جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

8 کاربر(ها) آنلاین هستند (6 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
7 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] خوابگاه مختلط هافلپاف!

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: شنبه 17 دی 1384 15:49
نمایش جزئیات
آفلاین
مشتي ؟؟؟؟
زاخي : مشتي تو اينجا چكار ميكني چي شده سري به ما زدي ؟؟
سرژ : رات ميگه دلمون برات تنگ شده بود
مشتي : من نتوسنت اومد اون ها نگذاشت
هپزيبا : انگيزه ي شما براي موميايي شدن چي بود ؟ اقاي مشتي ؟
مشتي : اين باند از جلوي صورت من بازكن خواهم گفت !

رز ز: زود باشين ديگه بازش كنين الان خفه ميشه
هلگا : نترس اين خيلي جون سخت تر از ايناس حالا ها زندست
هپزيبا : بياين بريم تو خوابگاهمون ولش كنين بابا
رز ز: راست ميگه بريم بريم كارتون داستان سيندرلا كه مخصوص گروه سني الفه رو ببينيم
هلگا : تو قبلا نديديش داستان همون پسرست كه چوبي بود بعد شد ادم
سرژ : هلگا از اون حرفا بودا سيندرلا همون پسرس كه پول پولدارا رو ميدزديد مي داد به فقيرا
رز ه :حالا ولش كنين بياين بريم ببينيم
زاخي : اره
همه به سمت خوابگاه ميرن سرز و زاخي به گوشه اي ميرن و شروع به بحث ميكنن
زاخي: مال تو سرش نرم نيست تازه زودم پاره ميشه
سرژ : مال تو خيلي نرمه تازه مزهي پلاستيك ميده
زاخي : به هر حال پستونك من از مال تو بهتره
سرژ : نه:no:
زاخي : چرا
سرژ : نه :no:
زاخي : اره
اين بحث ساعتها ادامه پيدا ميكنه در همين حال بقيه در حال ديدن فيلم بودن
صحنه اي بود كه خواهران سيندرلا لباس او را پاره مي كردن
رز ه زار زار گريه مي كرد هپزيبا ديگر تحمل نداشت و از اتاق خارج شد و هلگا و رز قهقهه ميزدند
رز ز : خيلي خنده داره
هلگا : اره من نميدونم چرا نمي گن كارتون كمدي
پيتر : بسه ديگه مي خوايم بخوابيم
رز ز و هلگا تلويزيون را خاموش كردند و چراغ را خاموش كردند و خوابيدند
همه در خواب ناز تشريف داشتند كه
اه اه اه هاي هاي زار زار
رز ز: اه اين ديگه كيه ؟
رز ه : هر كي هست گريش خيلي ضايعه
هلگا : بچه ها اون جا رو
هلگا به تخت پيتر اشاره كرد پيتر زار زار گريه ميكرد
هپزيبا : پيتر چي شده ؟
پيتر : خواب ديدم البوس خرسمو ازم گرفت داد به سرژ
سرژ : من ؟
رز : خب بعد چي شد ؟؟
پيتر : اون سرشو كند !!!
رز ه : سرژ خجالت بكش بچه رو اذيت مي كني ؟!
رز ز: واقعا كه ! سرژ از تو بعيده
سيريوس : واقعا ازت نا اميد شدم سرژ
هلگا : برات متاسفم
زاخي : سرژ زود ازش معذرت بخواه
سرژ : واقعا متاسفم كه سر خرست رو تو خواب كندم
رز ز:حالا ديگه تمام شد برين بخوابين
رز چراغو خاموش كرد همان موقع صداي جيغ زاخي امد
رز ز : ديگه چي شده
زاخي : يكي سر پستونك منو كنده
هلگا نتونست جلوي خندش رو بگيره
زاخي : تو
رز زلر هم به هلگا پيوست
و ناگهان همه خنده را سر دادند
زاخي :

خب از نظر محتوايي پست قشنگي بود كه البته اشكالاتي داشت:
1-در بعضي جاها به نظرم ميتونستي به جاي استفاده از شكلك از علامت تعجب (!) استفاده كني كه جالب تر ميشد.به استفاده از شكلك دقت بكن.
2-ديالوگهات جالب بود ولي بازم جالبتر ميتونه بشه و البته ديالوگها در اين پست خاله بازانه بود كه با اين تاپيك هماهنگي داره و خوب بود.
3-سوژه هاي خوبي هم درش استفاده كرده بودي.واقعا قشنگ بود از اين لحاظ!
4-البته فضاسازيش هم خوب بود ولي بهتر باز ميتونست باشه!

من پيشنهادي براي رفع اين مشكل برات دارم:««پستت رو قبل از فرستادن يه بار از اول با ديد يه كارشناس و نقاد يا به عنواني يك فرد بي طرف بخون و چيزهايي رو بهش اشافه كن و چيزهايي رو كم كن و نارسايي هاش رو از بين ببر»»....بببين چند بار گفتم!!
**دامبلدور**

