پرش به محتوای اصلی
جادوگرانخانه
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

96
نفر همین الان آنلاین‌اند 79 نفر در «انجمن»
0 عضو 96 مهمان
کجای سایت هستند؟
اعضای آنلاین

فعلاً عضوی آنلاین نیست؛ فقط مهمان‌ها.

47 عضو در ۲۴ ساعت گذشته وارد سایت شدند

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

شومینه‌های من

۴ مقصد

همهٔ شومینه‌ها

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

چوبدستی‌ گستران

نوع تاپیک: فروشگاه

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ: چوبدستی‌ گستران
ارسال شده در: دیروز ساعت 12:54
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
@جینی ویزلی

ممنون که تلاشتو کردی. با این که مراحل مختلفی برای کاشت درخت اسم برده بودی، اما در نهایت اون خلاقیتی که تو این مرحله انتظار می‌رفت تا چوب درخت رو به شکل غیر معمول بدست بیاری رخ نداد. با این حال چون دومین تلاشت بود، سخت‌گیری نمی‌کنم و تاییدیه این مرحله رو می‌دم. هرچند همه می‌دونیم که جینی ویزلی یه جادوگر سفیده و هنوز درکی ندارم که چرا باید به سمت جادوی تاریک بره. امیدوارم تو معرفی شخصیت چوبدستیت توجیه خوبی پیدا کنی تا در تناقض با شخصیت جینی ویزلی نباشه. چون وقتی یه شخصیت شناس برمی‌داری، انتظار می‌ره طبق ویژگی‌های همون شخصیت پیش بری. در ضمن فراموش کرده بودی کیفیت چوب رو مشخص کنی. لطفا تو مرحله بعد اینو هم بگو.

مشخصات چوبدستی: چوب درخت سرخدار سیاه وحشی

نقل قول:
لیست قیمت چوب‌ها: (تاثیر بر واحد ثابت انرژی جادویی (x) - 30 گالیون اختلاف هر نوع)
چوب معمولی: 75 گالیون » 50 واحد انرژی جادویی اولیه در هر ماه
چوب با دوام: 105 گالیون » 60 واحد انرژی جادویی اولیه در هر ماه
چوب مرغوب: 135 گالیون » 70 واحد انرژی جادویی اولیه در هر ماه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ: چوبدستی‌ گستران
ارسال شده در: یکشنبه 3 آبان 1405 18:16
نمایش جزئیات
آفلاین
مرحله اول سرخدار سیاه وحشی
مراحل بعدی انجام شده
جینی ویزلی تصمیم گرفته بود چوبدستی مخصوص خودش را بسازد؛ چوبدستی‌ای از چوب افسانه‌ای سرخدار سیاه وحشی که گفته می‌شد قدرت و مقاومت فوق‌العاده‌ای دارد.

او با کمک هری و رون، کتاب‌های قدیمی جادو را زیرورو کرد تا روش پرورش این درخت را پیدا کند.

پس از آماده‌سازی دانه با روغن درهم‌کننده، گل سیاه وحشی و نیروی جادویی تاریک، آن‌ها دانه را کاشتند. جینی با کمک دوستانش راهی جادویی برای جایگزین کردن قربانی انسانی پیدا کرد و طی پنج سال، هر دو روز پنج لیتر آب به درخت رساند.

سرانجام، درختی عظیم با تنه‌ای سیاه‌تر از شب رشد کرد.

برای بریدن چوبش به ده نفر نیرو نیاز بود، اما جینی و دوستانش با کمک جادوی هماهنگ، قطعه‌ای مناسب از تنه جدا کردند.

رون درحالی‌که به چوب سیاه نگاه می‌کرد، گفت:
ـ امیدوارم این همه دردسر ارزشش رو داشته باشه!

هری لبخند زد و گفت:
ـ این چوب قراره به چوبدستی خود جینی تبدیل بشه. پس بهتره درست از آب دربیاد!

جینی چوب را به کارگاه برد و با دقت آن را تراشید تا شکل چوبدستی بگیرد. رنگ طبیعی چوب آن‌قدر سیاه و درخشان بود که نیازی به رنگ‌آمیزی نداشت. پس از آماده شدن چوب خام، جینی بخش مناسب را برای مغز چوبدستی انتخاب کرد و کار ساخت را به پایان رسید
⚡ 𝓒𝓪𝓽𝓬𝓱 𝔂𝓸𝓾𝓻 𝓸𝔀𝓷 𝓼𝓷𝓲𝓽𝓬𝓱, 𝓘’𝓶 𝓫𝓾𝓼𝔂 𝓼𝓪𝓿𝔦𝓷𝓰 𝓽𝓱𝓮 𝔀𝓸𝓻𝓵𝓭. 🔥
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ: چوبدستی‌ گستران
ارسال شده در: یکشنبه 3 آبان 1405 12:44
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
شناسنامه چوبدستی


جادوگر برگزیده، @بارتی کراوچ!

