خلاصه:
لرد سیاه دنبال حیوون خونگی میکرده و پادشاه خرگوشها، که قدرتهای ماورایی داره، نظرش رو جلب میکنه؛ اما خرگوش از دست لرد فرار میکنه و به جهنم پناه میبره. الان لرد همه مرگخوارها رو مجبور کرده تا یه روح از جهنم حضار کنن که خرگوش رو بهشون بده. کجول هات داوطلب شده تا طرح ستاره رو روی زمین بکشه.
هشدار: این پست در اثر مصرفمواد مخدر غوباقه ناپایدار نوشته شده و هیچ تاثیری توی سوژه نداره، برای همین میتونین نخونینش و وقتتون رو هدر ندین.
---
- این دیگه صدای چیه؟
فرصت پرسیدن سوال بس اندک بود و کم برکت که ثانیهاش در عالم واقع صدم ثانیه میگذشت.
- یا سالازار کبیر!
- با رمز مبارک یا فسفر، عملیات گوگرد صادق دو رو شروع میکنیم!
مرگخواران چونان نگاهی به سمت راست خویش انداختند، که ماهی در تنگ به گربهای میاندازد که خارج از تنگ ژست میگیرد و قدرت نمایی میکند؛ اما عقلش نمیرسد دست در تنگ کند و ماهی را صاحب شود.
در سمت راست مرگخواران دو تانک عظیمالجثه پدید آمده بودند که چندی پیش اثری ازشان به دیده نمیآمد. گویی یک باره از آسمان فرو افتاده باشند! در بالای تانکها موجوداتی به سان چوبکبریت در عبور و مرور به سر میبردند و فریادهای حماسی برمیآوردند.
- نه سازش، نه تسلیم، نبرد با خلالها!
- خلالها! خلالها! ننگ به نیرنگتان!
مرگخواران معجبانه سر سوی جهت مخالف گرفتند، سویی که موجودات کبریتی مینگریستند و نعره سر میدادند.
- یا گردنآویز اسلیترین...
اینا... اینا خلال دندونن؟
آری. در سوی دیگر میدانی مبارزهای که همین چند آن پیش رخ داده بود خلالدندانهایی با آرپیجی و تنفگهایی که چند برابر خودشان طول داشتند در حال هدف قرار دادن تانکها بودند.
- چوبکبریتیان! باید برخاست!
این خلالدندانها که میبینید جلادان بیرحمی هستند که وقتش رسیده تقاص گناهانشون رو بدن!
ما اکنون در میدان چوبکبریت علیه خلالدندانیم. 
- ما اکنون چند چوبکبریت دیدم که سخن میگفتند، ما که قطعا دیوانه نشدهایم؛ ولی باز به ما بگویید شما هم انها را میبینید یا دیدن چوبکبریتها تنها توانایی ماست.
- لرد سیاه... ما هم داریم میبینمشون... فقط اونا سوار چین؟
- ما... ماگلها به اون چیزا میگن تانک!
اون... اون چیزایی هم که دست خلال دندونهاست آرپیجیه!
- قطعا بعدا بخواطر داشتن این اطلاعات ماگلی شما را به دست بلایمان میاندازیم، اما حال به ما بگویید ببینیم این چیزها چه میکنن؟
- ماگلها باهاشون هم دیگه رو میکشن!
در همان ثانیه تانک گلولهای از از دهانه فیل مانندش به بیرون شلیک کرد و آرپیجیزنهای خلالدندانها ماشه را کشیدند. مرگخواران، فکر بر زمین و حدقه چشمها در آمده به صحنه مینگریستند، بدون آنکه بدانند چند ثانیه دیگر...
چند ثانیه دیگر...
هیچ اتفاقی رخ نخواهد داد. زیرا در همان لحظه که دو گلوله قصد برخورد پیدا کردند همهچیز چون قبل ناپدید گشت و مرگخواران ماندند و خاطرهای عجیب و کجولی که دارد نفشه ستاره بر زمین میکشد. انگار نه انگار در جهانی چوبین دو رقیب ابدی دست به اسلحه بردند و دارند کانتینرهای گوگرد ۲۳ یکدیگر را با مین منهدم میکنند تا قایقرانان گوشیها را جمع کنند و ثروت برهم زنند.
(@نیوت اسکمندر امیدوارم خوب شوخیتون رو اجرا کرده باشم.