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1384/10/18 2:42:16
هافلپاف هرم نبض آتشين ماست در شرجي عشق و اشتياق
تصویر تغییر اندازه داده شده
خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: شنبه 17 دی 1384 13:25
نمایش جزئیات
آفلاین
هلگا در حالي كه با دو تا دستاش محكم گوشهاش رو گرفته بود گفت:اي بابا...اين دختره از همون بچگيش هم جيغ جيغو بود!.....
رز در حالي كه كلاهش رو با دست محكم روي سرش نگه داشته بود دوان دوان سمت دخترها اومد!...
رز:بگين چي ديدم!....
هلن:جانداره؟
رز:
هلگا:توي كلاه تو جا ميشه؟....
رز:
هلگا و هپزيبا و هلن و رز زلر:پس صد در صد موشه!....
رز:اونم از اون گنده هاش...خيلي بي ريخت بود...راستي من يادم رفت بپرسم..در پشتي كجاست؟...
هلگا خواست بگه خوابگاه در پشتي نداره كه يهو صداي جيغ پسرا اومد....
پيتر:داره مياد اين طرف....ااااااااايييييييي....
زاخي:خودم دارم ميبينم كور كه نيستم!...و درست در همون لحظه با مخ ميره توي ديوار!...
سيريوس:وااااااااي....پيچيد سمت من!....
سرژ:يادم رفت گوشكوبم رو بردارم!.....بريم تو خوابگاه...بدو داره مياد اين طرف....پسرا يه دفعه سه تايي با هم ميپرن توي خوابگاه و در رو پشت سرشون ميبندن!....
سرژ و زاخي و پيتر: چقدر گنده بود!....
هپزيبا:موميايي از كجا ديگه پيداش شد؟...ما كه اينجا قبلا مومياي نداشتيم!....
هلگا:آره بايد يه سمپاشي درست و حسابي بكنيم تا كل زندگيمون رو مومياي برنداشته!...
بروبچز:
هلگا كه تعجب كرده بود گفت:چي شده؟!
زاخي:نه يه لحظه واستين....هلگا مومياي چيه؟!....
هلگا:يه چيزي شبيه مورچه كه چوب ميخوره!
سرژ: اون موريانست نه مومياي!....
هلگا كه حسابي سرخ شده بود و هر كي كه قيافش رو ميدي بي برو و برگرد ياد لبو ميفتاد گفت:منظورم همون بود ديگه.....
رز زلر گفت:حالا به نظرتون ما بايد با اين جنازهه چيكار كنيم؟(نكته كليدي:هلگا قيافه متفكرانه به خودش ميگيره بلكه معني جنازه رو درك كنه!)
سيريوس:ميكشيمش!
سرژ:خودش قبلا مرده!...
سيريوس:پس ميزنيمش!...
سرژ:از بس كتك خورده مرده!...
سيريوس:حب پس چيكارش ك.......
يه دفعه در باز شد و يه فرد باندپيچي شده اومد تو!
هپزيبا:مومياييييييييي.....و غش ميكنه!...پشت سرش هم بقيه دخترها و پسرها(!)...غش ميكنن!...
******************يك ساعت بعد********************
هپزيبا:اي..اي..اين چي م..ميگيه؟...
هلگا:مث..مثل اينكه گشنشه!...
زاخي:چرا مذخرف ميگي؟مومياي كه گشنش نميشه...اين ميخواد باندش رو باز كنيم حرف بزنه!...
پيتر كه از يه ساعت پيش تا حالا چشم از موميايي بر نداشته بود و حتي پلك هم نزده بود گفت:شايد مي خواد بخورتمون!...
رز زلر:پيتر حرفا ميزنيها!...مومياي كه آدم نميخوره!....
انگار مومياييه از برنامه هاي سينما 2006 هم جالبتر بود كه يك ساعت تمام همه زل زده بودن توي چشمش و هيچكس هم حتي موقع حرف زدن نگاهش رو از روش بر نميداشت!...انگار همه ميترسيدن توي يه چشم به هم زدن دخلشون رو در بياره!....
هلگا در حالي كه هنوز زل زده بود به موميايي:بريم كمك بياريم!....
هپزيبا:نميشه!....
رز هافلپاف:چرا نميشه؟....بلاخره يكي بايد بره ديگه...
هپزيبا:آخه اين يارو جلو در نشسته...هر كي بخواد بره بايد از كنارش رد بشه!....
-من خسته است!...
هلگا:پيتر تو بودي؟....
پيتر:نه...سرژ بود!....
هلن:سرژ چرا خسته اي؟...
سرژ:من نبودم كه!....
همه: موميايي بود!.....
جيييييييييييييغ
-مشتي ترس نداشت!...از من نترس!...
هلگا:اين به خودش چي گفت؟.....
هپزيبا كه قيافه متفكرانه اي به خودش گرفته بود گفت:نگفت مشتي؟....
سيريوس:اكه خدا....چقدر گيوه هاش شبيه گيوه هاي مشتيه؟ببينم اينم در دوران حياتش دمپايي فروشي داشته؟! ....زاخي:جل الخالق!
بروبچز:مشتي؟......

واقعا جالب بود!
با اينكه گفته بودم زياد هم استفاده از سوژه هاي تكراري مثل سريال شبهاي برره جالب نميشه ولي اگر دقت كنيد اين مثال همون استثناء هايي بود كه گفتم.خيلي قشنگ وقتي ربطش بدي به موضوع جادوگري واقعا جالب ميشه.
ربط دادن موميايي به مشتي در اوج داستان و در حالي كه كسي فكر نميكرد اون مشتي باشه و از فكرش اومده بودن بيرون كلا يه دفعه مشتي سر و كلش پيدا ميشه.واقعا جالب بود!...به فكر من كه يه چنين چيزي نرسيده بود.حتي تا آخرين لحظات خوندن پست نميتونستم حدس بزنم چي ميشه و اين نمايانگر يه پست عاليه كه خواننده رو براي خوندش ترغيب ميكنه.
واقعا خوب بود و ديالوگهاي زيبايي داشت.سوژه خوبي بود و روند كلي داستان رو خوب پيش بردي ولي به نظر من همه بايد توجه بكنين كه روند داستان كند پيش بره كه بعدا سوژه كم نياد.
آفرين!
**دامبلدور**