دیدن این پیام به معنی این است که شما توانسته‌اید با موفقیت از سه مرحله ساخت چوبدستی بگذرید و صاحب چوبدستی شوید. در ادامه شناسنامه چوبدستی شما خواهد آمد که نشان از مالکیت دائمی، تمام و کمال شما خواهد بود.


تصویر تغییر اندازه داده شده

کد ثبت چوبدستی: ۱49ب۱۱7
جنس چوب: چوب مرغوب درخت اشک پرندگان
طول چوب: 49 سانتی‌متر
انعطاف‌پذیری: انعطاف‌پذیری بالا
هسته چوب: هسته‌ یگانه‌ موی پریزاد
مالک: بارتی کراوچ
قیمت خرید: ۳۰۰‌گالیون*

توجه: این شناسنامه دارای اعتبار قانونی و مادام‌العمر می‌باشد. لطفا در حفظ و نگهداری آن علی‌الخصوص کد ثبت چوبدستی کوشا باشید. همچنین حتما چوبدستی خود را در دفتر ثبت چوبدستی ثبت کنید تا برای علاقمندان به نمایش گذاشته شود و انرژی جادویی خود را دریافت کنید.

پی‌نوشت: به‌دلیل داشتن کد تخفیف 50 درصدی به همراه توکن کسر 30 گالیونی، مبلغ 180 گالیون برای چوبدستی پرداخت شد.

افرادی که لایک کردند

پاسخ: چوبدستی‌ گستران
ارسال شده در: یکشنبه 3 آبان 1405 01:33
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
شنـاسـنامه چوبـدسـتی


ساحره برگـزیده گابـریل دلاکور!

دیدن این پیام به معنی این است که شما توانسته‌اید با موفقیت از سه مرحله ساخت چوبدستی بگذرید و صاحب چوبدستی شوید. در ادامه شناسنامه چوبدستی شما خواهد آمد که نشان از مالکیت دائمی، تمام و کمال شما خواهد بود.

تصویر تغییر اندازه داده شده

کد ثبت چوبدستی: ۱۲۷ک۱۱6
جنس چوب: چوب مرغوب درخت رنگین‌کمان
طول چوب: ۲۷ سانتی‌متر
انعطاف‌پذیری: انعطاف‌پذیری کم
هسته چوب: هسته یگانه‌ی موی یال تک‌شاخ
مالک: گابریل دلاکور
قیمت خرید: ۳۰۰‌ گالیون*

توجه: این شناسنامه دارای اعتبار قانونی و مادام‌العمر می‌باشد. لطفا در حفظ و نگهداری آن علی‌الخصوص کد ثبت چوبدستی کوشا باشید. همچنین می‌توانید چوبدستی خود را در دفتر ثبت چوبدستی ثبت کنید تا برای علاقمند به نمایش گذاشته شود.

پی‌نوشت: به‌دلیل داشتن چوبدستی از قبل، هزینه‌ای دریافت نشد.

افرادی که لایک کردند

پاسخ: چوبدستی‌ گستران
ارسال شده در: یکشنبه 3 آبان 1405 01:08
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
@گودریک گریفیندور
گودریک مشخص نکردی که کیفیت چوب چوبدستیت می‌خوای چی باشه. لطفا یه جغد برام بفرست و بهم بگو تا این پست رو ویرایش و اضافه کنم. فعلا هر دو مرحله اول و دوم تایید و تخفیف 20 درصدی چوبدستی برات ثبت شد.

مشخصات چوبدستی: خار چوب درخت معمولی خورشید و زمان، انعطاف‌ناپذیر به طول 40 سانتی‌متر


@جینی ویزلی
جینی در هر سه مرحله از خرید چوبدستی باید حتما رول بنویسی نه این که مثلا فقط مراحل رو توضیح بدی. پس لطفا یه بار دیگه مرحله اول رو انجام بده، ولی این‌بار در قالب رول. نگران تخفیف هم نباش، کد تخفیف 10 درصدی هم‌چنان برات ثبت می‌شه چون مهم اینه که اقدام اولیه‌ت برای این مرحله در بازه‌ی زمانی مشخص‌شده بود.


@گابریل دلاکور
چوبدستی تایید و بزودی ارسال می‌شه.

