به هر حال، موضوع اصلی پیدا کردن یک خودکار ساده برای تقسیم ارث و میراث پدری محفلیها بود؛ اما حالا که وصلت میان محفلیها و طایفهی نازکنارنجی لوازمالتحریری شکل گرفته بود، آنها هم توقع ارث داشتند.
اما حالا چه کسی باید این صلحنامه را می نوشت؟ آیا مدادبی به اندازه ی پدرش دابی، از خودگذشتی داشت و نوک صاف و صیقلش را فدا می کرد؟ یا خودکار ها فامیل مادری فوضول عزیزش ارثشان را بالا می کشید و صلحنامه را به نفع خودشان می نوشت.
مدادبی که دلش می خواست دابی و تراش مادر عزیزش زندگی خوبی را باهم شروع کنند روی میز رفت و سوپرمنوار سینهاش را سپر کرد.
-بدید بنویسم این صلحنامه را.

-بیا پایین مدادبی جان سرمون درد گرفت. اگر کسی قرار باشه این صلحنامه بنویسد طایفه ی مظلوم ما خودکار آبی هاست!

مدادبی هنوز جواب خودکار آبی را نداده بود که از گوشهی میز، یک خودکار قرمز خودش را جلو کشید و اعلام کرد که طبق شواهد موجود، قراردادهای مهم معمولا با جوهر قرمز شروع میشوند؛ مسئلهای که هیچکس نمیدانست دقیقاً از کجا آمده، اما خودکار قرمز آن را با چنان اطمینانی بیان کرد که انگار خودش شخصاً در تمام قراردادهای تاریخ جادوگری حضور داشته است.
خودکار آبی به نشانهی اعتراض با عصبانیت درپوشش را به صورتی یکی از محفلی های مرلین زده پرتاب کرد.
ـ بنده به عنوان یک خودکار آبی با اصالت، حرف های این خودکار های ویزلی نمارو باور ندارن.

خودکار قرمز هم با عصبانیتی شدید تر در پوشش با به صورت یکی دیگر از محفلی های فلک زده پرتاب کرد.
-آی نفس کش! این خودکار آبی از بس مفت خوری کردن عادت دارن میخوان ارث مارو بالا بکشن!

همین کافی بود تا پاککن که تا آن لحظه مشغول تماشای ماجرا بود، خودش را وسط بیندازد. ظاهرا از نظر او این خانواده در مرحلهای قرار گرفته بود که هرچه کمتر روی کاغذ میآمد، بهتر بود.
-طایفه خودکار ها همیشه خرابکارن، مسئولیتشو به قبیله ی مداد بسپارید. ما اشتباهاشون پاک میکنیم.

مدادبی که از پدرش دابی جن آزاد، روحیه آزاداش را به ارث برده بود. آزاده را از آزادی گرفت و شورشی علیه تمام لوازم تحریر به راه انداخت.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج









آرمان های دامبلدور رو فراموش کردی؟