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1384/10/18 2:35:33
هاف[size=large][color=FF0066]ل[/co
خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: پنجشنبه 15 دی 1384 18:17
نمایش جزئیات
آفلاین
هلگا در حالی که از خوشحالی داشت پر در میاورد رو به رز کرد و گفت : بیا با هم بریم ببینیمش به نظرم خیلی جالب میاد . در همین هنگام برقا رفت رز که به شدت ترسیده و همچنین نمی خواست در برابر هلگا هم کم بیاره گفت باشه من از در پشتی میرم هلگا قبول کرد اتاق به شدت تاریک بود و صدای سوزباد از پنجره به داخل میامد یک هو هلگا برگشت و گفت : مگه ما در پشتی داریم؟
همه : هااااااا نه
هلگا با تعجب داد زد : رز گم شد
رز در حالی که داشت به دنبال یک در می گشت تنها نور شمعی را میدید که در دست یک ادم در حال نزدیک شدن است
رز در حالی که فکر می کرد هلگا امده دنبالش ا امید واری داد زد : هلگا نور نزدیک میشد و رز همچنان به طرف نور می دوید
در جمع دختران
یکی: حالا چی کار کنیم
یکی دیگه : نکنه .... هیچی
هلن : نکنه چی بگو من طاقتش رو دارم سر خواهر غزیزم چه بلایی میاد
همون یکی دیگه : نکنه .... مو مو مومیایی
در همین لحظه صدای جیغ رز اومد ...

خب نمايشمت سوژش رو از سريال شبهاي برره گرفته بود كه خب اين از يه نظر بده و از يه نظر خوب.
نظر خوبش كه هيچي!
از جهت منفي اگر نگاه كني ميبيني كه خيلي هم به كار بردن اين سوژه ها در رول پليينگ جالب از آب در نمياد!...اگر سوژه چيزي باشه كه كسي تا حالا نديده باشه اونو خيلي عالي تر ميشه!
ديالوگهاي نمايشنامت هم خيلي خوب نبود و بايد به حالات فردي اون فردي كه داره اين ديالوگ رو ميگه فكر كني و خودت رو در اون حالت قرار بدي و ببيني طرف چه شكلي ممكنه صحبت كنه و اون صحبتش رو به عنوان ديالوگ بنويسي.
فضاسازي نمايشنامت هم خوشبختانه داره رو به پيشرفت جهتگيري ميكنه و اگه يه خورده تلاش كني خيلي بهتر ميشه.
الان يكي از مشكلات نمايشنامه هاي تو كوتاه بودنشونه كه يه جورايي نشان از ضعف در سوژه ميده كه بايد برطرف بشه.
در ضمن يه پيشنهاد:««سعي كن سوژه هاي جالبي كه در روز برات پيش مياد رو تويه ذهنت يا رويه كاغذ ثبت كني و در نمايشنامه ها به كار ببندي.خود من شده كه يه سوژه رو نوشتم و بعد از چند هفته ازش در يه نمايشنامه استفاده كردم.منظورم اين نيست كه تمام سوژه هاي اون روز رو بياري همون رو استفاده كني....نه!...مينويسي و بعدا ميتوني ازشون استفاده كني.زودتر كه چه بهتر!»»
**دامبلدور**

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1384/10/18 2:30:12
[b][size=medium][color=0000FF]توی آسمون دنیاهر کسی ستاره داره .?
Re: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: پنجشنبه 15 دی 1384 16:48
نمایش جزئیات
آفلاین
پيتر:كسي خرس من رو نديده؟....نميدونم كجا غيبش زده!...دلم براش تنگ شده!...
هپزيبا و رز زلر نتونستن جلوي خودشون رو بگيرن زدن زير خنده!...
هلگا كه دست كمي از اونا نداشت نخودي خنديد و گفت:آخي بميرم...يعني الان به نظرت كجاست؟.سردشه؟..گرسنشه؟...كجا ميخوابه؟....
پيتر بالشتش رو برداشت و پرت كرد سمت دخترا و گفت:به خودتون بخندين با اون عروسكهاي مسخرتون!...همين زاخي...همين زاخي كه الان اينجا واستاده شبها پستونك ميخوره!...
صورت زاخي سرخ شد و سعي كرد يه چيزي بگه ولي انگار اولين كلمه اي كه به زبون آورد مجوزي بود براي خنده بچه ها چونكه يه دفعه صداي سرژ و سيريوس اومد كه جيغ زدن و از خنده دلشون رو گرفته بودن و دخترا هم كه نميتونستن حرف بزنن و فقط بعضي وقتها تيكه هايي از كلمه پستونك بين خنده هاشون شنيده ميشد!...زاخي زير لب گفت:الهي درد بي درمون بگيري پيتر...من يه چيزي به تو گفتم بايد بياي جلوي اين همه ساحره جار بزني؟...
پيتر خواست يه چيزي بگه كه يهو در باز شد و ...
هلگا:كيه؟....
-هوووووووووو
سيريوس:اكه خدا...كيه؟...
-هوووووووووو
هپزيبا كه ترسش گرفته بود گفت:ن..ن..نكنه دزده؟...من ميترسم!... ...
سرژ:ترس نداره كه تا وقتي من اينجام تو نبايد بترسي!
هپزيبا:سرژ برو ببين كيه!
سرژ:چرا من برم؟...پس اين زاخي فقط بلده پستونك بخوره؟..
هپزيبا:د برو ديگه...به خاطر من!
سرژ:باشه ميرم!
هلگا:چه مشكوك!...
سرژ:من تنهايي نميرم بقيه پسرا هم بايد بيان!
هلن:بابا هركي بود ديگه اومد تو...خب بجنبين ديگه!...من يه ملاقه هم دارم اگه ميخواين ميتونم بدمش به شما به عنوان سلاح سرد ازش استفاده كنين! ...
سرژ:من نميدونم زاخي و سيريوس و پيتر هم بايد بيان!....
بعد از يك ربع ساعت جنگ و جدال پسرا رفتن ببينن دم در كيه كه يهو.....
اكه خدا...موميايي....