مشخصات چوبدستی: چوب مرغوب درخت رنگین‌کمان، هسته‌ی یگانه موی یال تک‌شاخ، انعطاف‌‌پذیری کم و به طول 27 سانتی‌متر


@بارتی کراوچ
چوبدستی با تخفیف 50 درصدی و کسر 30 گالیون از قیمت نهایی تایید شد. لطفا ظاهر چوبدستی و طولش رو برای من ارسال کن تا عملیات ساخت چوبدستی تکمیل و برات ارسال بشه.

مشخصات چوبدستی: چوب مرغوب درخت اشک پرندگان، هسته‌ی یگانه موی پریزاد، انعطاف‌پذیری بالا به طول ؟ سانتی‌متر.

افرادی که لایک کردند

ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در 1405/8/3 1:34:47
ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در 1405/8/3 1:39:12
پاسخ: چوبدستی‌ گستران
ارسال شده در: جمعه 1 آبان 1405 10:00
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
مرحله‌ی سوم خرید چوبدستی با هسته‌ی یگانه



بارتی کراوچ نفس عمیقی کشید و جعبه‌ی نقره‌فامی که به دقت به پای جغد بسته شده بود را باز کرد. خوب به یاد داشت چه نامه‌ای نوشته بود:

نقل قول:
دلایلای عزیزم،

همه عاشق تو شده‌اند. عاشق زیبایی ظاهری‌ات، عاشق آن گیسوان بهشتی، آن چشم‌های آبی فریبنده، آن پوست بی‌نقص، آن عطری که هوش از سر می‌برد. دل بستن به تو بزرگترین اشتباهی است که در حق خودشان روا می‌دارند. منظوم را اشتباه برداشت نکن! دست از خواندن برندار! خوب می‌دانی وقتی آن روی تو، مثل همین حالا که خشمگین و عصبانی شده‌ای، خود را نشان می‌دهد، حتی یک نفر از آن همه عاشق پیش تو نمی‌ماند. چه می‌شود؟ فقط تو را زمانی دوست دارند که لبخند بر لب داری و شیفته‌شان می‌کنی؟ پس حالا که خشم همه‌ی آن زیبایی ظاهری را محو کرده کجا هستند؟

دلایلای عزیزم،

چند بهار دیگر باید بگذرد تا چشم و گوشت باز شود؟ تا ببینی من تو را برای خودت دوست داشتم. چند زمستان تنهایی دیگر را می‌بینی تا سرانجام به یاد من بیافتی، تنها کسی که جز حقیقت با تو چیزی در میان نمی‌گذاشت. تنها کسی که همیشه و در همه‌حال، در شیرین‌ترین لحظات یا تلخ‌ترین ساعات، تو را تنها نمی‌گذاشت. قربان خشم و غضبت، مگر من از تو چه خواستم حالا که تو مرا نخواستی؟ تنها یک یادگاری... هر چه می‌خواهد باشد... شده باشد یک خط نامه...

برایم بنویس دلایلا... هرچه که باشد... بنویس...

دوست‌دار تو
بارتی


حالا او داشت کاغذ لوله‌شده‌ی درون جعبه را بیرون می‌کشید. کاغذی که پاسخ نامه‌اش، احتمالاً اولین و آخرین چیزی بود که از دلایلا، آن زن مسحورکننده، دریافت می‌کرد.

نقل قول:
بارتی

ما برای هم ساخته نشده‌ایم. من ویلا هستم و تو جادوگر.
به احترام عشقی که به من داری، یادگاری‌ام را از من بپذیر و دیگر برایم ننویس. امیدوارم در راه درستی از آن استفاده کنی.

دلایلا


چند تار موی دلایلا از میان کاغذ به هوا برخاست و معلق پیش چشمان ناباور بارتی قرار گرفت.
ماه‌ها تلاش او بالاخره جواب داده بود.

-------------------
پست مغازه الیواندر

افرادی که لایک کردند

ویرایش شده توسط بارتی کراوچ در 1405/8/1 10:32:45
ویرایش شده توسط بارتی کراوچ در 1405/8/1 15:06:24
پاسخ: چوبدستی‌ گستران
ارسال شده در: جمعه 1 آبان 1405 01:27
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
مرحله‌ی دوم خرید چوبدستی بالای 45 سانتی‌متر و با انعطاف‌پذیری بالا