)
لرد سیاه دنبال حیوون خونگی میکرده و پادشاه خرگوشها، که قدرتهای ماورایی داره، نظرش رو جلب میکنه؛ اما خرگوش از دست لرد فرار میکنه و به جهنم پناه میبره. الان لرد همه مرگخوارها رو مجبور کرده تا یه روح از جهنم حضار کنن که خرگوش رو بهشون بده. کجول هات داوطلب شده تا طرح ستاره رو روی زمین بکشه.
هشدار: این پست در اثر مصرف
---
بووووووووووووم!
- این دیگه صدای چیه؟
فرصت پرسیدن سوال بس اندک بود و کم برکت که ثانیهاش در عالم واقع صدم ثانیه میگذشت.
- یا سالازار کبیر!
- با رمز مبارک یا فسفر، عملیات گوگرد صادق دو رو شروع میکنیم!
مرگخواران چونان نگاهی به سمت راست خویش انداختند، که ماهی در تنگ به گربهای میاندازد که خارج از تنگ ژست میگیرد و قدرت نمایی میکند؛ اما عقلش نمیرسد دست در تنگ کند و ماهی را صاحب شود.
در سمت راست مرگخواران دو تانک عظیمالجثه پدید آمده بودند که چندی پیش اثری ازشان به دیده نمیآمد. گویی یک باره از آسمان فرو افتاده باشند! در بالای تانکها موجوداتی به سان چوبکبریت در عبور و مرور به سر میبردند و فریادهای حماسی برمیآوردند.
- نه سازش، نه تسلیم، نبرد با خلالها!
- خلالها! خلالها! ننگ به نیرنگتان!
مرگخواران معجبانه سر سوی جهت مخالف گرفتند، سویی که موجودات کبریتی مینگریستند و نعره سر میدادند.
- یا گردنآویز اسلیترین...
اینا... اینا خلال دندونن؟
آری. در سوی دیگر میدانی مبارزهای که همین چند آن پیش رخ داده بود خلالدندانهایی با آرپیجی و تنفگهایی که چند برابر خودشان طول داشتند در حال هدف قرار دادن تانکها بودند.
- چوبکبریتیان! باید برخاست!
این خلالدندانها که میبینید جلادان بیرحمی هستند که وقتش رسیده تقاص گناهانشون رو بدن!
ما اکنون در میدان چوبکبریت علیه خلالدندانیم. 
- ما اکنون چند چوبکبریت دیدم که سخن میگفتند، ما که قطعا دیوانه نشدهایم؛ ولی باز به ما بگویید شما هم انها را میبینید یا دیدن چوبکبریتها تنها توانایی ماست.
- لرد سیاه... ما هم داریم میبینمشون... فقط اونا سوار چین؟
- ما... ماگلها به اون چیزا میگن تانک!
اون... اون چیزایی هم که دست خلال دندونهاست آرپیجیه!
- قطعا بعدا بخواطر داشتن این اطلاعات ماگلی شما را به دست بلایمان میاندازیم، اما حال به ما بگویید ببینیم این چیزها چه میکنن؟
- ماگلها باهاشون هم دیگه رو میکشن!
در همان ثانیه تانک گلولهای از از دهانه فیل مانندش به بیرون شلیک کرد و آرپیجیزنهای خلالدندانها ماشه را کشیدند. مرگخواران، فکر بر زمین و حدقه چشمها در آمده به صحنه مینگریستند، بدون آنکه بدانند چند ثانیه دیگر...
چند ثانیه دیگر...
هیچ اتفاقی رخ نخواهد داد. زیرا در همان لحظه که دو گلوله قصد برخورد پیدا کردند همهچیز چون قبل ناپدید گشت و مرگخواران ماندند و خاطرهای عجیب و کجولی که دارد نفشه ستاره بر زمین میکشد. انگار نه انگار در جهانی چوبین دو رقیب ابدی دست به اسلحه بردند و دارند کانتینرهای گوگرد ۲۳ یکدیگر را با مین منهدم میکنند تا قایقرانان گوشیها را جمع کنند و ثروت برهم زنند.
(@نیوت اسکمندر امیدوارم خوب شوخیتون رو اجرا کرده باشم.
)
افرادی که لایک کردند
وی پس از نوشتن این پست به هوا خاست!