خب من واقعا لذت ميبرم از خاله بازي ها مفرط!...گرچه بايد مثل اينكه سختگيري رو شروع كنم كه شما بهتر بنويسيد!
البته منظورم كلي بود چه الان نشستم وقتي آف بودم نمايشنامه هاي اين تاپيك رو خوندم و ديدم شديدا بد شده و بايد خودمون رو تقويت كنيم!(منظورم اين پست تو نبود هلگا!...كلي گفتم واسه همه ي پستا!)

خب نمايشنامت نسبت به بقيه نمايشنامه ها بهتر بود!
فضاسازيش هم بد نبود...يعني خب بازم فضاسازيش از نوع خاله بازي بود!!
به هر حال به نظرم بهتره ديگه جدي نوشتن رو باز شروع كنيم و سخت گيري بكنيم!
هلگا جان شما هم همين كارو بكن به عنوان ناظر!
بايد از همين الان سختگيري رو شروع كنيم!...خاله بازي ممنوع!

دلي كل سوژه هاش به نظرم خوب بود و از نظر سوژه چيزي كم نداشت و ديالوگهاشم بد نبود و ميتونست بهتر باشه!
يعني به نظرم تويه نمايشنامه هاي قبليت ديالوگ هاي بهتري مينوشتي!
به هر حال همه ي سايت پر شده از روابط عاطفي بين شخصيته ها!...البته تويه تاپيكهاي طنزي مثل اين بد نيست ولي هيچ وقت جاهاي ديگه اين شكلي ننويسين!
اگر ببينم بازم...همه رو ميگم!...اگه ببينم از اين به بعد كسي خاله بازي ميكنه بهش تذكر شديدي ميدم!
پس توجه كنيد!

به هر حال پستت خوب بود هلگا و نقد هم تحت تاثير جو كلي تاپيك قرار گرفت!
اگر سطح بندي باشه من بهت خوب ميدم ....ولي بايد تلاش كني حتي خاله بازيتم خوب باشه!...به هر حال خوب بود!....ايشاالله از تاپيكيهاي خاله بازانه ميزنيم و به تاپيكهاي جدي تر اضافه ميكنيم!
در صدد هستيم!
فعلا!

**يك پيشنهاد**(از اين به بعد ميخوام پايان نقدام اگر يادم بمونه يه پيشنهاد كلي هم بدم كه ممكنه اصلا به تاپيك مربوط نباشه ولي به هر حال فكر كنم مسمر ثمر باشه!
««سعي كنيد هميشه نمايشنامه هاتون رو قبل از فرستادن يك بار ديگه بخونيد و غلطهاي املايي-پارگراف بندي-جملات نامفهوم-كلماتي كه ميشه جاشون كلمات بهتري گذاشت-علامتهاي نگارشي و خيلي چيزهاي ديگر رو در نمايشنامتون اصلاح كنيد!...يك بار ديگه خوندن از نمايشنامه اصلا ميتونم بگم باعث ميشه نمايشنامتون به كلي رنگ ديگه (و البته بهتري) بگيره!...مطمئن باشيد!
(ناظر-دامبلدور)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1384/10/15 17:30:36
هاف[size=large][color=FF0066]ل[/co
Re: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: پنجشنبه 15 دی 1384 11:04
نمایش جزئیات
آفلاین
هپزيبا:‌بعد عمري اومدم پست بزنم ها!من يكي زمين بخواب نيستم!
همه دخترها مي رن مي شينن روي زمين سالن اجتماعات...
هلن:‌زري به نظرت من خيلي شبيه صندليم؟!
رزي: ‌نه چه طور مگه؟!
هلن:‌آخه نشستي روي من!!
هپزيبا:‌برو بچ اگه سردمون شد چي كار كنيم؟!
رزي:‌ميريم پيش شومينه
هپزيبا:‌نه اگه خيلي سردمون شد چي؟‌!
رزي:‌مي چسبيم به شومينه!
هپزيبا:‌اگه ديگه نتونستيم طاقت بياريم چي؟‌
رزي:‌شومينه رو روشن مي كنيم!!!
هپزيبا
هلگا:‌بايد يه جوري حالشون رو بگيريم!
رزي :‌من يه نظري دارم گوشتون رو بيارين...
همه ميرن طرف رزي...
هلن:‌من استقبال مي كنم!
هلگا:‌من گاز اشك آور رو توصيه مي كنم!
زري:‌هپزيبا تو چرا اين شكلي شدي؟!!
هپزيبا قيافه عجيب غريبي به خودش مي گيره(‌از توصيفش معذوريم!)
هپزيبا:‌با اينكه قهرم باهاتون ولي چون مي خوام حال پسر ها رو بگيرم سوسك رو توصيه مي كنم!
رز:‌نه من مي ترسم تازه پسر ها كه نمي ترسن
هلگا:‌من شك دارم
هپزيبا ‌بابا الكي ميگن يه سوسك بگير جلوي پيتر ببين چه جوري جيغ ميزنه!!
هلگا:‌د نمي شه ديگه!
هپزيبا:‌چرا نميشه؟
رزي:‌اصلا سوسك از كجا بياريم؟
هپزيبا دستش رومي بره لاي موهاش!
هلن:‌مي خواي از لاي موهات سوسك در بياري؟!!
هپزيبا:‌نچ من تو خوابگاه چند تا سوسك دارم!
دخترا :‌نع!
هلنا:‌خب مي توني بريزيشون رو سر پسرا؟
هلگا:‌آره بايد از زير در با چوبدستيش سوسك هارو احضار كنه بعد وسط راه ولش كنه
يهو همه شيرجه مي زنن طرف در خوابگاه و از زير در تو رو نگاه مي كنن...
هپزيبا:‌اهم اهم به نظرتون من نبايد برم زير در رو نگاه كنم؟
هلن:‌چرا خب!
بقيه بلند مي شن و هپزيبا از زير در با چوبدستيش كارش رو انجام مي ده...
هپزيبا:‌تموم شد...حالا عقب وايسين!
يهو در خوابگاه باز ميشه و همه پسر ها رديف ميان بيرون
پيتر:‌ديدم من...به خدا من يه سوسك ديدم!
زاخي:‌كي سوسك انداخت به جون ما؟
همين جور كه پسر ها حرف مي زدن دخترا مي رن تو خوابگاه هپزيبا هم همه سوسك ها رو جمع مي كنه...
سيريوس :‌ا ..اصلا ااا شماااا چ چ چرا تتترسيدين؟
هلن:‌تو خودت چرا ترسيدي؟
سيريوس:‌واسه همدردي با اينها!!
زاخي:‌زير سر كدومتون بود؟
زري:‌هپزيبا!!
هپزيبا :‌....‌آهاي وايسين ببينم!!
زاخي و پيتر و سيريوس و شاهزاده هجوم ميارن سمت هپزيبا و رزي كه با حرف هپزيبا همه سر جاشون خشك ميشن...
هپزيبا:‌دست ها بالا!!
همه دستت ها مي ره بالا...!
هپزيبا:‌سر ها پايين!
همه سر ها مي ره پايين...!
هپزيبا:‌خدايا توبه! من سر كارم يا شما؟
سيريوس:‌حرفت رو بزن مي خوايم بيايم بزنيمت
هپزيبا:‌رزي تو چي؟
زري:‌ديدم دعواست گفتم منم بيام!
هپزيبا ‌تا اطلاع ثانوي من مرجعم رو تغيير دادم!
زاخي:‌حيف!
پيتر :‌من خوابم گرفته...
هلكا:‌اهه تازه مي خوايم بزن بكوب راه بندازيم!