با اینکه تابستان گرمی بود، آن روز جمعه، سیزدهم آگوست، در آن لحظات خاص، پیتر سرمای عجیبی در بندبند وجود خود احساس می‌کرد. امید به رهایی همان لحظه‌ای از دلش رخت بر بست که به چشم خود ساحرگان و جادوگران بی‌شماری را دید که از گوشه گوشه‌ی اروپا، از پناهگاه‌های زیرزمینی یا کلبه‌های دِل جنگل به قول خودشان شکار کرده بودند تا یکباره آتش بزنند. در میان جمعی که می‌دید، او آنچنان نیرویی نداشت.
ماگل‌ها مثل آنها قدرت‌های ماورایی نداشتند، اما همین دست و پای بسته و محدودیت‌ها باعث شده بود نبوغ و هوش سرشار انسانی را به کار گیرند و در برابر بیماری‌ و صید حیوانات درنده شدن و بسیاری از اتفاقات ناخوشایند دوام بیاورند. پرواز که روزگاری از دسترسشان خارج بود و فقط به دنیای جادو تعلق داشت، حالا با ایده‌های خلاقانه‌ی ماگل‌ها کم کم داشت امکان‌پذیر می‌شد.
پیتر را هم مثل دیگران با دستبندی آغشته به نوعی ماده‌ی باستانی به تیرک چوبی بسته بودند. احساس می‌کرد آن ماده جادوی درونش را آرام کرده بود و بغرنج بودن شرایط باعث نمی‌شد از آن کارهای محیرالعقول بکنند و خود را از بند رها سازند.

- روغن‌ها را روی پاهایشان بریزید! امروز یک بار برای همیشه به دوران سحروجادو پایان می‌دهیم!

این را ماگلی فریاد می‌زد که با گام‌های بلند دور دایره‌ی جادوگران بسته‌شده به تیرک‌ها راه می‌رفت. پیتر سعی داشت ذهن او را بخواند. مرد قدبلندی که چشم راست نداشت. روی چشم را به سبک دزدان دریایی با یکجور ماسک چشم‌بند پوشانده بود. دیگرانی که ظاهراً همگی زیردستانش بودند بی‌چون و چرا هر چیزی که می‌خواست اجرا می‌کردند. طی آن چند روز منتهی به جمعه‌ی سیاه، نه تنها پیتر، حتی بقیه هم در سکوت کاریزمای او را تحسین می‌کردند.

- ایمان داشته باشید که در جنگ ما و آنها، پیروزی نهایی با ماست.

حق با او بود. سال‌ها بود که ماگل‌ها نمی‌توانستند حتی یکی از جادوگرها را به‌اندازه‌ی نیش پشه‌ای مجروح کنند؛ این درحالی بود که خبر مرگ‌های عجیب و غریب و بی‌رحمانه‌ی ماگل‌ها مدام به گوش فرمانده می‌رسید. تحقیق کرده بود. ته‌توی همه‌چیز را در می‌آورد. خانواده‌ای که کوچک و بزرگشان، پیر و جوانشان در یک روز و ساعت یکسان، درست وقتی همگی برای جشن تولد در خانه دور هم جمع شده بودند، ناگهان گویی چیزی نامرئی خونشان را مکیده باشد، دسته‌جمعی جان به جان آفرین تسلیم کرده بودند. هیچ آثار درگیری پیدا نکرده بود. حتی بادکنک کاغذی که خود فرمانده صبح برای پسر یکی یک دانه‌اش درست کرده بود جابه‌جا نشده بود.

کادوی تولدی که برای پسر سه ساله‌اش گرفته بود، یک تک‌شاخ چوبی تقریباً دوبرابر اندازه‌ی بچه‌اش، حالا کنار پای گروه جادوگر پیش رویش، آغشته به روغن، آماده بود که بسوزد و شاید روح پسرش و کل اعضای خانواده‌اش را آرامش دهد.

پیتر به خودش آمد و دوباره احساس کرد یأس سرتاسر وجودش را فرا گرفته. او موفق شده بود ذهن فرمانده را بخواند. انگیزه‌ی او را از این کار پیدا کند. چه کسی می‌توانست به او ثابت کند؟ به او بفهماند که آن قتل‌ها کار هر کسی می‌توانسته باشد؟

دهانش را باز کرد.
- ما...

فرمانده چرخید و رو در روی پیتر قرار گرفت. چشم در چشم. پیتر دهانش را بست و آرزو کرد کاش هیچ نمی‌گفت.

- این یه نفر رو بیارید پایین.

سه نفر از زیردستانش جلو آمدند. یکی از آنها که هیکل درشت‌تری نسبت به بقیه داشت با یک دست پیتر را از تیرک جدا کرد و جلوی پای فرمانده انداخت.

- چیزی گفتی راسوی ابله؟

پیتر فقط به او زل زد. با خودش می‌گفت ای کاش ساکت مانده بود. اما فرمانده ساعت‌ها منتظر همین بهانه بود. بهانه‌ای برای جدا کردن یکی از میان جمع. یکی که بتواند عقده‌هایش را سر او خالی کند، قبل از اینکه سوختن بقیه را به تماشا بنشیند.
یک لگد به فکِ پیتر و خون و دندان که روی زمین ریخت.

