفتن اونجا یه وضعی بوده که نگو! طفلی دایناسورا! باد مخالف رفته حسودیش رو هم خالی کرده. هی این گنده بکای گوگولی رو به هم زده نصف نسلشون تو این برخوردها به تپه استخون با ترکیبات گوشتی و خونی تبدیل شده. اصلا دلتون میاد با این دایناسورهای دندون گوگولی اینطوری کنین؟ اصلا اون گردن درازا هستن... اونا رو باد مخالف به هم گره داده! اون بالدارها هم برده تو آتش‌فشان زنده زنده سوزونده. بالدارا از درد به خودشون می‌پیچیدن و آروم آروم مولکول‌هاشون از هم جدا می‌شد و می‌سوخته! چیز... نه اشتباه شد... این درسته:

البته الان توی یه کره خاکی دیگه دارن زندگی‌شون رو در اوج شادی و نشاط ادامه می‌دن و تلاش می‌کنن خاطرات تروماهای اون روزها رو فراموش کنن. اتفاقات اون سال الان یه افسانه محلی شده براشون! اینا رو به بچه‌ها دایناسورا می‌گن تا شبا زود بخوابن و دندوناشون رو با چوب مسواک کنن.

۲.
هعی... داستان داره. ارشاد ما رو می‌بینی؟ لیلی؟ می‌خواست فوتم کنه ببینه چی می‌شه! خیلی بهش گفتم نتیجه‌اش خوب نیستا، ولی خب کنجکاوی ریونکلاوی با این حرفا قانع نمی‌شه که! فوت کردم رفتم فضا! رفتم و رفتم و رفتم تا یه چند سال نوری بعد به سیاره دایناسورها رسیدم!

اونجا مجبور شدم یه چند هفته اونجا بمونم... وقتی بهشون می‌گفتم بیاین فوتم کنین برگردم زمین همش دهناشون رو باز می‌کردن و صدا درمیاوردن. فکر کنن نمی‌خواستن از پیششون برم مگه نه؟! چقدر مهربونن!

همونجا، رفتم یهو یه سنگ نوشته دیدم. روش داستان زندگی‌شون رو نوشته بود! اتفاقات بعد حمله باد مخالف، قبل باد مخالف و هجرتشون به سیاره جدیده... ازش عکس هم گرفتم! آره آره! یه کاراگاه خوب همیشه دوربین عکاسیش باهاشه تا عکس شواهد رو بگیره! متن روی سنگ رو دادم بقیه همکارام انجام بدن! مجبور شدن از جانورشناسا کمک بگیرن... خلاصه‌ش همون اتفاقات بالا بوده. حالا هی باد مخالف رو آدم حساب کنین! تازه، این تخم هم آوردم!

راستی، جاشون خوبه نگرانشون نباشین!

(تخم دایناسور شکست و دایناسور فرار کرد)
(سال‌ها بعد حمله یک دایناسور به اماکن ماگلی گزارش شد، تا به کنون کسی دلیل وجود این دایناسور را کشف نکرده است. کارشناسان مشغول یافتن دلیل حیات این دایناسوراند.)
ویرایش شده توسط نورا پردفوت در 1405/4/31 22:30:30
وی پس از نوشتن این پست به هوا خاست!
پاسخ: تاريخ جادوگری
ارسال شده در: سه‌شنبه 30 تیر 1405 17:45
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
درود نقشه‌های عالم و تمامی قطب‌نماها بر شما، پروفسور شکاک!

بخش اول
ما پس از بررسی اسناد فوق‌محرمانه، نقشه های باستانی، چندین جدول که خودم هم نمی‌دانم برای چه کشیده‌ام، و یک کامیون کاغذ پوستی که بی‌دلیل روی هم انباشته شده بودند، به نتیجه‌ای رسیدم که احتمالاً کتاب های تاریخ حاضر نیستند آن را چاپ کنند! (افشاگری بزرگ!)

اگر فرض کنیم کتاب‌ها راست می‌گویند، گویا دایناسورها بر اثر برخورد شهاب‌سنگ منقرض شده‌اند. اما اگر واقعا این‌طور است، چرا هیچکس تا امروز، خود شهاب‌سنگ را برای دادخواست و بازجویی نفرستاده به تاپیک دادگاه علنی آزکابان؟! چرا همه حرف شاهدان را باور کرده‌اند؟

اما حقیقت چیست؟ در واقع، میلیون‌ها سال پیش، مرلین کبیر مشغول آزمایشی طلسمی برای کوچک‌سازی موجودات بزرگ بود تا هزینه نگهداری‌شان کمتر شود؛ تازه متوجه شده بود که یک دایناسور در یک وعده غذایی، سه وزارتخانه، دو هاگوارتز و یک هاگزمید را می‌بلعد، و این روند از نظر اقتصادی، اصلاً قابل تحمل نیست.