------------------------------------------------------------------
خوب ببخشين اصلا خوب نبود موقع امتحاناست ديگه

خب هپزيبا اولا اينكه پستت از لحاظ ويرايشي ضعيف بود واقعا!...يعني از قبل بدتر شده بود!....براي همين من يه كم توش دست بردم!...ميتوني الان ببيني چي شده!...البته بازم خوب نيست!
در كل نمايشنامت درسته كه تويه تاپيك خوابگاه نوشته شده بود ولي يادت باشه نمايشنامه يه قسمتيش توصيف اطراف رو ميخواد و فضاسازي احتياج داره!
درسته بر فرض يك جاهايي ديالوگ زياد ميشه(نمايشنامه بايد ديالوگ داشته باشه!...نداشته باشه كه نمايشنامه به حساب نمياد!)...ولي ديگه نبايد همه جا ديالوگ باشه!
به هر حال بهتر از اينا مينوشتي!
شايد به قول خودت بعد از عهدي و قرني اومدي اونم وسط امتحانا به خاطر همون بوده!

به هر حال...
**دامبلدور**

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1384/10/15 11:56:11
پنهان شده ام

پشت ابر چشمهايم...

باران در اتاق من است...

خالي هاي اتاقم را

از تصوير زنده ي نامش پر مي كن
خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: چهارشنبه 14 دی 1384 02:08
نمایش جزئیات
آفلاین
و اينك زاخي خاله باز وارد ميشود!!!!
(ديدم شناسم هنوز بازه گفتم يه حالي بدم به خودم يه نمايشنامه خاله بازي اينجا بزنم حال كنيد!!!...ياد بگيريد خاله بازي رو!!! )
=====================================

همه داشتن به سمت در ميرفتن كه يه دفعه رز ميگه:بچه ها به نظرتون يه چيزي تو خوابگاه كم نشده؟
همه ي دخترا با هم همه خوابگاه رو نگاه ميكنن!
هلنا:من كه چيزي نميبينم!
هلگا:به نظر منم كه چيزي كم نشده!
رز كه كلافه شده بود شروع ميكنه به غر غر كردن:بابا شما خيلي خنگيد!....پسرا هيچ كدوم سر جاي خودشون نخوابيدن!!!

همه ي دخترا هم كه خنگ اصلا برنميگردن نگاه كنن و....
هلگا:يعني چي؟...يعني يكي سر جاي من خوابيده اشتباهي؟...نه!!!!!...مامان ن جامو ميخوام!
رز:نخيرم!...هيچ كدومشون اصلا روي تختا نخوابيدن!
همه تازه گرفته بودن چي شده و به تختا نگاه ميكردن!

هپزيبا:بچه ها يعني اينا كجا رفتن؟
همه با تكون دادن شونه هاشون ميگم كه ««نميدونيم!»»
هپزيبا:هر چي هست بيرون از خوابگاه بايد باشن!
همه:درسته!!!
هپزيبا:پس بهتره بريم دنبالشون ببينيم دارن چي كار ميكنن!!
همه:درسته!!!
هپزيبا به بقيه نگاه ميكنه!
هپزيبا:خب بريم ديگه!
همه:درسته!!!
هپزيبا: سوسك!
همه:درسته!!!
هپزيبا:گوشتكوب اچ سي او!
همه:درسته!!!
هپزيبا:شاهزاده ايراني!
همه:درسته!!!
هپزيبا:خاله بازي مفرط!
همه:درسته!!!
هپزيبا:همتون كوفت بگيرين!!!!!!!
همه:درسته!!!
هپزيبا:من كه قهرم با همتون!!!
همه:درسته!!!!