- خیال کردی آوردیمت پیک‌نیک نه؟ تو و امثال تو اونقدری جنایت کردید که الان اگه قبل از مرگ هزار بار شکنجه‌تون بدم هم حقتونه.

دردی که پیتر احساس می‌کرد حالا دیگر فقط رنج و عذابی نبود که فرمانده در آن روز تولد نحس در قلب و روح خود احساس می‌کرد. این انصاف نبود. پیتر سن زیادی نداشت اما از زمانی که یاد گرفته بود چطور از جادو استفاده کند، جز در راه خیر از آن بهره نبرده بود. آزارش به هیچ ماگلی نرسیده بود.

- حرف بزن. مگه نمی‌خواستی حرف بزنی؟ بگو. چی می‌خوای بگی؟

نمی‌توانست جوابی بدهد. کنترلی روی قدرت ذهن‌خوانی‌اش نداشت. حالا می‌فهمید این استعداد جالب، که طبیعتاً با مرگش به زودی از بین می‌رفت، وابسته به جادوی درونش نبود. دستبند فلزی و مواد ضدجادو کارشان را درست انجام داده بودند.
مشکل اینجا بود: ذهنش به ذهن فرمانده و احساسش به احساس او گره خورده بود. انگار حالا پیتر هم از آن جادوگران، از همه‌ی جادوگران بیزار شده بود.

دیگر اثری از نور خورشید نبود. مِه غلیظی دور پاهایش شکل گرفته بود. مِهی که انگار هیچ‌کس جز پیتر نمی‌دید.

- حرفی نداری که بزنی پسر. حالا خوب تماشا کن.

فرمانده سرش را به سمت یکی از زیردستانش تکان داد که مشعل به دست منتظر علامتش بود.

آتش... آتشی پرحرارت که بلافاصله روی گوشت و چوب را فراگرفت.

چیزی که مقابل دیدگان پیتر اتفاق می‌افتاد، از هر چیزی که به عمرش دیده بود، واقعی‌تر بود. این بار ماگل‌ها پیروز شده بودند. تا پیش از آن، زد و خوردهای ناخواسته‌ای بین جادوگران و ماگل‌ها به‌وجود آمده بود. اگر طرف مقابلشان جادوگری سیاه بود، نتیجه چیزی شبیه به سرنوشت خانواده‌ی فرمانده می‌شد؛ اما وقتی جادوگران خیرخواه در برابر عده‌ای ماگل متخاصم قرار می‌گرفتند، همه‌چیز مثل مانور بی‌خطری پیش می‌رفت که از دید ماگل‌ها پیروزی معجزه‌آسا و از دید جادوگران، مرگ جعلی‌شان و ایجاد توهم پیروزی در ماگل‌ها بود.

جیغ و فریاد آنها این بار حقیقتی غیرقابل‌انکار بود و پیتر... با استعداد غریبی که داشت، استعدادی که حتی در میان جادوگران هم خاص بود، رنج تک‌تک آنها را حس می‌کرد. گویی بیست بار او را سوزانده باشند. او هم با آنها فریاد می‌زد.

فرمانده هم فریاد می‌زد... زیردستانش فریاد می‌زدند...

مِه غریب حالا مثل توپ گردی که لحظه لحظه بزرگ‌تر می‌شد، همه را دربرمی‌گرفت. همه فریاد می‌زدند. همه می‌سوختند. همه در احساس و افکار و خاطراتی مشترک غرق می‌شدند.

افرادی که لایک کردند

ویرایش شده توسط بارتی کراوچ در 1405/8/1 1:30:42
ویرایش شده توسط بارتی کراوچ در 1405/8/1 1:36:23
پاسخ: چوبدستی‌ گستران
ارسال شده در: پنجشنبه 30 مهر 1405 08:24
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
مرحله‌ی اول خرید چوبدستی از نوع مرغوب