طبق یادداشت‌هایی که شخصاً روی نقشه‌هایم پیدا کردم، قرار بود طلسم فقط اندازه معده دایناسورها را کوچک کند تا با چند برگ کاهو یا نهایتاً یک بز کوچک سیر شوند. اما درست در حساس‌ترین لحظه، مرلین عطسه کرد؛ شدت عطسه آن‌قدر زیاد بود که چوبدستی‌اش دقیقاً هفت و نیم درجه به سمت چپ منحرف شد. نه هفت درجه، نه هشت درجه، دقیقا هفت و نیم! لطفاً این عدد را به خاطر بسپارید، چون روی سه نمودار و چهار نقشه هم آن را علامت زده‌ام.

نتیجه این انحراف کوچک، فاجعه‌ای بزرگ بود. طلسم به جای کوچک کردن معده، خود دایناسورها را کوچک کرد. آن‌قدر کوچک که امروزه با نام‌هایی مانند هیپوگریف، تسترال و چند موجود دیگر در میان ما زندگی می‌کنند و هربار که جادوگری می‌بینند، خاطرات دوران باشکوه‌شان به ذهن‌شان خطور می‌کند.

اگر الان با خودتان می‌گویید «پس تک‌شاخ چی؟» باید بگویم که پرونده تک‌شاخ‌ها هنوز روی میز کار من باز است و تا تکمیل شدن نقشه‌ی شماره 381 هیچ نظری درباره آن‌ها نمی‌دهم.

برای اینکه کسی متوجه این اشتباه تاریخی نشود، چندتا از پیروان مرلین داستان برخورد شهاب‌سنگ را ساختند؛ مرلین هم به شایعات دامن زد. به نظر من، این بزرگ‌ترین عملیات سرپوش‌گذاری تاریخ جادو و غیرجادو است!


بخش دوم
برای رسیدن به این نتیجه، ابتدا 27 نقشه باستانی را روی هم قرار دادم. پس از چهار ساعت تلاش و تفکر جانانه، متوجه شدم همه را برعکس گرفته بودم. بنابراین دوباره از اول شروع کردم.ووی ووی ووی

سپس محل زندگی دایناسورهای باستان را با محل زندگی تسترال‌های امروزی مقایسه کردم. نتیجه کاملا مشکوک بود؛ هر دو عاشق آفتاب‌گرفتن هستند، هر دو علاقه عجیبی به بید کتک‌زن دارند و هیچ‌کدام هم علاقه ای به پرداخت مالیات ندارند. این میزان شباهت را نمی‌توان اتفاقی دانست!

بعد سراغ مرلین کبیر رفتم. البته ایشان حاضر به مصاحبه نشدند؛ بنابراین تحقیقاتم را از ریش‌شان آغاز کردم. میان ریش های ایشان چند تار موی سبز پیدا شد که احتمالاً متعلق به آخرین دایناسوری بوده که هنگام اجرای طلسم، برای اعتراض یقه مرلین را گرفته است. اگر نظریه دیگری دارید، پس توضیح دهید یک تار موی سبز میان ریش یک جادوگر چه می کند؟!

پس از دردسرهای قبلی، سه نمودار، دو ذره‌بین، یک قطب‌نما، یک متر پارچه‌ای، یک ذره خاک مشکوک که ظاهراً متعلق به زمان دایناسورها بود، هشت ساعت خیره شدن به دیوار، شش بار اندازه گیری زاویه تابش خورشید و... را نیز به تحقیقام اضافه کردم. نتیجه هربار یکسان بود و هرچه داده‌ها بیشتر می‌شدند، داستان شهاب‌سنگ هم غیرواقعی‌تر جلوه می‌کرد.

با کمال تاسف به آحاد جامعه اعلام می‌کنم که حتی نقشه‌های من هم نمی‌دانند آن شهاب‌سنگ اکنون کجاست و به سمت کدام سیاره جادویی در حال فرار است؛ این یعنی پرونده هنوز نقص دارد.

بنابراین، تا زمانی که مرلین کبیر شخصاً در حضور شاهدان، یک قطب‌نما و دست‌کم دو نقشه اعتراض نکند، بنده داستان شهاب‌سنگ را قبول نخواهم کرد!