يه دفعه همه دخترا با هم ميزنن زير خنده و ميرن هپزيباي گريان رو كه دست انداخته بودنش رو دلداري ميدن و با هم از در خوابگاه بيرون ميرن!

همه داشتن از پله هاي خوابگاه به سمت پايين ميمودن كه يك دفعه صداي قفل شدن چيزي رو در پشتشون شنيدن!

هلگا بدو بدو به سمت خوابگاه برميگرده و هر چي سعي ميكنه در رو باز كنه در باز نميشه و حتي با آلاهومورا هم همين طور!

هلگا:بچه ها يه خبر بد!...همه ي پسرا تويه خوابگاه قايم شده بودن و فكر كنم امشب رو بايد رويه زمين بخوابيم!
همه:
====================================
و زاخي خاله باز تقديم ميكند!!
خدايي من خداي خاله بازيم!!!
هر كسي بتونه در حد من خاله بازي بكنه من بهش يه جايزه ميدم خفن!!!
خب ديگه بسته پررو شدين!
ديگه سعي ميكنم با زاخي افتخار ندم!!!
پاشو گمشو برو دامبلدور نشستي پشت زاخي داري مينويسي!...يعني چي؟...گند زدي به هر چي زاخارياس اسميته!!!!

ولي خداييش ته خاله بازي بود ايول!..شارژ شدم كه با دومبول بيشتر كار كنم!!!
فعلا تا يه مدت ديگه!
**دامبلدور**

ويرايش!!!:
خب خب آلبوس جان پستت پر از اشكال بود!
1-چرا من بايد روي زمين بخوابم؟من تختم رو ميخوام!
2-چه مشكوك...پسرا اون تو چيكار ميكنن؟
3-چرا گريه هپزيباي بيچاره رو درآوردي؟
4-يه تيكش پر از ديالوگ بود!فضا سازي كن!
5-پست خيلي خيلي باحالي بود!


خب من جوابت رو ميدم!
1-چون دخترا لياقتشون همينه!(شوخي!)
2-بابا اولا خوابگاه مختلطه! ثانيا پسرا شنل نامرئي پوشيده بودن!
3-هميني كه هست!...ميخواد بخواد نميخواد نخواد!!
4-حالا اين جدي شد ايول!...خب وقتي ميگيم فضاسازي نه اينكه كل پست بشه فضاسازي كه!..من كلا تويه هر جايي كه ناظرا ميان ميگن اين يه تيكه پر از ديالوگ بود ميرم بهشون تذكر ميدم كه اينو نگين!...به هر حال يه جايي از پست بايد ديالوگ باشه ديگه!..ناسلامتي نمايشنامستا!
در ضمن تويه نقد پست پيتر گفته بودم كه اين تاپيك همين شكليه!..بهتره نقد پست پيتر رو هم بخوني! (من براي همين گفتم نقد كني اتفاقا!...حالا يه چيزي حداقل از من ديوونه ياد ميگيري!....ميدونستم از اين قسمت ايراد ميگيري ولي اشتباه كردي!...از قصد اين شكلي نوشتم تا بفهمي كه هر ديالوگ زيادي ديالوگ زياد نيست و هر تاپيكي واسه خودش با تاپيكهاي ديگه درجات مختلفي داره! )
**دامبلدور**

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هلگا هافلپاف در 1384/10/14 17:49:57
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1384/10/14 18:04:04
Re: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: سه‌شنبه 13 دی 1384 15:54
نمایش جزئیات
آفلاین
دير وقت بود و همه تو خواب ناز بودن كه يه دفعه...
شترق
صداي جيغ بلند ميشه
هلگا :آي...آخ چه خبره؟
هلنا:جنگ شده؟
هپزيبا:واي يكي لامپو روشن كنه...
لامپ روشن ميشه.
هلگا و هلنا روي تخت هاشون نشستن و هپزيبا وايساده و رز هم كنار كليد برق ايستاده...و همه شون دارن به دختري كه وسط اتاق وايساده نگاه مي كنن...
هلگا:واي هلن تويي؟...
هلنا:چه ورود به ياد ماندني اي....
رز:آه...
هلن:واقعا متاسفم... نمي خواستم اينطوري بشه آخه من خوابگاه رو گم كرده بودم و وقتي رسيدم نمي تونستم لامپو روشن كنم آخه شما خواب بودين و...
رز:حالا عيبي نداره بهتره زودتر بخوابيم...
هلن: ...عيبي نداره؟...من فكر مي كردم تو منو مي كشي...
هلگا:خب ديگه بهتره بخوابيم
هلن:باشه فقط من اول بايد وسايلمو جمع كنم...
...يه دفعه يه صداي جيغ بنفش از بيرون مياد...
هپزيبا:مطمين نيستم امشب بتونيم بخوابيم....
... و همه به سمت در مي رن تا ببينن صدا از كجاست...
_________________________________________