درخت اشک پرندگان


- خوب می‌دونم با چه چیزی طرفیم. اونجا رو ببین؟ کلاغ وسط این بیابون برهوت!
- قبلش باید از خودت بپرسی خود ما وسط این بیابون چه می‌کنیم؟
- ما اینجا دنبال چیزی می‌گردیم که مال ما نیست.
- داری حوصله‌م رو سر می‌بری بارتی. از سر شب هر جا گفتی پا به پات اومدم. گفتی اول بریم میخونه لبی تر کنیم، اومدم. گفتی بریم خونه‌ی فلانی که باغ تمشک داره اومدم.
- اومدی رودولف مگه بهت بد گذشت؟ اصلاً شده من تو رو جایی ببرم بد بگذره؟
- نه بد نگذشت ولی بابت این ول چرخیدنا باید به ارباب و شاید حتی بدتر از اون، به بلاتریکس جواب پس بدیم!
- ببین کی داره این حرف رو می‌زنه! اگه اینقدر دل نگران واکنش اونایی، بهم کمک کن زودتر کاری رو که سال‌ها براش برنامه‌ریزی کردم انجام بدم.
- ای بابا... باشه. پس نمی‌خوای بگی وسط این بیابون چه می‌کنیم.
- خواهی دید. فقط بهم بگو نظرت راجع به اون کلاغ‌ها که همین الان پر زدن و رفتن چی بود؟
- در مورد کلاغ‌ها... خُب احتمالاً یه نیروی سیاهی این اطراف هست که اونا رو جذب خودش کرده. الان سوال بزرگ‌تر اینه که اون ققنوس لعنتی اینجا چی می‌خواد؟
- ققنوس؟ دیدمش! عالیه!
- بریم به سمتش؟
- نه هنوز. یه کم دیگه مخفی بمونیم. داری می‌بینی که چه اتفاقی افتاده؟
- فقط می‌بینم که اون ققنوس هم درست همون نقطه‌ای فرود اومد که کلاغا بودن.
- و دیدی که چیکار کرد؟
- یه چیزی از روی زمین برداشت و خورد؟
- نه... اون هم پرواز کرد و رفت. کار تمومه. بیا بریم جلوتر تا بهت بگم.
- تُف به ذاتت بارتی. نه به خوشگذرونی‌های دیشبمون، نه به این دیوانه‌بازی‌های الانت. بیا. اومدیم. الان رسیدیم به همون نقطه‌ای که... یا سالازار!
- پس تو هم می‌بینی! آوردمت که مطمئن باشم اسیر توهم نیست.
- بارتی این... یه نهاله وسط بیابون؟
- این یه نهال ساده نیست رودولف. بذرش رو وقتی بچه بودم از پدربزرگم گرفتم. بذری که از خود جهنم اومده.
- از خود جهنم...؟
- از جنس جادوی سیاهیه که هر دومون توی آزکابان حس کردیم... باهاش خو گرفتیم...
- تو رو که زود نجات دادن بردن بارتی.
- آره اما گاگول که نیستم. تو هم حسش می‌کنی. پدربزرگم خیلی واضح و روشن بهم گفته بود. این بذر رو هر جای دنیا بکاری، پرنده‌هایی از هر نژادی رو به خودش جذب می‌کنه. پرنده‌هایی که به سمتش جذب می‌شن و...
- و چی؟
- اونقدر تاریکی و غم از دل سیاه جهنم با خودش داره که اونا هر کدوم یه قطره اشکشون رو پای این بذر می‌ریزن. و آخرین پرنده‌ای که خودش رو می‌رسونه...
- ققنوسه!
- می‌بینی چقدر سریع رشد کرده؟
- درختی که از همین اول سیاهه. بارتی نقشه‌ت چیه؟ نباید به ارباب بگیم؟
- به نظرت من کاری رو بدون مشورت گرفتن از ارباب انجام می‌دم؟ درخت من آماده‌ست. درختی که چوبدستی جدید من می‌شه... درختی از یه بذر جهنمی. بذری که عصاره‌ی غم و اندوه میلیون‌ها گناهکار اسیر جهنم بوده.
پاسخ: چوبدستی‌ گستران
ارسال شده در: چهارشنبه 29 مهر 1405 16:41
نمایش جزئیات
آفلاین
مرحله دوم و سوم
انعطاف ناپذیر هسته پر ققنوس ۳۱ سانت
دردوران جنگ هاگواتز خیلی از خانه هایه هاگزمید خراب شد
خیلی از جادوگران و ساحرگان کشته شدند
خیلی از موجودات جادویی مثل تک شاخ یا سانتور ها مردند
در میدان جنگ مه غلیظی بود
هری هیچ ایده ای برایه مقابله با ولدمورت نبود
همه خیال میکردند می بازیم ولی ماامیدمون رو از دست ندادیم و جنگیدیم
برام در جنگ جالب بود هر کس که میمرد کسی که دوستش داشت بیشتر غریضه جنگی به دست می اورد
اون روز دلم پرواز میخواست چون در طول پرواز ارام میشوم و خیال میکنم در بهترین جای دنیام
روز عجیبی بود همه دروحال جنگ بودن بعضی ها به خاطر خودشون بعضی ها به خاطر کسانی که از دست دادن بعضی ها هم برایه منفعت خودشون ولی همه یه چیز در ذهن داشتن شکست ولدمورت در اخر جنگ چیزی دیدم یک ققنوس دیدم ققنوس اشنایی بود داشت او هم میجنگید اخر جنگ او را کشته پیدا کردم ولی چون زیبا بود از پر هایه او چند پر ققنوس برداشتم
بعد از پایان جنگ اون پر رو در چوبدستی ام به کار بردم وقتی پر را در چوبدستی قرار دادم چوب چوبدستی طرح هایه خیلی زیبایی گرفت و قدرتی باور نکردنی