پرونده تا اطلاع ثانوی مختومه است؛ اما تحقیقات همچنان ادامه دارد. شاید نقشه‌ی بعدی حقیقت را لو بدهد...

#پاتیلی_زیرِ_نیم‌پاتیلِ_مرلین_است!
#بابا_مرلینی_اعتراف_کن!
✨ 𝓓𝓮𝓶𝓮𝓵𝔃𝓪 𝓡𝓸𝓫𝓫𝓲𝓷𝓼 ✨
پاسخ: تاريخ جادوگری
ارسال شده در: شنبه 27 تیر 1405 09:53
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین

تکلیف: بخش اول: بگین چه چیزی باعث نابودی و منقرض شدن نسل دایناسورها شد؟ (۶ نمره)

بخش دوم: از چه راهی به جواب رسیدین و تحقیقات‌تون رو تکمیل کردین؟ (۴ نمره)

*جواب‌های منطقی نمره نمی‌گیرن! هرچی خلاقانه و عجیب‌تر پاسخ بدین، نمره‌ی کامل‌تر خواهید گرفت! تکالیف هردو بخش، به صورت متنی(غیررول! در صورتی که رول بنویسین نمره کم می‌کنم! ) و تصویری(نقاشی یا تصاویر ساخته‌شده توسط هوش مصنوعی) پذیرفته میشه!

تکلیف: بخش اول:

تصویر:

متن:

بنده طی تحقیقات مفصل و با استناد به منابع موثق (که در تکلیف بعدی آن ها را افشا خواهم کرد) موفق شدم متوجه شوم که بر خلاف تصور مشنگ ها، دایناسورها بر اثر اصابت شهاب سنگ منقرض نشده اند! در واقع نود و پنج درصد نسل آن ها قبل از اصابت شهاب سنگ به زمین منقرض شده بودند. به چه دلیل؟ اضافه وزن، چاقی مفرط و بالا بودن کلسترول خون. پنج درصد باقی مانده نیز از بس چاق و گنده بودند در زمان اصابت شهاب سنگ نتوانستند خودشان را جایی جا بدهند و مخفی شوند.

دایناسورها از زمانی که نژاد مسلط بر زمین شدند گرفتار غرور بی جا گشتند و هر چه بر روی زمین دستشان آمد خوردند! از پرنده بگیر تا چرنده. طبیعتا این روند در دراز مدت باعث چاقی بیش از حد آن ها و مرگ و میر فراوان شد.

تکلیف: بخش دوم:

تصویر:

متن:

طبیعتا هر کس بخواهد به منابع خیلی قدیمی دست پیدا کند و جواب سوالات تاریخی را بداند به کتابخانه هاگوارتز و احیانا بخش ممنوعه آن مراجعه می کند اما من میدانستم یافتن جواب سوالی که مربوط به میلیون ها سال پیش میشود منبع موثق تری نیاز دارد... و چه کسی بهتر از آن که خودش در آن زمان زیسته است؟ بله منظورم اژدهای پیر داناست! دوست صمیمی هاگرید که در اعماق جنگل ممنوعه زندگی میکند و با پارتی بازی هاگرید راضی شد که یک روز با من به کافه ای در هاگزمید بیاید و جواب سوالاتم را بدهد.

ویرایش شده توسط بردلی در 1405/4/27 10:00:32
تصویر تغییر اندازه داده شده

پاسخ: تاريخ جادوگری
ارسال شده در: جمعه 26 تیر 1405 10:22
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
بخش اول: بگین چه چیزی باعث نابودی و منقرض شدن نسل دایناسورها شد؟ (۶ نمره)

حرف و حدیث زیادی در این باره وجود داره. یه عده میگن شهاب‌سنگ اومد؛ یه عده میگن عصر یخبندان شد؛ یه عده هم میگن اصلا منقرض نشدن.
راستش هیچ کدوم از این سه تا، با حرف‌های جناب دایناسور بازمانده‌ای که من باهاشون صحبت کردم، جور در نمیان.

البته، شاید برای دایناسورهای ماگل، یکی از این اتفاق‌ها افتاده باشه؛ اما دایناسورهای جادوگر، به روش دیگه‌ای منقرض شدن‌. اصلا چرا من لفاظی کنم؟ بیاین حرف‌های خود اون جناب دایناسور رو بخونیم:
نقل قول:
هعی، پسرم. از کجا شروع کنم؟ میلیون‌ها سال پیش، دو گروه دایناسور زندگی می‌کردن؛ دایناسورهای ماگل و دایناسورهای جادوگر.