مي دونم زياد خوب نبود از بس بي استعدادم ديگه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=0033FF
خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: دوشنبه 12 دی 1384 15:12
نمایش جزئیات
آفلاین
همون موقع در خوابگاه با صداي بلندي باز شد.
سرژ،زاخي،سيريوس و پيتر يكدفعه وارد اتاق شدند!
رز كه به خاطر شوك ورود ناگهاني اون ها گريش قطع شده بود متوجه نبود كه موهاي رز زلر هنوز توي دستاشه!!!
بالاخره هلگا رو به سرژ كرد كه از خوشحالي سر از پا نمي شناخت و با حالت گلايه آميزي گفت:
- هووووووي(!) اينجا چي كار مي كنين؟ديگه قرار نشد سرتونو مثل....بندازين پايين و هرجا خواستين برين!
هپزيبا هم بعد از كمي تامل و خيره خيره به زاخي نگاه كردن با تعجب گفت:
- ببينم اصلا از پلكان چطور اومدين بالا؟
- آهان نكتش همين بود هپزيبا جان!
اين صداي جير جير پيتر بود كه از گوشه اتاق شروع به صحبت مي كرد:
- اگه گفتين؟؟؟خوب معلومه ديگه!خوابگاه شده مختلط!
- آخ جووووووووووووووون
- وا رزي جون چرا اينقدر خوشحالي؟ هم خونه شدن با اينا خوشحالي داره؟
و با دستش اشاره اي به پسر ها كرد كه همچنان در پوست خود نمي گنجيدند.
رز با خجالت سرش رو پايين انداخت.و بالاخره از بالا پايين پريدن دست برداشت.
در حالي كه همگي به هم نگاه مي كردند و كسي حرفي نمي زد سيريوس چوبدستيش رو بيرون كشيد و گفت:
- تختيوس پديداريوس!
و به تعداد پسرها تخت هايي روبه روي تخت دخترها پديدار شدند!
- خب يكم تغيير دكوراسيونم لازم داريم!
دوباره چوبش رو تكون داد.
بالاي تخت زاخي عكس بزرگ متحركي (همون پوستر) از يك ساحره ي مجهول الهويه كه داشت سخنراني مي كرد ظاهر شد.
روي پتوي تخت سرژ هم از همان عكس هاي بزرگ متحرك كه چند خواننده را نشون مي داد قرار گرفت.
اطراف تخت سيريوس چنر آييه به طور معلق در هوا ظاهر شدند و نهايتا روي تخت پيتر يدونه خرس عروسكي افتاد!!!
نگاه همه با تعجب به پيتر دوخته شد.
- را...راستش يادگاريه!تازه قلبشم فشار ميدي مي زنه!
كسي اظهار نظر خاصي نكرد.
- خب اينم از وسايل ماها!
پسرها همه با هم از توي خوابگاه بيرون اومدن.
- راستي ببينم زاخي اين دخترا چرا هيچ اعتراضي نكردن؟اصلا صداشونم در نيمد.....
- نمي دونم سيريش جان ولي شايد اونا هم از خداشون بوده....

*همون لحظه توي خوابگاه*
- خب چي كار كنيم؟
هلگا با بدجنسي دستاشو به هم زد و گفت:
- من يك فكري دارم!!!به نظرم بيايين زير ملافه ي همشون كرم بريزيم!لباس خوابشونم از توي چمدون در مياريم!!! مي خوام ببنم امشب مي خوان چجوري بخوابن!

صداي خنده اي شيطاني و وهم انگيز تمام خوابگاه رو به لرزه در آورد...و بيچاره پسر ها كه از چيزي خبر نداشتند و ........

---------------------------------------------------------
به قول دامبل «چرت اندر چرت» ولي اينو زدم كه يكم پسرها هم توي خوابگاه جا بيفتن!


نقديوس دومبوليوس!!!
اتفاقا نه پيتر جان!!...كي گفته چرت اندر چرت بود؟...يك پست تمام عيار خاله بازي بود اتفاقا!!!! ....خاله بازي چرته؟ ....نه ولي جدا از شوخي نمايشنامه هاي خاله بازي هم يك نوع از نمايشنامه نويسيه كه لازمه ي پست زدن در تاپيكهاي خاله بازي اي مثل همين تاپيكه كه الان دارين ميبينين!...اصلا بايد اينجوري نوشت در اين جور تاپيكا!
آفرين پيتر خيلي عالي بود!
نشون دادي كه پخته تر از قبل شدي.با اينكه نمايشنامه خاله بازي بود ولي فضاسازيش حرف نداشت و سوژه هاي جالب توش آورده بودي كه كمتر به ذهن كسي خطور ميكنه.البته سوژه تعريفش همينه كه چيزي باشه كه به ذهن كسي خطور نكرده باشه!...مثل همين عروسك خرس!!!(من كه ياد مستربين افتادم!!! )
در كل همون طور كه گفتم فضاسازيش حرف نداشت و ديالوگ هاش رو هم خوب كار كرده بودي!....در كل در اينجور تاپيكهاي نوشتن آسونه و كاري نداره و بيشتر به درد كسايي ميخوره كه ميخوان نوشتن رو ياد بگيرن!...من خودم نوشتم رو در تاپيكهاي خاله بازي ياد گرفتم!!!
(نكته:در ضمن من از اين رنگي كه تو نقد ميكردي خوشم اومد و با اجازت فعلا ازش استفاده ميكنم تا رنگ همه ناظرا يكي بشه! )

نمره از 100 »»»» 90...يعني عالي!
**دومبول**

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1384/10/13 11:50:14
[b][size=large][color=003300][font=Georgia]و ازش پرسيدم كه:خ
خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: یکشنبه 11 دی 1384 17:43
نمایش جزئیات
آفلاین
همه درحالی که هم عصبانی بودن هم حیرت زده دیدن که یه نفر داره همه ی وسایلش رو از چمدون در میاره همه کنکاو بودن که ببینن کی داره هم اتاقی جدیدشون میشه!!!
رز زلر : خوب این کسی که اینجاست کدوم یکی از هافلپافیای عزیزه؟
رز هافل :
هلگا یه جیغ بنفش میکشه و غش میکنه رز زلر همینجوری میمونه و هلنا دعا می کنه که خواب باشه و هیزیبا هم که داره از ترس میمیره
رز زلر : تو تو واقعا می خوای بیای
رز هافل : تو از همون اول با من لج بودی من میدونم تو تو همون حمومم همینجوری بودی حالا من نمیرم تا...