افرادی که لایک کردند

ویرایش شده توسط جینی ویزلی در 1405/7/29 16:46:33
ویرایش شده توسط جینی ویزلی در 1405/7/29 16:47:49
⚡ 𝓒𝓪𝓽𝓬𝓱 𝔂𝓸𝓾𝓻 𝓸𝔀𝓷 𝓼𝓷𝓲𝓽𝓬𝓱, 𝓘’𝓶 𝓫𝓾𝓼𝔂 𝓼𝓪𝓿𝔦𝓷𝓰 𝓽𝓱𝓮 𝔀𝓸𝓻𝓵𝓭. 🔥
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ: چوبدستی‌ گستران
ارسال شده در: چهارشنبه 29 مهر 1405 12:14
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
« مرحله اول تا سوم »
چوب درخت رنگین‌کمان، هسته‌ی موی یال تک‌شاخ، انعطاف‌‌پذیری کم، 27 سانتی‌متر

(طبق این اطلاعیه چون قبلا چوبدستی داشتم امکان یکی کردن مراحل بود.)


گابریل یازده ساله شده بود و این یعنی وقتش فرا رسیده بود تا بالاخره چوبدستی خودش رو داشته باشه. اما در خاندان دلاکور، صاحب چوبدستی شدن به معنای رفتن به فروشگاه چوبدستی‌فروشی و خریدنش نبود، کاری که اکثر جادوگران و ساحرگان انجام می‌دن. بلکه خانواده‌ی دلاکور نسل در نسل رسم داشتن که خودشون مواد سازنده‌ی چوبدستی، یعنی چوب و هسته‌‌ش رو انتخاب و تهیه کنن و با تحویل اونا به یک چوبدستی‌ساز ماهر، صاحب چوبدستی جدیدشون بشن. حالا نوبت گابریل رسیده بود که بعد از خواهرش این سنت خانوادگی رو ادامه بده و مواد سازنده‌ی چوبدستیش رو تهیه کنه.

گابریل از مدت‌ها پیش برای این کار بسیار ذوق داشت، اونقد که حسابی فکر همه‌جاشو کرده بود که می‌خواد چوبدستیش از چه چیزهایی ساخته بشه. اما ایده‌ای که تو ذهنش داشت، نیاز به زمانبندی خاصی داشت تا بتونه انجام بشه. بنابراین گابریل مدت زمان زیادی بود که اخبار آب و هوا رو دنبال می‌کرد تا تاریخی که چند روز بارونی خواهند داشت رو پیدا کنه. و وقتی بالاخره تاریخ مورد نظرش برای روزهای بارونی رو پیدا می‌کنه، از مدتی قبل از فرا رسیدنش، یه درخت معمولی بید در جایی که معمولا بعد از هر بارندگی رنگین‌کمون بزرگ و درخشانی تشکیل می‌شه می‌کاره تا مطمئن بشه با فرا رسیدن اون روز بارونی، درخت به قدری سر از خاک در آورده تا از چوبش بشه برای ساخت چوبدستی استفاده کنه.

و حالا اون روز سر رسیده بود و گابریل تمام مدت با اشتیاق از پشت پنجره‌ی خونه به بارونی که می‌بارید و ضربات آرومی به پنجره وارد می‌کرد خیره شده بود تا با پایان پیدا کردنش از خونه بزنه بیرون و به درخت کوچیکش سر بزنه. اتفاقی که ساعتی بعد رخ می‌ده و گابریل در حالی که از خوش‌حالی سر از پا نمی‌شناسه، بارونیشو به تن می‌کنه و بدو بدو به محوطه‌ی سر بازی از جنگل اطراف خونه که درختشو کاشته بود می‌ره. درست طبق انتظارش رنگین کمون زیبا، بزرگ و درخشانی درست بالای سر همون نقطه‌ای که درختشو کاشته بود، تشکیل شده بود.

