اعضای جادوگران که گشنهی ثابت کردن این هستن که سایت جادوگران بهترین سایت ایفای نقش دنیاست، با کشتی راهی ناکجا آباد میشن. اما کشتیشون غرق میشه و سیر حوادث اونا رو به یه جزیره متروکه میرسونه. اما قبل از کشف جزیره، یه موجود وحشی غول پیکر از راه میرسه که با کوبیدن پاش رو زمین، باعث میشه همهشون پخش زمین شن و بعد از پخش زمین شدنشون با تموم شدن کوکش باعث میشه همشون پخش و پلا شن...
بعد از به زمین خوردن وحشی غول پیکر همه پرتاب شدن ولی این سری دیگه نه پخش و پلا شدن نه پخش زمین ، همه پخش هوا شدن.
بعد از اینکه به قدری بالا رفتن که ابرها زیر پاشون بود
دوباره سقوط کردن ولی به زمین نخوردن بلکه افتادن تو ملک پدری مرلین که روی ابرها بود
باغ بزرگی بود که ریش در ان ریشه دوانده بود و درخت های ریش دل هر رهگذری را ریش میکردند.

بابای بابامرلین که بخاطر ترس از کم بودن ارتفاع در زیرزمین خانه سکنا گزیده بود از پله ها در ظاهر مردی میانسال و بلند بالا به باغ وارد شد.

برای همه جادوگرایی که میدونستن بابای بابامرلین از ارتفاع کم میترسه خیلی عجیب بود که پیر جوان مرد در زیر زمین بود.
- اوه پسرم خوش اومدی... اومدی بهترین جادوگر دنیا رو ببینی؟
مرلین که داشت با چوب دست خودش کلاغ ها رو از درخت ریش جوگندمی میپروند
و سر اذیت کردن کلاغ ها داشت توسط جیمز سرزنش میشد رو برگردوند سمت پدر پیر جوان خودش
- خوب موندی ها باباجان رازش چیه؟
- رازش دیده
- یعنی چشم؟
- نه یعنی دید بالا به پایین، از این بالا همه اندازه عنکبوت دیده میشن
- شما که تو زیر زمینی پدر جان
- زمین رو شیشه کردم که از بالا پایین رو ببینم
- با کدوم پول
- بخش شمالی باغ رو فروختم
- هاننننننن؟ به کی؟
- سالازار، قرار بود من زمین رو در ازای ازدواج تو با دخترش بدم دیگه
- اسلیترین؟ ولی من و هلنا که ازدواج نکردیم
- خب الان ازدواج کنین
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج



تنها بخش آغازین ماجرا بود.
وحشی که به نظر از این که با یه پا کوبیدن موفق شده بود جمعیت زیادی رو نفله کنه به ذوق اومده بود، حالا هی پا میکوبه و پا میکوبه.
خیلی هم ولنکن این کارو میکنه. 
، چون متاسفانه ضربات پای وحشی غولپیکر حق انتخابی براشون نذاشته بود. 
مثلا وحشی غولپیکر اونقد پا بکوبه که جزیره با کلهم ساکنان نداشتهش ترک برداره و زیر آب بره تا تبدیل به یه جزیرهی غواص بشه.
اما نویسنده چون نهتنها حق انتخاب داره
بلکه قدرت دستشه که داستانو به کدوم سو ببره
تفاوت رو متوجه شدین؟
اگه نشدین بذارین توضیح بدم که پخش و پلا یعنی هرکدوم در یک جایی از جزیره پرتاب میشن. 
پس درجا با صدای مهیبی سقوط میکنه که باعث میشه همون اندک اعضایی که هنوز جایی پرتاب نشده بودن
هم در این تجربهی پرت شدن در گوشهای از جزیره سهیم بشن و هیشکی جا نمونه و عدالت در حق همه اجرا بشه.

که دیگه از دست این جادوگرای بی چوبدستی خسته شده بود و شرحه شرحه شد و رفت که توی کف دریا به بیکینی باتم بپیونده
و اقیانوس هم با ذوق همشون رو بغل کرد.
غمش گین شد و گریه کرد و حجم آب شور بیشتری رو به خودش اضافه کرد. 
و دیگه از زندگی ناامید شده بودن
تا اینکه اقیانوس گریه ش بند اومد
اقیانوس نمیخواست اونا آروم و بی درد بمیرن
پس کوسه های قاتل شو صدا کرد
و حالا کوسه های سیاه سفید خوشگلی دور جادوگران چاق و لاغر و از همه رنگ میچرخیدن. 
این کار به سرعت آب اقیانوس رو تا فاصله زیادی به رنگ سیاه درآورد و حلقه ی محافظی از کثافت دورشون شکل گرفت. 
تا اینکه چشمشون به پاتیل های و آدم های لب ساحل جزیره افتاد.

بعد با دست کشیدن بر کله.
حتی با عینک گذاشتن تا بیشتر تیریپ بچه متفکر به خودشون بگیرن.
بلکه ذهنش خجالت بکشه و واقعا یه چیزی براش رو کنه.
ولی حدس بزنین چی میشه؟
، حالا داشتن مقدمات منقرض شدن خودشون رو مهیا میکردن. 


، داشتن از سر و کلهی هم بالا میرفتن که باعث میشه چوب بشکنه یا چون توانایی تحمل وزن این همه آدمو نداره، همگی با هم برن زیر آب و قلپقلپکنان آب اقیانوس نوش جان کنن.
خلاصه که اوضاع خیلی خیط بود. 
کجا بودیم؟ آها، راهی که داشتند که این بود که دست به ریش مرلین بشن که شاید یه فرجی بشه و بتونند از ناکجاآباد نجات پیدا کنند و به ادامه ثابت کردنشون برسند.
)، سرش رو آورد بالا و حواسش رو داد به ملتی که حالا به او نگاه میکردند و هی همدیگه رو برای پیشقدم شدن هل میدادند. انقدر این هل دادنها ادامه دار شد که فلور با صدای افسون انگیزش انداختند وسط.
، یکی از ریشاش رو از جا کند.

اگه گوش داده بودین الان بدون چوبدستی
وسط آب گیر نکرده بودیم! 
از تیکههای کشتی آویزون شده بودن، با چشم غره
به غر زدنهای تلما
واکنش نشون میدن. دلفی آهی میکشه
و جای خالی صخره نگاه میکنه. 
کشتیمون رو خراب کرد تا من رو در آغوش
بگیره! 
که تاتسو با شنیدن این حرف تغییر رنگ پیدا میکنه.
از سفید به زرد
، از زرد به قرمز
، از قرمز به سبز
، از سبز به صورتی
و از صورتی به بنفش
تبدیل میشه.
برای ساکت کردنش جواب نمیده.
و تاتسو با عبور موفقیت آمیز
از تمام موانعی که جلوش بود و پرت کردن اونا
به درون دهن باز ایوا
که مستقیم به معدهاش راه داشت
، به دلفی میرسه. 
یعنی چی اقیانوس عاشقته؟ 
کاتاناش رو که سعی داشت بالای آب نگه داره، نشون میده.



الان وقت دعوا نیست.
باید اول یه راهی برای زنده مونده پیدا کنیم! 

میخواست بره توی یه سوژهی دیگه ولی
کاتانا نتونست درست انتخاب کنه.
توی اون بدبختی که یکی از همر میخورد
و یکی از دابی
از شدت ضربهها گیج
شد و این دقیقا بهترین فرصت برای جادوگران بود!
شدند! هیچکس دوست نداشت خورده بشه
ولی یه نفر بود که خیلی دوست داشت همهچی بخوره!
و مثل شیرشاه 