خب رز جان چون ميدونم اين از نمايشنامه هاي اوليته بايد بگم خيلي عالي بود!
شروع خوبي ميتونه باشه واسه نمايشنامه هاي بهتر!
خب تو بايد ذهنت رو تقويت بكني به صورتي كه وقتي داري مينويسي ديگه فكر نكني....يعني نه اينكه فكر نكني....طوري بشه كه همين شكلي موضوع و سوژه بياد تو ذهنت كه راحت بتوني بنويسي.برفرض من الان همين نمايشنامه اي رو كه شما نوشتي رو تويه يك دقيقه هم نميشه كه بنويسم.
به هر حال خيلي عالي واسه اوايل كار!
البته به قول معروف اين نمايشنامه يه جورايي خاله بازي به حساب ميومد!...يه اصطلاحه در سايت!...يعني اينكه يه جورايي مسخره بازي در نمايشنامه وجود داره!
البته چون با اين تاپيك هماهنگي داره بايد بگم كه بدم نيست كه بعضي مواقع مسخره بازي بشه ولي بايد ذهنت رو همين شكلي با نوشتن نمايشنامه تقويت كني.اگر ميخواي در سايت پيشرفت كني و نمايشنامه بتوني بيشتر بنويسي بايد شروع كني پشت سر هم نمايشنامه بنويسي در تاپيكهاي مختلف!...اين تنها راهشه!
و البته بايد نمايشنامه ي بزرگان سايت رو هم بشيني بخوني!...بر فرض من نمايشنامه هاي امپراطور تاريكي و گيلدروي لاكهارت رو بهت پيشنهاد ميكنم!....امپراطور تاريكي براي ياد گرفتن فضاسازي و نوشتن پست سياه و گيلدروي براي فضاسازي بيشتر و پستهاي خنده دار و سفيد!....اين شكلي ميتوني ياد بگيري كه چه شكلي بنويسي!
ميتوني در تاپيكهاي قديمي سايت بري به صفحه هاي اوليه تا نمايشنامه هاي اين دوستان رو ببيني يا در سايت سرچ بكني!!


فضاسازي هم از مهمترين چيزهاييه كه بايد ياد بگيري!
هميش نبايد اين شكلي باشه:
رز گفت:
هلگا گفت:
دومبول گفت:

بايد يه كم وسطش داستان باشه و متن فضاسازي!

به هر حال.....

نمره از 100 »»» نسبت به اينكه جزو نمايشنامه هاي اوليت بود بهت 30 ميدم!...يعني داري ميرسي كم كم به متوسط!
**دامبلدور**

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1384/10/13 11:49:59
[b][size=medium][color=0000FF]توی آسمون دنیاهر کسی ستاره داره .?
خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: چهارشنبه 7 دی 1384 19:45
نمایش جزئیات
آفلاین
من اين تاپيك رو زدم تا مكاني باشه واسه زدن نمايشنامه هاي قشنگ تون اولين نمايشنامش رو هم خودم ميزنم
...................................................................
رز ساك بدست وارد خوابگاه ميشه
رز :
هلگا : چي شده از چي اينقدر تعجب كردي
رز : به اونجا نگاه كن
هلگا :
رز : هلنا داري چيكار مي كني ؟
هلنا در حالي كه روپوش ازمايشگاه به تن داشت و ماسكي به دهان داشت با حركت سر از بچه ها خواست بيرون بروند
هلنا : اينجا خيلي كثيف هست داشتم روي تختم ملاحفه پهن مي كردم
رز : با روپوش و ماسك ؟
هلنا : اوه معلومه شمام ايجوري نيايد بايد ماسك بزنين
هلگا : خب ميشه بگي اگه قراره ماسك بزنيم چه جوري شب بخوابيم ؟
هلنا : اوه خب معلومه ما شبا نمي خوابيم
رز و هلگا :
ناگهان از سمت خوابگاه صداي جيغي امد رز و هلگا با سرعت وارد خوابگاه شدند و ..
رز : هپزيبا داشتس چي كار ميكردي ؟
هپزيبا : رفته بودم بالاي تخت كه ياد يه فيلم افتادم تو فيلمه دختره خودشو از بالاي برج پايين پرت مي كرد
هلگا : وتو اومدي اونو اجرا كردي ؟
هپزيبا :
همه :
.......................................
پذيراي حضور هافلپافيه شما هستيم




خب رز جان آفرين كه بالاخره يه تاپيك زدي!...خب اين تاپيك ميتونه تاپيك خوبي باشه!...البته مشكلش اينه كه پس پسرا چي كار كنن؟؟ .....همه با هم تويه يه خوابگاه ميخوابيم! ...ايول!...مختلطه!...بچه ها بريزين ديگه پيدا نميشه ها! ....هوووم!...خب اميدوارم تاپيك خوبي بشه و من و هلگا هم سعي ميكنم تا اونجا كه ميتونيم پستارو نقد كنيد! ....قربان همتون!....ناظر انجمن-دامبلدور

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1384/10/8 12:12:28
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1384/10/8 12:15:39
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1384/10/9 15:37:22
ویرایش شده توسط هلنا ریونکلاو در 1405/2/20 17:16:25
هافلپاف هرم نبض آتشين ماست در شرجي عشق و اشتياق
تصویر تغییر اندازه داده شده