گابریل نگاهشو از رنگین‌کمون برمی‌داره و بالای سر درخت کوچیکش می‌شینه. ظرف کوچیکی که از پودری که از خاک یکی از سرزمین‌های پریزاد نشین تهیه شده بود و خاصیت جادویی داشت رو از جیبش در میاره. وقتش بود تا چیزی که تمام این مدت تو خیالاتش تصور کرده بود رو پیاده کنه. برای گابریل اینطور نبود که امید داشته باشه که تصوراتش جواب می‌ده. بلکه مطمئن بود چیزی که تو ذهنشه دقیقا به همون شکل اتفاق میفته!

پس در حالی که هنوز رنگین‌کمون با تمام قدرت تو آسمون خودنمایی می‌کرد، کل پودر رو کف دستش خالی می‌کنه و اونو به آرومی بالای سر درخت کوچیکش پخش می‌کنه. بعدش همونطور که نشسته، با کمک زانوهاش عقب می‌ره تا اتفاقی که انتظارشو داشت رخ بده. پودرهای پخش شده که بسیار سبک بودن، برای مدتی معلق در هوای اطراف درخت می‌مونن و هاله‌ای درخشان هم‌چون مه بوجود میارن که رنگای رنگین‌کمونی که بالای سرش قرار داشت رو در خودشون انعکاس می‌دن.

با گذشت زمان کمی، ناگهان پودرها که حالا به رنگارنگی رنگین‌کمون بودن، به آرومی سقوط می‌کنن و شروع به جذب شدن به تار و پور درختچه می‌کنن. در نتیجه‌ش درخت که تا لحظاتی پیش به رنگ قهوه‌ای بود، شروع می‌کنه به تغییر رنگ دادن و درست مثل رنگین‌کمون، رنگارنگ می‌شه. گابریل از شدت خوش‌حالی جیغ بلندی می‌کشه، کنار درخت زانو می‌زنه و به آرومی تنه‌ی باریک درخت رنگین‌کمونش رو در آغوش می‌گیره.

گابریل وقتی به اندازه کافی درختچه رو در آغوش می‌کشه، خاک پای درخت رو کنار می‌زنه و تک تنه‌ی باریکش که هم‌چون ساقه‌ای از جنس رنگین‌کمون بود رو از توی خاک بیرون می‌کشه. دقیقا به اندازه‌ی ساخت یک چوبدستی بود. حالا که چوب چوبدستیش رو داشت، کافی بود تا هسته رو هم بیاره تا کار ساخت چوبدستیش به اتمام برسه. فکر اونجاشم کرده بود!

یاد زمانی میفته که تو همین جنگل جادویی کنار خونه‌شون نشسته بود که ناگهان کره تک‌شاخی سر می‌رسه و به گابریل نزدیک می‌شه. اونا برای مدتی با هم بازی می‌کنن تا این که با نزدیک شدن شب، هر دو مجبور به بازگشت به خونه می‌شن. گابریل با دیدن کره تک‌شاخ که در حال ناپدید شدن پشت بوته‌زار بود، از دوست تک‌شاخش خداحافظی می‌کنه تا به خونه برگرده.

با رسیدن به خونه، ماجرا رو برای خانواده‌ش تعریف می‌کنه، چیزی که قاعدتا باور نمی‌کنن چون تک‌شاخ‌ها موجودات نایابی هستن که اصولا به انسان‌ها نزدیک نمی‌شن. با این حال وقتی فلور در حال کمک به گابریل بود تا شنلش رو در بیاره، یک تار موی یال کره تک‌شاخ رو پیدا می‌کنه که به لباسش چسبیده. با تعجب می‌پرسه:
- این چیه دیگه؟
- اوه فکر کنم دوست جدیدم یه چیزی بهم هدیه داده!

گابریل با خوش‌حالی تار مو رو می‌گیره و محکم به آغوش می‌کشدش. تار مویی که نه به قصد قدرت‌طلبی، بلکه به خاطر مهربونی خودش و اعتمادی که کره تک‌شاخ بهش کرده بود یادگاری نگهش می‌داره. تا این که در یازده سالگی به ذهنش می‌رسه که می‌تونه از همون مو، برای هسته‌ی چوبدستیش استفاده کنه. ترکیب شدن این هسته با چوب درخت رنگین‌کمون باعث می‌شه که چوب ظاهری شبیه به شاخی رنگارنگ از یک تک‌شاخ بگیره که با یک دسته‌ی چوبی ساده اما تزئین‌شده، تبدیل به یک چوبدستی جادویی زیبا برای گابریل می‌شه.


چوب درخت رنگین‌کمان، با هسته‌ی موی یال تک‌شاخ، انعطاف‌‌پذیری کم و به طول 27 سانتی‌متر

تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.