جونم برات بگه که، تا سه میلیون سال قبل از میلاد، همه چیز عالی بود. ماگل‌ها و جادوگرها با هم صمیمی بودن؛ می‌گفتن؛ می‌خندیدن؛ شکار می‌کردن؛ آب می‌ریختن رو سر هم دیگه...چیه چرا این‌جور نگاه می‌کنی؟ برم سر اصل مطلب؟ آخه چه‌جوری دلت میاد...نه‌‌، نه، چند وقته با کسی حرف نزدم، دلم گرفته، اون جامپیوتر رو ول کن...قول میدم دیگه حاشیه نرم.

بله، خلاصه این که اخوت و محبت و رافت و بخشندگی حاکم بود؛ اما ماموت‌ها طاقت دوستی بین دایناسورها رو نداشتن و الکی گفتن دایناسورهای جادوگر، خونه‌های ماگل‌ها رو می‌سوزونن و این شد که یه جنگ راه افتاد. آخرش ماگل‌ها پیروز شدن، چراش رو منم یادم نیست؛ مال مرلین میلیون سال پیشه‌ها!

خلاصه، این جوری شد که نسل جادوگرها منقرض شد؛ اما نسل ماگل‌ها باقی موند. بعدش هم نمی‌دونم چه بلایی سرشون اومد؛ فقط امیدوارم اونا هم منقرض شده باشن.

باز چرا این‌جوری نگاه می‌کنی؟ یعنی چی چرا ماگل‌ستیزی؟ مگه نشنیدی چه بلاهایی سرمون آوردن؟

بخش دوم: از چه راهی به جواب رسیدین و تحقیقات‌تون رو تکمیل کردین؟ (۴ نمره)

بسیار بسیار سخت! اول که بعد از این که کارای کدنویسیم تموم شد، این‌قدر پشت جامپیوتر نشستم و صفحه‌های مختلف رو دنبال تحقیق گشتم که تا الان کمر و معده‌م درد می‌‌کنن.

بعد رفتم نشستم تو کتاب‌خونه، اما اون جا هم چیزی جز چشم‌درد نصیبم نشد

. وقتی داشتم سرافکنده و سر به زیر از کتاب‌خونه بر می‌گشتم، یهو یه صدایی شنیدم؛ مثل صدای باسیسلیک. از اون جا که من هری پاتر کنجکاو نبودم؛ راهم رو کشیدم رفتم و گفتم یه‌ذره که بهتر شدم، دوباره تو جینترنت بگردم دنبال جواب سوالتون؛ تا جایی که صدا که دیگه صدای باسیسلیک نبود و بیشتر صدای کسی بود که بارها یکی رو صدا کرده تا بیاد باغچه‌شو آب بده؛ اما اون نیومده و به نظر هم نمیاد قصد اومدن داشته باشه.
- هوی، کاتسوجی یامازاکی، نمی‌شنوی یا خودت رو زدی به نشنیدن؟ می‌خوای تو کل هاگوارتز بی‌حیثیتت کنم؟ بگم به یه پیرمرد چند میلیون ساله کمک نمی‌کنی؟ بگم؟

صدا رو دنبال کردم و سر از محل اقامت بانو میرتل وارن درآوردم...خب، محل اقامت خودشون که نه، اقامتگاه موقتشون تو رختکن حموم ارشدها. خیلی خودم رو مهار کردم که بهشون خیره نشم و بهشون نفهمونم که سر کار گذاشتن ملت کار خوبی نیست؛ مخصوصا منی که هنوز چندتا کد باید می‌نوشتم و نیم صفحه از تکالیف دوتا شاگرد خصوصیم رو بررسی می‌کردم.

به هر حال، مثل این که بانو وارن همین سکوت رو علامت بی‌احترامی در نظر گرفته بودن؛ چون شروع کردن به جیغ و داد که تقصیر میرتل بیچاره چیه و چرا کسی باهاش حرف نمی‌زنه؟

تبدیل به مجسمه‌ی یخی شده بودم راستش. فقط تونستم بگم دوشیزه وارن و انگار ایشون با همین دو کلمه خام شدن و قبول کردن بگن کی من رو صدا زده.

کسی نبود جز یه دایناسور کوچولو. ازم خواست براش توضیح بدم که کاربرد جارو و اردک پلاستیکی چیه؛ بعدش هم برام شیوه‌ی انقراض دایناسورهای جادوگر رو توضیح داد و علاوه بر اون، گفت خودش چون رفته بوده وسط انسان‌های نئاندرتال از دست ماگل‌ها زنده مونده.
اگر آدمی می‌توانست به کمال برسد، کمالش زمانی بود که از برچسب زدن به دیگران دست بکشد.